| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
بيانيه اعضای رهبری جبهه ملی
ايران
پيرامون اوضاع كشور و منطقه
• بايد از سرنوشت صدام حسين و رجزخوانيهای
بيهوده او عبرت بگيريم و پای جنگ را به ايران نکشانيم.
• ساختار کنونی حکومت ايران بايد بوسيله يک همه پرسی تغيير يابد و دموکراسی و مردم سالاری راستين در کشور برقرار شود. • ما بيم آن داريم که اگر زودتر از فرارسيدن رويدادهای اجتماعی خطرناک، در انديشه تجديد نظر در روند اوضاع و ترتيبات حکومتی نباشيم، فرصت از کف به در رود و پشيمانی را سودی نباشد. سهشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۲ بنام خداوند جان و خرد
ملت شرافتمند ايران: نزديک به بيست و پنج سال پيش، در بهمن ١٣٥٧، با يک دنيا آرزوی طلايی انقلاب پرجوش و خروش ايران به پيروزی رسيد. هدف نهايی از اين انقلاب، بهتر شدن اوضاع کشور، رهايی ملت از يوغ استبداد، پاک شدن نهادهای حکومتی از فساد و آزمندی و رفع تبعيض و انحصارگرايی بود، که فرصت پيشرفت کشور و سربلندی ملت را در جامعه جهانی نويد میداد. برای امکان دستيابی به اين آرمانها و هدفها بود که ملت ايران از دولت موقت انقلاب استقبال کرد. ولی ديری نپاييد که يکباره صنفی از صنوف کشور، يعنی روحانيان، تردستانه و با اخلال در کار دولت، ارکان حکومت را تسخير کرده و حاکميت را يکسره به نام جمهوری اسلامی از آن خود کردند. اين صنف، که پيش از آن کارگزاران امور سياسی را ظلمه میخواندند، زمام امور و تمشيت سياست کشور را در دست گرفتند، در حاليکه از هيچگونه تدبير سياسی، شيوه اداره کشور و درک روابط بين المللی برخوردار نبودند. در نتيجه، افراد کارآمد و متخصص و با تجربه را به بهانه موهوم نداشتن تعهد و يا بعلت اشتغال به امور اداری در رژيم گذشته، از محيط کار و حتا تدريس دانش و هنر به در کردند و همه قفلهای حساس و پيچيده کارهای سياسی و اجتماعی و فرهنگی را به دست عدهای کم سواد و ناآزموده و چاپلوس سپردند. نتيجههای بدست آمده و آزمايشی که در طول بيست و پنج سال به ظهور پيوسته است، به گونه ايست که برای همه روشن میباشد. فهرست مختصری از آنها عبارت است از: ١- از جهت اقتصادی: سقوط چشمگير ارزش ريال، تورم شديد، گرانی روزافزون، نزول طبقه متوسط به فقر و قشر فقير به زير صفر، صعود گروهی خاص به نام آقازادهها و خودیها به قله بلند ثروت، اسراف و تبذير در بيت المال و هزينههای گزاف و تکراری برای تشريفات و تبليغات خود بزرگ بينیها. ٢- از جهت اجتماعی: اعتياد گسترده و خانمانسوز به مواد مخدر بويژه کثيری از جوانان، شيوع فحشا، نبود امنيت و وفور فجايع و سرقتهای مسلحانه همراه با قتل در پايتخت و شهرستانها، ناديده انگاشتن شهروندان سنی مذهب نسبت به شيعيان، فراهم ساختن فرصت برای ترويج ديدگاههای تجزيه طلبی مانند انديشه پان ترکيسم و پان عربيسم، گريزمغزهای متفکر به خارج، رواج دين ستيزی دراکثرجوانان، مهاجرت ميليونها نفر تحصيل کرده به سراسر جهان، تبعيض و ترجيح بسود وابستگان به حاکميت در همه موارد. ٣- از جهت سياسی: عدم اجرای آن اصول ازقانون اساسی که بسود ملت و ضامن آزاديست، تقسيم شهروندان به خودی و غيرخودی، دو درجهای کردن انتخابات مجلس شورا و رياست جمهوری به وسيله نظارت استصوابی شورای نگهبان، توقيف دسته جمعی روزنامهها، ايجاد جو خفقان، تکفير، نابسامانی در سياست خارجی و نداشتن موضع صريح و نامتناقض در موارد حساس سياسی، از دست دادن فرصتهای طلايی استراتژيک، خشونت به وسيله گروههای تنش، انبوهی زندانيان، قتلهای زنجيرهای پرشمار به عناوين گوناگون، فقدان امنيت برای شهروندان و تهديد آن بوسيله باندهای ناشناخته، کمکهای مالی کلان به کشورها و برخی گروههای بظاهر هوادار جمهوری اسلامی، تکثر مراکز تصميم گيری در اداره امور در سطح کشور، مصونيت نداشتن نمايندگان مجلس شورا و وکلای دادگستری، تعبير هر نوع انتقاد از نابسامانی دستگاههای اداری يا موضوعات ديگر به عنوان تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيت ملی. ٤- از جهت قضائی و اداری: شيوع فساد و رشوه خواری در ادارات، نا بهنجاری و خرابی قوه قضائيه و رواج رشوه ستانی، تشکيل دادگاههای اختصاصی برخلاف قانون اساسی، انحلال دادسراها و زيانهای شديد آن، به کار گماردن افراد بیصلاحيت در کارها و مشاغل مهم، صدور رایهای غيرعادلانه و بیپروپايه در دادگاهها. اينها که بطور اجمال نگارش يافت، بخشی از پاسخهايی است که جمهوری اسلامی به انقلاب کنندگان اميدوار و منزجر از حکومت ديکتاتوری سابق داده و، در نتيجه، اين گونه عمليات برخلاف انتظار، مقبوليت و مديريت رژيم را زير سوال برده است. آيا ملتی که با اميد بهتر شدن وضعش و رهايی يافتن از قيد و بند استبداد، انقلاب کرد چنين انتظاراتی از خيزش خود داشت؟ در انتخابات رياست جمهوری دوم خرداد ١٣٧٦، و نيز در دوره دوم آن، به علت نويدهای موعود، کثرت آرای داده شده به وسيله مردم علی رغم حاکميت بود، و در انتخابات شوراهای سال ٨١ ، عدم استقبال مردم به جهت مخالفت با حاکميت، زيرا اميد مردم، به علت راکد ماندن اصلاحات، و عدم تحقق وعدههای رييس جمهوری، به نااميدی گراييده بود. پيداست که تا چارچوب حکومت دينی به اين منوال است و چرخهای حاکميت پيرامون محور خودکامگی میچرخد، هر گونه اميد به بهتر شدن اوضاع بيهوده است و بيم آن میرود که نارضايی عمومی، با توجه به سختی معيشت، نبود آزادی و بيکاری جوانان، کار کشور را به مراحل هولناک و غيرقابل پيش گيری بکشاند. در روزهای اخير، حمله امريکا و انگلستان، حزب منفور بعث و صدام حسين را سرنگون کرده و کشور ما را از تدامم و تداوم بد انديشیهای او فارغ ساخته است. امريکا هم اکنون در همسايگی ما قدرتمندانه حضور دارد و معلوم نيست تا چه مدت در آنجا خواهد ماند. اکنون، با توجه به ناخرسندیهای مردم ايران از حاکميت کنونی و با سوابق دشمنانگیها با امريکا و با عنايت به خوی جنگ طلبانه رييس جمهوری آن کشور و نظريات مبهمی که درباره آينده خاورميانه دارد، آيا درست است که ما به عنوان هواداری عراق که همواره با ايران دشمنی ورزيده و ارتش آن در خرمشهر و سرتاسر خوزستان و غرب کشور، از هيچگونه عمليات تجاوزکارانه و کشتار و غارت و تخريب کوتاهی نکرده است، آنقدر سنگ حمايت به سينه بزنيم که دشمنی امريکا را با خود دو چندان سازيم و متهم به دخالت در آن کشور شويم؟ مردمکشیهای صدام حسين با بمبارانهای شيميايی، آثار کشنده اش هنوز در جوانان ايرانی بازمانده از جنگ هشت ساله نمودار است، و هر چندگاه پيکرهای به خاک ناسپرده سربازان شهيد و رشيد ما در جنگ دسته دسته بسوی کشور سرازير میباشد. ما برای عراق بيش از حد گريبان چاک میزنيم و نوحه سرايی میکنيم. از يک سو، شش سال از هشت سال جنگ با عراق را بيهوده ادامه داديم و انديشه تسخير بغداد و جاهای ديگر را در سر میپرورانديم، از سوی ديگر، اکنون در پشتيبانی از آن کشور چنان زياده روی میکنيم که به امريکا، که به هيچ ضابطهای پای بند نيست و چندين بار ايران را محور شرارت خوانده، برای آسيب رساندن به کشور خود بهانه دهيم. هواداری برخی ديگر از کشورها از عراق بر سر منافع خود و به علت رقابتی است که برای بهره برداری خود با امريکا دارند، نه به علت دلسوزی برای مردم عراق. بنابراين، ما هم بايد فقط به مصالح و منافع ملی خود بينديشيم و آنها را فدای هياهوی ناعاقلانه نسازيم. ملت شرافتمند ايران، ما با کمک رسانی به ملت عراق و دلسوزی نسبت به ستمهايی که بر سرشان رفته است موافقيم و آنرا وظيفه اخلاقی و بشر دوستانه خود میدانيم، ولی بر اين باوريم که اين موضوع نبايد به گونهای نمايش داده شود که، خدای ناخواسته، بر سر ما همان آيد که بر سر عراق آمد. ما در حاليکه هر گونه تجاوز نظامی به ايران را محکوم میکنيم، اعلام میداريم که با هيچ کس سر جنگ نداريم، و بايد از سرنوشت صدام حسين و رجزخوانيهای بيهوده او عبرت بگيريم و پای جنگ را به ايران نکشانيم. با در نظر گرفتن کليه عوامل موجود و اوضاع و احوال کشور و روحيه ملت ايران، ديدگاه خود را به شرح زير اعلام میکنيم و ايفای وظيفه ملی خود را به ملت ايران گوشزد مینماييم: ١- امريکا ستيزی و احتمالا" دخالت نابجا در امور عراق را، در شرايط حساس کنونی، با منافع ملی ايران همسو نمیدانيم. ٢- ما باور داريم که ساختار کنونی حکومت ايران بايد بوسيله يک همه پرسی تغيير يابد و دموکراسی و مردم سالاری راستين در کشور برقرار شود. ٣- ما باور داريم که برپايه يک ديپلماسی خردمندانه و پويا در شورای امنيت، اتحاديه اروپا و ائتلاف حاکم بر عراق، بايد کوشش شود تا نسبت به تعيين ميزان غرامت تجاوز عراق به ايران، که هم از سوی دبير کل سازمان ملل متحد تاييد شده وهم تمامی اعضای دايمی شورای امنيت به آن اشاره و باور داشته اند، اقدام فوری صورت گيرد. ما بيم آن داريم که اگر زودتر از فرارسيدن رويدادهای اجتماعی خطرناک، در انديشه تجديد نظر در روند اوضاع و ترتيبات حکومتی نباشيم، فرصت از کف به در رود و پشيمانی را سودی نباشد. هيئت رهبری، هيئت اجرايی و هيئت رئيسه شورای مرکزی جبهه ملی ايران: اديب برومند، مهندس عباس اميرانتظام، دکتر داود هرميداس باوند، مهندس اسماعيل حاج قاسمعلی، غلامرضا رحيم، مهندس کورش زعيم، دکتر خسرو سعيدی، حسين شاهحسينی، تيمسار بازنشسته ناصر فربد، منوچهر ملک قاسمی، هرمز مميزی، مهندس نظام الدين موحد، دکتر سيد حسين موسويان، دکتر مهدی مويد زاده، دکتر پرويز ورجاوند. تهران: ١٧ ارديبهشت ١٣٨٢ |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |