‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





تأکيد بر جمهوريت،
يک رکن اصلی در بيانيه جمهوريخواهان ايران!
• مبارزه برای جمهوريت يعنی مبارزه برای نفی هر نهاد انتصابی ، از جمله ولايت ، از جمله سلطنت!
• اين تفکيک ابدأ به مفهوم آن نيست که ما آزادی انتخاب و مبارزه سياسی را برای نيروی ديگر ناديده می‌گيريم. بلکه عکس آن يعنی اصرار به در هم آميزی اين دو نيروی متفاوت ، می‌تواند نشانه آن باشد که ما از استقلال رأی آن ديگری بيم داريم و هويت مستقل او را بر نمی‌تابيم. 
 
مليحه محمدی
چهارشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۲

به ياد ماندنی‌ترين وجه انقلاب بهمن شايد هنوز خاطره آن اتحاد حيرت انگيزِ تدارک نايافته و ايضأ بی برنامه‌ای باشد که تا همين اواخر همه با حسرت از آن ياد می‌کرديم. با افسوس لب می‌گزيديم که حيف و دريغ از آن خيزش يگانه و آن اتحاد بيمانندی که به مقصود نرسيد! و به پای حساب نمی‌نشستيم که مقصود چه کسانی حاصل نشد؟ ما به مقصود نرسيديم يا تمامی کوشندگان آن انقلاب مغبون شده اند؟! و نميخواستيم به عيان ببينيم که خيل عظيمی از متحدان ما در آن حرکت مشترک به مقصود خود رسيده‌اند وبه زعم آنان ما فقط متحدانی بوده‌ايم که اينک در مقابل شان ايستاده ايم!
و اشکالی اگر هست پيش از آنکه متوجه حاکمان امروزی باشد متوجه ديروز ما بوده است که بدون هدف و برنامه معين در يک فعاليت عظيم سياسی با متنوع‌ترين گرايشات موجود متحد شديم و عمل کرديم.
اما اينک سالهاست که ما اين درس را به بهای گزافی آموخته ايم. زيرا اين سخن که "ما ميدانستيم چه نمی‌خواهيم و نميدانستيم که چه می‌خواهيم" ، دير زمانی ست که ورد زبان عالم و عامی است. از همين رو آيا حيرت آور نيست که هنوز از نسل ما و از نسل انقلاب کسانی يافت می‌شوند که باز در پی  پروژه "همه با هم" هستند؟
با وجود اينکه اين گرايش در ميان هواداران رژيم گذشته نيز قابل تبيين منطقی نيست ، اما بر پايه اين تصور که اين دوستان عمومأ مخالفان انقلاب بهمن يا در نهايت منفعلين در انقلاب بوده‌اند ، به درجاتی قابل فهم است. به اين معنی که ايشان از اهالی آن اتحاد بزرگ بدسرانجام نيستند ، و تجربه عينی و ملموس مارا از اتحاد بر پايه "نفی به جای ايجاب" ندارند ، البته اگر اين گمان بد را به کنار بگذاريم که آنان می‌خواهند نظير رهبران انقلاب اسلامی از نيرو و مشروعيت اجتماعی چپ و ملی يودن سود ببرند و در پايآن آنچه که افتاد و ديديم...
اما حيرت ، منطقی‌ترين واکنش است هنگامی که کسانی - گو ازهر دسته و گروه - ، از کوشندگان انقلاب بهمن بوده باشند و باز خواهان اتحادی از آن دست! يعنی تجربه آن حرکت عظيم را داشته باشند که بزرگترين اتحاد مردمی قرن بيستم بود و جز پريشانی و تشتت و تفرقه هيچ ببار نياورد. اتحادی که تنها بر پايه ناخواسته‌ها بود؛ اتحادی که کاذب بود زيرا که جمع ضدين بود!
اين تجربه‌ای ست که به لحاظ تاريخی بسيار به ما نزديک است و به لحاظ سياسی باز هم نزديکتر! يعنی کسانی از ما می‌خواهند که يکبار ديگر دقيقأ برپايه اينکه حکومتی را نمی‌خواهيم ، با نيرويی که اماج سياسی اش به اندازه همين حکومت موجود با ما تضاد دارد متحد شويم! و در واقع يکبار ديگر و اينبار با تلاش و کوشش سنگيتر ، اتحاد برای جدايی را بنا کنيم و در واقع قرار نانوشته ِ محتومی بگذاريم برای نبردی بعد از پيروزي!
به درام‌های شکسپير نزديکتر است تا يک ائتلاف معقول سياسي!
درست مانند اينکه کشور در دست يکی از ما دو گروه است و مورد تهاجم کشور ثالثی واقع شده است! زيرا هم بر سبيل تجربه و هم بر اساس منطق تنها در شرايط ويژه‌ای نظير هجوم دشمنی از بيرون مرزهاست که نيروهای سياسی موجود در يک کشور می‌توانند و حتا موظفند که صرف نظر از همه اختلافات سياسی يکپارچه عمل کنند.
در غير اينصورت مبارزه سياسی داخلی در تمامی کشورهای جهان جريان دارد. حال يا برای حضور در قدرت حاکمه و با قبول چارچوب موجود سياسی ، و يا برای تغيير نظام حاکم به نظامی ديگر. در مسير اين مبارزات نيز امر ائتلاف ، يا اتحاد ، وجود دارد. ائتلاف به جهت کسب کرسی‌های بيشتر در پارلمان يا تشکيل ساختاری هماهنگ‌تر در هيئت دولت اغلب صورت می‌گيرد.
در اين موارد معمولأ احزاب با استقلال کامل از يک ديگر برای کسب اکثريت سياسی فعاليت می‌کنند و گفتگويی از ائتلاف اگر هست ، در مقاطع انتخاباتی و يا پس از پيروزی اما باز و در عين حال ، ميان نيروهايی ست که اساس آماج‌های سياسی يکديگر را نفی نمی‌کنند. در کشور آلمان که ما زندگی می‌کنيم حزب سوسيال دموکرات آلمان برای تکميل ترکيب دولت خود در وهله اول با حزب سبزها ائتلاف می‌کند و هنگاميکه هنوز ناچار به ائتلاف است با همه مشکلات سياسی که با حزب سوسياليست دارد تن به ائتلاف با آن می‌دهد اما هرگز امکان اتحاد با احزاب راستی نظير دموکرات مسيحی يا ليبرال دموکرات را متصور نيست. با وجود اينکه هيچ حزبی در اين کشور نيست که اجازه داشته باشد در صورت به قدرت رسيدن قانون اساسی آلمان را که مبتنی بر جمهوريت است ، نقض کند.
و اما اتحاد که شعارش اين روزها ورد زبان رضا پهلوی و هوادارانش است ، در همه جا و همانگونه که منظور ايشان است ، بيان يک جبهه مشترک و برای تأسيس يک ساختار سياسی ديگر است. يعنی تشکلی ست آگاهانه برای تغيير حکومت موجود به حکومتی ديگر ؛ اين حکومت ديگر برای کوشندگان آن قطعأ ساختار معينی دارد که از جمله در قانون اساسی آن تبلور می‌يابد که نقش و جايگاه هر قدرت دولتی را تعريف ِ ثابت کرده است و در هيچ حکومت جمهوری در جهان هر چقدر هم که دموکرات باشند ، احزابی که خواهان نقض جمهوريت و ايجاد يک مقام انتصابی يا موروثی باشند ، حتا اجازه فعاليت ندارند تا چه رسد به ائتلاف شان با احزاب جمهوريخواه! و اين بسيار بديهی ست زيرا مبارزه برای جمهوريت يعنی مبارزه با هر نهاد غير انتخابی از جمله ولايت ، از جمله سلطنت!
حال چگونه است که در ميان بعضی از ايرانيان که همه معترض قانون اساسی ايران هستند اين فکر بکر پيدا شده است که نيروهايی که بر رأس قانون اساسی شان دو ماده از اساسأ متفاوت است می‌توانند با هم ائتلاف سياسی مرتکب شوند؟!
هر کدام از اين نيروها خواهان تأسيس ساختارحکومتی جديد برای کشور هستند. اين ساختار جديد اگر معين و تعريف شده نباشد نمی‌تواند نيروی واقعی وپايدار خود را چه برای دگرگونی و چه برای ايجاد ، تدارک کند.
اين تفکيک ابدأ به مفهوم آن نيست که ما آزادی انتخاب و مبارزه سياسی را برای نيروی ديگر ناديده می‌گيريم بلکه عکس آن ، يعنی اصرار به در هم آميزی اين دو نيروی متفاوت ، می‌تواند نشانه اين باشد که ما ازاستقلال رأی نيروی ديگر بيم داريم و هويت مستقل او را بر نمی‌تابيم.
و نيز اين تفکيک به معنای تصميم گرفتن به جای مردم نيست. به معنای آن نيست که اهالی کشور حق ندارند که در هيچ ائتلاف يا تشکل ديگری شرکت کنند بلکه بالعکس تدارک آزادی واقعی انتخاب کردن برای مردم است. به معنی آن است که مردم بايد با آگاهی کامل و از روشنترين زوايا قدم در راه پر پيچ و خم مبارزه سياسی بگذارند.
طرح اين مسئله که ما خواهان دموکراسی هستيم بيان هيچ گونه‌ای از راهکار‌های شناخته شده سياسی نيست. نه فقط از اين بابت که هيچ نيرويی نخواهد گفت که دموکرات نيست ، بلکه از اين بابت که "دموکراسي" شعارِ يک آرمان عام است و سياست امروز طرح شعار و تبليغ آرمان نيست ، علم برنامه است.

مليحه محمدی
21 آريل 2003





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de