| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
آنان که بر جنازه
غرور انسان پايکوبی میکنند!
مليحه
محمدی
سهشنبه ١٠ دی
١٣٨١
برادران، آيا دليريد؟ آيا
دلاوريد؟
نه دليري در برابر شاهدان، بل دليري خلوتنشينان و عقابان! که ديگر خدايي نيز بر آنان نمي نگرد؟ فريدريش نيچه ، چنين گفت زرتشت «در باره انسان والاتر» بسيار از آناني که به نيکي
نامور شده اند، آشکارا دليري کردهاند. و هم از اينرو شايسته ستايش و مهر مردماند.
اما آيا از نام و ننگ گذشتن در اوج غرور، و آن را در پاي مصلحت مردمان خاک کردن
شهامتي ارزان است؟
از همان اولين ساعات پس از دادگاه عبدي، حس دردناک من از اين تراژدي، که با آشنايان اهل سياست در ميان مي گذاشتم، داستان همين خاک کردن غرور بود در پاي آنچنان ارزشي که بيننده و ستايشگري ندارد؛ که دشمن شاد کن است و غوغاي عوامانه بر مي انگيزد. مي تواند درک من نيز حقيقت واقعه نباشد؛ همچنان که هر يکي از اين مرثيهها و مطربي ها که بسياري از چپ و راست مي سازند، اما اگر در پايان چنين نيز بود، خدمت بي جيره مواجبي را به درندگان انسان و سپس ملوث گردانندگان او، گردن نگذاشتهام. کاري که ياران چپ و ملي در اينجا چه تأسفبار، و فرومايگان انسان ستيز در آنجا، چه بي شرم به آن سرگرمند. آنچه عقل و حس من در اين ميانه حکم مي کند، هيچ الزامي ندارد که اولأ صحيح باشد و ثانيأ نزد ياران ديگر قبول بيافتد. اما سخت پرسش برانگيز است که از ميان ما آناني که اينچنين نمي انديشند، اگر دلي در گرو مهر انسان دارند و يا اگر سري درگير تجربه ها، دل به کجا بدهند و سر از کجا دربياورند! چرا به جاي آنکه اعلام کنند که "شيري موش از کار درآمد"، به ياد نمي آورند «مهندس سحابي» ملي مرد آزاده را، که از درون زندان به فرزندان خود نامه سرگشاده نوشت و از آنان خواست که از او دفاع نکنند زيرا که او سراپا به ننگ و خيانت آغشته بوده است؟ اينک مهندس سحابي چه مي کند، چه مي گويد، کجا از آرمانهاي سياسي خود فرود آمده است؟! و آيا اين صلاح ملک و ملت نيست که او در ميان مردم است؟ چه به دست مي آورديم ما اگر او در همان کنج زندان مي ماند يا به خيل هزاراني که اينک صحنه مبارزه مردم از ياري شان خالي ست، مي پيوست؟ آقاي دکتر مهرآسا که همين
تازگي مطلب او را در دفاع به حق از "ملييون" و در پاسخ سلطنت طلبان
خواندم، چگونه در حمله به عبدي اين حکايت نزديک را فراموش کرده اند و با اين
غوغا پراکني ، در صدد خدمت به کدام انديشه و ياري رساندن به کدام پروژهء اينک در
دست اجرايند؟
و اينسوي تر، و به من نزديکتر! چه دردناک است فعل آن "چپ" ي که در تمام دوراني که جنبش اصلاحات در ايران به بهاي قتل و زندان و عذاب روزمره فعالان آن در داخل کشور پيش مي رفت، ساز ناساز برداشته بود که اينها سراب است و اينها راهگشايان اصلاحات نيستند. و مردم را به ظهور رهبراني دور از ميدان وعده مي داد! او از اين لحظه دردناک نيز نمايشنامه اي پرداخت تا در ميان آن بغرد که ديديد گفتم که اين اصلاح طلبان شايسته نيستند؟! بهانه؟ بهانه ذهن هاي ساده! چرا بعضي سران دوم خردادي گفتار عبدي را به سود او که در بند است، تفسير کرده اند. دريغ از لحظه اي تأمل که آيا در اين دشواري، ياران عبدي چه بکنند تا نه حريم او را که کوشنده ساليان اين راه بوده است بشکنند و نه آنکه چون اين ياران ما همان حکمي را بر عبدي برانند که اينک از شيپور قلم"کيهان" هاي داخل و خارج، و ننگين نامه "جمهوري اسلامي" به گوش مي رسد. توصيه ظاهرأ خردمندانه اشان بي هيچ حس همراهي، فقط همين است که اين همراهان عبدي بايد سکوت مي کردند تا مردم تصور کنند که آري! حکايت باز همان شکستن انسان زنداني ست در مسلخ انديشه. آري از اين فاصله بعيد و عدم دسترسي به احتمالاتي که در آن معرکه طرح است، و بر بستر بسياري تجربيات تاريخي، اين اولين احتمالي ست که به هر ذهني خطور کند. و گيرم که هيچ صورت ديگري محتمل نباشد! اما باز آيا اين خرد و انصاف است؟ کساني را به صرف عدول از راه حل پيشنهادي ما، به مردم فريبي و عدم شايستگي از موقعيتي که به رأي مردم به دست آورده اند متهم ساختن؟ و تازه ايشان در همين انتقاد خود هم لازم نمي بينند که دقت يا عنوان کنند که در سطح اين گردانندگان مشارکت و دوم خرداد هر دوي اين برخوردها جريان دارد. و بنا براين اگر "بهزاد نبوي" را در نتيجه تخطي از راه حل خود از منصبش خلع مي کنند، لابد بايد امثال "محمدرضا خاتمي" و "انصاري" را به سبب تأسي از اين روش، در همان جايگاه ابقا کنند! در ادامه چنين برخورد منصفانه اي ست که وقتي خود شاهد مي آورند که او ــ بهزاد نبوي ــ در همين مصاحبه مورد اشاره، در لحظه اي ديگر گفته است که خروج از حاکميت را صحيح نمي داند مگر اينکه "کارد به استخوان برسد"، از اين کشف عقلي خود به سود اثبات پيشداوري هاي ذهني شان صرف نظر مي کنند و اينطور نتيجه گيري مي کنند که مردم بايد بفهمند که "اين رهبران قابل اعتماد نيستند" باز بدون آشکار شدن تأملي که انسان ببيند صاحب آن جز به از دست ندادن اين فرصت طلايي در حمله به اصلاح طلبان مصلحت ديگري را متصور است. اين شباهت رفتاري که اينجا با نيروي راست داخل موجود است از تحمل چپ آزاديخواه بايد خارج باشد. زيرا اين عيان است که براي در بند کنندگان عبدي نيز، او در نهايت وسيله اي ست براي ضربه زدن به دوم خردادي ها و از ميان بردن اعتبار آنان در ميان مردم. اينکه هر کسي با چه ديدگاهي به اين عمل بپردازد چه تغييري در نتيجه کار ايجاد مي کند؟ مگر مي تواند نتيجه يک نبرد قدرت در داخل ايران هم به سود راست ارتجاعي باشد و هم به سود نيروي معتقد به آزادي؟ از سياستمداري که در اين
شرايط دشوار است، بي هر ملاحظه سخن گفتن را انتظار داشتن نشان سياست نيست.
شفافيتي که براي روشنفکر خارج از کشور سهل الوصول است، براي کساني که
هر گفته شان، هم در سرنوشت آن انسان دربند و هم در نتيجه مبارزه جاري در کشور مؤثر
است، آسان نيست. موضعگيري هاي صريح و بي ملاحظه اگر براي اپوزيسيون دور از قدرت
سياسي اکثر اوقات بي ماليات است، اما براي آني که دستي در اداره امور کشور دارد،
اگر هم ممکن باشد، معلوم نيست که سياستي معقول باشد.
اما اين ملاحظات از زمان استقرار اين بخش از اپوزيسيون در خارجه هرگز مد نظر نبوده است. در هر شادماني و عزايي همه هم آنان مصروف اثبات همان موضعگيري "بايد برود" است که پس از خروج از ايران برگزيدند. بي آنکه هيچ حادثه اي يا هيچ مرحله از تحولاتي که در اين دوران طولاني در ايران صورت گرفت آنان را به باز انديشي در استراتژي يا حتا تاکتيک هاشان واداشته باشد. اين نيست مگر حاصل مبارزه مردم را در همه اين سالها هيچ انگاشتن زيرا که ما در اين صحنه حظور نداشته ايم. اما خوب است باور کنند اين ياران، که اگر اين آدمهاي ضعيف، يا متوسط و به هر دليل ناکافي! جانشينان شايستهتري بيابند اين مردمي که اينک رأي نود و هشت درصدي خودشان را انکار کرده اند، در چشم بر همزدني اينان را وا مي گذارند و آن شايسته تران را بر مي گزينند. و اين حقيقت که شرايط فعلي ايران به همه نيروهاي موجود امکان برابر نمي دهد، اصلأ نافي اين مدعا نيست. زيرا ما اگر سياست مي کنيم و اگر دلسوز کشوريم، بر بستر همين مشکلات و با توجه به همين شرايط بايد حرکت کنيم. بايد اعتراف کنم که آنچه بيش از همه انگيزه من در نوشتن اين خطوط شد، سوء استفاده اي بود که سايت «يه خبر» متعلق به افراطي ترين جناح محافظه کاران داخل، از دو مقاله آقايان "دکتر مهرآسا" در سايت ايران امروز و "ف. تابان " درسايت اخبار روز، کرده بود. هنگاميکه رجزخواني هاي سلطنت
طلبان مورد بهره برداري اين نيروها قرار مي گيرد نه جاي حيرتي ست و نه محلي براي
گله! در طول تمامي تاريخ ايران ارتجاع مذهبي و ارتجاع سلطنت دست در دست هم داشته
اند. نمونه هاي آخرين اين تباني ماهوي در دو رويداد اخير تاريخي "جنبش مشروطيت" و
"نهضت ملي شدن نفت" آشکار بوده و هست. در هر دو واقعه، تمامي سلطنت با
بخش مرتجع مذهبيون در يکسو ايستاد و چپ و ملي يون و آزاديخواهان مذهبي در سويي
ديگر!
اين است که دريغم مي آيد از
اين همداستاني هاي چپ و ملي با اين آزادي ستيزان در حمله به کساني که تنها
موجودي جنبش مردم اند در حوزه قدرت.
بلکه انتظار اين است که اينک، که دست بلندي براي گشايش گره کار مردم ندارند، از هر فرصتي براي محروم کردن مردم از همين دارايي اندک خويش بهره نگيرند. زيرا آن واقعيتي که اينک تاريخ ايران، در صورت سقوط اين اصلاح طلبان دولتي، با آن سينه به سينه گشته ست، نه جايگزيني "چپ" و نه جايگزيني "ملي يون"، بلکه سلطه ولو کوتاه مدت قدرت ناشايستي است که تمامي دستاورد ساليان مردم را تاراج کند. و در پايان ميل دارم قدر بدارم انديشه زيبايي را که بسترساز مقاله آقاي علي محمد طباطبايي با عنوان "در باره اسطوره..." در ايران امروز است. و تأييد کنم آن تلاشي را، که نميخواهد اسطوره انسان هاي شريف از عرصه زندگاني بشر محو شود. زيرا بر اين باورم که تمامي آنچه که انسان را از دنياي ساير جانوران جدا مي سازد، نه فقط عقل نقادي ست که علم و فن مي آفريند، بلکه همچنين قلب بزرگي ست که عشق را مي فهمد، که غرور را مي فهمد، و باري درد را... |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |