| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
حمايت علنی و عملی از "نهضت ملی ايران" مبرمترين وظيفه
اصلاحطلبان دولتی!
* مليون ايران در بسياری
آرمانها که اصلاح طلبان دنبال می کنند، پيش کسوت آنان هستند، و با توجه به
امکانات فرهنگی، علمی و تخصصی، و با کوله بار تجربيات تاريخی، شايسته ترين متحدان
آنان.
مليحه محمدی
چهارشنبه ١٣ آذر
١٣٨١
اصلاح طلبان دولتی، نمايندگان جبهه دوم خرداد، در شرايط
افلاس همه جانبه سياسی- اجتماعی ايران، به عنوان جبهه ای از "تحول طلبان" به قدرت
رسيدند.
اين موقعيت به مدد سابقه قرابت و خويشی ها با قدرت مطلقه و البته بر بستر نيازاجتماعی ممکن شد. شدت و سختی اين نياز، نيروهای موجود در جامعه را، از نحله های گوناگون سياسی ، ملی يون، ملی مذهبی ها، و بخش وسيعی ازبد نه اجتماعی نيروی چپ را، به همراه اقشار وسيع مسلمانان سنتی به حمايت از "دوم خردادی ها " برانگيخت. ملاحظات و مصلحت انديشی های شديد آنان در واهمه از تحريک پذيری جناح راست که ارگان های فائقه قدرت را داشت، در آغاز پيروزی آنان بايد قابل فهم می بود. اما توهمی از ميزان قدرت آنان دراذهان جامعه به وجود آمده بود که با محدوده تنگ مادی و معنی اين قدرت هماهنگی نداشت. در حاليکه درساختار قدرت تغيير جدی حاصل نشده بود، به اعتبار دو وزارتخانه ارشاد و کشور که مستقيمأ با تقاضاهای دموکراتيک درگير بودند، جامعه و روشنفکران راه خود را می رفتند. اولی پشت سرهم جواز انتشار روزنامه می داد و دومی مجوز گرد همايی صادر می کرد. به اين ترتيب نشريات گوناگون پی در پی ظهور می گردند بدون اينکه هيچ قانون رسمی و هيچ قدرت معين اجراعی حامی آنان باشد. حمله به نشريات آزاد در شکل يورش لباس شخصی ها به دفاتر روزنامه ها آغاز شد و با تعطيلی های موقت و سرانجام قطعی از سوی قوه قضائيه، اکثريت آنان از صحنه خارج شدند. به جرئت می توان گفت سنگين ترين بار جنبش اصلاحات بر دوش قلم بدستان بخصوص اهل مطبوعات ايران بوده و هست. اجتماعات گوناگون اعتراضی و روشنگری نيز معمولأ مجوز خود را از وزارت کشور کسب می کردند و در عين حال مورد تهاجم لباس شخصی ها قرار می گرفتند. سرانجام اقتدار گرايان تصميم گرفتند که اين دو وزارتخانه را از دست اصلاح طلبان خارج کنند. پس از حملات فيزيکی و کتک زدن وزرا، به کمک مجلس فرمايشی طی يکسال و اندی هر دو وزير را عزل کردند. قتل های زنجيره ای روشنقکران را که عامل اصلی "دردسر" اصلاح طلبی می شناخت هدف گرفت و قتل وحشيانه فروهرها، در عين حالی که نعره انتقام محافظه کاران از پس سيلی مجکم انتخابات بود. نشان نيز ازغره گی آنان داشت از پس تهاجم به مطبوعات و اخته کردن دولت. خشم و کين برانگيخته از شکست حقارت بار بعدی در انتخابات شوراهای شهر و روستا آنچنان کور بود که تنها می توانست با ترور سعيد حجاريان نماينده اول شورای شهر تهران و تئوريسين اصلاحات آرام بگيرد. در هنگامه چنين توحش افسار گسيخته ای، به واقع اردوی اصلاحات هيچ نيروی تهاجمی يا حتا تدافعی مؤثری نداشت. و بر خلاف همه اين نقل ها که اينروزها دوستان می کنند، جسارتأ عرض می کنم که تنها سياست آرامش فعال بود که توانست آن موج جهنمی را مهار و وزارت اطلاعات را زير و رو کند. رسوايی وزارت اطلاعات پس از کشتار فجيع فروهرها و سقوط باند های ادمکشی درون آن تحرکی تازه به جنبش اصلاحات بخشيد و چند ماهی پس از آن به بهانه اعتراض به بستن روزنامه سلام دانشجويان به حمايت از اهل مطبوعات برخاستند. در همان زمان تحليل بسيار دقيقی را از آقای مهدی فتاپور از هيئت رهبری سازمان اکثريت خواندم که نشان می داد آغاز صحيح آن حرکت با عدم دقت کاقی در کشاندن ادامه آن به خيابانها موجبات قدرت نمايی نيروی راست و به شکست نشاندن آن را فراهم کرد. بسيار ضروری ست که علل واقعی رکودی که پس از آن شکست گريبان جنبش دانشجويی را گرفت، و نيز تجربه نسبتأموفق اخير هر يک در جای خود و نيز در قياس با يکديگر بررسی گردد؛ زيرا که اين مقاله هدف ديگری را دنبال می کند. باری ماههای پايانی دوره اول رياست خاتمی را نه پيشرفت برنامه های ايشان که پيروزی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم رونقی بخشيد. قصد تحليل دوران اخير را که هنوز ادامه دارد و بسيار در مورد مختصات و تبعات آن نوشته شده و می شود، ندارم. اما در خلاصه ای بايد اشاره کنم که پيروزی چشمگير اصلاح طلبان در مجلس به موازات اميدهای تازه ای که در سوی اصلاحات ايجاد کرد، طبعأ بار ديکر کين خواهی محافظه کاران را نيز بر انگيخت. بستن به قول داخلی ها " فله ای" مطبوعات، کينه کشی کور و بی منطق از شرکت کنندگان در کنفرانس برلين، همه به قصد متلاشی کردن اراده اصلاح طلبی و بريدن پيوند ذهنی مردم با پروسه اصلاحات بود. شايد دشواری واقعی پيشبرد اصلاحات در جامعه گرفتار مافيای راست ايران هنوز آنچنان که بايد بر آنانی که عاشقانه به دموکراسی می انديشند آشکار نشده بود و شايد در آن ميان تنها شخص خاتمی آن را دريافته بود که وقتی به اصرار مشاوران کانديداتوری برای دور دوم را پذيرفت، با چشم گريان در صحنه ظاهر شد . باری اين ياد آوری های مختصر تنها برای وارد شدن به مسئله ای ست که در عنوان مطلب آورده ام. زيرا در اين صفحات از تاريخ اصلاح طلبان دولتی ست که نشانه هايی ازآگاهی ايشان به اين وظيفه تاريخی شان ظاهر می شود! نشانه هايی که کور و ناکافی باقی ماندند. مطلب اين است که پس از آنی که اصلاح طلبان مجلس را به دست گرفتند و پس از پيروزی مجددشان در انتخابات رياست جمهوری، شاهد شديم که ايشان برای اولين بار از نيروهای ديگری جز دوم خردادی های درون و پيرامون دولت دفاع کردند. اين پديده در دفاع از آقای مهندس سحابی پس از دستگيری به " جرم " شرکت در کنفرانس برلين، پس از يورش به محفل ملی مذهبی ها – دکتر پيمان و ديگران – خود را نشان داد. برای اولين بار چهره های شاخص اصلاح طلبان در مجلس و دولت هر يک به زبانی به حمايت از ملی يون و ملی مذهبيون خارج از حکومت پرداختند. وزير دادکستری دولت اصلاحات رسمأ اتهام جاسوسی و وابستگی آنان به بيکانگان را رد کرد. آقای مير دامادی رئيس کميسيون امنيت ملی و مدير مسؤل روزنامه نوروز در قريب شصت جلسه دادرسی حاضر شد و رسمأ از به اصطلاح جرم خود که تکذيب وابستکی ملی مذهبی ها به بيگانگان بود دفاع کرد. هر کس شرح اين بازجويی ها را خوانده باشد می داند که اصلی ترين دليل دادگاه در بستن روزنامه "نوروز " همين مدافعه مدير مسؤل ان از ملی يون بود. دکتر پيمان پس از آزادی از زندان در مصاحبه ای گفت که دفاع اصلاح طلبان دولتی از ما، اعتماد ما را به آنان بيشتر کرد. اما! و باری! آنچه که پس ازآن پيش رفت يا بهتر بگويم پيش نرفت، جهت معين و نتيجه سياسی بخشيدن به اين سمت گيری است. در واقع به نظر می رسد که اصلاح طلبان حمايت از نيروهای ملی را نوعی وظيفه اخلاقی که امروز توان انجامش را يافته اند می بينند و نه يک ضرورت سياسی! حال آنکه نکته ای که قابل توجه و لازم الاجراست، مقوله دوم است. بحث اخلاقی مسئله در جای خود ارزشمند است زيرا ملی يون در بسياری آرمان هايی که اصلاح طلبان دنبال می کنند، پيش کسوت آنان اند. بسيار پيش تر و بسياری بيشتر از ايشان ستم استبداد را کشيده اند. اما فراتر از اينها، دفاع عملی از نهضت ملی ايران بنا بر مصالح ملی، نياز اين لحظه تاريخی و وظيفه غير قابل اغماض اصلاح طلبان دولتی ست. و باز اصلاح طلبان می دانند که انتقاداتی که از بيرون جبهه دوم خرداد، به درون مدار بودن و بسته بودن آنان بر ايشان می شد و می شود، عليرغم هر عذری که برای آن داشته باشند تا چه اندازه واقعی ست. اگر خطرهر نوع حمايت عادلانه ای از نيروی چپ را به هر دليل بر نمی تابند بايد بدانند که خطر دفاع از ملی يون به هيچ وجه از خطراتی که در صورت انزوای سياسی آنان از جانب محافظه کاران و دشمنان خارجی در کمين آنهاست بيشتر نيست. قابل رويت است که اصلاح طلبان در مقطعی قرار دارند که ناگزير بخش هايی از نيروهای ميانه رو هر خود را از دست خواهند داد. برای ترميم نيروهای خود و برای تزريق خون تازه به رگ جنبش اصلاحات، آنان به متحدان و همکاران تازه نيازمندند. تئوری " مردم " به طور کلی! يک ايده کهنه و ناکارا است. مردم در تشکل و تحزب نيرو دارند و بر اين پايه اصلاح طلبان موظف اند در اين شرايط عسرت، حداقل اسباب مشارکت و دخالت نيروهای ملی را در اداره سياسی کشور فراهم کنند. ملی يون ايران با توجه به امکانات فرهنگی، علمی و تخصصی و با کوله بار تجربيات تاريخی ، شايسته ترين متحدان آنان هستند. هم در داخل و در مقابله با مافيای اقتصادی جريان راست که شريان های اقتصادی کشور را در دست گرفته است، وهم در برابر سوداگران رژيم گذشته که به اتکای حمايت های خارجی به ياد مام ميهن افتاده اند. دوم دسامبر 2002 |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |