| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
گنجى، شهامتى آشكار، سياستى پر ابهام * اساساًً رفرم و اصلاحات
همواره براى اصلاح و تغييرات معين صورت مى گيرد و نه براى تبديل يك نظام به نظامى
ديگر
* حداقل يكى از دلايلى كه جناح راست ديگر نمى تواند مخالفان را به قدرت گذشته سركوب كند اين است كه مخالفان در حاكميت نمايندگانى دارند! مليحه محمدى
جمعه ١٢
مهر ١٣٨١
گنجى در اين كتاب گر چه بخشاً به برخورد انتقادى و نظرى با حقانيت بسيارى ازاحكام دينى پرداخته است. اما تلاش او در اصل معطوف به تعيين تكليف نهايى با دين در عرصه سياست، يعنى اعلام ضرورت جدايى دين از دولت و مهمتر از همه، اعلام برنامه و سياست براى تحقق اين ضرورت بوده است. ودر شرايط فعلى ما بهترين زمينه گفتگو در باره اين كتاب، همين بخش پايانى آن يعنى سياست ها و برنامه هاى ارائه شده براى خروج از وضعيت جارى و رسيدن به هدف است.و در واقع بدون اين كتاب نيز همه تلاش اپوزيسيون مصروف همين است. بحث بر سرراههاى رسيدن به يك جمهورى عرفى همان عرصه اى است كه تقريباً تمامى اپوزيسيون لآئيك ايران را عليرغم توافق بر دو محور مهم لائیسيته و جمهورى خواهى، به اختلاف مى كشد و از هم تفكيك مى كند. و من در كتاب آقاى گنجى نيز از اين بابت به اين بخش از كار او مى پردازم كه راهكارهاى پيشنهادى او را صحيح و به مصلحت جنبش اصلاحات و پيشبرد دموكراسى در ايران نمى بينم. براى وارد شدن دراين بحث مى توان و بهتر است كه حول آن سؤال اساسى و مشخصى قرار گرفت كه ايشان محور ارزيابى خويش قرار داده اند و با پاسخ به آن، به جمع بندى و ارائه آن راهكار رسيده اند. و آن اينست: " آيا امكان اصلاح ساختارى نظام جمهورى اسلامى ايران و تبد يل آن به جمهورى تمام عيار وجود دارد؟" ايشان خود اين پرسش را از دو دستگاه پاسخ داده اند. يكى اينكه آيا از منظر فلسفى و علمى چنين امكانى موجود هست يا نه؟ كه آنجا به اين نتيجه رسيده اند كه آرى! هست! و ديگر اينكه آيا از منظر قانون اساسى جمهورى اسلامى اين امر امكان پذير هست يا خير كه در اينجا پاسخ داده اند خير! ممكن نيست! براى ارزيابى اين پاسخ ها اول يك مشكل ساختارى با خود سؤال داريم؛ و آن اينكه صورت طرح اين پرسش حاوى ابهام و در واقع حاوى يك غلط است. به اين معنا كه اساساً رفرم و اصلاحات همواره براى اصلاح و تغييرات معين انجام مى گيرد و نه براى تبديل يك نظام به نظامى ديگر! يعنى حتا اگر نظام شاهنشاهى بدون خونريزى و انقلاب و مثلاً از طريق رأى گيرى به جمهورى تبديل مى شد باز هم كارى كه در ايران صورت گرفته بود، نامش اصلاحات نبود. و البته انقلاب نيز نبود؛ با وجود عناصرى كه از هر دو شيوه مى داشت. اما اگر در آن نظام انديشه اصلاحات پيدا مى شد و مثلاً عناصرى نظير آقاى گنجى يا حجاريان پيدا مى شدند كه خطرى نظير آنچه ايشان كردند را، به جان مى خريدند، و در پى اصلاح ساختار مهيب ديكتاتورى شاه بر مى آمدند، آنگاه مى توانست اصلاحات در ميهن ما بسيار پيشتر از اينها آغاز گردد و البته در چهارچوب نظام شاهنشاهى! و آنگاه شايد زمانى پيش مى آمد كه استدلال بى مسماى مشروطه خواهانِ كه دائم دموكراسى انگلستان را به رخ ما مى كشند، مسمايى مى يافت. آرى اين اصلاحاتى كه از قرون وسطاى مسيحى همواره و به درجات از جانب دولت و پارلمان انگلستان جريان داشته، اختيارات شاه را دائماً محدود تر و اسباب دموكراسى را فراهم تر كرده است، عمدر نظام سلطنتى را در اين كشور طولانى تر ساخته است. اما هيچ عقل سليمى نمى تواند بپذيرد كه در هزينه كردن مردم انگلستان براى تشريفات و اسب و كالسكه دربار افتخارى نهفته است، يا اينكه سلطنت در اين كشور ابدى خواهد شد . بيهوده بازارِ سلطنت از آن ديار نيزبار خواهد بست اما قطعاً بدون انقلاب و خونريزى! و اين طرفه نيز دستاورد همان اصلاحات دائمى خواهد بود كه همواره در انگلستان با درايت سياستمداران جريان داشته است وجامعه را همواره از خطر انقلاب دور نگاه داشت. و همينگونه خواهد بود سرنوشت تبديل جمهورى اسلامى ايران به جمهورى عرفى، اگر دستاوردهاى جنبش اصلاحات در هر زمان، به هر ميزان كه هست، پاس گذارده شود و گام هاى بعدى بر اساس آن تعيين گردد. والا اگر خرد جمعى يارى نكند ودرك سيستماتيك از تحول اصلاحى، حاكم نشود تا عليرغم مشكلات عديده اى كه جامعه با آن دست به گريبان است، آرام بگيرد و تأمل كند، بلايى باز از آن دست كه" هانا آرنت" هشدار داده است و آقاى گنجى در صفحه اول از بخش دوم كتابش يادآورى مى كند در كمين نشسته است. "هر نظامى كه با خشونت نظام قبلىرا سرنگون كند،تجربه نشان مىدهد كه داراى خصلت هاى عمده آن خواهد شد." بارى در نتيجه درهم آميختگى
مفهوم "اصلاحات" با مقوله "تغيير نظام" كه آقاى گنجى انجام داده اند، كسى مثل من كه
معتقد است " امكان اصلاح ساختارى نظام جمهورى اسلامى" موجود هست، در پايان سؤال كه
ـتبديل را به مقوله افزوده است، پاسخ مثبت ندارد! زيرا كه امكان "تبديل" همين نظام
را به يك جمهورى تمام عيار نمى بيند. از اين بابت، پاسخ اين سؤال درست در همان
قسمتى كه براى آقاى گنجى مثبت است براى من منفى ست. و معتقدم كه "علم" و "فلسفه"
نمى گويند كه ـ تبديل ـ يك پديده به پديده ديگر در نتيجه ايجاد اصلاحات در آن ممكن
مى شود.
اما حقيقت جامع ترى حاكم به
تغييرات اصلاحى هست و آن اينكه اين تغييرات مى تواند به مرحله اى برسد كه آن مرحله
آستانه "تبديل" باشد. اين تبدل قطعاًبايد با تبديل قانون اساسى فعلى به يك قانون
امروزى ممكن گردد. و البته آقاى گنجى نيز از چيدن آن مقدمات و برابر نهاد اين
اصل و فرع ها د ر نهايت مى خواهند همين نتيجه را بگيرند كه قانون اساسى جمهورى
اسلامى مانع و رادع است و بايد از ميان برخيزد. پس آيا اين چالش من يك بحث
"اسكولاستيك" با ايشان است؟ به هيچ وجه چنين نيست! زيرا اولاً: من در پى اثبات اين
نكته هستم كه با وجود همين قانون اساسى فعلى نيز اصلاحات تا درجاتى كه جامعه و
توازن قواى موجود درآن را آماده پذيرش جمهورى عرفى كند، ممكن است و موفقيت هايى نيز
داشته است؛ و حضور نيرومند چنين گفتمانى در جامعه استبداد زده ما يكى از مو فقيت
هاى تاريخى ست، و د يگر اينكه بر اساس اين در يافت راهكارها آنهايى نيستند كه
ايشان پيشنهاد مى كنند.
با همان نكته اول البته آقاى
گنجى اختلاف دارد و به صراحت به آن پاسخ منفى داده است. و در همان بخش اول
كتاب در آغاز بخش اهداف جنبش آورده اند كه "نهضت اصلاح طلبى پس از سالها مبارزه
هنوز نتوانسته است به مطالبات اصلى خود دست يابد" اين البته صحيح است كه به
"مطالبات اصلى" خود دست نيافته است، اماادامه آن صحيح نيست زيرا كه مى گويد:
"پيروزى در چند انتخابات مهم، در دست گرفتن قوه مجريه و مقننه،تبديل حاكميت به
حاكميت دوگانه در عمل هيچ دستاوردى نداشته است."
اين نكته حيرت انگيز است كه هر زمانى كه سخن از ديكتاتورى در ميان ا ست همه از جان سختى و ضخامت هزاران ساله آن سخن مى گويند و ريشه هايى كه در همه جا تنيده است. اما هنگامى كه گفتگو برسر بناى دموكراسى بر خاك همان ريشه هاست، بسيارى از همان كسان آن ريشه هاى تنيده در روح و جسم جامعه را فراموش مى كنند و از يك دوره رياست جمهورى، جبران صد ها سال ديكتاتورى را انتظار مى برند و موفقيت هاى اندك را هيچ مى گيرند و حتا كسى مانند گنجى كه در هر قدم شعار برخورد علمى و متديك را با مسائل داده است، ناگهان مدعى ميشود: " هيچ دستاوردى نداشته است" معلوم نيست اگر هيچ دستاوردى نداشته است، چگونه از زندانهاى رژيمى كه گويندگان و نويسندگانى را با گفتارى بسيار ملابم تر از آقاى گنجى يا به سرنوشت سعيدى سيرجانى ها مبتلا مى ساخت، يا قربانى قتل هاى زنجيره اى، ايشان چنين كتابى را مى نويسند و به گوش جهان مى رسانند به ديگران نيز اطمينان مى دهند كه جريان راست قادر نيست سركوب وسيعى صورت دهد؟ راستى چرا جريان راست ديگر قادر نيست؟ آيا جنبش وسيع و خود انگيخته توده اى همه جا چهره نمايانده؟ آيا تطاهرات و اعتصابات پى در پى در دفاع از آزادى و دموكراسى جناح راست را اينچنين هراسانده؟ اينكه دانشجويان در آغاز كار اصلاح طلبان دولتى در حمايت از روزنامه سلام به آن حركت اعتراضى وسيع دست زدند و سپس در بستن فله اى مطبوعات، بيش از انتشار چند بيانيه واكنشى نداشتند، حاوى چه نكته اى ست؟ اينكه در دستگيرى نماينده مجلس حتا موكلين او در حوزه مربوطه كمترين اعتراضى نمى كنند، كدام فرايند اجتماعى سياسى را بيان مى كند؟ من معتقدم جامعه ما در كثرت خود يعنى همان بخشى كه مدرن تر است و طبعاً متحد طبيعى اهداف و آرمان هاى آقاى گنجى و مدافع جمهورى عرفى، به انتخابات باور كرده است و توجه و تقاضاهاى خود را متوجه كسانى كه به آنان رأى داده است مى كند. دانشجويان اگر با آن حدت و شدت به بهانه بستن روزنامه سلام حركت مى كنند دقيقاً به اميد حمايت دولتى هاى دوم خردادى ست و هنگامى كه نيروى اصلاح طلبان دولتى در حمايت از چنين روندهايى آشكار مى شود، ديگر دانشجويان به آن شيوه ها متوسل نمى شوند. زيرا به خوبى در مى يابند كه توش و توان اصلاح طلبان بسيارى فراتر از آنان نيست و در واقع درد مشتركى را بايد چاره مشترك كنند. اما وقتى كه نماينده مجلس را دستگير مى كنند و تنها راه رها شدن او طغيان رئيس مجلس است معلوم مى شود كه اصلاح طلبان حاكم مطلقاً ناتوان نيستند بلكه هنوز ضعيف و كم توان اند و حوزه هاى مانور محدودى دارند . مجموعه جنبش اصلاح طلبى وقتى نشان داد كه قدرت ديگرى جز همان نمايندگانش در بالا ندارد ، عقل سليم مى گويد كه اولاً بايد در صدد تقويت اين نيروى بالفعل خود بربيايد و ثانياً خود كشى ست ا گربه همين نيروى ضعيف خود پشت كند! در حاليكه آقاى گنجى از اصلاح طلبان دولتى خلع يد مى كنند و تمامى ثقل جنبش اصلاحات را به خارج از حكومت منتقل مى كنند. يعنى كه مردم بروند و از صفر آغاز كنند. آرى از ـ صفر ـ و گر نه آنجا كه اصلاح طلبان دولتى نتوانسته اند عمل كنند كجاى اين جنبش اصلاحات حركتى از خود نشان داده است كه آقاى گنجى رهنمود مى دهد: "ابتدا بايد گروههاى مخالف خارج از حكومت يك ائتلاف گسترده تشكيل دهند، آنگاه اين ائتلاف..." راستى كجايند اين گروهها...؟ من نمى دانم آقاى گنجى اينروزها كه به روزنامه هاى داخلى نگاه مى كنند، چه فكر مى كنند؟ وقتى مى بينند تمامى جامعه خود را بر سر دو لايحه اى كه اصلاح طلبان آورده اند متمركز كرده است! آيا نمى انديشند كه در همين پنج ماهى كه از انتشار كتاب ايشان گذشته است، تحركى در ميان اصلاح طلبان دولتى پيدا شده است كه بايد به آن بها داد و به ارزيابى كشاند. آيا وقتى به روزنامه كيهان هشتم مهرماه نگاه مى كنند كه چگونه از دل ناليده است كه مسئولان و مقامات مملكتى هر از گاه برخاستند و به ملاقات مجرمان سياسى به زندان ها رفتند تا نتيجه اش اين شد كه حالا گنجى در زندان كتابى بنويسد كه چنين و چنان، تصور نمى كنند كه حداقل يكى از دلايل صحت آن ارزيابى ايشان كه "جريان راست ديگر توان گذشته را در قلع و قمع مخالفان ندارد" همين مطلب باشد كه اين "مخالفان" در حاكميت حاميانى دارند كه دو ركن اداره مملكت را از سلطه آنان خارج كرده اند. و اينها از همان نحله رفتارى هستند كه آقاى گنجى در جوامع غربى پسنديده اند و ارج نهاده اند:"غربيان رفته رفته و بطور تدريجى نظام هاى دمكراتيك را بنا گذاشتند يعنى نظام دمكراتيك در شكل پيشرفته و كنونى آن به صورت طرحى از قبل آماده وجود نداشت اين نظام به مرور تكامل يافت." و مفهوم "رفته رفته و تدريجى" كه گنجى قائل به آن است، به اين معناست كه رابطه اين حكومت ها با مذهب نيز در پروسه پيشبرد دموكراسى به يكباره و در لحظه و نقطه معينى قظع نشده است بلكه گسترش و پيشرفت يكى با انزوا و عقب نشينى ديگرى هماهنگى منطقى يافته است. منطق اين پيشروى و عقب نشينى به گونه اى مقبوليت عامه مى يابد و بى بازگشت مى گردد كه در آن جوامع اين عجايب اتفاق نمى افتد كه پنجاه سال پس از آنكه به يك فرمان حجاب از سر زنان برداشتند، آن تمايل سركوفته اينگونه بروز كند كه گروه كثيرى با شور و گروه كثير ديگرى از خوف شور اينان بار ديگر حجاب بپوشند. البته گنجى آن كسى نيست كه به آن افراط يا اين تفريط معتقد باشد اما حقيقت اين از كار در مى آيد كه مجموعه پتانسيلى در جامعه ايرانى موجود مانده و آنقدر هم نيرومند بوده است كه يك حكومت دينى را پذيرفته و به جامعه حاكم گردانده است و اتفاقأ چون اين اين كار را با ميل خود انجام داده است اينك اشتباهات خويش را دريافته و در صدد رفع آنهاست. بسيار خوب اينك كه جامعه بايد خطاى ديد و خطاى انتخاب خود را تصحيح كند و اگر باورداريم كه بناى دموكراسى كمى و تدريجى ست، پس بايد بپذيريم كه اخراج دين نيز از حوزه حكومت كه تمام آن را غصب كرده است، تنها مى تواند تدريجى صورت بگيرد و در اين مسير آن چه كه در هر گام به دست مى آيد، سنگى از بناى بى پايان دموكراسى ست. و نگاه كنيم به همين حكومت هاى غربى مورد استناد آقاى گنجى كه ساليان درازى ست كه در راه تحقق دموكراسى گام بر مى دارند و بسيارى شان به قول آقاى گنجى دين رسمى هم ندارند؛ اما از آنجايى كه دين به مرور از عرصه اين حكومت ها خارج شده است، هنوز در خيلى از امور حتا فردى مردم، دولت ها را به دخالت وا مى دارد. امورى نظير سقط جنين، هموسكسواليته، ازدواج و طلاق... و اينها تازه امورى هستند كه در كشورهاى پيشرفته غربى مسئله آفرينند. بارى بر پايه پذيرش تدريج و مسالمت و نيز اصل خردمندانه حركت از ممكنات، در راه رسيدن به يك جمهورى عرفى گام عملى اين زمان و اينك بسيج نيرو براى انجام تغييرات در قانون اساسى است و نه از ميان برداشتن آن! زيرا براى مورد اول هم كار ترويجى و تبليغى در سطح معينى صورت گرفته است و هم حتا در سطح حاكميت يارانى دارد. اما مورد دوم امرى ست كه نه نيروى سازمانى خود را دارد و نه حتا اگر بخواهد به شيوه هاى ديگر عمل كند، ارتش خود را! |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |