| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
اصلاح طلبان دولتي انتخابي دشوار اما روشن! چه روي داده است؟ مليحه محمدي
دوشنبه ٢١ مرداد ١٣٨١
جناح راست اينك كينه توزانه تمام شمشيرها را از رو بسته
است و بيخردانه آخرين برگها را بازي ميكند. چهره مشخص يكي از مهمترين احزاب
حاكم را دستگير و اتهاماتي سزاوار اعدام بر او بسته است. مهمترين روزنامه هاي
اصلاحطلبان و نزديكترين روزنامه به محاقل دولتي را تعطيل كرده است. يكي از
باسابقه ترين احزاب سياسي كشور را در حاليكه اين حزب در نقطه اوج اهميت و اعتبار
تمامي تاريخ خود قرار دارد، منحل اعلام كرده و براي اعضاي آن كه حرمت دو نسل مبارزه
را بر پيشاني خود دارند، محكوميتهاي سنگين تعيين كرده است. بازوي مسلحش را
سراسيمه به عرصه سياست فرستاده تا هر چه وزارت خارجه در عرصه تنش
زدايي با جهان رشته است، پنبه كند و هر چه اميد براي انتخابات آينده باشد،
ويران!
ديديم كه سرداران سپاه ضمن حملات لفظي و تهديد هاي بي پشتوانه نسبت به حكومت آمريكا، وضعيت افغانستان را كه مورد قبول دولت ايران قرار گرفته است، "اشغال نظامي افغانستان" خواندند و آشكارا گفتند كه كساني كه اينبار با فريب از مردم راي گرفته اند، در صدد هستند تا در دور بعدي با حمايت از فساد و بي بند و باري راي بگيرند! البته بايد باور كنيم چنان كه وزير دفاع گفتند، منظورشان اصلاً دولت و مجلس قانوني كشور نبوده است! مجموعه چنين اعمالي تنها مي تواند در يك كودتاي درون حكومتي صورت بگيرد. زمينه چنين هجوم كودتا گونهاي را اما! سخنان ولي فقيه در جمع امامان جمعه فراهم كرد، آنجايي كه با صراحت باور نكردني گفت "اين حكومت فقط بر پايه آراي مردم نيست."! به راستي از زماني كه آقاي خميني آنچنان به آراي مردم پشتگرم بود كه به آن اهميت درجه اول داد و با اطمينان گفت "ميزان راي مردم است" تا امروز كه آقاي خامنهاي اينچنين از آراي مردم سر خورده اند كه آن اعتبار را پس ميگيرند، چهها روي داده است؟ روي دادهها، قطعاً در هر دو سو يعني هم در سمت حاكميت و هم در سوي مردم است. در رابطه با مردم حتمي ترين تغيير، بي شك رشد بيست سال آگاهيست! و آگاهي! همان عنصر و جوهر اصلي هر رايي ست. به تغييرات حاصل در سمت حاكميت به مجموعه دلايل بنا ندارم كه بپردازم اما اين پرسش بيگمان در ارتباط با تغيير يا عدم تغيير در ميان حاكمان است كه: چرا با گذشت بيست و چند سال از انقلاب در حاليكه دانش، آگاهي، و تجربه مردم در همه امور از جمله انتخابات بيشتر شده است، ناگهان راي مردم قدر و اعتبار خود را براي حاكمان از دست مي دهد و از آن جايگاه والاي بيست سال پيش نزول مي كند؟ بيشك پاسخهاي فراواني براي اين پرسش هست؛ آقاي
خامنهاي هم قطعاً اگر در مقابل اين پرسش قرار بگيرند پاسخي مبتني بر نظر و موقعيت
خود خواهند داشت. اما آن پاسخ هر چه كه باشد، ايشان بايد اين
نگراني را نيز به آن بيا فزايند كه: "ميزان! در همه حال راي مردم است."
مردم! با هر ميزان از آگاهي و يا ناآگاهي!
در هر شرايطي كه مردم امكان راي دادن را بيابند،
نتايج آراي آنان حاكمان را اگر جز منتخبين مردم باشند ممكن است خوش نيايد. حكايتي
كه همواره اتفاق افتاده است.
بارزترين وجه مشخصه چنين وضعيتي اين است كه ممكن است
درگيري علني ميان حاكمان و مردم را با وجود، يا عدم وجود شرايط مناسب تدارك كند.
حاكمان آگاه حتا اگر خيرخواه مردم نباشند هرگز علناً خود را در مقابل راي مردم قرار
نمي دهند. بلكه مثلاً با شيوه هايي نظير آنچه پهلويها كردند، آنچنان مردم را
از مشاركت در سرنوشت خود محروم ميكنند كه انتخابات نمايش مسخره اي بشود كه
مردم براي حفظ حرمت خود از آن كناره بگيرند و سر انجام نيز براي كنار گذاردن آن
حاكمان (چنان كه ديديم) به شيوه هايي غير از انتخابات متوسل شوند كه
زيان آن شيوه ها چه براي حاكمان، و چه براي مردم و جامعه هزاران بار سنگين تر است
اما از آنجايي كه در اثر انقلاب بهمن آن سبو شكسته و آن پيمانهها ريخته است،
حاكمان اكنوني هيچ امكاني براي ناديده گرفتن راي مردم به آن شيوه ها ندارند. مگر
اينكه از آنجا كه خود برخاسته از انقلابند، انقلابي عمل كنند! كه در آنصورت نيز همه
مي دانند كه در انقلاب ها نتيجه كار را درست يا نادرست، در نهايت مردم تعيين
مي كنند و نه حكومتها.
راه روشن اما سهمناك اصلاح طلبان.
باري اينك ميهن ما در خطر انبوهي از نا خواسته هاست. تحميل شرايط به هم ريختگي و هرج و مرج به جامعه ما پس از يك انقلاب سنگين و يك جنگ ويرانگر طولاني هيچ مصلحتيي در بر ندارد. از سوي ديگر، با روند سنگين، بطي و كندي كه اصلاحات ناگزير از پيمودن آن بود، شايد سپردن زمان تعيين درگيري نهايي به جناح راست نيز ناگزير بود. آري يا نه، اكنون اينچنين شده است. و اصلاحطلبان دولتي كه اينك صرف نظر از ميزان توانايي و امكانات و حتا خواست خود، تنها نمايندگان مردم در حاكميت هستند، بايد بدانند كه در اين لحظه هيچ راهي جز ايستادگي و عقب نشاندن تماميتخواهان ندارند. به عنوان يك ايراني كه در مهاجرت و باري! در امنيت زندگاني مي كند، چنين نيست كه بار سنگيني را بر وجدان خود حس نكنم زماني كه پيشنهاد مبارزهاي را به اهالي داخل مي دهم كه از هزينه سنگين آن با خبرم. اما آنچه كه عليرغم اين حس آزار دهنده مرا براين اصرار موظف مي كند ايمان به اين چشمانداز است كه درغير اينصورت نيز اصلاحطلبان به شمول تمامي مردم ايران بهايي بسيار سنگينتر و خانمان سوزتر خواهند پرداخت. زيرا جناح راست دارد نشان مي دهد كه درغياب منافع خودش قايل به هيچ مصلحت و منفعتي نيست. او ديگر در وضعيتي نيست كه اظهار اينكه اصلاحطلبان نيز به نكاتي از برخورد آقاجري انتقاد دارند آنها را به تعامل يا تعادلي برساند. چنين واگويهها تنها حسي كه به آنان مي بخشد تصور عقب نشيني اصلاح طلبان تا حد تنها گذاشتن برجستهترين يارانشان است و با چنين حسي آنان قادر به آتش زدن هر قيصريه اي براي هر دستمالي هستند. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |