| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
بحران جهانی
و نقدی بر نظريه برخورد تمدنها و گفت وگوی
تمدنها
(معرفی كتاب)
غفور ميرزايی
پنجشنبه ٢٦ دی ١٣٨١ عنوان
كتاب: بحران جهاني و نقدي بر نظريه برخورد
تمدنها و گفتوگوي تمدنها
نوشته: دكتر
كاظم علمداري
انتشارات نشر توسعه ـ تهران كتاب بحران جهاني ... پژوهش و
تحليلي جامعه شناختي از وضعيت بحراني جهان است. اين كتاب ، دومين اثري است كه ظرف
دو سال گذشته از اين نويسنده به زبان فارسی چاپ مي شود. كتاب در ٩ فصل و يك ديباچه
در ٣٤٤ صفحه توسط نشر توسعه در ايران انتشار يافته است. روش نويسنده در اين كتاب
انتقادي ، هسته ي محوري تحليل او جهاني و يا جهان واحدي است. اين اثر با مطلبي زير
عنوان "گشايش كتاب: دفاع از تمدن واحد جهاني " آغاز و با يك ضميمه زير عنوان "در
مسجد الحرام چه گذشت ؟" و منابع و ماخذ پايان مي يابد. کتاب با تشریح و تحلیل از
بحران جهانی، ریشه ها و ویژگی های آن آغاز و با بررسی دو نظریه ی برخورد تمدن ها و
گفت و گوی تمدن ها ادامه می یابد. نويسنده در اين كتاب بحران جهاني را بازتابي از
جهاني شدن(گلوباليزاسيون)، پایان جنگ سرد شکل گیری جهان تک ابرقدرتی، ادغام دین و
دولت در برخی از کشورهای اسلامی، تلاش های خشونت بار بعضی از جریانات مذهبی
بنیادگرا از الگوی بحران زای حمهوری اسلامی، اوج گیری تضاد اسرائیل و فلسطین، تداوم
سیاست نظامی گری آمریکا، و شکست پروژه ی نئولیبرالیستی در برخی از کشورهای در حال
رشد مي داند. در همين رابطه ترسيمي كوتاه از چهره ي روشن و تاريك گلوباليزاسيون و
شکل گیری فرهنگ جهانی بدست مي دهد.
وي تروريسم القاعده و بن لادن را پديده اي مدرن در برابر گسترش اقتصاد سياست و فرهنگ جهاني شدن مي بيند. پديدهاي كه نظريه پردازاني مانند ساموئل هانتينگتون آن را تقابل اسلام و مسيحيت ، و طالبان و القاعده آن را تقابل اسلام و كفار خوانده اند. به دیده ی نویسنده در اصل تروريسم بازتاب خشونت بار مقاومت و مقابله ي بقاياي فرهنگها و تمدن هاي پيشامدرن در برابر تمدن مدرن و فرامدرن است كه خارج از اراده ي اين و آن جهاني مي شود. افزون بر توضیح و تحلیل بحران جهانی علمداري در اين كتاب به طور مشخص دو نظريه ي برخورد تمدن ها و گفت گوي تمدن ها را به نقد مي كشد. وي معتقد است كه هانتينگتون در كتاب "برخورد تمدن ها"، به جاي پيش بيني امكان وقوع برخورد ميان دو تمدن مسيحيت و اسلام ، در عمل پيشنهاد برخورد و مقابله ي نظامي را به عنوان راه ممانعت از رشد و غلبه ي شرق به ویژه كشورهاي اسلامي در برابر تمدن غرب تشويق كرده است. دكتر علمداري در اين زمينه جملات زير را اضافه مي كند: هانتينگتون در يكي از مصاحبه هاي خود گفته است: "غرب بايد برتري تكنولوژي نظامي خود را نسبت به تمدن هاي ديگر حفظ كند و توسعه ي قدرت نظامي رسمي يا غير رسمي كشورهاي اسلامي و چين را محدود سازد. حتا اگر لازم باشد به زور و خشونت متوسل گردد. در گذشته نيز غرب برتري خود را نسبت به شرق با كاربرد خشونت به دست آورده است."(صص ٧٠ ـ ٦٩ كتاب) نويسنده در فصل ششم كتاب نشان داده است كه تمدن كشورهاي اسلامي تا سده ي ١٦ به طور برجسته اي پيشرفته تر از غرب بود. ولی غرب توانست بار دیگر بر شرق برتری یابد که تا به امروز ادامه یافته است. تئوری برخورد تمدن ها توجیه زمینه ی این تقابل و ضرورت حفظ تکنولوژیک و نظامی غرب در برابر شرق است. علمداري درباره ي نظريه ي "گفت وگوي تمدن ها" می نویسد این نظریه كه در ظاهر در نفي تئوری برخورد تمدن ها از طرف سيد محمد خاتمي طرح شده است ، در عمل به تقويت نظريه ي هانتينگتون منجر شده است ، زيرا اين نظريه نيز به مانند تئوري برخورد تمدن ها، جهان را ميان تمدن مسيحي و اسلام تقسيم كرده است ، با اين تفاوت كه خواستار آن است كه به جاي برخورد تمدن ها، گفت وگو ميان آنها انجام پذيرد. در حاليكه دكتر علمداري معتقد است كه تقسيم جهان به اين تمدن ها در اساس نادرست است. نويسنده اضافه مي كند آن چه دولت ايران زير عنوان گفت وگوي تمدن ها طرح كرده است در واقع اختلاف سياسي آن با دولت آمريكاست و اين اختلاف ربطي به تضاد يا گفتگوي تمدن ها ندارد. دولت ايران نخست با اروپا مشكل خاصي ندارد و دوم اگر دولت ایران اهل گفت و گو بود در وهله ی اول می بایست با ایرانیان و سپس با همسایگان خود که همگان مسلمان اند گفت و گو می کرد. حال آن که با هر دو گروه در جدال بوده است. نظام جمهوری اسلامی نه منافع مشترکی با اکثریت مردم ایران دارد و نه با کشورهای همسایه ی خود. علمداري در ديباچه ي كتاب آورده است: "در برابر ايده ها و سياست هايي كه جهان را به سوي خشونت سوق مي دهند، بديل "گفت وگوي تمدن ها" ارائه شده است. ولي اين نظريه نيز همانند تئوري "برخورد تمدن ها" از شناخت و تبيين درستي از مناسبات جهاني و اهرم هاي شكل دهنده ي قدرت ، تضادها و كاهش تنش ها برخوردار نيست. هر دو نظريه به نادرست جهان را ميان دو تمدن دين ـ محور تقسيم مي كنند. نظريه ي اول برخورد ميان دو تمدن اسلامي و مسيحي را متحمل مي داند، و نظريه ي دوم خواهان گفت وگو ميان تمدن هاست. در حالي كه هيچكدام از اين دو تمدن واقعيت عيني ندارد. يعني نه تمدن اسلامي وجود دارد، و نه تمدن مسيحيت تا برخورد يا گفت وگويي ميان آنها انجام پذيرد. در جهان امروز يك تمدن غالب ، يعني تمدن مدرن وجود دارد و فرهنگهاي ديگر در حال تطابق دادن خود با اين تمدن اند. برخوردها نيز يا درون ديني است ، ويا مانند برخورد گروه هاي تروريستي ، برخورد ميان تمدن مدرن جهاني با بقاياي تمدن پيشامدرن و بنيادگراست. گفت وگوها نيز مي تواند حول مسائل مشخص مورد اختلاف صورت پذيرد، نه ميان تمدن هايي كه وجود عيني ندارند." علمداري اضافه مي كند در جهان امروز تنها يك تمدن وجود دارد و آن هم تمدن مدرن است که می رود تا همه گیر شود. وی تمدن مدرن را در چند فصل کتاب خود در نقد تئوری هانتینگتون توضیح داده است. برخوردها و جدال ها هم چنان كه جنگ اول و دوم جهاني ، جنگ ايران و عراق ، جنگ داخلي افغانستان ، الجزاير و جنگهاي طولاني در كشورهاي آمريكاي لاتين نشان داده است نه ميان مسلمان ها و مسيحي ها، بلكه در درون اين تمدن و بر سر منافع اقتصادي و سياسي به وجود آمده است. دين در برخي حكومت ها يا توسط مخالفان آنها ابزار بسيج ، تحريك و فريب مردم براي ايجاد شكاف ميان آنها و بهره برداري هاي سياسي بوده است. نويسنده در توضيح نظريه ي خود مي افزايد: "... امروز تفاوت ميان مسلمانان در "دنياي اسلام " به مراتب گسترده تر و عميق تر از تفاوت هايي است كه بين "جوامع مسلمان" با جهان غرب وجود دارد. پايه اي ترين تضاد در جامعه ي جهاني نه تضاد تمدن هاي شرق و غرب ، يا اسلام با مسيحيت ـ آن چنان كه هانتينگتون در نظريه ي "برخورد تمدن ها" و يا برنارد لوئيس در كتاب خود، ادعا مي كند و نه آن طوري كه نظريه ي "گفت وگوي تمدن ها" با انگيزه ي صلح جويانه ترسيم مي كند، بلكه تضاد عمودي بين مدافعان مدرنيسم از يك سو و جريانات پيشامدرن و ضدمدرنيته از سوي ديگر است. هر دو نظريه "برخورد تمدن ها" و "گفت وگوي تمدن ها"، تضاد كنوني جهان را افقي ، يعني شرق در برابر غرب يا اسلام در برابر مسيحيت مي بينند. نظريه ي بشردوستانه ي گفت وگوي تمدن ها نيز از روي بي دقتي و كم توجهي به سرشت اين تقسيم بندي صحه گذاشته است ، حال آن كه اصل تقسيم حهان به اين بلوك بندي ها نادرست است ..." دكتر علمداري نظريه هانتينگتون را پايه و اساس دكترين (آموزه) دولت بوش مي داند. يعني در واقع آن چه هانتينگتون به صورت يك نظريه ، برخورد تمدن ها را محتمل مي داند، دولت بوش برنامه ی عملي خود را حفظ برتري قدرت اقتصادي و نظامي آمريكا قرار داده است ، و هر رقيب يا سركش احتمالي را زیر عنوان مقابله با "شر" یا "شیطان" مي خواهد نابود كند. شدت يابي جنگ و خشونت ميان فلسطيني ها و اسرائيل و تروریست خواندن فلسطینی ها توجيه حمله ي نظامي به عراق زير پوشش مقابله با تروريسم و مقابله با سلاح هاي مخرب جمعي ، شكل عملي اين آموزه است. نويسنده معتقد است دولت آمريكا در اتحاد بسيار نزديك و بي سابقه با دولت آريل شارون در اسرائيل به اين نتيجه رسيده است كه برخي از كشورهاي منطقه مانند عراق و ايران ضمن داشتن ظرفيت بالاي رشد، از نظر قدرت و وسعت، قابل كنترل نيستند. پس آنها را بايد به طور دائم کنترل و تضعیف كرد و در سطح جهان و منطقه بي اعتبار و بي پشتوانه ساخت. نويسنده تا آنجا پيش مي رود كه تجزيه ي عراق و ايران براي كسب اين هدف كه در اساس طرح مشترك محافظه كاران آمريكايي و دولت كنوني اسرائيل است را دور از ذهن نمي داند. دولت هاي ديكتاتوري عراق و ايران به دليل سياست هاي مخرب خود در دو دهه ي گذشته ، توجيه لازم را براي اين گونه حملات فراهم آورده اند. به ويژه آن كه هر دو دولت فاقد پشتوانه ي مردمي لازم هستند. علمداري در توضيح انگيزه ي حمله ي نظامي آمريكا به عراق سه نظريه را طرح مي كند. كنترل ذخائر نفتي ، ايجاد امنيت جهاني از طريق حذف سلاح هاي مخرب جمعي و مقابله با تروريسم. نويسنده معتقد است كه دليل اصلي قصد حمله ي نظامي آمريكا به عراق ، كنترل منطقه و ذخائر نفتي عراق و خنثي كردن پشتوانه هاي قدرت منطقه در ارتباط با كشمكش هاي ميان فلسطيني ها و اسرائيل است. وي معتقد است كه نه عراق و نه ايران هيچكدام نه تنها سياست درستي در دفاع از فلسطيني ها نداشته اند، بلكه در عمل بيشترين صدمات را به آنها وارد كرده اند. دولت ايران به مانند دايه ي دلسوزتر از مادر طرح صلح فلسطين ـ اسرائيل را به شكست رساند. به زعم نويسنده ، يكي از ريشه هاي اصلي بحران جهاني استفاده ي ابزاري از دين در سياست است. به عبارت ديگر ادغام دين و دولت ، جمهوري اسلامي را الگوي شكست خورده ي اين تجريه معرفي كرده كه اثرات بسيار نامطلوبي در ديگر كشورهاي منطقه گذاشته است. اين سياست نه تنها به منافع ملي ايران لطمه هاي سنگيني وارد كرده است ، بلكه جنبش هاي ملي در ساير كشورها را نيز به كج راهه و خشونت بي سابقه كشانده است. ديني كردن تضاد غرب و شرق (اسلام و مسيحيت) توسط هانتينگتون در واقع واكنشي در برابر ادغام دين و دولت در برخي از كشورهاي اسلامي است. سياست مداران آنجا كه درمي مانند مي كوشند تا با استفاده ي ابزراي از دين ، مردم را عليه يكديگر برانگيزند. تحريك احساسات ديني مردم در كشورهاي اسلامي عليه غرب واكنش و توجيه مشابهي را به دنبال داشته است. رهبران مسيحي در آمريكا نيز تلاش كرده اند، مسيحيان را عليه مسلمان ها تحريك كنند و با تحريك مسلمان ها آن ها را به مقابله ي نظامي بكشانند. تداوم اين سياست آينده ي بشريت را به مخاطره مي اندازد. حل بحران منوط به پایان گیری رقابت ناسالم و مخرب میان ادیان است. مردم بايد در سطح داخلي و در سطح جهان مانع از آن شوند كه اختلاف هاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي آنها، شكل ديني به خود بگيرد. قرباني جنگهاي ديني مردم بي گناه اند. افزون بر نقد نظريه ي هانتينگتون ، علمداري ، نظريه ي برنارد لوئيس ، يكي ديگر از چهره هاي برجسته ي سياست گزاري غرب را نيز در رابطه با رخداد تروريستي ١١ سپتامبر ٢٠٠١ به نقد كشيده است. تشريح نظام قبيله اي حكومت عربستان سعودي ، بحران رابطه ميان اين كشور و آمريكا پس از فاجعه ي ١١ سپتامبر، ارتباط القاعده و طالبان با اين جريانات تروريستي و هم چنين نقش دولت آمريكا و پاكستان در اين زمينه ، سابقه ي تاريخي پيدايش بن لادن ، نقش بنيادگرايي اسلامي در بحران كشورهاي خاورميانه از جمله ديگر مطالب خواندني در اين كتاب است. نويسنده در توضيح و تحليل نظريه هاي متعددي كه در اين اثر ارائه داده است ، از جمله درباره ي بحران جهاني و نقش بازي گران اصلي آن خواننده را به منابع و ماخذهاي متعددي رجوع مي دهد. افزون بر آن ، مولف با پانوشته هاي فراوان و مفصل اطلاعات گسترده اي را در اختيار خواننده قرار مي دهد. در اين كتاب جنبه هايي از فرهنگ ايراني با فرهنگ غرب مقايسه شده است و مكانيسم ساخت فرهنگ جهاني پيش شرط تمدن مدرن نيز توضيح داده شده است.اين كتاب زاويه ي تحليل مسائل داخلي ايران را جهاني مي بيند و عصر بومی گرایی و ملی گرایی ضد استعماری را سپری شده می داند و معتقد است که تفاوتی میان دشمنان داخلی و خارجی دموکراسی و حکومت مردم وجود ندارد. چه بسا دشمنان داخلی فریبنده تر از بیگانگان اند. به عبارت دیگر عصر سرکوب خواست های دموکراتیک مردم به بهانه ی مقابله با بیگانگان پایان یافته است. من اين كتاب را بسيار خواندني و مفيد يافتم و مطالعه ي آن را به همگان توصييه مي كنم. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |