‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





اعتماد: يك سرمايه‌ی اجتماعى
 * بررسى رفتار اجتماعى و سياسى ايرانيان در طول تاريخ مؤيد آنست كه حس اعتماد در ميان ما بسيار ضعيف بوده است. برعكس، حس سوءظن و بدگمانى به "ديگرى"، بويژ‏ه منابع قدرت، از ريشه‌ی بس نيرومندى برخوردار است
* مباحث زيباى امروز همچون دموكراسى، تساهل، جامعه‌ی مدنى، جمهورى و نظاير آن، صرفنظر از ديگر موانع بنيادين هم‏چون استبداد ،  با معضل تاريخى بى‏اعتمادى نيز مواجه هستند
* جامعه‌ی مدنى و فعاليت‏هاى متكى بر آن حتما محتاج حداقلى از حس اعتماد و اطمينان به ديگرى است.
* بسيارى شواهد حاكى از آنست كه نسل جوان ايرانى بويژ‏ه در داخل كشور به طور نسبى از نگرش متكى بر بدگمانى فاصله گرفته و فعاليت‏هاى گروهى را با سهولت بيشترى انجام مى‏دهند
 
 دكتر مهرداد مشايخى
چهارشنبه ۶ فروردين ۱۳۸۲
 

 پيش از اين و به دفعات در مورد تحولات دموكراتيك در حوزه‌ی فرهنگ سياسى ايران سخن گفتيم‏؛ تغييراتى كه طى دهه‌ی اخير در ارزش‏ها، هنجارها، نمادها، گفتمان و زبان سياسى اكثريت مردم تجلى يافته و گوياى نوعى پختگى و بلوغ سياسى در جامعه ماست. مجموعه‌ی اين تحولات حكايت از آن دارد كه عنصر فكر و تعقل بتدريج بر سنت و احساس و ايديولوژى و رهبرى چيرگى مى‏يابد.
 
 صرف نظر از دلايل اين دگرگونى فكرى و پرسش‌هايى كه درباره‌ی چند و چون آن مى‏تواند مطرح باشد، جوهر اين تغييرات را مشكل بتوان كتمان كرد و يا به سادگى از كنارش گذشت. به باور من دگرگونى فرهنگ سياسى ما از گونه‌ی تغييرات ريشه‏اى است كه در هر دوران تاريخى يك بار اتفاق مى‏افتد. شكل‏گيرى ارزش‏هاى نو و دموكراتيك، جامعه‌ی ايران را در حال حاضر در خاورميانه، و بويژه در ميان كشورهاى اسلامى، منحصر به فرد كرده است و مفسران سياسى را بر آن داشته كه از قابليت‏ها و ظرفيت‏هاى جامعه‌ی ايران براى گذار به دموكراسى با تمجيد ياد كنند.
 
اين زنجيره‌ی تغييرات سياسى فرهنگى كه از حدود اوايل دهه‌ی ۱۳۷۰ آغاز گرديد در سال گذشته نيز تداوم يافت. مهم‏ترين آن‏ها را مى‏توان در نمونه‏هاى زير سراغ گرفت: ابراز نظر قاطع مردم (نزديك به ۹۰ درصد) درباره‌ی لزوم تغييرات سياسى در كشور و رويكرد نسبت به موضوع ضرورت آغاز مذاكرات مستقيم با ايالات متحده (نزديك به ۷۴ درصد) كه هر دو در نظرسنجى‏ها بازتاب يافت‏؛ فاصله‏گيرى از باور ديرينه به "منجى‏گرايى" كه سبب گرديد مردم در ايستگاه رهبران و "قهرمانان" جديد توقف طولانى نكنند و به شعارهاى زيبا دل نبندند؛ شفاف‏تر شدن مسئله سكولاريسم در ميان بخش‏هاى وسيعى از مردم (جدايى دين از حكومت)؛ رويكرد گسترده، بويژ‏ه در ميان انديشمندان و كوشندگان سياسى و دانشجويان، به بديل جمهورى و بالاخره تقويت ارزش‏هاى برابرى‏طلبانه در ميان زنان كه خود را در انواع و اقسام فعاليت‌هاى اجتماعى، حرفه‏اى، سياسى و فرهنگى هنرى متبلور ساخته است.
 
در برجسته نمودن اين تحولات بايسته است كه از افراط و تفريط خوددارى شود. بديهى است فرهنگى كه محصول چند هزار سال روابط استبدادى و پدرشاهى بوده است به يكباره و در عرض چند سال، در تمامى عرصه‏ها، تغييرات را پذيرا نمى‏گردد. در واقع فرهنگ سياسى مسلط بر جامعه تنها در ابتداى مسير تاريخى دموكراتيك شدن است. هنوز بسيارند ارزش‏هايى كه در چنبره‌ی سنت‏هاى كهن گرفتارند و از اين رو خود را با ديگر تحولات هم‏گام و همسو نكرده‌اند. مى‏بايد بر آن‏ها انگشت گذارد و به نقدشان نشست. امروز جامعه‌ی ما در شرايطى (از دوران گذار) قرار دارد كه احتياج آن به "پاسداران سنت" و "دوستداران فرهنگ ايران" به مراتب كمتر از نياز آن به نقادان و پالايش‏گران فرهنگى است. در ميان روشنفكران معاصر ايرانى، زنده يادان محمد مختارى و اميرحسين آريان‏پور از جمله كسانى بودند كه به اين موضوع توجه بسيار نشان مى‏دادند.
 
محمد مختارى در نوشتارى زير عنوان "بازخوانى فرهنگ" مى نويسد: "بازخوانى فرهنگ يكى از ضرورت‏هاى دوران ماست... بازخوانى تمرين انتقاد است. زيرا هم اطلاع از مبانى گذشته و اكنون، و كوشش براى فهم آن‏هاست و هم روش سنجيدن و رد و گزينش و پذيرش آن هاست... پيداست كه ماهيت و هويت "گذشته‏اى" كه مى‏خواهد برقرار و قدرتمند بماند، و دست به تركيبش نخورد، با اين بازخوانى سر سازگارى ندارد... بازخوانى فرهنگ هم‏چنان كه تمرين انتقادات است، تمرين مدارا نيز هست. گسترش ذهنيت انتقادى و افزايش تحمل در برابر انديشه‏ها و عقايد ديگران، دو روى يك سكه‏اند. هر دو نيز كاركرد جامعه مدنى‏اند كه چشم‏انداز امروزين شان نهادى شدن حقوق و آزادى‏آهاى دموكراتيك است." ("تمرين مدارا"، صفحات ۷ تا ۲۱).
 
دكتر اميرحسن آريان‏پور نيز در يك مصاحبه يادآور مى‌شود: "هر نسلى بايد با توجه به پايگاه تاريخى و سير اقتصادى جامعه‌ی خود، براى تصفيه‌ی فرهنگ يا انطباق آن بر اوضاع جديد، به نقد اندوخته‌ی فرهنگى خود بپردازد. براى اين منظور، بايد عوامل فرهنگى را يكايك بسنجد و معلوم دارد كه كدام عامل‏ها براى فرهنگ حال جامعه آنان مناسب‏اند و نه عامل‏هايى سزاوار تشديد يا تضعيف يا طردند... انسان معاصر كارى بسيار شامخ در پيش دارد: سالم كردن فرهنگ يا بازگرداندن وحدت از كف رفته‌ی جامعه. اين هم كار نسل‏هاست. ولى براى شروع كار، هيچ لحظه‏اى زود نيست، و هيچ كس مستثنى نيست..." (از مصاحبه‌ی شاهرخ تويسركانى با دكتر اميرحسين آريان‌پور، شهريور ۱۳۷۳ مندرج در نشريه‌ی "مهرگان"، پاييز و زمستان ۱۳۸۱.)
 
 با اين مختصر درباره‌ی  ضرورت نقد و "خانه تكانى" فرهنگى، شايد اشاره به يكى از اين وجوه ناكارآمد (Dis funcionel) فرهنگى‏مان، يعنى مسئله بدگمانى مزمن و روى ديگر آن حس اعتماد، معنى يابد. به عبارت ديگر، به اين پديده مى‏توان از هر دو جنبه پرداخت: نقد بدگمانى (Distrust) و يا برعكس، ضرورت تقويت اعتماد (Trust) در فرهنگ ايران.
 
پژوهشگران ايرانى و غربى به طور جسته و گريخته به بدگمانى مفرط در ميان ايرانيان و زمينه‏هاى تاريخى شكل گيرى آن اشاراتى داشته‏اند؛ ولى روى ديگر سكه، يا اعتماد، كمتر مورد بحث و مداقه قرار گرفته است. در اين مختصر، و تنها به منظور طرح مسئله، اهميت تقويت حس اعتماد رابه بحث مى‏گذارم.
 
در جوامع پيشرفته‌ی صنعتى، كه جامعه‌ی مدنى از گستردگى و ژرفاى بيشترى برخوردار است پرداخت به عنصر اعتماد در ميان متخصصان علوم اجتماعى، بويژ‏ه آن‌ها كه در امر "توسعه اقتصادى" و "جامعهٌ مدنى" پژوهش مىكنند، جاى خطيرى را به خود اختصاص داده است. از جمله جيمز كولمن (Coleman) در تعريف آنچه كه او سرمايه‌ی اجتماعى (Social Capital) مى‏نامد به "اعتماد" اشاره مى‏كند: "همانند ديگر اشكال سرمايه، سرمايهٌ اجتماعى نيز مولد است و دستيابى به برخى اهداف را كه در غياب آن غيرقابل دست يافتن است ميسر مى‏سازد." اشاره‌ی كولمن به مقولاتى همچون حس اعتماد و هنجارها (Norms) و شبكه‏هايى (Networks) است كه قادر به بهبود كارآيى جامعه و تسهيل كنش‏هاى هماهنگ در جامعه مدنى هستند.
 
بررسى رفتار اجتماعى و سياسى ايرانيان در طول تاريخ مؤيد آنست كه حس اعتماد در ميان ما بسيار ضعيف بوده است. برعكس، حس سوءظن و بدگمانى به "ديگرى"، بويژ‏ه منابع قدرت، از ريشه‌ی بس نيرومندى برخوردار است. به اين موضوع (دلايل بدگمانى) در جاى ديگر و در فرصتى ديگر به تفصيل برخورد خواهيم كرد. البته، مراد آن نيست كه اعتماد يكسره از فرهنگ ما رخت بربسته است. در فرهنگ دينى، فعاليت‏هاى جمعى متكى بر اعتماد، نظير قرض‏الحسنه، و در فرهنگ غير دينى روابط تجارى درون بازار، درون خانواده و آيين‏هاى جوانمردى و عيارى از نمونه‏هاى روشن هستند. ولى هرچه به دوران تجدد بيشتر پاى گذارده‏ايم از وزن اجتماعى آن‏گونه روابط اعتمادآميز (متكى بر سنت) كاسته شده است بدون آن كه الگوهاى تازه‏اى از روابط گروهى متكى بر اعتماد جاى آن را پر كرده باشد.
 
در عرصه‌ی روابط و فرهنگ سياسى، فقدان حس اعتماد بيش از هر حوزه‌ی اجتماعى ديگر، به چشم مى‏خورد. در اين بحث از احساس بدگمانى نسبت به "خارجى‏ها" و حكومت مى‏گذريم و توجه را به ارتباط ميان افراد و گروه‏ها و احزاب سياسى معطوف مى‏كنيم. در اين عرصه مسئله فرقه‏گرايى، تكروى و سوءظن به رقيب آشكارا به فعاليت متمركز و سالم سياسى آسيب جدى وارد آورده است. بررسى گفتمان و زبان سياسى در ايران مالامال از واژه‏هايى نظير توطئه، جاسوس، خيانت، وابسته، عروسك خيمه‏شب‏بازى، ستون پنجم، نوكر ا‏مپرياليسم و مسايل پشت پرده است. شكى نيست كه فقدان اعتماد تاثير برجسته‏اى بر پراكندگى تاريخى نيروهاى مخالف درايران داشته است.
 
اتحاد وسيع نيروهاى اجتماعى گوناگون در جريان انقلاب اسلامى به يك معنى يك امر غيرمتعارف در فرهنگ سياسى ما بود كه البته بايد توجه داشت كه هنجارهاى دينى و معيارهاى سنتی، تسهيل‏كننده‌ی اين وحدت بوده است. فرهنگ غيردينى ما هنوز ابزار لازم برانگيختن حس اعتماد را بر پايه‏اى نوين به دست نداده است. البته مى‏توان از نقش حزب توده در دهه‌ی ۱۳۲۰ نيز ياد كرد. اما بسيج گسترده‌ی حزب توده نيز با توسل به يك ايديولوژى ميسر شد. پرسش مهم آنست كه امروز كه دين و ايديولوژى، ظاهرا، نقش تاريخى خود را از دست داده‏اند چه عامل پيوستگى جديدى مى‏تواند اعتمادزا باشد؟ جامعه‌ی مدنى و فعاليت‏هاى متكى بر آن حتما محتاج حداقلى از حس اعتماد و اطمينان به ديگرى است.
 
تشكيل نهادهاى سازمان‏هاى صنفى، گروه‌هاى فرهنگى و سياسى و هرگونه تشكل‏هاى مدنى مدرن نيازمند ضوابط، ارزش‏ها، اهداف، هنجارها و حس اعتماد متقابل است. اعتماد و جامعه‌ی مدنى هر دو به موازات هم پيشرفت مى‏كنند و ريشه مى‏گيرند؛ يكى را نمى‏توان منوط به ديگرى كرد. جوامع و فرهنگ هاى گوناگون همگى از حيث برخوردارى از حس اعتماد، مشابه نيستند. طبعا برخى نظير ژاپنى‏ها از حس اطمينان بيشترى براى فعاليت‏هاى گروهى برخوردارند و ديگرانى نظير برخى جوامع خاورميانه ضعيف‏ترند. بسيارى شواهد حاكى از آنست كه نسل جوان ايرانى بويژ‏ه در داخل كشور به طور نسبى از نگرش متكى بر بدگمانى فاصله گرفته و فعاليت‏هاى گروهى را با سهولت بيشترى انجام مى‏دهند.
 
به هر حال، مى‏بايد توجه داشت كه مباحث زيباى امروز همچون دموكراسى، تساهل، جامعه‌ی مدنى، جمهورى و نظاير آن، صرفنظر از ديگر موانع بنيادين هم‏چون استبداد با معضل تاريخى بى‏اعتمادى نيز مواجه هستند. پرداخت به اين موضوع به تنهايى مشكل را حل نمى‏كند ولى شايد زمينه‏اى براى تخفيف آن فراهم آورد.
 





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de