[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 
 
موج سوم و الگوهای گذار به دموكراسی
(بخش نخست)
 
دكتر مهرداد مشايخی
سه‌شنبه ٢٤ دی ١٣٨١

در ربع آخر سده ي بيستم تحولات سياسي قابل ملاحظه اي در بسياري كشورها به وقوع پيوست كه ساموئل هانتينگتون آن ها را در كليت خود "موج سوم" دموكراتيك‌سازي (Democratization) خطاب مي كند. موج سوم دموكراسي، در واقع ، اشاره به دوره اي دارد كه  با تغيير رژيم هاي خودكامه (Authoritarian) در پرتغال ، اسپانيا و يونان در سال هاي ميانه ي دهه ي هفتاد ميلادي آغاز گرديده و آنگاه آمريكاي لاتين ، اروپاي شرقي ، و آسياي شرقي را نيز به تدريج درنورديد. اين دگرگوني هاي سياسي كه امروز، با تاخيرفاز و با فراز و نشيب هاي خاص خود پا به مناطق آفريقا و خاورميانه مي گذارد جغرافياي سياسى جهان را تغيير داده است. مطالعات جامعه شناختي و علوم سياسي كه حول اين تغييرات سياسي انجام گرفته اند را در اصطلاح دانشگاهي "ادبيات دوره ي گذار" نام نهاده اند. اگر با اين فرضيه حركت كنيم كه ايران نيز در آستانه ي (مقطعي / مرحله اي) چنين دوره اي قرار گرفته است ، طبعا آشنايي با جزئيات و زيروبم هاي اين پويش براي پويندگان راه مردم سالاري مي تواند مفيد واقع گردد. دگرگوني هاي دموكراتيك را معمولا در سه فاز بهم پيوسته تعريف كرده اند:

١ ـ فروريزي رژيم حاكم Regime breakdown؛ فرآيندي كه معمولا با تركيبي از بحران هاي عميق ، به ويژه اقتصادي و سياسي همراه است و به تضعيف و حتي تجزيه رژيم خودكامه مي انجامد. بحران سياسي به تعميق شكاف‌‌بندي هاي درون رژيم انجاميده و از كارائي نظام سياسي بشدت مي كاهد.
٢ ـ گذار Transition دموكراتيك؛ دربرگيرنده ي فرآيند فاصله گيري از ساختارها و پويش هايprocesses سياسي كهن و روي آوري به عناصري نو در يك قالب جديد دموكراتيك مي باشد.
٣ ـ تحكيم consolidation دموكراتيك؛ كه در واقع همان ريشه دواندن و مستقر شدن ساختاري و تقويت فرهنگي مناسبات دموكراتيك است كه محتاج زمان بس طولاني تري است.
آنها كه در مباحث مربوط به ايران هم چنان برآنند كه "مردم ايران آماده ي دموكراسي نيستند" بايد به اين مهم توجه كنند كه آنها دموكراسي را در مرحله ي بلوغ يافته و تحكيم يافته‌اش در ايران تجسم مي كنند، در حالي كه مي بايد مردم سالاري را محصول يك فرآيند طولاني مدت كه به تدريج مي بايد ريشه و فرهنگ بگستراند تصور كنند.
به هررو نوشتار كنوني از سه مرحله ي فوق ، تنها به مرحله ي دوم (گذار دموكراتيك) مي پردازد. متفكران گوناگوني كه به خصوصيات دوره ي گذار پرداخته اند از جمله هانتينگتون به چندگونه (تيپ) گذار به دموكراسي تاكنون اشاره نموده اند كه در زير و به تفصيل به آنها خواهيم پرداخت:

١ ـ گذار از طريق داد و ستد در بالا Transaction
٢ ـ گذار از طريق مذاكره Transplacement
٣ ـ گذار از طريق جايگزيني Replacement
٤ ـ مداخله از بيرون Intervention

آشنايي دقيق با اشكال بالا براي روشنفكران سياسي ايران كه تا اندازه ي زيادي هنوز متاثر از تفكرات لنيني هستند، مسلما زيان بخش نخواهد بود. طبيعي است كه اين مبحث صرفا براي ارائه چند گزينه كه مي بايد يكي از آنها را "انتخاب" كرد نمي باشد. در نهايت ، شرايط پيچيده ي اقتصادي ، سياسي و جهاني و بازتاب همه ي آنها در "تناسب قوا" است كه يكي از اين امكان ها را ميسر مي كند.
به بحث اصلي بازگرديم. مشخصات هر يك از الگوهاي گذار به دموكراسي ، به اختصار به شرح زير مي باشند:

١ ـ گذار از طريق دادوستد در بالا
اين راه در حالتي شكل مي گيرد كه نخبگان سياسي در قدرت آغازگر كوششي در راستاي دموكراسي شوند. آنها در ابتدا ساختارهاي سياسي موجود را به طور نسبي بازكرده (liberalizition) و تلاش خواهند كرد كه مسيري نامعين را با حداكثر نظارت و كنترل طي نمايند. هانتينگتون معتقد است كه بيشترين موارد دموكراتيك سازي (١٦ مورد از مجموع ٣٥) در موج سوم به اين مقوله تعلق دارد. برخي از نمونه هاي آن عبارتند از اسپانيا (١٩٧٩ ـ ١٩٧٦)، شيلي (١٩٨٩)، برزيل (٨٨ ـ ١٩٨٥) و مجارستان (١٩٩٠).
اين الگوي گذار در شرايطي تحقق پيدا مي كند كه رژيم حاكم از مخالفان خود نيرومندتر باشد. هانتينگتون ٥ مرحله براي اين گونه از گذار دموكراتيك قائل است:
١ ـ ظهور اصلاح‌گراني درون نظام خودكامه. يك جناح در تقابل با جناح ديگر، مدافع حركت در راستاي دموكراسي مي شود.
٢ ـ اصلاح گران دست بالا را در ساختار قدرت كسب مي كنند. اين امر مي تواند به دلائل كاملا متفاوت صورت گيرد: از مرگ طبيعي ديكتاتورها گرفته تا توافق و بالاخره كودتا.
٣ ـ اقدام در جهت بازكردن نسبي عرصه ي سياسي (ليبراليزه كردن) با شكست مواجه مي شود. درون حاكميت سياسي يك دوگانگي بر سر سياست شكل مي گيرد: جناحي به دموكراتيك سازي روي مي آورد و جناح ديگر به اعمال سركوب و خفقان.
٤ ـ تضعيف كردن محافظه‌كاران درون نظام سياسي در عين عدم گسست كامل از سنت حكومتى گذشته. نوعي متقاعد كردن محافظه كاران به اين كه دموكراتيك سازي معقول ترين امكان حفظ نظام و خنثي كردن مخالفان افراطي است.
٥ ـ آغاز فرآيند دموكراتيك سازي. در اين مرحله ميان اصلاح گران حكومتي و بخش هاي معتدل مخالفان توافق هايي صورت مي گيرد. اين توافق‌ها (Pacts) مي تواند شكل رسمي و يا غير رسمي به خود گيرد.
همان طور كه پيشتر نيز اشاره شد، اين شكل از گذار زماني تحقق مي پذيرد كه در وحله ي اول حاكميت از مخالفان خود بسي نيرومندتر باشد. دوم ، جناحي اصلاح گر و دورانديش نقش فعال و چشم گيري درون حكومت ايفا كند. اين اصلاح گران غالبا ديدگاهي نسبتا محافظه كارانه و ميانه‌روانه (Centrist) دارند. در غير اين صورت قادر به جلب اعتماد جناح تندروتر (محافظه‌‌كارتر) حكومت نخواهند شد. سوم ، وجود احزاب و محافل قابل ملاحظه و معتدلي در ميان مخالفان كه حاضر به مذاكره و كنارآمدن با اصلاح گران حكومتي باشند.
بايد توجه داشت كه اين الگو، كه مورد توجه دسته اي از نظريه پردازان گذار هم چون هانتينگتون ، ادانل  O' Donnel ، اشميتر Schmitter  و وايت هد Whitehead بوده است، بازيگران اصلي همان گروه هاي مختلف نخبگان سياسي Elites هستند. نقش جامعه ي مدني و مخالفان سياسي در اين الگو چندان مهم نيست. طبعا دموكراسي حاصله نيز قرابت بيشتري با دموكراسي محدود و نخبه گرايانه ـ كه از زمينه هاي مشاركت مردم و جامعه ي مدني مي كاهد ـ خواهد داشت. اين قرائت نخبه گرايانه از دموكراسي از سنت خاص خود برخوردار است و متفكراني نظر مديسون ، شومپيتر و رابرت دال پايه گذاران اين مكتب هستند.

امروز كه خوشبختانه دموكراسي ، به عنوان يك آرمان ، جاي خود را در ميان اكثريت روشنفكران و فعالان سياسي بازكرده است ، توجه به ظرايف و جزئيات و تفسيرهاي متفاوت از دموكراسي است كه جايگاه نيروهاي سياسي را متمايز مي كند. در غير اين صورت همه امروز دموكرات هستند!

٢ ـ گذار از طريق مذاكره
اين شكل از گذار به دموكراسي در جوامعي اتفاق افتاده است كه رژيم حاكم تضعيف گشته است و براي خلاصي از عواقب تلاش براي حفظ قدرت ، روي به مذاكره با مخالفان مي آورد. طبعا، در اين جا تناسب قوا، بيش از الگوي پيشين ، به سود مخالفان است. طبق برآورد هانتينگتون ١١ مورد (از مجموع ٣٥ كشور) در اين مقوله قرار داشته است. نمونه هاي بارز آن بوليوي (٨٠ ـ ١٩٧٩)، اروگوئه (٨٥ ـ ١٩٨٢)، كره جنوبي (٨٧ ـ ١٩٨٥)، لهستان (١٩٩٠ ـ ١٩٨٨) و آفريقاي جنوبي (١٩٩٤ ـ ١٩٩٠) بوده اند. محتواي اين الگو بر پايه ي مذاكره ميان اصلاح گران حكومتي و مخالفان غير افراطى استوار است. به عبارت ديگر، هر دو عامل در اين فرآيند نقش بازي مي كنند. معمولا بي اطميناني نسبت به آينده و عواقب تصميم گيري در اين شرايط بسيار بالا است. زيرا هم حكومت گران و هم مخالفان ، طي يك مدت ، تلاش كرده اند كه حرف اول خود را به كرسي بنشانند كه ميسر نشده است: نه رژيم قادر به برقراري سركوب كامل شده است و نه مخالفان موفق به كنارزدن حكومت. غالبا چهار مرحله قابل تشخيص است:

١ ـ رژيم حاكم آغاز به ليبراليزه كردن مي كند كه به ضررش تمام مي شود و از مشروعيت و قدرت آن كاسته مي شود.
٢ ـ مخالفان به اميد سرنگون كردن حكومت بر فعاليت خود مي افزيند.
٣ ـ حكومت واكنش خشن نشان مي دهد.
٤ ـ سرانجام رهبران هردو جانب شاهد يك بن بست مي شوند و آنگاه به امكان يك گذار از طريق مذاكره تن مي دهند.

در اين جا نقش جامعه ي مدني از اهميت بيشتري برخوردار است. اگر قرار باشد مخالفان از گستردگي و سازمان يافتگي (به خصوص سياسي) و در نهايت قدرت تاثيرگذاري برخوردار باشند، وجود يك جامعه ي مدني (مستقل از حكومت) يك پيش شرط اساسي است. هرچه اين عوامل و شرايط مساعدتر باشند و اپوزيسيون ريشه دارتر و سازمان يافته تري موجود باشد، طبعا نقش فعال تري در فرآيند گذار به دموكراسي ايفا خواهند كرد.
هانتينگتون و ديگر نظريه پردازان گذار تاكيد چنداني روي نقش مبارزات توده اي نمي گذارند و عامل اصلي را اراده ي نخبگان مي دانند. هانتينگتون بر اين نظر است كه تنها در ٦ كشور مبارزات توده اي در گذار به دموكراسي نقش محوري داشته است. (فيليپين ، آلمان شرقي ، روماني ، كره جنوبي ، لهستان و چكسلواكي)

٣ ـ گذار از طريق جايگزيني
اين امكان آنگاه ميسر مي شود كه گروه هاي مخالف نقش اساسي در فرآيند گذار ايفا كنند و حكومت نيز سقوط كند و يا سرنگون شود. گفته مي شود كه نمونه هاي يونان (١٩٧٤)، پرتقال (١٩٧٥) و آرژانتين (١٩٨٣) بيانگر اين الگو از گذار به دموكراسي بوده اند. در رژيم هائي كه خصلت ديكتاتوري فردي در آن بارز باشد اين امكان تقويت مي شود. زيرا جناح اصلاح گر به سختي مي تواند خود را سازماندهي كند و به خصوص دست بالا را در حكومت پيدا كند. به همين خاطر تمامي بار مبارزات براي تغيير بر دوش گروه هاي مخالف خارج از حكومت مي افتد. معمولا سه فاز گوناگون در اين شكل از گذار موجودند:
١ ـ مرحله ي مبارزات گروه هاي مختلف اپوزيسيون در راستاي براندازي رژيم.
٢ ـ خود مرحله ي فروپاشي حكومت.
٣ ـ فرآيند ايجاد نهادهاي دموكراسي كه مي تواند با اختلاف هايي ميان گروه هاي مختلف همراه باشد.
 
٤ ـ گذار از طريق مداخله ى خارجى
هانتينگتون برآن است كه بر خلاف موج دوم دموكراسى ( 1962 - 1943) كه مداخله ى خارجى عامل اساسى در زمينه سازى نهادهاى دموكراتيك در كشورهاى درگير جنگ با متفقين بود، در جريان موج سوم اين شكل از گذار بسيار نادر بوده است و حداقل در دوره ى  1974 -1990 محدود به دو مورد گرانادا و پاناما بوده است.

در خاتمه ي اين بحث ، پرداخت به چند نكته ضرورت دارد. همانطور كه پيشتر نيز اشاره كرديم ، سه الگوي بالا را نمي توان صرفا به مثابه ي گزينه هايي كه مخالفان يك حكومت انتخاب مي كنند، نگريست. به هرحال ، در تحليل نهايي ، اين عامل تناسب قوا ميان كليت اپوزيسيون و حكومت از يك سو و ميان نيروهاي معتدل و نيروهاي ضد دموكراسي (خواه در حكومت ، خواه در ميان مخالفان) است كه چگونگي گذار را تعيين مي كند. به علاوه ، عوامل مهم ديگري نظير ميزان پيشرفتگي جامعه ي مدني ، شرايط جهاني ، نقش رهبران سياسي (چه در حكومت ، چه در ميان مخالفان)، و وقايع تاثيرگذار نظير جنگ و سقوط ناگهاني اقتصاد، همگي مي توانند در اشكال گذار تاثير جدي برجاي گذارند. ديگر اين كه ، شرايط ملموس يك كشور الزاما خالص و ناب نبوده و مي تواند تركيبي از دو مدل را در خود داشته باشد.
در بخش بعدي به كابرد اين الگوها در آراء برخي نظريه پردازان اصلاح طلب ايران نگاه مي كنيم.

ادامه دارد
 
 
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de