| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
اصلاح طلبی: يك روش يا يك
ايدئولوژی؟
اشاراتي بر نوشتار حميدرضا جلائیپور
دكتر مهرداد مشايخی
سه شنبه ١٠ دی ١٣٨١
نوشتار اخير آقاي جلائي پور تحت عنوان "دفاع از هدف و استراتژي دوم خرداد" (سايت "امروز"، ٥ دي ماه ١٣٨١) پرسش هائي را در ذهن ايجاد مي كند كه نقد و پاسخگويي بدان ها، به ويژه براي آنها كه در طيف جمهوري خواهي و دموكراسي قرار دارند، حائز اهميت است. مشخص است كه هدف آقاي جلائي پور يك برخورد تحليلي و همه جانبه با موضوع هاي مطرح شده نبوده و به اشاره هايي ـ گاه نمادين ـ به چند موضوع بسنده شده. از اين رو، من نيز در همين چهارچوب به مقاله ي ايشان مي پردازم. آن چه كه ، دست كم براي من، مبهم و ناروشن است مخاطبان اصلي اين بحث است. آيا موضع گيري هاي اين مقاله براي اطمينان بخشي به پايه هاي اجتماعي جنبش اصلاحات در ايران طرح شده اند؟ آيا اين بحثي ميان آراء گوناگون درون جنبش اصلاحات است ؟ آيا نوعي گفتگو با منتقدان جمهوري خواه مورد نظر بوده است ؟ و بالاخره آيا پيامي متوجه اقتدارگرايان است ؟ به هررو، در نوشتار جلائي پور چند فرضيه و نكته اصلي حضور دارند كه به باور من از اين قرار هستند: ١ ـ هدف جنبش اصلاحات "تقويت سازو كار نهادهاي دموكراسي " بوده است. ٢ ـ استراتژي درازمدت اين جنبش "پاي بندي به روش اصلاح طلبي " مي باشد. او تصريح مي كند كه اين همان "مشي مسالمت آميز" است. ٣ ـ اين حركت ، از ابتداي شكل گيري تا كنون ، به طور آرام و منظم به پيش روي ادامه داده است و به احتمال قوي در آينده نيز چنين خواهد كرد. ٤ ـ نقد منتقدان اين جنبش نقدي حقوقي از ساختار قدرت ، به خصوص قانون اساسي كنوني ، است. اين ديدگاه (كه در ٦ بند ارائه شده) گرچه از انسجام و منطق دروني برخوردار است ، ولي به دليل تقليل مسائل به بعد حقوقي و بي اعتنايي به جنبه ي جامعه شناختي اوضاع و تحولات (كه ظاهرا تكيه گاه نظريه پردازان جنبش اصلاحات است) كم اثر و بي ارتباط مي شود. ٥ ـ مقاله بعدا به طرح هدفي كمي متفاوت و ارجح تر كه همان "تقويت عرصه ي عمومي " باشد، دست مي زند. در اين جا هدف اوليه كه تقويت دموكراسي و نهادهاي وابسته به آن بود، بازتعريف شده و تنها به عنوان "يكي از سازوكار (هاي) اصلي در ... عرصه ي عمومي " مورد خطاب قرار مي گيرد. ٦ ـ مقاله بعدا از اصلاح طلبي مقوله بندي متفاوتي ارائه مي كند: به جاي روش ، اين بار اصلاح طلبي به عنوان هدف مورد استفاده ي نويسنده قرار مي گيرد: هدف "اصلاح و دموكراتيك كردن " حكومت. ٧ ـ اداي سهم ملموس جنبش اصلاح طلبي حيات بخشي به "گفتمان مردم سالار" درون عرصه ي عمومي بوده است. ٨ ـ دو امكان در آينده متصور است: اول ، ادامه ي حركت تدريجي در چهارچوب قانون اساسي موجود، دوم ، حركت مستقيم "درون جامعه و نهادهاي مدني ". به باور جلائي پور، هر دو در نهايت به تقويت عرصه ي عمومي خواهد انجاميد. در زير تلاش خواهم كرد كه به پاره اي ناروشني ها و تناقض گويي ها در بحث آقاي جلائي پور اشاره كنم: ١ ـ با وجود آن كه يك دليل مهم ضعف جنبش اصلاحات واقعا موجود توازن قواي موجود درون حكومت و سياست هاي جناح اقتدارگرا است ، اما، بدون ترديد دليل مهم ديگر، متاثر از ضعف هاي دروني اين جنبش است: كم تجربگي ، ضعف تئوريك ، تفرقه ي دروني ، فقدان رهبري ، اتخاذ سياست هاي نادرست و غالبا محافظه كارانه ، عدم گسست نظري از پاره اي مفاهيم التقاطي و ناديده گرفتن ظرفيت هاي بالقوه و بالفعل نيروهاي اجتماعي در راستاي دموكراتيك سازي جامعه است. در نوشتار آقاي جلائي پور هيچ اشاره اي به اين نوع كاستي ها ديده نمي شود. برعكس ، مجموعه نوشته ي ايشان چنين القا مي كند كه گوئي از چهار سال پيش (چرا نه پنج سال و نيم!؟) تا كنون يك حركت مستمر و بي وقفه ، با اهداف و استراتژي معين و صريح با موفقيت در جريان بوده است. و اين هم چنان ادامه دارد و خواهد داشت. ٢ ـ پذيرش ادعاي آقاي جلائي پور دال بر هدف و استراتژي واحد جنبش اصلاحات (به ويژه "تقويت عرصه ي عمومي ") حداقل براي من ، كمي دشوار است. كدام برنامه سياسي از سوي جبهه ي "دوم خرداد" و از چه زماني چنين هدف و استراتژي را به مردم ايران ارائه كرده است ؟ نتايج عملي آن كدام بوده اند؟ آيا واقعا احزاب ، تشكل ها و شخصيت هاي درون جبهه ي "دوم خرداد" توافق همگاني خود را با مواضع اتخاذ شده در اين مبحث ابراز كرده اند و يا اين كه اين مواضع برخي افراد در مقطع كنوني است ؟ ٣ ـ تعريف آقاي جلائي پور از اصلاح طلبي ـ حتي در يك نوشته كوتاه ـ چندگونه و ناهمگون است. در ابتدا، اصلاح طلبي به عنوان يك روش ، يعني "مشي مسالمت آميز" تعريف مي شود. در جائي ديگر، اين واژه به مثابه يك هدف (استراتژي) به كار گرفته مي شود: "جنبش اصلاحي از ابتدا ... به دنبال ويران كردن حكومت نبوده ، بلكه به دنبال اصلاح و دموكراتيك تر كردن آن بوده است." در واقع به زعم ايشان ، اصلاح طلبي هم يك روش ، هم يك هدف و هم يك استراتژي است! در حالي كه تجارب متنوع جنبش هاي اجتماعي در جهان چنين امري را يك استثنا و نه يك قاعده مي انگارد. به خصوص اتلاق "استراتژي " به اصلاح طلبي كمي عجيب به نظر مي آيد! همان طور كه آقاي جلائي پور مطلع هستند يك جنبش مسالمت آميز الزاما به دنبال اصلاح حكومت موجود نمي باشد و مي تواند خواهان تغييرات گسترده ي ساختاري در قانون اساسي ، ساختار سياسي ، اقتصادي ، قضائي و غيره باشد. آيا تجربه ي "انقلاب مخملي " در چكسلواكي و ديگر جنبش هاي مسالمت آميز در اكثر اروپاي شرقي (نظير مجارستان و لهستان) چنين تركيبي را كه اصطلاحا (REF-OLUTION ) خوانده شده اند، اين امكان را تداعي نمي كنند؟ ٤ ـ در مورد هدف جنبش اصلاحات نيز اظهارات متفاوت و تا حدودي متناقض مطرح مي شود. بالاخره الويت شما دموكراتيك تر كردن حكومت است و يا تقويت عرصه ي عمومي ؟ بايد توجه تان را به اين نكته جلب كنم كه هرگونه فعاليت نوگرايانه و اصلاحي در ساختار حكومتي الزاما معادل با دموكراتيك سازي دولت نيست. توسعه ي سياسي ، به عنوان مثال ، مي تواند با و يا بدون دموكراتيزه كردن حكومت انجام گيرد. ٥ ـ من با دو نكته در مباحث آقاي جلائي پور موافق هستم. اول آن كه ، جنبش اصلاحات موفق گرديد كه گفتمان حاكم بر جامعه را به درجات زيادي تغيير داده و مفاهيم و ارزش هاي تازه اي را وارد فرهنگ سياسي نمايد. گرچه ، در اين پويش ، عوامل و نيروهاي ديگري نيز نقش داشته اند. دوم ، ضرورت پيشبرد و تداوم گفتگو با محافظه كاران و تلاش براي قانع كردن ، حداقل بخش هايي از آنان ، در مورد ضرورت استقرار حكومت قانون و دموكراتيك سازي جامعه و نظائر آن. ٦ ـ كليدي ترين بخش مقاله ـ از منظر مسائل مبرم امروز ـ به نقد جلائي پور از ديدگاه "منتقدان دوم خرداد" اختصاص دارد. وي ٦ نكته منتقدان را دال بر اين كه مشكل به توان درچهارچوب قانون اساسي موجود به يك جمهوري مردم سالار رسيد را ظاهرا رد نمي كند، اما عنوان مي كند كه اين ديدگاه به ساير عوامل موثر در زمينه سازي دموكراسي ، به خصوص به "گفتمان مردم سالارانه " بي توجه است. البته بسيار بعيد است كه منتقدان ، جملگي ، چنين بي اعتنايي نسبت به فرهنگ سياسي داشته باشند. اين امري بديهي است كه قوانين و تضمين هاي قانوني را همان چهارچوب نهادي دموكراسي بدانيم و فرهنگ دموكراسي را "روح " مردم سالاري محسوب كنيم. يكي بدون ديگري به استقرار مردم سالاري نمي انجامد. ولي چگونه است كه آقاي جلائي پور در مورد چهارچوب حقوقي (قانون اساسي كنوني) بحث مشخصي ارائه نمي كند؟ و حتي اين احتمال را باز مي گذارد كه دوم خردادي ها بتوانند "به رغم همه ي مانع تراشي ها، مطالبات جنبش را از طريق سازوكارهاي موجود جمهوري اسلامي به پيش ببرند و عرصه ي عمومي را بيشتر تقويت كنند." چند سطر بعد جلائي پور اضافه مي كند كه در صورت عدم تحقق اين شق ، اصلاح طلبان هدف خود را "از درون جامعه و نهادهاي مدني ... پي خواهد گرفت." قاعدتا نظر او بر آن است كه هرگاه امكان فعاليت از "بالا" مسدود شد و امكان پيشروي ناميسر گرديد، آن گاه گزينه ي ديگري مورد آزمايش قرار خواهد گرفت. امروز قريب به پنج سال و نيم از آغاز حركت اصلاح طلبي و نزديك به ٣ سال از آن چه كه بسياري از اصلاح طلبان حكومتي از آن به عنوان "بن بست " ياد مي كنند، گذشته است. اقتدارگرايان در اين مدت ، با بهره گيري از روش هاي قانوني و فراقانوني موفق شده اند كه حركت عملي اصلاح طلبان را مسدود و عدم توانايي آنان را در افكار عمومي برجسته نمايند و از اين طريق فضاي نوميدي را تقويت كنند. در شرايطي كه هنوز جامعه به انتظار يك نمونه ي اصلاح پايدار در ساختار اجتماعي ـ سياسي است ، آيا آقاي جلائي پور هنوز به اصلاح طلبي (به عنوان يك هدف) براي اصلاح حكومت باور دارد؟ ٧ ـ بزرگترين نقيصه ي بحث آقاي جلائي پور ديدگاه او نسبت به تغييرات اجتماعي ـ سياسي در ايران است كه به نظر مي رسد نگرشي صرفا تكاملي ، تك خطي و جبري باشد. به عبارت ديگر، او بر آن است كه حركت اصلاحي واقعا موجود، به هر شكلي و تحت هر شرايطي به پيش روي (آرام) خود ادامه خواهد داد و جامعه را متحول خواهد كرد. آيا واقعا آقاي جلائي پور از احتمال (نه چندان ضعيف) سركوب گري توسط اقتدارگرايان غافل است ؟ آيا او تغيير شرايط جهاني را به نفع اصلاح طلبان حكومتي برآورد مي كند؟ آيا او اين امكان را مي بيند كه نيروهاي سياسي متفاوتي درون مخالفان نظام به تدريج جايگاه رفيع تري در معادلات سياسي ايران پيدا كنند؟ آيا گفتمان حاكم بر جنبش مدني ايران غير قابل تغيير است ؟ آيا محبوبيت اصلاح طلبان حكومتي در افكار عمومي كاهش كيفي پيدا نكرده است ؟ به باور آقاي جلائي پور، آيا اصلاح طلبي مي بايد "حكومتي " باقي بماند و يا تبديل به يك جنبش اجتماعي در عرصه ي عمومي ، با مشاركت اقشار گوناگون شود؟ و بالاخره ، مردم سالاري مورد نظر ايشان آيا مي تواند در قالب يك جمهوري اسلامي متحقق شود و يا محتاج شكل حكومتي "جمهوري " است ؟ به باور من ، اصلاح طلبي يك ديدگاه كلي و يك روش مبارزه براي تغييرات اجتماعي است و نه يك ايدئولوژي تام براي پاسخ گويي به هر مسئله و موضوع. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |