| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
پروژه ناتمام توسعه سياسى دكتر مهرداد
مشايخى
سهشنبه ٣ دى ١٣٨١ اشاره:
كنفرانس سالانه «انجمن
مطالعات خاورميانه» ، امسال، در روزهاي 23 تا 26 نوامبر ، در شهر واشينگتن ،
پايتخت ايالات متحده امريكا برگزار شد. دكتر مهرداد مشايخي ، استاد مدعو دانشگاه
جرج تاون ، در يكي از جلسات متعدد اين كنفرانس ، سخنراني تحت عنوان «پروژه ناتمام
توسعه سياسي» ايراد كرد كه در اينجا متن ترجمه شده آن - با كمي دخل و تصرف توسط خود
وي - از نظرتان مي گذرد.
درآمد توسعه نيافتگى سياسى نقشى كليدى در بروز مشكلات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ايران در قرن بيستم بر عهده داشته است. در مورد انقلاب اسلامى1357، عدم تمايل محمدرضا شاه به توسعه ى سياسى را مىتوان زمينهساز اين انقلاب تلقى كرد (آبراهاميان، «ايران ميان دو انقلاب»). عليرغم آن كه موضوع باز كردن نظام سياسى از اواسط دهه ى 1350 مطرح بود ولى هيچگاه تحقق پيدا نكرد، زيرا «شاه تمايلى به تسليم قدرت نداشت چون از نتايج سياسى آن نامطمئن بود» (غلامرضا افخمى، «انقلاب ايران»). قاسم خردجو، مدير عامل بانك توسعه ى صنايع و معادن، در مصاحبهاى عنوان نموده: «روزى كه شاه حزب رستاخيز را اعلام كرد... براى من آشكار شد كه اين آخرين تلاش اوست... تا آن هنگام اميد كمرنگى براى بازگشت دموكراسى و تاسيس نوعى نظام سياسى مردمى وجود داشت. رستاخيز پايانى بر همه ى اميدها بود (پروين مرآت امينى، «دولت تك حزبى در ايران»). به هر حال، دسته اى از پژوهشگران انقلاب شكلگيرى بحران انقلابى و عدم توانايى نظام سلطنتى در مقابله با آن را با ناموزونى پويش توسعه در ايران مربوط مىدانند» به عبارت ديگر، عدم همخوانى ميان نوگرايى اقتصادى اجتماعى و نظام سياسى پدرشاهانه (Patrimonial) و توسعه نيافته كه همان توسعه ى آمرانه اما به شدت ناهمگون است. نتيجه آن كه، توده هاى ناراضى كه امكان مشاركت سياسى نمى يافتند در هيبتى توده وار (Mass Society) و از طريق بسيجى پوپوليستى (مردم محورانه) سر به اعتراض نهادند. جالب توجه است كه رژيمى كه خود نتيجه ى توسعه نيافتگى سياسى در رژيم پيشين بود پس از به قدرت رسيدن توجهى به امر توسعه سياسى مبذول نداشت. مشروعيت ناشى از انقلاب كه در بسيج گسترده ى مردمى تبلور مىيافت به همراه مشروعيت فرهمند خمينى (Charismatic Authority) شايد به عنوان جانشينى براى توسعه نيافتگى سياسى تلقى مىشدند. در دهه ى اول انقلاب، چه در جريان قيام بهمن ماه، چه در جريان تسخير سفارت آمريكا، يا مقاومت در جنگ با عراق، حتى بستن دانشگاه ها و بالاخره در فرايند مبارزه با نيروهاى چپ ماركسيست و مجاهدين خلق، بسيج توده اى شكلى پوپوليستى و غير دموكراتيك داشت. مشهود بود كه رهبران انقلاب تمايلى به باز كردن صحنه ى سياسى براى اقشار مدرن، روشنفكران و اصولا آن ها كه به نظام جديد كم باور بودند نداشتند. مدلهاى توسعه در ايران پس از انقلاب دهه ى اول انقلاب را مى توان تركيبى از دو مدل توسعه ى پوپوليستى و خودكامه دانست. اين رويكرد را مى توان در ويژگى هايى نظير تمركز قدرت در دست اليگارشى روحانيت - بازار، سركوب مشاركت سياسى در اقشار مدرن جامعه، توزيع محدود امكانات اقتصادى و خدمات در ميان اقشار مايينى و متوسط (كوپنيسم)، نرخ رشد پايين اقتصادى، و بالاخره ميدان دادن به شكل كنترل شدهاى از بسيج سياسى در ميان فقراى شهرى و طبقه ى متوسط سنتى و بازار (كميتهها، سپاه، جهاد سازندگى، بوروكراسى دولتى، انجمنهاى اسلامى و نظاير آن) يافت. مادام كه شرايط بحرانى و غيرعادى، همچون جنگ و آمريكاستيزى، در جريان بود اين مدل، بارى به هر جهت، مسير جامعه را هدايت مىكرد. در سالهاى پايانى دهه ى 1360، مجموعهاى از وقايع مهم به مشروعيت زدايى از بلوك قدرت و تضعيف مدل پوپوليستى خودكامه انجاميد. اين وقايع عبارت بودند از: رسوايى سياسى ايران گيت (1366)، شكست در جنگ (1367)، بركنارى توطئهآميز آيتالله منتظرى از مقام حكومتى و بالاخره مرگ خمينى (1368). در اين شرايط على اكبر هاشمى رفسنجانى رياست دولت را بر عهده گرفت. اين مقارن با آغاز دورهاى است كه اقشار وسيعى از مردم خواسته هاى سركوب شده ى خود در جريان جنگ را پيگيرى مىكردند. مدل توسعه ى رفسنجانى را مىتوان مدل تكنوكراتيك (فن سالارانه) خطاب كرد. تمركز اين مدل بر توسعه ى اقتصادى استوار بود. پارهاى از زيادهروىهاى دوره ى جنگ تعديل گرديد، رشد اقتصادى و مصرفگرايى مورد لطف دستگاه قرار گرفت؛ در همان حال نابرابرى اقتصادى و كم بها دادن به بسيج «مستضعفان» نيز بيش از گذشته مشهود گرديد. برنامه ى رفسنجانى در عين حال به همراهى با مدل نئوليبرالى حاكم بر اقتصاد جهانى نيز دلبستگى نشان مىداد. اميدهاى كمرنگى درميان تكنوكرات ها، سرمايه داران صنعتى داخلى و تا حدودى در بخشهايى از طبقه ى متوسط شهرى نسبت به بهبود شرايط رفاهىشان ظاهر شد و پس از چند سالى رو به خاموشى نهاد. شكاف ميان پايههاى كم درآمد طرفدار نظام و دولت در اين سالها وسعت گرفت. يكى از مهمترين اقدامات جناح رفسنجانى در همراهى با جناح سنتى خودكامه، حذف چپ اسلامى از مجلس چهارم و از ساير مواضع حكومتى بود؛ اقدامى كه سال ها بعد دامان رفسنجانى و شركايش را گرفت. جناح چپ كه در دوره ى خمينى در مركز قدرت قرار داشت، نااميد از شرايط جديد، روى به دانشگاه و مراكز تحقيقى آورد. بسيارى از مفاهيم و ايدههاى اصلاحطلبانه كه در سالهاى بعد به گردش در آمدند، در واقع، محصول اين سالها هستند. افرادى نظير عبدى، حجاريان، علوىتبار، گنجى و اصغرزاده در شرايطى كه خود از صحنه ى قدرت به كنار رانده شدند تضادهاى درونى نظام را بهتر رويت كردند و به طرح مفاهيمى چون توسعه سياسى، جامعه مدنى، حكومت قانون و كثرت باورى (Pluralism) اقدام كردند. در دومين دوره ى رياست جمهورى رفسنجانى (1376 - 1372)، در همان دورهاى كه زمينه ى شكلگيرى اصلاحطلبى اسلامى فراهم مىآمد، سركوب سياسى نيز شدت مىگرفت: سال هاى سيادت باندهاى سركوب، سالهايى كه روشنفكران غير دينى به شدت مورد تهاجم دستگاههاى امنيتى قرار داشتند و نطفههاى جنبش دانشجويى نيز بسته مى شد. در دورهاى كه حتى محدوده ى بلوك قدرت نيز كوچكتر مىشد، جناح چپ اسلامى در هفتمين انتخابات رياست جمهورى يك موقعيت مرگ و زندگى را براى خود مشاهده مىكرد. پيروزى محمد خاتمى در اين انتخابات توازن قدرت را در ميان نخبگان حاكم تغيير داد و بار ديگر جناح چپ را كه بخشى از آن اكنون به ميانهروى گرايش يافته بود وارد حكومت كرد. همراه با اين واقعه، و در سالهاى پس از آن، گفتمان جديدى در ميان مردم گسترش پيدا كرد كه متاثر از مفاهيم اصلاحطلبانه بود (در عموميت يافتن اين گفتمان به جز اصلاحطلبان حكومتى، تجارب مستقيم مردم در سالهاى پس از انقلاب، مطبوعات مخالف و غير دينى و روشنفكران خارج از كشور و اصولا شرايط نوين جهانى پس از فروپاشى اتحاد شوروى همه دخيل بودند). خاتمى در برنامه خود به «توسعه سياسى» نقشى مركزى داد. او توسعه سياسى را چنين بيان كرد: 1 - فعليت بخشيدن به تمام ظرفيتهاى سياسى قانون اساسى. 2 - ايجاد زمينههاى مساعد براى نيل به تساوى حقوقى و عدالت سياسى. 3 - تقويت نهادهاى مدنى به مثابه ى مهمترين طريق نيل به توسعه سياسى. 4 - افزايش كارآمدى و اقتدار دولت و پاسخگو بودن آن در برابر ملت. 5 - تلاش در جهت تبيين هويت سياسى انقلاب اسلامى و بسط اين هويت (سعيد حجاريان، «جمهوريت، افسون زدايى از قدرت»). در توضيح مفهوم «توسعه سياسى» بايد اشاره كرد كه از اواخر دهه ى 50 ميلادى، مباحث گستردهاى در ميان عالمان علوم اجتماعى ليبرال آمريكايى - از مهمترين آنان گابريل آلموند - رواج داشت كه چگونه نظامهاى سياسى در كشورهاى توسعه نيافته را پا به پاى نوگرايى اقتصادى و اجتماعى مدرن كنند. مهمترين اجزاء اين مباحث كه عمدتا در دهه ى 1960 در جريان بود عبارتند از گسترش فرصتهاى سياسى، افزايش ظرفيت نظام سياسى، تفكيكگرايى در ساختارها و نقشهاى سياسى و در يك كلام كاراتر كردن و پايدارتر كردن نظام سياسى. در آن دوره «توسعه سياسى» الزاما با دموكراتيك سازى يكى انگاشته نمى شد. برخلاف دورههاى پيشين، تشخيص مدل واقعى توسعه در دوره ى خاتمى بس مشكل است. زيرا توسعه تحت تاثير افكار و آراى چندين جناح قرار دارد و هر كدام به درجهاى نظريات متناقضى را طرح كردهاند: به جز سه گرايش پيشين (پوپوليستى، خودكامه و تكنوكرات)، رگههايى ضعيف از گرايشهاى دموكراتيك را مى توان در مدل توسعه اين سالها نيز مشاهده كرد. اما همچنان كه بسيارى امروز از واژه ى «حاكميت دوگانه» ياد مىكنند، مدل توسعه نيز تركيبى ناپايدار و ناهمگون از اجزاى غيرقابل تركيبى است كه دير يا زود برخى از آنها به نفع ديگرى كنار زده خواهند شد. به هر رو، در دو سال اوليه ى حكومت خاتمى، فرصتهاى سياسى قابل توجهى براى جناح معتدل حكومتى و هواداران آن ها در نهادهاى گوناگون فراهم آمد و به اين معنى حاكميت بازتر از گذشته شد. اما بخش غير دينى جامعه همچنان از امكانات مشاركت به دور ماند. از تابستان 1378 به اين سو، با قدرتيابى مجدد جناح خودكامه سنتى، همين فرصتهاى سياسى محدود نيز از كف مىروند (به استثناى مجلس ششم). اگر اصلاحطلبان حكومتى با فعال كردن وزارت كشور و وزارت ارشاد به بسيج دانشجويان و زنان و جوانان روى كرده و مطبوعات را فعال نمودند، جناحهاى مقابل نيز با ايجاد و يا با فعالتر كردن «نهادهاى موازى» نظير «مجمع تشخيص مصلحت نظام»، «شوراى نگهبان»، انجمنهاى دانشجويى فرمايشى، تشكيلات امنيتى اطلاعاتى و حتى وزارت خارجه وابسته به بيت رهبرى و البته بنيادهاى اقتصادى، عملا «دولت پنهان» ايجاد كردهاند. سؤال بنيادينى كه به هر حال امروز در برابر ما قرار دارد اين است كه توسعه سياسى تا چه حد در دوره ى خاتمى متحقق شده است؟ به باور من خاتمى در زمينه هاى زير شكست خورده است: 1 - به استثناى برگزارى انتخابات شوراهاى شهر و روستا، در ساير زمينهها خاتمى نتوانست از امكانات ديگر درون قانون اساسى به نفع باز كردن نظام سياسى استفاده كند. 2 - اصلاح قوهٌ قضاييه. 3 - تبيين هويت سياسى جمهورى اسلامى. 4 - قانونى كردن فعاليت احزاب و ساير تشكلهاى سياسى. 5 - گسترش مشاركت در نخبگان حاكم. (گفته مىشود 3 هزار تا 3 هزار و 700 نفر دايما مشاغل مهم سياسى اقتصادى را ميان خود تقسيم مىكنند). 6 - تمركز زدايى در ساختارهاى سياسى كشور (نشريه ى «آفتاب»، شماره 16). موفقيتهاى (نسبى) خاتمى در زمينه توسعه ى سياسى را نيز در زير مى خوانيد: 1 - مشروعيت رسمى بخشيدن به شوراهاى شهر و روستا (گرچه تا تحرك واقعى آنان و ايفاى نقش مستقل فاصله زيادى باقى است). 2 - گسترش ملاكهاى عقلانى و شفافيت بيشتر در نهادهاى سياسى (به ويژه در مجلس). 3 - كمك به دموكراتيك سازى فرهنگ سياسى و گفتمان سياسى حاكم در ميان مردم (نقش مطبوعات و كتاب دراين مورد حايز اهميت است). در مجموع، با توجه به اهداف اعلام شده (و افزايش انتظارات) و حمايت وسيع تودهاى و تخصصى كه در اختيار خاتمى قرار داشت، به باور من كارنامه ى خاتمى در مجموع (در امر توسعه سياسى) منفى بوده است. جاى بسى تاسف است كه نزديك به يك قرن پس از آغاز جنبش مشروطيت و تلاشهاى عديده ى ديگرى كه در زمينه ى دموكراتيك سازى و توسعه ى سياسى صورت گرفته است، همچنان اهداف اصلى تحقق پيدا نكردهاند. توسعه نيافتگى سياسى همچنان چشم اسفنديارِ پويشِ توسعه در ايران است. چرا توسعهء سياسى باز هم شكست خورد؟ شكى نيست كه شكست توسعه سياسى از شكست اصلاحطلبى حكومتى جدايىناپذير است. در عين حال نمىتوان از عامل قدرت كه عمدتا در اختيار جناح خودكامه است بىتفاوت گذشت. از ديگر سو نمىتوان منكر آن شد كه در پنج سال اخير فرصتهاى گرانبهايى اگر نه براى تحقق نهايى توسعه سياسى، كه حداقل در زمينه چينى براى آن از سوى اصلاحطلبان حكومتى دود شد و به آسمان رفت. پس تاكيد را در اينجا بر مهمترين دلايلى كه به شكست پروژه ى «اصلاحات» انجاميد مى گذاريم: 1 - محمد خاتمى فاقد قاطعيت و اراده ى سياسى لازم براى رهبرى يك جنبش اصلاح گر در جامعهاى همچون ايران بود. وى غالبا نتوانست در برابر حريفانى كه به هيچ معيارى پايبند نيستند مقاومت كند و البته در بسيارى مواقع نيز نخواست در اين زورآزمايى شركت كند. 2 - اين جنبش از بينش دراز مدت و استراتژيك برخوردار نبود. غالبا با روش آزمون و خطا حركت مى كرد. به همين خاطر انرژى فراوانى صرف مجادلات فرقهاى و كم نتيجه گرديد. بعلاوه محدود ماندن در چهارچوب قانون اساسى هم از ظرفيتهاى اصلاحى آن كاست. 3 - ارتباط اين جنبش با توده هاى خواهان تغييرات و نيروهاى دموكرات سكولار جامعه، نخبه گرايانه و ابزارگرايانه بود. از وجود آنها در انتخابات استفاده مىشد ولى از سازماندهى حزبى يا جنبشى آنها حذر مىشد. حتى گفته مىشود كه: «حزب مشاركت» (يعنى بزرگترين حزب اصلاحطلب اسلامگرا) در تمامى كشور بيش از چند صد عضو ندارد! بدين ترتيب اساس حركت اصلاحى به چانه زنى از بالا محدود ماند. 4 - اين حركت از همان ابتدا از ناهمگونى بسيار رنج مى برد. در واقع، علت وجودى آن مقاومت در برابر اقتدارگرايان بود نه اصلاحات. از روحانيون به غايت محافظهكار در «مجمع روحانيون مبارز» تا عناصر نسبتا دموكراتمنش در جبهه ى مشاركت هم در اين جبهه (دوم خرداد) گرد آمدند. حركت قاطع اصلاح گرايانه با اين تركيب، اگر نه غير ممكن، دست كم سخت دشوار مىنمود. 5 - زمينههاى پيوند ميان اصلاحطلبان و محافظه كاران بسيار نيرومندتر از آن بود كه با تغيير موضع صرف از بين برود. اين زمينهها جنبه خونى خانوادگى، تاريخى، ايديولوژيك، محلى شهرى، نسلى و فرهنگى داشت. به همين خاطر تقسيمبندى منحوس «خودى غير خودى» هيچگاه مورد چالش جدى قرار نگرفت. 6 - گذشت زمان، بتدريج، بخشى از اصلاحطلبان را كه در مواضع و مشاغل پر نان و آب دارتر قرار داشتند بوروكراتيزه كرده و نوعى محافظهكارى حرفهاى صنفى را موجب گرديد كه خود مزيد بر علت شد. 7 - از سال 1378 به اين سو كه ماشين سركوب اقتدارگرايان به طور منظم و همه جانبه كار مجدد خود را آغاز كرد، اصلاحطلبان قادر به اتخاذ تاكتيكها و روشهاى مقاومت صحيح و نتيجهبخش نشدند. مباحثى همچون «آرامش فعال» و يا «بازدارندگى فعال» بيشتر بازى با كلمات بود تا تلاش واقعى براى برون رفت از بنبست سياسى. سخن پايانى امروز، در شرايطى كه با انباشتى از بحرانهاى گوناگون سياسى، اجتماعى و فرهنگى مواجهيم و جنبش اصلاحى واقعا موجود به پايان خط نزديك شده است و در يك كلام، همه منتظر حوادث تعيينكننده هستند، طبعا پروژه ى توسعه ى سياسى نيز از دستور كار خارج است. توسعه ى سياسى يك تلاش اصلاحگرايانه است كه محتاج حداقلى از توافق، آرامش اجتماعى سياسى و اصولا شرايطى است كه اصلاحات را برتابد. طبعا اين شرايط در ايران كنونى موجود نيست. به نظر مىرسد كه در چنين اوضاع و احوالى پروژه ى توسعه ى سياسى به مطالبات براى دموكراسى گسترش و ارتقاء يابد. مباحث در دور آينده حول چگونگى دموكراتيك سازى، جمهورى خواهى، جدايى دين از حكومت و تغييرات سياسى ساختارى متمركز خواهد بود. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |