| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
اتحاد جمهوريخواهان: رؤيا يا
واقعيت؟
• نيروی جمهوريخواه با آماج دمکراتيک و
لائيک، اگر چه يک جنبش نيرومند فرهنگی است، اما فاقد يک ساختار کارآمد سياسی
میباشد و همانند همهی جنبشهای فرهنگی، در يک پراکندگی عميق بسر میبرد و ارادهی
منسجم و عزم سياسی واقعی را برای يک عمل سياسی جدی دارا
نمیباشد.
بهار زنده رودی شنبه ۱٤ تير ۱۳۸۲ پيامدهای واقعهی ١١ سپتامبر و واکنش گستردهی سياسی ـ نظامی آمريکا، در منطقهی خاورميانه به اشغال دو کشور همسايهی ايران، يعنی افغانستان و عراق انجاميد. بی شک اين حضور سياسی ـ نظامی آمريکا، تأثيرات خود را در کوتاه و دراز مدت بر روندهای سياسی ايران خواهد گذاشت. ظاهرا" اين تحولات پرشتاب، نيروهای درگير در سياستهای ايران را در طيفهای گوناگون به چالش واداشته است، تا از طريق واکنشهای مختلف، بکوشند از روند اوضاع عقب نمانند و بتوانند در آينده بگونهای مؤثر نقش بازی کنند. اکنون تحرکاتی در طيف نيروهای سلطنت طلب را شاهديم. در طيف نيروهای جمهوريخواه اصلاح طلب در بيرون و داخل کشور نيز شاهد انتشار بيانيههايی با اشکال مختلف ولی مضمونهای مشابه بوده ايم. حال بايد منتظر بود تا که «جهوريخواهان انقلابی» نيز البته با فرمولبنديهای تند در نحوهی نگارش، اما رفتار سياسی مشابه از جنبهی عملی، به اين قافله بپيوندند. اين نوشته، در صدد تحليل رفتار نيروهای جمهوريخواه اصلاح طلب، در داخل و خارج کشور و در پی اثبات اين موضوع است که اين رفتار سياسی، عليرغم نيت خوب، راه به جايی نمیبرد و حاکی از عدول انديشهی سياسی است و لذا سياست را به کلوب بحث و صدور عريضه و بيانيه تقليل میدهد. بايد اضافه کرد که نيروی جمهوريخواه با آماج دمکراتيک و لائيک، اگر چه يک جنبش نيرومند فرهنگی است، اما فاقد يک ساختار کارآمد سياسی میباشد و همانند همهی جنبشهای فرهنگی، در يک پراکندگی عميق بسر میبرد و ارادهی منسجم و عزم سياسی واقعی را برای يک عمل سياسی جدی دارا نمیباشد. بنابراين اين جنبش نمیتواند به عنوان يک نيرو در تعادل سياسی، تغييری در برآيند بردارهای سياسی ايران ايجاد کند. اما پيش از پرداختن به اين موضوع، لازم است اشارهای به مشکلات ساختاری ايران بکنم. مشکلات ساختاری ايران برای رسيدن به يک جامعهی دمکراتيک و متعادل، با مشکلات ساختاری جدی روبروست. اين مشکلات، در يک روند تاريخی در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ايران به وجود آمده است. رشد مدرنيزاسيون در ايران که با اقداماتی از بالا از طرف رضاشاه و محمدرضاشاه صورت گرفت، فرآيند ناموزون توسعه در ساختارهای اجتماع را به بار آورد و جامعهی ايران را با دشواريهای جدی روبرو ساخت. از جنبهی اقتصادی، ثروت و سرمايه در مناطق خاصی متمرکز شده است و ديگر مناطق ايران از بسياری مواهب بی بهرهاند. اين رشد ناموزون اقتصادی، پيامدهای اجتماعی ـ فرهنگی گوناگونی با خود به همراه آورد که جامعه را در يک چندساختاری مزمن و بکلی متناقض قرار داد. در يک چنين جامعه ای، ساختارهای سنتی با فرهنگ و رسوم ويژه وجود دارد که تو گويی متعلق به سدههای گذشته است و در چند کيلومتر آنطرف تر، فرهنگ و ساختار بکلی متفاوت و امروزی، با انديشه و ابزارهای بسيار مدرن و پيشرفته که چيزی از نمونههای مشابه در جوامع صنعتی کم ندارد، وجود دارد. از جنبهی فرهنگی و معرفت شناسی، حضور ميليونی ايرانيان که بعد از انقلاب اسلامی به کشورهای اروپايی مهاجرت کردند، زمينه ساز يک جريان سيال و قدرتمند برای انتقال تازه ترين فرهنگها و خرده فرهنگها از مراکز توليد فرهنگ در اروپا و آمريکا به ايران بوده است. اما از سوی ديگر، جريانات سنتی با شبکهی گستردهی روحانيت در حوزههای علميهی قم، اصفهان، مشهد، تبريز و... به بازتوليد فرهنگ و انديشهی اسلامی پرداخته و از طريق شبکهی مداحها، واعظين، تکيهها و مساجد، در سرتاسر ايران به نشر و انتشار اين فرهنگ مشغولند و به اين تناقضات میافزايند. از جانب ديگر، طيف گستردهی ايرانيان پراکنده در چارگوشهی دنيا، در کشورهای متفاوت زيست میکنند و با تأثيرپذيری از کشور ميزبان و متأثر از سيستمهای آموزشی و تربيتی متفاوت، اگر چه از جنبهی مفهومی و تاريخ مفهومها ادراکهای متفاوتی را در ذهن میپرورانند، اما به هر حال اصطلاحها و واژههای مشترک را مورد استفاده قرار میدهند. اين مجموعهی پراکنده، فاقد افقهای معنايی ذهنی و مفهومی نزديک به هم هستند و لذا عزم و ارادهی منسجم برای نقاط مشترک به مثابه مردم يک کشور و در راه رسيدن به يک وفاق همگانی برای ايجاد يک جامعهی دمکراتيک و متعادل ايرانی را ندارند. عدم تعادل بين بخش دولتی عريض و طويل در حوزههای اداری ـ اقتصادی و بخش خصوصی ضعيف در حوزهی توليد صنعتی و خدماتی، از ديگر مشکلات ساختاری جامعهی ايران است. بواسطهی عدم تعادل و نبود زيرساختهای لازم برای گسترش بخش خصوصی، سرمايهی اين بخش به سرعت به سمت سرمايهی دلال سوق میيابد و از کشور به خارج منتقل میگردد. از سوی ديگر، گسترش بخش دولتی، به ژرفش استبداد و گسترش فساد مالی منجر میشود. عدم تعادل ميان بخش دولتی و خصوصی، امکان تعادل نيرو را فراهم نمیآورد و الزامهای ساختار عريض و طويل، رشد نيروی اقتصادی مستقل از ساختار دولتی و برآمد نيروی سياسی ناشی از آن را در بيرون اين ساختار، منتفی میسازد. در حوزهی سياست، نيروهای سلطنت طلب در پی آنند که اهرمهای قدرت دولتی را به خود اختصاص دهند و اگر چه در گفتار از تعارفات دمکراتيک بهره میگيرند، اما به جرأت میتوان گفت که در صورت گرفتن ابزارهای دولتی، همهی اين تعارفات را به فراموشی خواهند سپرد. حال با توجه به چنين وضعيتی، نيروی جمهوريخواه با آماج دمکراتيک چگونه میخواهد به حل اين معضلات بپردازد؟ درست با توجه به همين کمبود يک بخش پرقدرت صنعتی و تجاری با زيرساختهای خدماتی نيرومند در بيرون از دولت است که اين نيروی اجتماعی عليرغم آماجهای معين فرهنگی، نمیتواند به يک نيروی سياسی مؤثر ارتقاء يابد. سرمايههای انباشته در دست ايرانيان در خارج از کشور، بيشتر سودای جذب در سرمايههای کشورهای اروپايی و آمريکا را دارد، تا اينکه به دنبال منافعی در ايران بگردد و سمت و جهت گيری در راستای همراهی با اپوزيسيون بيابد. حتی نيروهای متخصص ايرانی نيز بيشتر تمايل دارند، در شرکتهای اروپايی و آمريکايی جذب شوند. آيا همين ساختارهای ناموزون و اين مشکلات جدی نيست که مانع ارتقاء نيروی جمهوريخواه به يک نيروی سياسی موثر است؟ از جانب ديگر، ساختارهای استراتژيک ـ امنيتی منطقهی خاورميانه نيز، اين امر را دشوارتر کرده است. چه حضور گستردهی نيروهای نظامی آمريکا در مقطع فعلی و چه رشد و گسترش نيروهای نظامی در گذشته، حجم بزرگی از نيروهای کيفی ايران را از جنبههای مالی و نيروی انسانی در شاخههای نظامی مشغول کرده است. از جنبهی امنيت ملی، توجه به ساختارهای امنيتی موجود، که اوضاع غيرمطمئنی برای ايران فراهم آورده است، فرصت برای شکل گيری نيرويی بيرون از ساختار دولتی را فراهم نمیسازد. رفتار سياسی نيروی جمهوريخواه به واسطهی مشکلات ساختاری جامعهی ايران و ساختارهای استراتژيک منطقهی خاورميانه، نيروی جمهوريخواه ايران با آماج دمکراتيک و لائيک که سودای تعادل سياسی ـ اجتماعی برای ايران دارد، نتوانسته در ظرف نزديک به ٨٠ سال گذشته، يک ساختار سياسی مؤثر برای خود ايجاد کند. اگر به رفتار و کنش و واکنش رهبران جبههی ملی ايران، به عنوان مهمترين شاخص سياسی اين نيرو نگاهی اجمالی بيندازيم، میبينيم که اين جريان يک نيروی محدود است که همواره تحت شرايط بين المللی دست به واکنش میزند. رهبران منزوی آن، مدتها سياست را وامی گذارند و آن را به روزنامه خواندن و گوش دادن به اخبار راديو محدود میکنند. حوزهی عمل آنان از تأثيرگذاری بر افراد فاميل و همسر و فرزندان بيشتر نيست. با تحولات بين المللی، پا از خانواده بيرون میگذارند و گرد هم جمع میشوند و به صدور اعلاميه و نوشتن طومار بسنده میکنند. روزنههای سياسی که باز میشوند، چند صباحی به خطبههای سياسی میگذرانند و دوباره با تغيير اوضاع بين المللی و بسته شدن روزنهها و تحکيم استبداد و زندانی شدن عده ای، به کانون خانواده باز میگردند و دوباره ارائهی تحليلها و خطابههای سياسی در محدودهی فرزندان و نوهها را از سر میگيرند و منتظر آينده مینشينند. اين رهبران، از آنجا که از فعاليت واقعی سياسی بدور بوده اند، هر چه از عمرشان میگذرد، لجوج تر و خودخواه تر و حساس تر میشوند و عملا" ظرفيتهای خود را برای يک کار دسته جمعی از دست دادهاند. لذا هنگامی که اوضاع سياسی کشور ايجاب میکند که با عزم و ارادهی جدی در تصميم گيری قاطعانه و منسجم عمل و بر روندها تأثيرگذاری کنند، با منازعات شخصی فرصتها را از دست میدهند. نمونههای آن را میتوان در رفتار رهبران جبههی ملی در مقابل دولت امينی و يا در بحبوحهی انقلاب و در جريان اختلافات ميان بختيار و سنجابی و فروهر ديد. با فروپاشی اردوگاه شوروی و کاهش جذابيت برنامههای چپ مارکسيستی، بخش وسيعی از نيروهای چپ نيز که در عمل اجتماعی و سياسی خود از عزم و ارادهی ويژهای برخوردار بودند، از جنبهی رفتاری به طيف نيروهای ملی پيوستند و عملا" سياست را به عوض سازماندهی اجتماعی، به گوش فرادادن به اخبار و احيانا" تحليل کردن وقايع سياسی روز تقليل دادند. ظهور پديدهی اينترنت و سايتهای اينترنتی، اين وضعيت بی ساختاری در بين نيروهای جمهوريخواه را تشديد کرد. اکنون با در اختيار داشتن يک کامپيوتر میتوان به مشارکت سياسی در حد گپ و گفت و شنود نوشتاری و گفتاری پرداخت و خرسند بود که در حال کار سياسی هستيم. ظهور پديدهی «پالتاک» (Paltalk) گپهای سياسی را صورتی همگانی و گسترده داد و به اصطلاح بحثهای روبروی دانشگاهی و سلف سرويسهای دانشگاه به «پالتاک» منتقل شد و پرحرفی سياسی صورتی مدرن به خود گرفت. بدينسان نيروی چپ که عملا" در سنت تاريخی خود به سازماندهی اجتماعی مبادرت میورزيد، در حوزهی عمل سياسی، کردار خود را به کردار ملّيون تقليل داد و نيروی جمهوريخواه ايران، عملا" سياست را به ژورناليسم گفتاری و نوشتاری محدود ساخت. اين نيرو همواره به خود مشغول است و هنگامی که اوضاع بين المللی رخ نشان داد، با عجله بيانيه يا اعلاميهای سرهمبندی میکند و با خيل امضاها و نامها میکوشد وانمود کند که در حال شکل دهی همبستگی و انسجام و يک اراده و عزم مشترک سياسی است. اما اينگونه نمايشها معمولا" در دومين گام عملی خود متوقف میگردد. نياز به توليد دانش ملی واقعيت اين است که مشکلات و مسائل جامعهی ايران، جز با بسيج ملی و وفاق همگانی قابل حل نيست. امر سياست، يک امر جدی است که نياز به کارشناسی در حوزههای نظری و عملی دارد. برای چيرگی بر اين گسيختگی ملی، ما به انسجامی سازمان يافته و توليد دانش ملی نيازمنديم. توليد اين دانش ملی در حوزههای مختلف، متأسفانه در حال حاضر در دانشگاههای کشور ممکن نيست. نيروی کارشناسی ايرانی نيز که در دانشگاهها و مراکز علمی اروپا و آمريکا مشغول به کار است، در چارچوب سيستم توليد دانش در کشورهای ميزبان عمل میکند. سيستمهای سازماندهی دانش در هر کشوری نيز متناسب با نيازهای درونی همان کشور است و اين امری طبيعی و مشروع میباشد. لذا توليد دانشی که میخواهد به مسائل و مشکلات جامعهی ايران بپردازد، بايد با ايدهی راهنما و متناسب با مشکلات عديدهی ايران و خودويژگی و پيچيدگی اين جامعه سازمان يابد. شايد از طريق مرجعيت محافل علمی بتوان اين گسيختگی معنوی را به انسجام ارتقاء داد. اين امر نيازمند ايجاد سيستم و ساختاری است که بطور بی ميانجی به مسائل ايران بپردازد. مفاهيم و تئوريها میبايد با اتکا بر مبانی ملی از بطن مشکلات عديدهی ايران برآمده باشد. اگر سياستی بخواهد بطور کارآمد در ايران عمل کند، بايد از روزمرگی دست بردارد و امر سياست را پروژهای جدی و استراتژيک ببيند و اهميت امر مديريت سياسی را درک کند و آن را از کارچاق کنی سياسی تفکيک نمايد. بايد بطور جدی از پوپوليسم و عوامفريبی مشمئز کننده که در انتظار تغيير اوضاع بين المللی و يا سوار شدن بر امواج اعتراضی مردم عاصی است پرهيز شود. بايد سياست را جدی گرفت و به کليت اجتماع انديشيد. لذا قبل از هر چيز بايد در پی ايجاد ساختارهای کارآمد، جدی و پويا بود و اين امر نيازمند دانش عام، دانش مديريت سياسی، شجاعت اخلاقی و مدنی و وجدان کاری است؛ نيازمند کار مداوم و پيگير برای ايجاد ساختمانی منسجم و موزون و هماهنگ است. صدور بيانيههايی که اضطراری سرهمبندی شده، راه به جايی نخواهد برد و دردی از ما درمان نخواهد کرد. ما همهی تجارب جبههی ملی ايران، جبههی سوسياليستها، سازمان اکثريت، حزب دمکراتيک مردم ايران، سازمان جمهوريخواهان ملی و جبههی دمکراتيک (متين دفتری) را پيش رو داريم. برای ايجاد يک نيروی کارآمد و جدی، بايد پايهای منسجم با افقهای نزديک به هم و به همراه تاريخچهای از عواطف مشترک سياسی و مبارزاتی را در روندی پی ريزی کرد و تازه پس از آن، با درايت و عقلانيت مدرن و با مديريت کارآمد، از بطن آن سازوکار منسجم و جدی را بيرون کشيد. اين بيانيهها و اعلاميهها از آنجا که حاصل پروژهای از اين دست نيست و با کار منظم و درازمدت و سازمان يافته تهيه نشده و فاقد انسجام درونی است، تنها میتواند به تشتت بيشتر دامن زند. سخن را با جملهای حکيمانه به پايان میبرم: «٥ آدم گيج که جمع میشوند، گيجی را ٥ برابر میکنند. وقتی که ٥٠٠ نفر گيج دور هم جمع شوند، گيجی ٥٠٠ برابر و شايد بيشتر میشود»! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اشاره: اين مقاله در شمارهی ٩٤ نشريهی راه آزادی، تيرماه ١٣٨٢ نيز به چاپ رسيده است. www.rahe-azadi.com |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |