| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
رايحه شيرين آزادی
رسول صدر عاملی کارگردان موفق تهرانی از
حال و هوای تظاهرات کنندگان در پايتخت ايران ميگويد
هفتهنامه «اشپيگل» - شماره
26 تاريخ 23 ژوئيه 2003
برگردان از: فرهنگ پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۸۲
امشب به دنبال پسرم ميلاد ميگردم. او 18
سال دارد ، دانشجوی شيمی است و در تهران در راه است. مسئله آينده اوست. بدين ترتيب
ما هر دو در راهيم، پدر و پسر- دو نسل و هر کدام با تجربيات ويژه خود از انقلاب. ما
هردو به سوی جائی ميرويم که هزاران نفر به آنجا سرازير شدهاند. غير معمول تظاهرات،
فضای شادی است. از دورترها صداهای بلند هيجانزده به سوی ما میآيند که رفته رفته
تبديل به نجوا ميشوند. اينهمه را ما به وضوح حس ميکنيم: ضربان قلبها تندتر
ميشوند.
امشب نهمين شب متوالی است که در تهران تظاهرات صورت ميگيرد. خوابگاه دانشجويان و کوچههای اطراف آن مملو از جمعيت است. اينهمه زن و مرد از کجا آمده اند؟ اينهمه ماشين ناگهان از کجا پيدايشان شده است؟ کنسرت بوقهايشان که به نشانه همبستگی اجرا ميشود کر کننده است. مردم همراه ماشينها ميدوند ، خيابان اميرآباد را پر ميکنند و به کوچههای اطراف ميريزند. الآن واقعأ نيمه شب است؟ به همديگر نگاه ميکنيم، پيام نشاط آوری در هوا موج ميزند. درأن هنگامه سر و صدا، آهن و بوی عرق، شامه ما خبر ميدهد: در تهران رايحه شيرين آزادی وزيدن گرفته است. نسل ميلاد بالاتر از همه عدالت به خود نديده است. اکنون دانشجويان به عنوان پيشاهنگان آنان لب به سخن گشودهاند. آنها قيموميتی را که مدتها مجبوربه تحمل آن بودهاند ديگر نمیپذيرند. بسياری از آنان صداهائی را نيز میشنوند که از دورها بوسيله راديو و تلويزيون به ايران ميرسند. اين برنامهها به اصطلاح در صددند ما را ياری کنند تاآزادی از دست رفته مان را باز يابيم. اما فقط تعداد کمی از مردم به اين به اصطلاح رهبران اعتماد دارند. بسياری ديگر ميدانند که برای اين افرادی که در خارجند، مسئله مهم مطرح کردن خودشان است. بخاطر ميآورم که چند هفته پيشتر از همين خيابان میگذشتم: قيافههای گرفته و افسرده دختران هنوز به وضوح در مقابل چشمانم است. بی لبخند از کنار من میگذشتند و وارد خوابگاه میشدند. نيم نگاه گريزانی هم به پسران دانشجوئی میانداختند که با همان عجله به طرف دانشگاه روان بودند وقيافههايشان کمتر از دختران گرفته نبود: در نگاههايشان آرزوهای پنهانشان را ميتوانستم ببينم- آرزوهائی که اکنون به آنها فرصت بروز ميدهند، و آنها را به معنی درست کلمه از ته گلو فرياد ميزنند. از قيافههای جدی و گرفته خبری نيست، و از نگاههای گريزان هيچ اثری. مرد و زن کاملأ طبيعی در کنار هم قدم میکوبند، قدمهايشان را با ريتم بوق ماشينها هماهنگ ميکنند. چه کنسرتی است از شادی و همبستگی ، که در آن جوانان شعارهايشان را فرياد ميزنند. گاه صدای بوقها بلند تر است و جمعيت را به شوق میکشاند، گاه آرام تر ميشود و صداها و شعارها را مانند ترنم شب بر خود سوار ميکند. فرشته در کنارمن راه ميرود. 23 سال دارد و از خانوادهای مذهبی از طبقه متوسط است. محرک او آرزوی "زندگی مستقل است". "خسته شده است" از اينکه "مرتب انتظارات ديگران را برآورده کند". تنها سانسور روزنامهها، مجلات و فيلمها نيست که بسياری از دانشجويان، روزنامه نگاران و روشنفکران را بر آشفته ميکند. مردم از سانسور بسيار سخت تری در عذابند که با آن بصورت مداخله عميق در زندگی روزمره شان سر و کار دارند. مقررات بيشماری وضع شدهاند که به زنان اجازه نميدهند لباس دلخواهشان را بپوشند، و يا خودرا طوری آرايش کنند که خود میپسندند. اين شايد شديد ترين نوع تجربه سانسور باشد. با چنين ديدی ميتوان درک کرد که چرا اينهمه زن در اين شبها در کنار مردان قدم ميکوبند و موهای بدون پوشش وآرايش غليظ شان را عمدأ به رخ ميکشند. مردان هم به همين صورت، عمدأ لباسهای غربی میپوشند و صدای موزيک ماشينهايشان را تا آخر بلند ميکنند. اما اين شادی شکننده است. ناگهان مردم ، ناراحت از ديدن افراد ناشناس، فريادشان بلند ميشود. مردانی با کلاههای سنگين موتورسواری که چهره اشان را پوشانده است. پيراهن شان را روی شلوار انداختهاند - بی تفاوتی خطرناک. به اين وسيله چماق و زنجير و چاقويشان را زير پيراهن پنهان ميکنند. تظاهر کنندگان حس ميکنند که خطر درحال نزديک شدن است، و ناشناسها خيال حمله دارند. به اينطرف و آنطرف میدوند، از مقابل خطری که آنها را تهديدميکند فرار ميکنند. درخيابان باز برايشان حفاظی نيست. در مقابل حملهای که در حال آغاز شدن است بی حفاظ ماندهاند. اما همبستگی شان پابرجاست. تکانی از درون به جمعيت وارد ميشود. چند مرد و زن فرياد ميزنند: ما يکبار بازی را باختهايم، يکبار بی دفاع درهم کوبيده شدهايم. نميخواهيم برای بار دوم شکست بخوريم. همه ميدانند که منظورشان 18 تير 1378 است. تظاهرات آن زمان با تلفات بسيار همراه بود. گروههای چماقدار تا درون اطاقهای خصوصی آنها رفتند وآنهارا با بيرحمی مورد ضرب و شتم قرار دادند. در آنروز بسياری سلامتی خودرا از دست دادند، و چند تن جانشان را. به همين خاطر اکنون شعار اين است: ما هم ميزنيم. تمام جرأت خود را جمع ميکنند، بر جا میايستند، برميگردند و از خود دفاع ميکنند. در جا با چماق مورد حمله قرار ميگيرند. چند نفرشان در زير ضربههای زنجيرهای سنگين از پا در میآيند. ديگر تظاهرات کنندگان به کمکشان میشتابند. ميلاد و من در راه بازگشت هنوز نجواهای مردم را میشنويم، کسی جرأت ميدهد: "چيزی از دست نرفته". کسی ديگر ميگويد: "اگر احتياج به من بود زنگ بزن، فورأ میآيم". ما به خيابان اميرآباد پشت ميکنيم و به خانه ميرويم، پاها سنگين اند، شادی گريخته. اما صبح با خطی روشن در افق خبر از خود ميدهد. شود آيا که برای سرزمين ما نيز صبح سياسی تازهای از خود خبر دهد؟ |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |