‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





كدام حساب پاك است؟
  • ما امروز در دورانى زندگى ميكنيم كه به بركت قريب صد سال تجربه ملى و جهانى ، ايدئولوژى در پارادايم فكرى روشنفكران ما نفس‌هاى آخر خود را مى كشد... براى روشنفكران چپ فروپاشى سوسياليسم پوشالى شرق و براى روشنفكران دينى تجربه دو دهه اداره مملكت بر اساس شرع مقدس عامل تعيين كننده در اين بلوغ فكرى و شكوفايى خردگرائى بوده است
     

    فريبرز سوداگر
    fariborzsodagar@yahoo.com
    شنبه 25 مرداد 1382
     
     
    پاسخ مهدى فتاپور به مقاله اخير دكتر سروش يادآور مسئوليتى است كه روشنفكر به عنوان وجدان بيدار جامعه بر عهده دارد. خوشبختانه ما امروز در دورانى زندگى ميكنيم كه به بركت قريب صد سال تجربه ملى و جهانى ، ايدئولوژى در پارادايم فكرى روشنفكران ما نفس‌هاى آخر خود را مى كشد. روند اين دگرديسى كه در دو دهه پيش شكل گرفت منجر به افسون زدايى در لايه‌هاى مختلف انديشه و عمل اجتماعى طيف وسيعى از روشنفكران شده است. براى روشنفكران چپ فروپاشى سوسياليسم پوشالى شرق و براى روشنفكران دينى تجربه دو دهه اداره مملكت بر اساس شرع مقدس عامل تعيين كننده در اين بلوغ فكرى و شكوفايى خردگرائى بوده است. از ثمرات اين افسون زدائى است كه انقلابيون دينى كه ديروز مخالفين را به زنجير ميكردند كه مبادا هياهوى مخالف فرصت تاريخى براى برقرارى "عادلانه‌ترين" نظام سياسى را از آنها بگيرد اكنون خود به جرم هياهو و افشاگرى در كنج زندان‌هاى بعضا خودساخته نشسته‌اند. و به بركت همين افسون‌زدائى است كه از ذهن طرفداران سابق پلپوت، استالين، مائو و برژنف اينك منشور آزاديخواهى تراوش ميكند كه 900 روشنفكر با غرور امضاى خود را زير آن ميگذارند (در اينجا بايد آن دسته از بانيان و حاميان اتحاد جمهوريخواهان را كه سابقه طرفدارى از هيچ نوع ديكتاتورى در پيشينه خود ندارند مستثنى كرد).
    اگر روراست باشيم حساب هيچكداممان پاك نيست. آنگاه كه انجمنهاى اسلامى دست در دست سپاه در تدارك سركوب چپ بودند، اذهان اينسوى خط (از جمله نگارنده) شيفته قاطعيت انقلابى ‌هايله ماريام در جوخه‌هاى خيابانى بود و جمعى از ما براى تانك‌هاى شوروى در افغانستان هورا ميكشيدند. آن گروه فاجعه‌اى آفريدند و قربانيان فاجعه فجايع ديگرى را ستايش كردند. آن يكى جنايت كرد و اين يكى جنايات ديگرى را ستود. آن يكى نگون بخت بود چون به شوخى تاريخ به قدرت رسيده بود و اين يكى خوشبخت كه اگر به قدرت ميرسيد دست كمى از آنان كه جلادى ميكردند تا عدل را حاكم كنند نميداشت اما از بخت خوب از بليه قدرت مصون مانده بود. هدف اينجا برابر نهادن اين دو نيست. مسلما مسئوليت آنكه در يك موقعيت اجرائى حقوق انسانى را پايمال ميكند بسيار فراتر است. شايد روزى بازگشتى حقوقى به تمام آنچه بر اين مملكت رفت صورت بگيرد و بى شك آن روز كسى را به جرم نوشيدن جام خود به سلامتى انورخوجه محاكمه نخواهند كرد. اما بحث امروز ما بحثى غير حقوقى براى برخورد به گذشته به عنوان چراغ راه آينده است و نه براى بستن حقوقى پرونده گذشته و يا فرو نشاندن عطش انتقام. آرزو ميكردم كه دكتر سروش هرگز آن مقاله را در توجيح گذشته خود ننوشته بود و اگر آنرا همچنان مسكوت ميگذاشت بهتر از اين بود. هرچند اينكه امثال او و خاتمى در آن زمان هم خموشانه اينجا و آنجا تلاشهايى اصلاحگرايانه ميكردند برايم باوركردنى است اما بهر حال اينان هم حتى در خوشبينانه‌ترين حالت از وظايف روشنفكرى خود قصور كرده‌اند (هرچند آنها هم بايد اذعان كنند كه انديشه آنزمانى آنان نيز كاملا خالى از قهر نبود). صداقت روشنفكرى حكم ميكند كه اينان با گذشته خود با شجاعت برخورد كنند. اما اين مطالبه مشروعى است از تمام روشنفكران سياسى ايران. محدودكردن طرح اين سؤال به روشنفكران مذهبى بخصوص آنان كه در شش سال گذشته براى اين مرز و بوم از خودگذشتگى بسيار كرده‌اند عادلانه نيست. اكثريت بزرگ روشنفكران ماركسيست در تجربه بيست سال گذشته خود به طرفداران صادق دمكراسى تبديل شده و خردگرايى را جانشين ايدئولوژى كرده‌اند اما دقيقا همين راه را روشنفكران دينى نيز طى كرده‌اند. به گمان من وراى مسئله پاسخگويى حقوقى هيچ تفاوت اساسى ميان اين دو پروسه نيست و اگر بازنگرى لازم است بايد آنرا از هر دو گروه طلبيد. چپ‌ها هرچند بطور منفرد در مقالات و كتب متعدد به گذشته خود پرداخته‌اند، اما در قالب سازمانى هيچگاه بازنگرى جامعى نسبت به گذشته خود ارائه نكرده‌اند. اين از اين جهت مهم است كه آنچه نيروهاى چپ با اين جامعه كردند بصورت سازمانى كردند و اگر حالا باز نگرى لازم است بايد اين بازنگرى بصورت سازمانى انجام شود تا از اعتبار لازم برخوردار شود. در اينجا به دلايلى كه در پائين مىآورم روى سخنم مشخصا با سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) است.
    روى سخنم با حزب توده نيست كه بقاياى آن همچنان سر در برف همان تحليل‌هاى "فورى و باقى" بيست سال پيش را تحويل ملت ميدهد گويى هيچ اتفاقى براى سوسياليسم واقعا موجود و انديشه‌اى كه 70 سال ميليون‌ها انسان را به بند كشيد نيفتاده. اين حزب ديگر جريانى نامربوط و بى‌تاثير در معادلات سياسى ايران است. روى سخن با جريانى چون راه كارگر نيست چرا كه آنان هم با استوارى تحسين برانگيزى به ستون‌هاى ترك خورده ايدئولوژى كهن خود چسبيده‌اند. مخاطب من تنها سازمان چپ است كه توانسته با روح زمان حركت كند و مواضع امروزى آن در راستاى استقرار دمكراسى واقعى در ايران است. اما اين سازمان با تمام مواضع مدرن خود هيچگاه براى مردمى كه قرار است فردا به آنها راى بدهند توضيح نداده كه چريك چگونه ليبرال و سوسيال دمكرات شد. در هيچ سند سازمانى نديديم كه اين سازمان بگويد كه در گذشته به علت پيروى از يك ايدئولوژى غير دمكراتيك (هر چند با نيت پاك) در پيكار براى استقرار يك نظام توتاليتر بوده است. آيا سازمان فدائيان هيچگاه برخورد درستى با آنچه در افغانستان و شوروى بر سر اعضاى پناهنده اين سازمان آمد انجام داده است؟ از اين گونه سوالات بسيار است، اما جان كلام اينكه اگر بر ديگرى چوب انتقاد ميزنيم تركه اى هم بر خود بنوازيم. اگر دو نيروى سياسى هر دو براى پياده كردن آرمان اتوپيايى خود ديكتاتورى را توجيه ميكنند و يكى از نگون بختى به قدرت ميرسد و ديگرى در موضع اپوزيسيون سركوب شده قرار ميگيرد اين براى محكوميت مطلق اولى و حقانيت مطلق دومى كافى نيست. اگر چرخ روزگار بر پاشنه ديگرى مىگرديد امروز شايد مهدى فتاپور در موضع اصلاح طلب نظام چپ انقلابى خود ساخته در اوين مانيفست جمهوريخواهى صادر ميكرد و دكتر سروش از اروپا از جنايات كمونيستها در ايران مىنوشت.
    همه اين را گفتم در واكنش به آنچه نوشته شد، اما مسئله برخورد انتقادى به شالوده‌هاى فكرى و اعمال گذشته را هر چند مهم اما از الويت‌هاى اوليه نميدانم. آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد اينست كه چريك 25 سال پيش امروزه سياست پيشه‌اى با دانش، مجرب، خردگرا و دمكرات است و اميرفرشاد ابراهيمى كه روزى سرآزاديخواهان را ميشكست امروز خواب از چشمان تاريك انديشان مىربايد. مهم اين است كه امروز سروش قلم تواناى خود را يكسره در خدمت آزادى نهاده و او را از نعره‌هاى كيهانيان باكى نيست. مهم اين است كه در ميز گرد راديويى مشروطه خواه، جمهوريخواه و اصلاح طلب مذهبى ميتوانند با هم به گفتگويى متمدنانه بنشينند. همگانى شدن گفتمان خردگرايى دست آورد بزرگى است كه ارزان بدست نيامده و همه از سروش و يارانش گرفته تا همگنان فتاپور در اين فرآيند سهيم بوده‌اند. اين دو حتى اگر گذشته را هم مسكوت بگذارند باز تاريخ از آنها به نيكى ياد ميكند، اما اگر شجاعانه گذشته خود را بشكافند وظيفه روشنفكرى خود را بطور كامل ايفا كرده‌اند و چراغى بدست نسل بعدى داده‌اند كه به همان بيراهه پدران خود نرود.
     





  • [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de