| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
نگاهی به سرنوشت فردای سلطنتطلبان
و تعامل نهائی دولت آمريكا با آنها
عطااله
صالحی
سهشنبه ١٩ تير ١٣٨٢
امتيازات سلطنت طلبان
امتياز نخست: توان بالای مالی و اقتصادی. سلطنت طلبان و مشروطه خواهان ايران كه امروز عمدتاً در ايالات متحده آمريكا سكونت دارند در ماههای قبل از انقلاب اسلامی سال ١٣٥٧، ايران را ترك نمودند و به اجبار ره هجرت در پيش گرفتند. آنها تا آستانه پاييز ٥٧ بر كشور فرمانروايی بلامنازع داشتند و تمامی وزارتخانهها، بنادر و فرودگاههای ايران تحت مديريت آنها اداره میشد. همين امر به آنها فرصت و امكان داد، آنچه را متعلق به خود میپنداشتند با خود به آمريكا ببرند و در آنجا و پارهای كشورهای ديگر چون مصر سرمايه گذاری كنند. فعاليتهای آنها در زمينههای تجاری و اقتصادی گوناگون در ٢٥ سال گذشته موجبات تلنبار شدن بيشتر سرمايه آنها را فراهم نموده. اين امر امروز به آنها امكان داده كه چندين شبكه راديو و تلويزيونی راه بيندازند و از دريچه اين رسانهها به خانههای مردم ايران وارد شوند و مستقيماً با آنها ارتباط برقرار كنند. همين سرمايه هنگفت همچنين ابزارهای لازم برای نفوذ در مطبوعات و رسانههای آمريكا فراهم كرده و انجام سفرهای خارجی متعددی را امری ساده ساخته. در آينده نيز مجموعه اين منابع و امكانات مالی و رسانهای میتواند در جذب افراد و سازماندهی از راه دور آنها مفيد واقع شود. امتياز دوم: وحدت رهبری. تمام مشروطه خواهان و سلطنت طلبان ايران يك فرد محوری دارند كه خود را در آينه پسند او تنظيم میكنند. همه آنها برای آقای رضا پهلوی فرزند اعليحضرت همايونی خودشان يعنی شاه سابق ايران احترام قائلند و همين امر به آنها امكان وحدت و هماهنگی و همصدايی میدهد. همصدايی كه خودش را با يك تك صدا هماهنگ میكند، و اگر لازم باشد در آن تك صدا ذوب میشود. اين وحدت و يكپارچگی در مراحل گذار يك جامعه عامل موفقيت بسيار مهمی محسوب میشود. امتياز سوم: برخورداری از يك ايدئولوژی و سنت تاريخی مستند: سلطنت و نظام شاهنشاهی ريشه در تاريخ چندين هزار ساله ايران دارد. اين نظام حكومتی منطبق با سنت سياسی ايرانيان خوانده میشود. البته يكی پنداشتن خاندان پهلوی با سنت تاريخی، پادشاهی ايران، از سوی برخی با كثرت ميليونی، نوعی ظلم به سهم انگلستان در كودتای سوم اسفند ١٢٩٩ و ٢٨ مرداد ١٣٣٢ پنداشته خواهد شد. امتياز چهارم: فراوانی حاميان داخلی: مشروطه خواهان شاه محور و سلطنت طلب در داخل كشور از سه دسته حامی و پشتيبان برخوردارند. نخست آن دسته از مردم كه وضعيت امروز را با تنها معيار و ملاك و بديل و آلتر نايتو موجود در ذهنشان میسنجند. و آن معيار يك معيار تجربی است كه بزرگترها خود تجربه كردهاند و كوچكترها از به اصطلاح با تجربهترها شنيدهاند. يعنی، تجربه نظام شاهنشاهی. اين مردم با نگاهی ساده و غير سيستمی به مسائل سياسی و اجتماعی مینگرند و وقتی وضعيت جاری را غير قابل تحمل میبينند به تنها گزينه باقی مانده يعنی نظام پادشاهی اميد میبندند. آنها در كشورشان گزينه سومی چون مردمسالاری را هرگز تجربه نكردهاند. تنها تجربه مردم در اين مورد مربوط میشود به دوران كوتاه حكومت ملی مرحوم دكتر محمد مصدق. اگر چه به قول جلال آل احمد، مصدق برای ابد بر بام وجدانيات مردم ايران جای گرفته ولی نگاه اين بخش از توده به او نگاهی فردی است و كمتر به منش دموكراتيك و مبانی و ساختار نظام دموكراتيك توجه میكنند. اين دسته نخست حاميان سلطنت در دهه ٥٠ شمسی نيز وقتی كه حكومت شاهنشاهی برايشان غيرقابل تحمل شد به تنها گزينه قابل تصورشان يعنی روحانيت پناه بردند. دسته دوم، جوانانی میباشند كه از معلم و درس و مدرسه بيزارند، شيفته پرسه زدن در كوچه و بازارند و به قرار در پاركها دل میسپارند. اما در عين حال شديدا خواهان آزادی میباشند. اما تعريفشان از آزادی تنها به آزاديهای اجتماعی خلاصه میشود. يعنی همان آزادی نوشيدن، بوسيدن، نپوشيدن. دسته سوم كه شديداً در اقليت هستند تحصيل كردگانی میباشند كه معتقدند ايرانیها شايستگی و بلوغ كافی برای دموكراسی را ندارند. گزينههای پيش روی سلطنتطلبان سلطنت طلبان مشروطه خواه ايران دو گزينه در پيش روی خود دارند و اينكه در آينده كدام را انتخاب نمايند بستگی تام به نظام فكری آنها دارد. زيرا اين فكر است كه راهنمای عمل میشود. اكثريت سلطنت طلبان ٢٥ سال است كه در جامعه آمريكا زندگی میكنند، جامعهای كه مهد دموكراسی خوانده میشود و نظام سياسی آن جمهوری است. در آن نظام سياسی رئيس جمهور حرف اول را میزند. رئيس جمهوری كه با رای مردم برگزيده میشود و دوره زمامداری آن تنها و تنها چهار سال است. رئيس جمهوری كه آنقدر پاسخگو است كه اگر لازم باشد در صفحه تلويزيون و در مقابل چشمان مردم به نشانه عذرخواهی اشك میريزد. اگر سلطنت طلبان ايران در اين مدت ٢٥ سال گذشته كه ميهمان جامعه آمريكا بودهاند با نخبگان حقوقی، علمی آمريكا به تعامل نشسته باشند و تحت تاثير انديشهها و ارزشهای آنها قرار گرفته باشند، هنگام بازگشت به ايران هيچ سوغاتی بهتر از جمهوری تمام عيار را شايسته تقديم به مردم خود نخواهند دانست و از حاكميت نظام جمهوری در ايران دفاع میكنند. آنها با اين رويكرد تلاش خواهند نمود كه در درون يك نظام جمهوری و در اندازه يك حزب سياسی ظاهر شوند و از اين طريق برای كسب قدرت رقابت كنند. حزبی كه علاوه بر پشتوانه مالی غنی از تجربه عملی دموكراسی و نظام جمهوری آمريكا نيز برخوردار باشد، چشم انداز روشنی دارد. گزينه دوم سلطنت طلبان سماجت نمودن بر امتحان مجدد نظام پادشاهی مشروطه است. نظامی كه در ايران از سال ١٢٨٥ تا ١٣٥٧ مكررا امتحان شده و نهايتاً «نظام مقدس جمهوری اسلامی» از درون اين آزمونهای متوالی شكوفه زده. برای يافتن پاسخ اين سوال كه سلطنت طلبان در سالهای آينده كدام يكی از دو گزينه فوق را برخواهند گزيد. بايد به دنبال اين تحقيق ميدانی رفت كه آنها در ٢٥ سال گذشته در آمريكا چگونه زندگی خود را گذراندهاند. آيا با طراحان و مجريان نظام جمهوری در آن كشور، نظير رهبران استقلال آمريكا و نويسندگان قانون اساسی و اعلاميه استقلال آن كشور معاشرت ذهنی و فكری داشتهاند و دلباخته آن نظام شدهاند. يا آنكه در اين ٢٥ سال اقامتشان در آمريكا فقط به ديسكوها و كازينوها سرك كشيدهاند و تنها با اهل اين گونه محافل آشنا هستند و در حوزه انديشه سياسی تنها همان مفاهيمی را در اندوخته خود دارند كه در ايران سنتی ماقبل صنعتی، ٣٠ سال پيش آموختهاند. يعنی مفاهيمی چون شاه سلطنت و پادشاهی مشروطه. كاركردهای آتی سلطنتطلبان: محوریترين شخص در نظام مشروطه سلطنتی، مشروعيت خودش را از اين واقعيت كوچك و تصادفی میگيرد كه فرزند شاه سابق است. بنابراين تكيه اين نظام به آرای مردم در بهترین حالت جنبه نهادين و تزئينی خواهد داشت. اين نظام ناچاراً در ميان مدت به قدرتهای خارجی و بلندمدت به نهادهای سنتی چون روحانيت تكيه خواهند زد. چون در ايران برای دولتمردان سه تكيهگاه بيشتر قابل فرض نيست. اراده و رای مردم، دول خارجی و روحانيون با نفوذ و پرمقلد. نوشتههای بجای مانده از شاه سابق ايران و مدل تحليلی طرفداران ايشان نشان میدهد كه در روانشناسی سياسی سلطنت طلبان دست جادوگر قدرتهای خارجی هميشه حضوری چشم گير داشته و دارد. اين پديده آنها را تشويق و ترغيب میكند در تعامل خود با دول خارجی اصرار بر منافع ملی ايران را شرط عقل ندانند و نهايتاً بی توجهی و كم توجهی به مفهوم منافع ملی ، جامعه ايرانی را در آينده مجدداً به فاز اعتراض سوق خواهد داد. سلطنت طلبان با هدف ارضای اشتهای سيریناپذير طرفدارانشان در انتقام از روحانيت، در كوتاه مدت به سوی سركوب شديد روحانيون میروند اما در ميان مدت چارهای جز آشتی با آنها را نخواهند داشت و در بلندمدت پيوند با روحانيت جهت راضی نگهداشتن تودهها را تنها شرط بقای خود خواهند يافت. شعبان بیمخ جملهای دارد كه با كمی تمركز و تامل میتوان از آن فرمولی بيرون آورد كه با آن بسياری مسائل چند مجهولی جامعه ايران را حل كرد. او در توضيح علت مخالفتش با مصدق و حمايتش از شاه میگويد: آيت اللّه كاشانی به من گفت نگذار شاه از مملكت برود اگر شاه برود عمامهی ما هم خواهد رفت. استقرار مجدد نظام سلطنت آرام آرام زمينه اجتماعی فراموشی بخش معيوب عملكرد روحانيت را فراهم میكند و بازسازی و ترميم چهره فعلی آنها را ممكن میسازد. علاوه بر اينها اكثريت غالب، نخبگان فعلی، روشنفكران، نويسندگان و اساتيد دانشگاهها و دانشجويان دارای انگيزههای قوی در مخالفت با نظام سلطنتی هستند. از همان ساعات اوليه حاكميت فرضی نظام سلطنتی مبارزه با اين را نظام شروع خواهد شد. اين امر ايران را وارد فاز جديدی از اعتراض و بی ثباتی میكند. مشروطه خواهان به واسطه كابوس انقلاب اسلامی به همه بدبين خواهند بود و در برخورد شديد و خشونتآميز و فوری با منتقد و معترضين ترديدی به خود راه نخواهند داد. آنها تنها نقد وارد بر شاه را ترديد و عدم قاطعيت او در اين گونه موارد میدانند. از سوی ديگر چون سلطنت طلبان تصور میكنند مردم تجربه انقلاب و قيام عليه نظام پادشاهی را دارند ديگر انقلاب نخواهند كرد و اين توهم و تحليل آنها را برای خودكامگی و اعمال خشونت مجاب میسازد. نظام سلطنتی اگر در اعطای آزاديهای مدنی و سياسی، آزادمنشی از خود نشان دهد، حقانيت و هويت تاريخی شخص محوری آن زير سوال خواهد رفت. بنابراين اين نظام در صدد بر میآيد كه ضعف خود را در گسترش آزاديهای سياسی و مدنی با اعطای آزاديهای بی حد و مرز اجتماعی جبران كند. اين امر از سوی بسياری از مردم نوعی فساد مطلق تعبير خواهد شد و مخالفت خشن برخی را برخواهد انگيخت. تجربه چنين شكلی در ايران، ملتهای مسلمان منطقه را از واژه مقدس آزادی گريزان و هراسان خواهد نمود. سلطنت طلبان در بهترين حالت تنها قادر خواهند بود دولت اوقات فراغت را تشكيل دهند. همچنين مشروطه خواهان شاه محور سدی خواهند شد برای جنبش پروتستانيزم اسلامی، زيرا اين جنبش ماهيتاً جنبش اعتراضی است و دامنه اعتراض خود را به گذشته و آينده سلطنت نيز تسری خواهد داد و سلطنت به اجبار بر آن سد و بند خواهد زد. مشروطه خواهان از كتاب تاريخ، واژه تاريخ، معلم تاريخ و درس تاريخ بيزار خواهند بود. چون اين تاريخ به آنها اتهامات زيادی زده و پشت سر آنها حرفها گفته، تاريخ به مورخين گفته رضاخان را انگليسها آوردهاند.... اگر سلطنت طلبان در ايران به قدرت برسند دهها ميليون دانشآموز ايرانی برای شناخت آنها دوباره كنار حرفهای دلنشين تاريخ خواهند نشست. با توجه به خاستگاه قدرت خاندان پهلوی و نقش انگلستان به عنوان قهرمان آن داستان، احساس حقارت و سرافكندگی ملی بر نسلهای آينده ايرانی سايه خواهد افكند و آنها تلاش برای بيرون رفتن از زير اين سايه را آغاز میكنند. خاطره كودتای ٢٨ مرداد جانی تازه میگيرد و قداست مصدق روزافزون میشود. تعامل نهائی دولت آمريكا با سلطنتطلبان سلطنت طلبان بدون ياری مستقيم آمريكا بخت چندانی برای كسب دوباره قدرت در ايران نخواهند داشت. ايران امروز همچون سال ١٣٣١ انباری از حسن نيت نسبت به آمريكا است. با حاكم شدن سلطنت طلبان بدبينی، نفرت، حس تحقيرشدگی و به بازی گرفته شدگی جای حسن نيت را خواهد گرفت. ايران تحت حكومت مجدد سلطنت طلبان، كاركردهای فكری، فرهنگی و روشنفكری خود را برای مشاركت در دموكراتيزاسيون و بسط حقوق بشر در جهان اسلام و به ويژه در كشورهای افغانستان، عراق، پاكستان، آذربايجان كه مردمشان دارای پيوند قومی و تعامل فرهنگی با ايرانيان هستند، از دست خواهند داد. پيش شرط توسعه پايدار ايران و كاركرد مثبت آن در پروسه مبارزه جهانی عليه تروريسم، تامين و تحكيم ثبات در خود جامعه ايران است. اما حكومت سلطنت طلبان در بطنش عناصر تنش آفرين بسياری را دارد. بخش عمدهای از توده مردم به همراه بسياری از فعالان سياسی ايران در مخالفت با سلطنت دارای انگيزههای قوی تاريخی هستند. امكانی برای بازپسگيری اين انگيزهها وجود ندارد. اما اگر يك رئيس جمهور منتخب مردم زمام امور را به دست بگيرد. آن بخش از توده كه طرفدار فعلی سلطنت هستند در مخالفت با رئيس جمهور منتخب خود انگيزهای نخواهند داشت. بنابراين بی ثباتی انگيزه و عاملی نخواهد يافت. يك رئيس جمهور منتخب نيروهای طرفدار سلطنت را به سرعت جذب خواهد كرد اما سلطنت هرگز قادر به جذب و مجاب سازی مخالفان خود نخواهد بود. نظام جمهوری تمام عيار به خوبی آبشخورهای تروريسم و تعصب و بغض را در خود هضم خواهد كرد در حالی كه سلطنت به آنها نيرو، انگيزه و سرباز میدهد و به باز توليد تاريخی آنها میپردازد. در ميان ٥٠ كشور مسلمان، ايران تنها كشوری است كه ٨٠ درصد جمعيت آن نگاهی مثبت به آمريكا دارند. امری كه حتی در ميان كشورهای غيرمسلمان هم نمونه يابی برای آن مشكل است. پانزده درصد باقی مانده جمعيت ايران نيز در احترام گذاشتن به خواست و تمايل اكثريت هموطنان خود انگيزه و دلايل قویتری خواهند يافت تا در مخالفت با آنها و در يك فضای آزاد توسط اكثريت در اين زمينه مجاب خواهند شد. اما با روی كار آمدن فرضی سلطنت طلبان، جبهه گستردهای از منتقدين و معترضين در مقابل آنها صف خواهند كشيد و اين امر در جامعه سياسی ايران شكافی پر نشدنی ايجاد میكند و به دولتهايی چون فرانسه اجازه نقش آفرينی میدهد. دولت فرانسه به واسطه ژست آزاديخواهی و بيم از اعتراض افكار عمومی در حمايت علنی از سلطنت طلبان مشكل خواهد داشت. ولی اين كشور در مراحل نهائی تحولات و آن هنگام كه حفظ وضع موجود ديگر ممكن نباشد از هيچ گونه تلاش در اين زمينه فرو گذار نخواهد كرد. البته نه به انگيزه دشمنی با ملت ايران بلكه به واسطه رقابت با آمريكا، و آگاهی فرانسه از پيامدهای منفی و فرصت سوزیهای ويرانگر حاكميت سلطنت طلبان برای منافع مالی بلندمدت آمريكا در منطقه جهان اسلام. وقوع اين امر، ايران را ميدان رقابت طرفداران و مخالفان آمريكا خواهد كرد. و در اين ميدان نبرد، سهم ملت ايران چيزی جزء هزينههای مادی و انسانی سنگين نخواهد بود. در حالی كه ايفای نقش مثبت و موثر و جمهوری گرايانه توسط دولت آمريكا، میتواند خاطره تلخ كودتای ٢٨ مرداد را از اذهان ايرانيان بزدايد و لكهی ننگ اقدام بر عليه يك دولت مردمی و محبوب و دموكراتيك را از هويت تاريخی و انسانی آمريكا پاك كند. با توجه وابستگی راديو بی بی سی به وزارت خارجه انگلستان، در برنامههای سالهای اخير اين راديو نمیتوان علائمی از موافقت دولت انگلستان با بازگشت سلطنت طلبان به ايران يافت. اما اگر به هر دليلی و از هر طريقی سلطنت مجدداً به ايران بازگردد. دولت انگلستان تجارب تاريخی بسياری برای بازی و امتيازگيری و كار با اين نهاد قدرت يعنی سلطنت دارد. و در بلندمدت اين دولت در تامين منافع مالی خود بوی سبقت را از ساير رقبای خود بويژه دولت آمريكا خواهد ربود. آيا میتوان به مهارت انگلستان در نفوذ در دربار و رام كردن يك پادشاه ترديد نمود. دولت اسرائيل در كودتاه مدت از حكومت سلطنت طلبان سود فراوان خواهد بود. اما اين دولت برخلاف دولتهای اروپائی برای تجارت به منطقه خاورميانه نيامده است، بلكه آمده است كه ديگر مجبور نباشد سوخت كورههای آدم سوزی اروپا شود. آمده است كه زنده بماند و زندگی كند. ولی در سايه حكومت سلطنت طلبان فرصتی تاريخی را برای آشتی فكری و فرهنگی با ملت ايران از دست رفته خواهد يافت. آشتی كه ملت ايران در قياس با ديگر مردم منطقه از پتانسيل بالاتری برای انجام آن برخوردار است. و آن آشتی است كه نام كوروش كبير ميز مذاكره آن میتواند باشد. آشتی كه میتواند در بلندمدت از طريق ايران به كشورهای هم فرهنگ با ايران نيز سرايت كند. جمع بندی تحليل با روی كار آمدن فرضی مشروطه خواهان سلطنت طلب، حركت عظيم آزاديخواهانه امروز ملت ايران، كه مبتنی بر مبانی معرفتی عميق و ژرفی است، در نزد يك ميليارد مسلمان ديگر به سطح فاز دوم كودتای ٢٨ مرداد تنزل منزلت میيابد. اگر دولت آمريكا از سلطنت طلبان در مراحل نهائی و تعيين كننده تحولات (نه در مراحل ميانی) حمايت كند، در واقع سنگی را به آسمان پرتاب كرده كه به سر مردم ايران فرود میآيد و زير ضربه آن سنگ اين ملت رنجها خواهد كشيد و فرزندان فردای اين ملت نيز خرده ريزههای اين سنگ را به سوی منافع آمريكا پرتاب خواهند كرد. البته شايد حركت اين بچههای فدا عقلانی نباشد ولی انتظار رفتار عقلانی از بچهها داشتن، خودش پديدهای غيرعقلانی است. با توجه به پيامدهای ويرانگر حاكميت مجدد سلطنت طلبان برای ايران، منطقه، دنيای اسلام و صلح جهانی، نئو محافظه كاران كاخ سفيد و وزارت دفاع آمريكا، نمايندگان كنگره و اعضای محافل پژوهشی و تحقيقاتی دانشگاهها و وزارتخانههای آمريكا، برای آنكه بتوانند از استقرار سلطنت پهلوی در ايران حمايت كنند بايد بتوانند از لحاظ پتانسيل ذهنی خود را به سطح شعبان بی مخ تقليل منزلت دهند و اين امری است كه آنها هرگز قادر به انجامش نخواهند بود. رويكرد ضد سلطنتطلبی و تقريباً جمهوری خواهانه آمريكا در افغانستان و ادبيات محترمانه و آزادمنش آنها در مقابل اكثريت شيعه عراق نشان از آن دارد كه عقلانيت آمريكايی اجازه انجام چنين اشتباهی را به آنها نخواهد داد. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |