| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
اين باور را از ما نگيريد
بيژن صف سری http://safsari.persianblog.com/ چهارشنبه ۱۲ شهريور
۱۳۸۲
در حکايت معلم اول از ارسطو به عنوان "انه نبی ضيعوه" نام بردهاند ، يعنی پيغمبری که او را ضايع و تباه کردهاند که اين عبارت بنا به روايتی از احاديث نبوی است. جمله "انه نبی" بدين معناست که ارسطو را پيغمبر دانسته زيرا فلسفه از مواردی است که با رسالت پهلو ميزند و خبری هم در اين باب از لقمان حکيم وجود دارد که به نقل از ماثرالملوک آمده است "....آن جناب (لقمان) را ميان نبوت و حکمت (فلسفه) مخير ساختند و لقمان ، حکمت را اختيار نمود. اما معنی جمله دوم که "ضيعوه " میباشد به معنی ضايع شدن است چرا که نقل است ارسطو به دليل داشتن آن مقام عالی ، بيش از آنکه در خور شان علمی او باشد خود را به اسکندر ، يعنی قدرت مربوط و وابسته کرد و فريب سکههايی را خورد که اسکندر برای ساختن باغ نباتات به او قول داده بود غافل از آنکه اسکندر (قدرت) با چنين ترفندی قصد تسجيل و تثبيت موقعيت حکومت خود را داشت که آب ميداد و گلاب میطلبيد و به همين دليل وقتی اسکندر دستور داد در آتن مجسمهای از ارسطو بنا کنند مردم آتن به مخالفت برخاستند زيرا ارسطو را فريب خوردهی قدرت میدانستند و عاقبت هم در پی شکايت يکی از روحانيون آتن بنام "اوری مدن" به جرم اعتقاد نداشتن به دعا و صدقه به محاکمه کشيده میشود که اين از همان دست محاکماتی است که سقراط را به نوشيدن جام شوکران مجبور و ارسطو را قبل از محاکمه، وادار به قبول نفی بلد ميکند. آنچه امروز پس از گذشت 24 سال از انقلاب با تمام جلوهگری از ديد قدرتمندان روحانی کسوت اين آب و خاک پنهان مانده است ، تضعيف باورهای دينی و ايضا جايگاه مقام روحانيت نزد مردم ديندار اين آب و خاک است که پيش از اين به لحاظ رابطه تاريخی و سنتی با جامعه همواره مورد وثوق و احترام ملت بودهاند. هنوز هم آنانيکه موی در آسياب عمر سپيد کردهاند بخاطر دارند که در گذشته نه چندان دور وقتی عالمی با طمانينه از کوچه ای میگذشت ، مردم به احترام وی میايستادند و از او عبور نمیکردند چرا که بر اين باور بودند که عالمان دينی مردمان خدا جويند، نه دنيا جو، و حاميان مردم در برابر قدرت، که سمبل ظلم و استبداد است، میباشند و از اين رواست که هر چه در سابقه اين خداجويان میجوئيم جز مناعت طبع که همواره از دربند کشيدن شهباز بی نيازی سيمرغ قاف قناعت ، در قفس تمنيات نفس، وحشت داشتهاند که حکايتهای بس شنيدنی از اين خصلت پسنديده شان در فرهنگ اعتقادات و باورهای دينی مردم اين ديار وجود دارد که قرنها سينه به سينه نقل گشته است از جمله حکايت ديدار نادر شاه افشار است با يکی از علمای روحانی نجف که به سيد هاشم خارکن معروف بود ، میگويند روزی نادر شاه را ديداری با اين سيد خارکن افتاد و از سر تفقد به او گفت: "آقا شما واقعا همت کردهايد که از دنيا گذشتهايد" و آن عالم خداجوی در جواب نادر گفت: "همت؟ بر عکس، اين شما هستيد که همت کردهايد و از آخرت گذشتهايد. از اين دست حکايتهای شنيدنی از عالمان ربانی ، چه در حافظه مردم و چه در کتابهای تاريخی اين کهنه ديار بسيار است که ريشه در فرهنگ باورهای مردم اين آب و خاک دارد، اما امروز آنچه اين مردم را با چنين باورهايی آشفته میسازد اين واقعيت تلخ و انکار ناپذير است که پس از 24 سال از سپردن وطن و امور خود به عالمان خدا جوی ، خواستههای بحق خويش را به گستردگی آرزوهای دست نيافتنی میيابند و در بازار مکاره سياست، روحانيون را در صف اول خريداران کهنه مطاع قدرت میبينند و از اين رو بدنبال پاسخی ميگردند تا بر ناباوری آنچه از اين قوم خداجوی به چشم میآيد، مهر تائيد بنشانند که باورشان نيست اين وصلت نا ممکن قدرت و روحانيت را و اين چنين است که نسل امروز نه آن حکايت شاه و عالم ربانی خارکن را میشنود که اگر هم بشنود باور ندارد و نه آن باور را بر قوم خداجويی دارد که او را امروز اين چنين شيفته قدرت میبيند. پس ترديد را بر باور نياکانش مینشاند که اين نيست جز تضعيف باور دينی نسل امروز و ايضا تزلزل مقام و منزلت رفيع عالمان خدا جوی ، که فروپاشی اين باور نه بدست دشمنان عالمان ربانی، که به همت هم قبيلگان خود فراهم گرديد تا دغدغهای باشد بر ديندارانی که بيم آن دارند عالمان دينی ، عاقبتی چون سرنوشت ارسطو ، آن پيامبر ضايع شده از شيفتگی قدرت را بيابند. با اين تفاوت که ارسطو را اين ايثار بود تا برای حفظ باورهای مردم به حکمت ، بی محاکمه تن به تبعيت دهد و هنگام ترک آتن در پاسخ به چرايی قبول تبعيت ناخواستهاش آن جمله تاريخی را بگويد که: «ميل ندارم مردم آتن جنايت ديگری بر ضد فلسفه را مرتکب شوند» آنچنانکه دينداران اين آب و خاک را اين آرزوست که بر قدرتمندان روحانی کسوت اين آب و خاک مباد ، که با فراموشی رسالت خويش ، دليل تزلزل باورهای ملتی ديندار باشند و تضعيف منزلت مقام روحانيت را باعث گردند. محتسب فتنه در اين شهر ز من ميداند ليک من اين همه از چشم شما میبينم |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |