| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
ما چگونه ملتی هستيم؟
بيژن صفسری bijan_safsari@hotmail.com شنبه ۲۱ تير
۱۳۸۲
اولی: چی شد؟ چرا خبری نشد؟ دومی: ميگن ساعت شش جلوی دانشگاه خبرايی ميشه سومی: ای آقا مردم دنبال نونند کی ميره دنبال اين حرفا اين قسمتی از ديالوگ سه نفر از سرنشينان تاکسیای بود که در روز ۱۸ تير من هم سر نشين آن بودم. وقتی به صحبتهای آن سه نفرگوش ميدادم با خودم گفتم بيچاره ملتی که با وجود تجربههای تاريخی که از قضا باعث مباهاتشان هم هست ، هنوز نميداند به بازی گرفتنش. اما روز بعد از ۱۸ تير با جمع بندی اظهار نظرهای ديگر به اين واقعيت تلخ پی بردم که نه تنها هم وطنانم دچار عارضه خود فريبی هستند بلکه با شناختن ماهيت ايرانی بودنشان ، نياز به خود روانکاوی دارند. جملهای از تولستوی با اين مضمون مشهور است که گفتنیها را بايد گفت اگرچه بسياری آن را میدانند اما جرات ابراز آن را ، حتی برای خود ندارند. و به باور اين قلم شناساندن ماهيت ايرانی برهر ايرانی از جمله گفتنیهائيست که اگر چه همگان خود مدعی بر واقف بودن آنيم ، اما چون از ابراز آن ابا داريم ، بايد آنقدر گفته شود تا علاجی بر عارضه خود فريبی ما گردد. می گويند از زمانی که ميرزا ابوالحسن خان شيرازی اولين ماشين چاپ را در تبريز به راه انداخت تا به امروز کتابهای بسياری در باره علل عقب ماندگی ايران و ايرانی جماعت ، با عناوين مختلف چاپ و منتشر شده است که در همه آنها، يا رويدادهای تاريخی ، که از بد حادثه در گذشته اتفاق افتاده است ، و يا نفوذ بيگانگان را بعنوان دو عامل شاخص عقب ماندگی ايران و ايرانی دانستهاند، و برای رفع تکليف از ايرانی در برابر آنچه بر او گذشته است ، با القا اين باور که ملتی صبور ، ملتی مهمان نواز میباشند، و يا با هزاران صفت ارضا کننده و مثبت ديگر، سعی در برائت نقش او در حوادث تاريخ ساز کشورش داشتهاند. تا جائيکه ايرانی از سر خود فريبی ، از قبول نقشی که در ترسيم سرنوشت خويش داشته است سر باز میزند و همه گناهان خود را يا به گردن حوادث تحميل شده در تاريخ میاندازد و يا از چشم بيگانه و تسلط او بر کشورش میبيند. اما با اين همه بودند قلم بدستان دلسوزی که تعدادشان از انگشتان دست تجاوز نمیکرد، با شناختن اين عارضه تاريخی بر مذمت و نگوهش عادت مذموم هم وطنان خويش، قلم زده و کتابهايی را منتشر کردند تا جائيکه مورد غضب بعضی از هموطنانی که تحمل واقعيتهای انکار ناپذير را نداشتند، واقع شدند که امروز باز خوانی آن نوشتهها بر نسل امروزی که از خود فريبی به خود فريفتگی رسيده است ، اجتناب ناپذير مینمايد. مرحوم جمالزاده شايد از اولين کسانی باشد که در اين راه پيشگام بوده است او در کتاب خود بنام «خلقيات ما ايرانيان» مینويسد: ...........کار دنيا را به جد نميگيرند ، مگر در سه مورد مخصوص يکی شکم ، يکی کيسه ، و يکی تنبان ، و وقتی پای اين سه چيز به ميان آيد يوسف را به کلافی و خدا را به خرمايی میفروشند ....... و برای حل و فصل معضلات امور و مشکلات دنيا تنها به سه طريقه معتقدند که عبارتست از سرهم بندی ، ماست مالی ، و روش مرضيه ساخت وپاخت ، و اين هر سه از مبتکرات فکر بديع و از کشفيات قريحه سرشار ايرانی جماعت است که الحق در اين ميدان گوی سبقت از جهان و جهانيان ربوده است. از ديگر کسانيکه بر شناسايی ايرانی از خود همت گماشته است مرحوم مهندس بازرگان بود که او هم در کتاب خود بنام «سازگاری ايرانی» بر دو گانگی ايرانی اشاره ظريفی دارد و در آنجائيکه سخن از سر بقای سه هزار ساله اين ملت به ميان میآيد مینويسد: وقتی بنا باشد ملتی بطور جدی با دشمن روبرو نشود و تا آخرين نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مخالفت نکند ، بلکه تسليم اسکندر شود و آداب يونانی را بپذيرد (ايضا اسم اسکندر را هم بر فرزندان خود بگذارد) ، و وقتی اعراب میآيند در زبان عربی کاسه گرمتر از آش شده ، صرف و نحو بنويسد و يا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته ، دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند ، در مدح ثنای سلاطين ترک چون سلطان محمود غزنوی آبدارترين قصايد را بگويد ، غلام حلقه بکوش چنگيز و تيمور و خدمتگذار و وزير فرزندانش گردد، يعنی هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده و به هر کس و نا کس تعظيم و خدمت کند ، دليلی ندارد که نقش و نام چنين مردمی از صفحه روزگار بر داشته شود. بی گمان خواندن و شنيدن واقعيتهای اين چنين از تاريخ اين کهنه ديار ، هر ايرانی وطن پرستی را منقلب میکند اما حقيقتی است که به دليل خود فريبی از ياد بردهايم و راه علاج اين عارضه تاريخی را بر خود بستهايم و جالب اينکه با خود فريبی ، بسياری از حوادث تلخ تاريخمان را به تکرار کشانده و كماکان نقش خود را در وقوع اين حوادث انکار کردهايم حال آنکه چنين نبوده است و آنهائيکه به اين واقعيت تلخ پی بردهاند با دلسردی از خود فريبی هموطنان خويش ، يا گوشه عزلت گزيدند و يا به اميد علاج اين عارضه تاريخی دست به دعا بر داشتند و يا دست کم همچون فريدون توللی شاعر توانمند اين آب و خاک که در سال ۱۳۴۰ وقتی از سر پی بردن به خود فريبی هموطنانش دست از فعاليتهای اجتماعی کشيد ، با مخاطب قرار دادن هم وطنان خود فرياد بر آورد که: ترسم ز فرط شعبده چندان....... کنند تا داستان وطن باورت کنند من رفتم از چنين ره ، ديدم سزای خويش بس کن تو ، ورنه خاک وطن بر سرت کنند ................................... ....................................... بر زنده باد گفتن اين خلق خوش گريز دل بر منه که يک تنه بر سنگرت کنند بيژن صفسری |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |