‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





سخنی با آقای خاتمی:
هنوز شعله‌های اميد در دل ما نيز روشن است
  • واقعا چرا نمی‌توانيد از مشکلات بگوئيد؟ اگر بپذيريد که همان جوانان عجول و احساساتی در کمال متانت سالها در انتظار تحولات در همه جا و با تمام انرژی جوانی و صداقت و پاکدامنی از شما و همکاران شما حمايت کردند، پس چرا نمی‌توانيد به آنها اعتماد کنيد و مشکلات را با آنها در ميان بگذاريد. اگر واقعا مشکلی هست که هست، چرا با مردم در ميان نمی‌گذاريد؟


    رضا فانی يزدی
    rezafani@yahoo.com
    شنبه 25 مرداد 1382
  •  
    با سلام و احترام،
    صحبت‌های شما را در جمع نمايندگان تشکلهای غير دولتی با دقت فراوان مطالعه کردم. مطمئنم و خوشحال از اينکه به عهدی که با ملت بسته‌ايد پايبنديد. 
    گفته‌ايد که "آن عهد را پاييده و خواهم پاييد. مشکلاتی که بوده و هست شايد در بخشی از جامعه به خصوص نسل جوان که شتابان خواستار برآورده شدن مطالبات خود می‌باشند، اندکی دلزدگی ايجادکرده باشد و تصور کنند خدمتگزار آن‌ها عهد خود را شکسته است."
    گفته‌ايد "سخن گفتن به خصوص در ميان جوانان مشکل است زيرا هم خواسته‌های بسيار ارزنده‌ای دارند و هم عجول تر و احساساتی تر هستند و اگر زود به خواسته‌های خود نرسند ناراحت می‌شوند." 
    و گفته‌ايد که "احساس می‌کنم خيلی از مطالبی را که صادقانه طرح کرده‌ام و با ابراز محبت مردم مواجه شد، تحقق نيافته است. در اين زمينه موانع و مشکلات فراوانی هم از سوی ما و هم از بيرون وجود دارد. هر چند اين مساله جامعه را از نظر روانی دچار مشکل کرده است اما من به هر دليل نمی‌توانم مشکلات را مطرح کنم، زيرا باعث دلسردی جامعه می‌شود، در عين حال نمی‌توان سخن گفت و هيچ مشکلی را مطرح نکرد."  
    حالا می‌فهمم چرا سکوت کرده‌ايد، چرا سخن نمی‌گوئيد، چون نمی‌شود سخن گفت و مشکلی را مطرح نکرد. درست می‌گوئيد نمی‌توان سخن گفت و مشکلات را مطرح نکرد، ولی چرا نمی‌توان مشکلات را گفت و سخن را نيز.
     
    واقعا چرا نمی‌توانيد از مشکلات بگوئيد؟ 
    مگر قرار بوده است که شما همه مشکلات را حل نمائيد، مگر قرار است هر که هر چه انسانی می‌پندارد و بيان می‌کند، متعهد اجرای آن نيز باشد؟ اگر ما می‌گوئيم در جهان جنگ و گرسنگی و بی عدالتی نمی‌خواهيم مگر تضمين اجرايی برای آن داريم؟ همه می‌دانند که شما صادقانه مطالبی را گفتيد، وعده‌هايی را داديد که نمی‌دانستيد چگونه و چه هزينه‌ای برای اجرای آنها بايد پرداخت. اگر جوانان ايران و تمام مردم ايران به شما اعتماد کردند، اگر بپذيريم که در تاريخ پس از انقلاب فارغ از شور و هيجان انقلاب در سالهای اول، شما اولين رئيس جمهور واقعا منتخب مردم هستيد که اکثريت آراء مردم را نه با حمايت رهبر و نه با حمايت هيچ کس ديگری، که به اعتماد به خود، اعتماد به صداقت فردی و بيان روشن و صريح تفکرتان برای تغيير و تحول در جامعه بدست آورديد. 
    اگر بپذيريد که همان جوانان عجول و احساساتی در کمال متانت سالها در انتظار تحولات در همه جا و با تمام انرژی جوانی و صداقت و پاکدامنی از شما و همکاران شما حمايت کردند، پس چرا نمی‌توانيد به آنها اعتماد کنيد و مشکلات را با آنها در ميان بگذاريد. اگر واقعا مشکلی هست که هست، چرا با مردم در ميان نمی‌گذاريد؟ چرا آنقدر سکوت می‌کنيد که تمام مشکلات به حساب شما نوشته شده و تمام کاسه کوزه‌ها بر سر شما بشکند. چرا مسببين اصلی و علت العلل مشکلات را به مردم معرفی نمی‌کنيد. 
    هيچ کس تصور حل تمامی مشکلات اجتماعی را از شما و همکارانتان نداشته و ندارد. مگر مشکلات در ساير اقصی نقاط عالم حل شده‌اند، مگر بيکاری و گرانی در ساير جوامع نيست. امروز در پيشرفته‌ترين کشور جهان و ثروتمندترين آنها، ايالات متحده بيشتر از 6 درصد بيکاری هست و بيشتر از 20 درصد مردم زير خط فقر زندگی می‌کنند. اعتياد، فحشاء، فساد، عدم دسترسی به بهداشت رايگان، بی خانمانی و خانه بدوشی و هزاران هزار مشکل ديگر از جمله مشکلاتی است که ثروتمندترين کشور جهان ما با آن دست به گريبان است. مسلما کسی از شما انتظار حل مشکلات در ايران را در يک يا دو دوره رياست جمهوری نداشته است. 
    آنچه اما شما را محبوب ملت کرد، و آنجا که با ابراز محبت مردم مواجه شديد، نه به دليل برنامه‌های اقتصادی- اجتماعی روشن که ارائه نکرديد، بلکه به بيان متفاوت شما از شيوه‌های سياسی حکومت بود. به تفکر آزاد انديش شما که قرار بود در مقابل استبداد دينی فضای جديدی را برای انديشه ايرانيان بگشاييد، و آنجا که از صحبت و ديالوگ بين تمدنها صحبت می‌کرديد و از مردمسالاری می‌گفتيد. اگر هنوز شعله‌های اميد در دل ما نيز روشن است، اگر هنوز جوانان و دانشجويان به قول شما عجول و احساساتی خواسته‌های بسيار ارزنده خود را گاه با عصبانيت و گاه با احترام به شما عرضه می‌دارند، درست به همين دليل است که شما را متفاوت با گذشته و از سياقی ديگر می‌دانند.
     
    آقای خاتمی:
    شما هنوز می‌توانيد با اعتماد به اميد جامعه برای تحول به مردمسالاری و با تکيه بر قلب‌های آزرده اما هنوز اميدوار، منشاء تحولی عظيم در جامعه ايران باشيد. گشايش فضای سياسی و بلوغ جديد فرهنگی- سياسی در جامعه ما که به حق شما و همکارانتان در ايجاد و گسترش آن نقش بسزايی داشته‌ايد، تحولی را در جامعه ايران فراهم آورد که برای اولين بار در طول تاريخ اين کشور، اکثريت قاطع روشنفکران دينی و عرفی در داخل و خارج از کشور و همچنين اکثريت عظيم مردم ايران و حتی محافل بين المللی در حمايت و هماهنگی با بخشی از حاکميت کشور خواستار يک تحول دمکراتيک در جامعه گشت. فرصتی که هيچ گاه و برای هيچ حاکميت در تاريخ ايران بوجود نيامده است. شما می‌توانستيد و هنوز هم می‌توانيد از اين فرصت تاريخی استفاده کرده، جامعه را به سوی روزهای روشن و افق‌های سالم روابط اجتماعی رهبری نماييد. 
    نگران چه هستيد، به عنوان يک رهبر دينی تصور می‌کنيد که گسترش دمکراسی در کشور پايه‌های مذهب را لرزان می‌کند و خطری برای آينده روحانيت دينی ايران است؟ اشتباه می‌کنيد، شما و ساير رهبران دينی خوب و بهتر از هرکس ديگری می‌دانيد که هرگز جامعه ايران اينقدر از مذهب گريزان و برعليه روحانيت شيعی نبوده است. اگر در گذشته اکثريت مردم کشور با احترام به رهبران دينی و رعايت احترام کامل به مقدسات دينی و شئونات مذهبی در تمامی عرصه‌های اجتماع و برگزاری مراسم دينی به نوعی مشارکت می‌کردند، شما خوب می‌دانيد که احساسات اکثريت مردم امروز نسبت به روحانيت و رهبران مذهبی حاکم چگونه است. 
    شما و ساير رهبران و مراجع دينی به خوبی ميدانيد که در هيچ دوران از تاريخ کشور حتی بر مراجع شيعه اينقدر ظلم روا نگرديده است. فقط ظرف چند سال اوليه حاکميت جمهوری اسلامی پس از انقلاب آقايان شريعتمداری، قمی، مرعشی نجفی، شيرازی، خويی، منتظری و تعدادی ديگر از آيات عظام و مراجع تقليد يا خانه نشين شده و يا مورد بی مهری و شماتت رژيم قرار گرفته و به اعتبار مذهبی و مرجعيت آنها لطمات جدی وارد گرديده است. پس نگران نباشيد، چيزی از دست نخواهد رفت که نرفته باشد! شما می‌توانيد با استفاده از موقعيت فعلی و فرصت تاريخی که چه بسا آخرين فرصت نيز باشد، بخشی از اين خسارت را جبران نموده و حتی به روحانيت شيعه نيز چهره از دست رفته را بازگردانيد.
     
    آقای خاتمی:
    شما خوب می‌دانيد که ديگر در چهارچوب قانون اساسی که ولايت فقيه و شورای نگهبان و مجلس مصلحت نظام از اجزای اصلی آن است و ماورای مجلس شورای اسلامی و نهاد رياست جمهوری قرار گرفته‌اند، نمی‌توان به تحول جامعه و برون رفت از بحران کنونی چشم دوخت. اما اين بدين منظور نيست که نمی‌توان و نبايد که از نهادهای قانونی کشور و در راس آنها مجلس شورای اسلامی که به حق مشروع ترين نهاد قانونی کشور و نماينده واقعی مردم ايران و منتخب آنهاست و همچنين نهاد رياست جمهوری و قوه مجريه کشور چشم فرو بست. 
    مراجعه به آراء مردم برای تمکين اقتدارگرايان ميتواند که موانعی چون شورای نگهبان و موانع قانون اساسی را به شيوه‌های قانونی، اما نه صرفا در چارچوب قانون اساسی فعلی به نفع ملت حل نمايد. رای و مصوبات اکثريت نمايندگان قانونی و منتخب ملت در مجلس شورای اسلامی به حق و مطابق با تمامی عرف بين المللی از مشروعيت بيشتری از شورای نگهبان برخوردار است. گرچه در قانون اساسی اين نهاد ماورای تمامی نهادهای قانون گذاری است، اما نهادی انتخابی نبوده و مشروعيت مردمی ندارد. 
    اکنون زمان آن فرا رسيده است که برای مصلحت تمام جامعه و عبور از بحران کنونی، که خواست اکثريت قاطع مردم و نمايندگان آنهاست، قوانين کشور دچار بازنگری شده و موانع مشارکت مردم و نمايندگان آنها با همه پرسی عمومی و از طرق قانونی (مصوبه مجلس شورای اسلامی) و احيانا رفراندوم عمومی برای اين منظور از ميان برداشته شود. 
    شما و همکارانتان در اين مورد حمايت اکثريت قاطع مردم را همراه داريد و برای رعايت بی طرفی و امانت کامل در مقابل جناح اقتدارگرا از همياری محافل بين المللی به عنوان ميانجی و ناظر بی طرف برای رفع بحران چه بهتر که ياری بگيريد. همان گونه که گفته‌ايد "جامعه ما مرحله گذار را طی می‌کند و در سرنوشت اين کشورها اين مرحله بسيار، بسيار دشوار است و اگر به درستی و با تحمل از آن بگذريم موفق خواهيم شد والا جامعه ما دچار مشکلات فراوانی می‌شود." 
    نقش شما در اين مرحله گذار حائز اهميت تاريخی است.
     
    با احترام،
    رضا فانی يزدی





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de