| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
سهمی كه انتظار میكشيم
مرضيه رسولی
روزنامه ايران - پنجشنبه ١٦ مرداد ۱۳۸۲ در خيابان كوشك تهران ، خيابانی كه از فردوسی شروع میشود و به سعدی میرسد كوچه بن بست باريكی هست به نام كوچه خبرنگاران. انگار به اندازه سهم همان كوچه تنگ در شهری بزرگ و شلوغ خبرنگاران در جامعه سهم دارند و به چشم میآيند. فقط به اندازه همان كوچه تنگی كه كنجكاوی هركسی را تحريك میكند تا دليل نامگذاری اش را بداند. در سال ١٣٤٣ كه سنديكای خبرنگاران شكل گرفت ، اعضای سنديكا دفتری را در اين كوچه كرايه كردند و از شهرداری خواستند كه نام كوچه را به خبرنگاران تغيير دهد. دفتر سنديكا مدت كوتاهی بعد از اين تقاضا به خيابان ديگری منتقل شد و شهرداری بعد از يك سال و نيم اين خواسته را اجابت كرد، در حالی كه ديگر خبر نگاری در آن كوچه حضور نداشت. حرفهايی كه مصرف میكنيم همچنان كه آن كوچه ديگر متعلق به خبرنگاران نيست و تنها نامی از آنان را برپيشانی خود دارد، علی اكبر قاضيزاده كه حالا بعد از تجربه توقيف روزنامههايی چون جامعه ، توس و عصر آزادگان ، دبير تحريريه روزنامه توسعه است ، میگويد كه ديگر خبرنگاران هم به خود تعلق ندارند. ما را از ما گرفته اند، شديم وسيله معروف كردن يك عده كه در اين سالها فقط حرف به خورد مردم دادند. شديم وسيله تبليغات حزبی ، ما را اسير «وی گفت» و «وی افزود» كردند تا نفهميم در اطرافمان چه میگذرد. او به تازگی حس كرده كه روزنامه نگاران فراموش كردهاند دارای سرنوشت مشترك هستند. ديگر آن رفاقت و پشت هم بودن وجود ندارد. همه عبوس و جدی شده اند. مگر چه چيز فرق كرده است؟ قاضی زاده میگويد كه تعداد روزنامهها و روزنامه نگاران بيشتر شده ، مطبوعات وظيفه حزبها را برعهده گرفتهاند و خصلت رويارويی و رقابت از آنها به روزنامه نگاران منتقل شده است ، اما اين رقابت خيلی وقتها به چوب لای چريكديگر گذاشتن میانجامد. روح همكاری جای خود را به هم چشمی داده است و ساده لوحان صنف خبرنگار در اين دام افتاده اند. نسل جوانی كه به تازگی وارد عرصه رقابت شده اند، رفاقت صنفی را از ياد برده اند، سالهای پيش تر از اين ما هم اين رقابت را با هم داشتيم ، گاهی دعوا میكرديم ، اما در بيرون حوزه خبر با هم رفيق بوديم. اين دوستی الان وجود ندارد. در حالی كه من لااقل در بين همكاران روزنامهنگار خود كسی را سراغ ندارم كه نقشه رئيس جمهوری شدن يا وزير و نماينده مجلس شدن را در سر داشته باشد. ما روزنامه نگاريم و كارمان خبررسانی است. كلمه ، واژه ، مفهوم و جمله وسيله كار ماست نه دغدغه ذهنی ما. سياستمدار نيستيم اگر چه با سياست سروكار داريم. تاريخ ٢٠٠ سالهمان ثابت كرده كه نه سياستمداران خوبی هستيم و نه روزنامهنگاری متعالی داريم. در تحقيقی كه او انجام داده بالای ٨٥ درصد خبرهايی كه در تمام مطبوعات نوشتاری به دست مخاطبان میرسد، در طبقه خبرهای نقلی (say story) جای میگيرند كه مشخصه بارزش وی گفت و وی افزود است. مطالبی كه در واقع شبه خبر هستند. خبری اتفاق نيفتاده ، حادثهای در جريان نيست ، فقط آدمهای مختلف له يا عليه هم حرف میزنند و ما آنها را مصرف میكنيم. اين فضا در ناامنی شغلی روزنامه نگاران تاثير گذار است ، چرا كه اين نوع خبر نوشتن تخصص نمیخواهد و هر كس میتواند جای خبرنگار را بگيرد. به عقيده قاضی زاده روند جوان شدن روزنامهنگاری باعث ترس خوردگی اهالی آن شده است. مطالب مطبوعات بی رونق و كم خون شده اند. ما آدمهای ناامنی شده ايم و اين ناامنی از درآمد بسيار پايين شروع میشود و به بگير و ببند میرسد. اين ناامنی از قانون مطبوعات شروع میشود كه مطابق آن يك خبرنگار اگر ٥٠سال هم سابقه كار خبری داشته باشد، بدون فعاليتهای اجرايی مورد قبول اين قانون ، نمیتواند صاحب امتياز روزنامه شود. بنابر اين فرمان سالاران مطبوعات كه كار اجرايی كردهاند از جنس مطبوعات نيستند و اين اول دعواست. اگر صاحب امتياز از جنس روزنامهنگار باشد، غم او را میخورد و ناامنی را حس میكند. اما لطمه راهمين ناهمگونی میزند. اگر روزنامهای تعطيل شود، صاحب امتيازان آن به سركار اول خود بر میگردد اما روزنامهنگار خانه نشين میشود. دبير تحريريه روزنامه توسعه میگويد: روزنامهها يكباره زياد شدند، در حالی كه ما برای چنين وفوری آمادگی نداشتيم. مطبوعات تكثير شدند، اما تكثر پيدا نكردند. همه روزنامهها به جز در سر مقاله و يادداشت ، شكل هم هستند. در حالی كه بايد هر روزنامه بوی خود را بدهد، تكثر يعنی اين. خواستگاران ناكام روزنامهها شكل هم شدهاند و جذابيت كار در آنها برای رامين رادنيا و خيلی از روزنامه نگاران قديمی تر پايين آمده است. كار در روزنامه به شغل دوم بسياری از خبرنگاران يا گذرگاهی موقت برای برخی ديگر تبديل شده است. رامين رادنيا كه ١٢ سال سابقه كار مطبوعاتی در روزنامههايی مثل همشهری ، جامعه ، توس ، همبستگی و بهار را دارد، روزنامه را به پاساژی تشبيه میكند كه خيلیها فقط با ذرهای توقف از آن عبور میكنند. چرا كه اين حرفه آسيبهای بسياری را متوجه آنان میكند. ناامنی شغلی و درآمد ناكافی كه حتی بعضی مواقع به مراتب پايين تر از حقوق يك كارمند معمولی است: روزها كار مداوم با مرخصیهای به ندرت و مزايای شغلی پايين باعث میشود يك روزنامهنگار علاوه بر روزنامهنگاری شغل ديگری كه پايداری بيشتری داشته باشد، برای خود انتخاب كند. رادنيا مشكل ديگر را مسوولانی میداند كه مفهوم رسانه را درك نكرده و آن را با دستگاه تبليغاتی خود اشتباه گرفتهاند و كاركردهای رسانه را كه مهمترين آن نقد و نظارت است ، قبول ندارند. اين نقد و نظارت به دليل اينكه روزنامه نگاران به جای مديران مسوول پاسخگوی نوشتههای خود هستند، بسيار كمرنگ شده است و همان طور كه فريدون صديقی میگويد، وظيفه دروازه بانی خبر را نه سردبيران و دبيران ، بلكه خود خبرنگاران به دوش میكشند آنان هرجا احساس كنند كه مطلب برايشان خطرساز میشود، آن را سانسور میكنند تا هنگامی كه هيچ مدافعی هم ندارند، مجبور به پاسخگويی نباشند. او دليل وجود خبرنگاران سرگردان را فضای پرتنش كنونی میداند كه اولين تاثيرش را در حوزه ارتباطات میگذارد: روزنامهای بسته و روزنامهای ديگر باز میشود و در فاصله بسته شدن يك نشريه و بازشدن ديگری ، بسياری از روزنامه نگاران به بولتن نويسی برای ادارات و سازمانها و كار در نشريات تخصصی رومی آورند. ديگر خبرنگار نه تنها امنيت شغلی ندارد، بلكه بيكاریهای مقطعی اعتبار شغلی او را هم خدشه دار میكند و به قول دبير سرويس ادب و هنر روزنامه انتخاب ، اگر كسی با داشتن چنين شغلی به خواستگاری برود، به احتمال بسيار ناكام میماند. آن سنديكا، اين انجمن صنفی هيچ نظام حمايتی از خبرنگاران وجود ندارد. حسين گل محمدی دبيرسرويس اجتماعی و گزارش روزنامه جوان میگويد: يكی از فوری ترين نيازهای ما تدوين نظامنامه صنفی و حقوقی ازطرف انجمنهای صنفی روزنامهنگاری است. اين نظامنامه میتواند از حقوق مادی و بخصوص مسائل مربوط به دادگاه و هيات نظارت كه روزنامه نگاران با آن درگير هستند، دفاع كند. به عقيده محمد بلوری ، برخی روزنامهها خبرنگار را استثمار میكنند، با دستمزد كم او را به كار میكشند و هيچ ضابطه مشخصی در پرداخت حق التحرير وجود ندارد و اين وظيفه انجمن صنفی روزنامه نگاران است كه برای رفع اين مشكل چارهای بينديشد. بلوری دبير سرويس حوادث روزنامه اعتماد گله مند از عملكرد انجمن صنفی آن را با همان سنديكايی مقايسه میكند كه در سال ١٣٤٣ خبرنگاران به وجود آوردند و برای تغييرنام آن كوچه دوندگی كردند. آن موقع در سنديكا هر تصميمی گرفته میشد، همه بودند. الان انجمن تكه پاره است ، انسجام و وحدتی وجود ندارد كه به آن قدرت بدهد. در اين انجمن ، روزنامه نگاران قديمی را كنار گذاشتهاند و مشكل از آنجا شروع شد كه اين انجمن آمد جای سنديكا را بگيرد و اعضای هيات موسس مديران روزنامهها بودند، درحالی كه اين انجمن جنبه كارگری دارد. ما كارگر هستيم و مديران روزنامهها كارفرما هستند و مشكلات ما با آنهاست. پس آنها چطور میتوانند برای ما انجمن تشكيل دهند؟ بلوری توضيح میدهد كه دوره دوازدهم سنديكا كه در سال ١٣٥٨ تمام شد، اعضای هيات مديره خواستند طبق قانون مجمع عمومی تشكيل دهند و انتخابات برگزار كنند، اما از مقامات بالا دستور رسيد كه تا مصوبه هيات وزيران بايد صبر كرد. مصوبهای كه انجمنهای صنفی را به جای سنديكاها مینشاند. چندسالی گذشت تا اينكه انجمن صنفی روزنامه نگاران با همان اساسنامه سنديكا و آدرس دبيرخانه اعلام وجود كرد و بعد به دليل اعتراض اعضای قديمی سنديكا، اساسنامه و دبيرخانه خود را تغيير داد. اين تفرقه و جدايی از آنجا به وجود آمد كه سردمداران انجمن ، نه خود بلكه كارفرمايان ما بودند. به عقيده او، ٧٠درصد روزنامه گاران از مزايای حقوقی و قانونی وزارت كار محرومند، آنها آيندهای ندارند و اگر میبينيد در اين سالها چهره برجسته روزنامهنگاری به وجود نيامده ، به همين دليل است. اين بستر فراهم نيست و مديران روزنامهها بويی از روزنامهنگاری نبرده اند. بی پناه در توفان با به وجود آمدن تغييراتی در قانون مطبوعات در چند سال گذشته ، مسووليت و پاسخگويی در زمينه مطالب منتشره به خود روزنامه نگاران واگذار شده است. بيژن رمضانی میگويد كه اين باعث شده ، دغدغه روزنامه نگاران بيشتر شود و خودسانسوری درجامعه مطبوعات رواج پيداكند. پس يكی از جدی ترين نيازها برحذر داشتن روزنامه نگاران از برخی آسيبها و قائل شدن پوشش حمايتی برای آنان است كه باز پای انجمن صنفی را پيش میكشد. به عقيده او انجمن بايد علاوه براين دورههای آموزشی كوتاه مدت ، ميان مدت و بلندمدت برای خبرنگاران برگزاركند: پديده دوشغلی بودن در اين حرفه باعث شده روزنامه نگاران از تخصص گرايی فاصله بگيرند و كيفيت كار پايين بيايد. در حالی كه برگزاری دورههای آموزشی كه برای تعداد بيشتری از روزنامه نگاران شموليت داشته باشد، میتواند تنوع و تكثر را در روزنامهها افزايش دهد. بيژن رمضانی علاوه براين تدوين نظامنامه تعيين صلاحيتهای حرفهای برای جامعه مطبوعاتی را هم پيشنهاد میكند تا مديران مسوول افراد خود را از بين كسانی تعيين كنند كه صلاحيتشان در اين نظامنامه تاييد شده است. آن وقت آدمها نمیتوانند به راحتی جای يكديگر را بگيرند. آيا فردا كاغذی سياه میشود؟ كاستی ديگر اين است كه بسياری از روزنامه نگاران از بيمه حرفهای و حتی عادی برخوردار نيستند. حسين باستانی عضو شورای سردبيری روزنامه ياس نو میگويد: طبق گزارش رئيس جمهوری درباره عملكرد دولت در سال گذشته ٩٥درصد مردم از پوشش بيمه درمانی استفاده میكنند. اما حداقل در روزنامههايی كه بعد از دوم خرداد به وجود آمدند بيش از ٨٠درصد روزنامه نگاران نمیتوانند از اين پوشش بيمهای استفاده كنند. به عقيده او يكی از دلايل اين مشكل تعطيلی زودهنگام روزنامههاست: در چنين فضايی كه تا اطلاع ثانوی برقرار است ، بايد نوع خاصی از بيمه حرفهای برای روزنامه نگاران به وجود بيايد كه با تعطيل و توقيف روزنامهها هم قطع نشود و مطابق آن يك روزنامهنگار در مدت زمان تعطيلی يك روزنامه و آغاز به كار در روزنامه بعدی حق و حقوق خود را از دست ندهد. در چنين فضايی كه صدرالدين كاظمی روزنامهنگار ورزشی نويس آن را نامطمئن مینامد، روزنامهنگار از فردای خود بی خبر و بيمناك است و بخش مهمی از دغدغه روزانه او را اين فكر پرمی كند كه آيا فردا هم میتواند دستی به قلم ببرد و كاغذی را سياه كند. هيچ پيشتيبانی وجود ندارد به اين دليل كه خبرنگار را عنصری مزاحم میدانند. اين میشود كه خبرنگاران سرگردان به وجود میآيند. داوود پنهانی خبرنگار گروه گزارش روزنامه انتخاب میگويد: بسياری از خبرنگاران نسبت به تعيين ساعت كار هم مشكل دارند و مثل يك كارمند با آنها رفتار میشود. در حالی كه خبرنگار آزاد است و بايد در حوزههای خبربچرخد. اما آخر ماه میبيند كه حقوقش بسيار پايين تر از آن چيزی است كه انتظار داشته است برای اينكه چارچوب مشخصی وجود ندارد و معلوم نيست كه كار خبرنگار چطور سنجيده میشود. او افرادی را كه روزنامهنگاری شغل دومشان باشد، روزنامهنگار نمیداند، حتی كسی كه در خانه خود مینشيند و يادداشت يا مطلبی مینويسد. كسی كه در تحريريه پردود و شلوغ ننشسته باشد و برای تهيه خبری يا آماده كردن مطلبی حرص نخورده باشد روزنامهنگار نيست. شغلی كه آسان شد يكی دوسال است كه حرفه خبرنگاری به عنوان حرفهای سخت و زيان آور شناخته شده است ، اما اين قانون هنوز معلوم نيست در شرايط حاضر به چه كار خبرنگاران میآيد. حسين گل محمدی عنوان میكند كه اين قانون به وجود آمده ، اما برسر جامعه مطبوعاتی كلاه میرود: اين قانون زمانی مصداق پيدامی كند كه كارفرمايان آن را در فيش حقوقی كاركنان لحاظ كنند. اما چنين چيزی رعايت نمیشود. مطابق اين قانون كسانی كه حرفه سخت و زيان آوردارند پنج سال زودتر از بقيه بازنشسته میشوند، در حالی كه اين چندسال تا الان برای كسانی كه به دوران بازنشستگی نزديك شده اند، در نظرگرفته نشده است. روزنامه نگاری را در اين چندسال آسان گرفته اند، در حالی كه درگذشته اگر كسی میخواست وارد اين حرفه شود بايد ماهها بدون حقوق كار میكرد و مطالبش روانه سطل زباله میشد. نيلوفر منصوريان خبرنگار گروه سياسی روزنامه حيات نو اقتصادی در آغاز كارش در روزنامهها شش ، هفت ماه اول را با حقوق ماهانه ٢٠هزار تومان كاركرده است:الان كار در روزنامه ارزشی را كه در گذشته داشت ، از دست داده است. اين حرفه را سخيف و كم ارزش كرده اند. صفحات روزنامه خيلی راحت با مطالب تلكس و خبرگزاريها پرمی شود و خبرنگار تازه وارد همان حق و حقوقی را دارد كه يك خبرنگار باسابقهتر. برای همين بچهها مجبور هستند در يك زمان چندجا مشغول به كار باشند و به همين دليل خود به خود كيفيت مطالب پايين میآيد و ناامنی شغلی هم باعث میشود بيشتر از گذشته خود را سانسور كنند. نسرين كه روزنامهنگاری را از دهه ٦٠ شروع كرده ، میگويد كه آن موقع هم روزنامه نگاران مجبور بودند خود را سانسور كنند، اما خط قرمزهای مشخصی كه الان وجوددارد، درآن زمان وجود نداشت. درچندسال گذشته خصلت حرفهای از مطبوعات گرفته شده است. آنها تبديل شدهاند به بولتنهای سياسی كه بيشترين مطالبشان را اطلاعيههای سياسی له يا عليه هم تشكيل میدهد. روزنامههای دوره كنونی ، هيجان زده اند. ديگر روزنامهنگاری مستقل كه بلندگوی تمام اقشار جامعه باشد، وجود ندارد. خفقان از بوی سياست يك روزنامهنگار هرمطلبی كه بخواهد بنويسد، شائبه سياسی بودن پيدا میكند. حتی وقتی اين مطلب درباره برج جهان نما و تعديل آن باشد يا درباره لايحه تغييرساختار وزارت علوم. به قول افشين اميرشاهی خبرنگار روزنامه همشهری هرمطلبی كه نوشته میشود پای منافع يك شخص يا يك نهاد به ميان میآيد: يكی ازموضوعات روز غارت جيرفت است ، هرشب درآن محوطه ٣٠ يا ٤٠ گودال جديد ايجادمی شود و اشيايی به سرقت میروند و اگر بگوييم دراين باره نيروی انتظامی قصوركرده است ، يكی از دستگاههای مهم كشور را تضعيف كرده ايم. به همين دليل میبينيم كه بسياری از روزنامه نگاران كار در سايتهای اينترنتی و نوشتن مطلب در وبلاگهای شخصی را ترجيح میدهند و اين سايتها كم كم جای روزنامههايی را كه يكی پس از ديگری تعطيل میشوند، میگيرند. كار در روزنامهای كه قبل از رسيدن به مرزسوددهی بسته شود، چه فايدهای دارد. تدبير آنچه گذشت دراين مدت روزنامه نگاران بسياری دستگيرشدهاند و موردبازجويی قرارگرفته اند. وقتی ديگر روزنامه نگاران شرح بازجويی و برخوردی را كه با آنها میشود، میشنوند كوتاه میآيند و خيلی وقتها كنارمی كشند و نوشتن مطالب خنثی و بی خطر را ترجيح میدهند. افشين اميرشاهی میگويد: ديگر مديران مسوول آن شجاعت سابق را ندارند درحالی كه اين شجاعت هنوز در روزنامه نگاران هست و حذف مطالبشان را برنمی تابند و حاضرند پای آن بايستند. از ورود چنگيز محمودزاده به دنيای روزنامهنگاری بيشتر از ٤سال نمیگذرد اما او دراين مدت فهميده كه مطبوعات خلايی را پرنمی كنند و نيازی را پاسخ نمیگويند. اگر روزنامهای تعطيل شود، به جز بيكاری يك عده اتفاق ديگری نمیافتد. چند سالی است كه ديگر كسی از خبرنگار انتظاری ندارد: ديگر مردم مخاطب ما نيستند، مخاطب ما كسانی هستند كه برايشان كارمی كنيم. نبايد اين را گفت ، اما مزدور شده ايم. فريدون صديقی عقيده دارد مشكلات صنفی روزنامهنگار به همان اندازه مشكلات ديگر صنوف است ، با اين تفاوت كه او تريبون دارد و سختیهای اين حرفه را سريع و به هنگام بازگومی كند، اما مشكلات يك معلم يا يك كارمند چون تريبونی ندارد، پوشيده میماند. شغل شما چيست؟ شهرام شريف روزنامهنگاری كه تخصصش فن آوری اطلاعات است ، میگويد: روزنامه نگاران گاه به شكلی رشك انگيز موردتوجه شخصيتهای شهرت طلب ، بلندپرواز و جسورقرارمی گيرند و به همين دليل فيلمهای زيادی درباره آنها ساخته يا كتابهای بسياری نوشته میشود، خلاصه همه چيز فراهم است كه وقتی يك نفر میپرسد شغل شما چيست با لبخندی اطمينان بخش بگوييم: روزنامه نگار. اين حرفه گاه رسوايیهايی بزرگ را مثل رسوايی واترگيت افشامی كند اما روزنامهنگاری از نوعی كه ما اينجا میشناسيم چندان افتخاری ندارد. چرا كه دراينجا روزنامه نگاران خود واقعه هستند. دراينجا روزنامهنگاری شور و حال گذشته را ندارد و ديگر حوصلهای هم نيست كه در مسير طولانی هردوره به فرد كناردستی خود بفهمانيم كه من يك روزنامهنگار هستم ، در اينجا روزنامهنگاری ديگر جسارت نيست شايد نوعی ديوانگی است كه علاجی هم ندارد. سهمی كه ديگران از خبرنگاران انتظار دارند، يك اتوبان با گذرگاههای بی شمار است ، اما سهمی كه خبرنگاران ازجامعه برای خود میخواهند به اندازه همان كوچه بن بست تنگی است كه بر پيشانیاش نوشته شده: كوچه خبرنگاران. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |