‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





نه سلطنت نه امامت ، فقط جمهوريت
قسمت سوم – فقط جمهوريت 
 
 
دكتر علی راسخ افشار - از جبهه ملی ايران
شنبه ۱ شهريور ۱۳۸۲

واژه «جمهوری» عربی است و از مصدر جمهره می‌آيد كه معانی گوناگون دارد. يكی از آنها اعاظم و اشراف قوم است، معنای ديگرش شن و رمل بسيار است و بالاخره جمهور به معنای توده‌ی كثير مردم است كه جمهوری و نظام جمهوری از اين معنا اخذ شده است و بنابراين بايستی نظامی از حاكميت باشد كه همه‌ی مردم در آن مشاركت دارند كه در عمل از طريق انتخابات آزاد و مستقيم و مخفی مشاركت خود را عملی ساختند اقتدار حكومتی را به كسی می‌دهند كه برای مدتی محدود شخص اول كشور می‌گردد. اين در مقابل نظام سلطنتی است كه انتخابی نيست بلكه موروثی می‌باشد كه توده «ملت» خواه ناخواه آن را می‌پذيرد و گردن می‌نهد. در نظام‌های ابتدايی و قبيله‌ای چيزی شبيه بيعت كردن توده‌های مردم با كسی كه حالا به هر علت رئيس قبيله شده است شباهت با اين نظام جمهوری دارد كه در صدر اسلام در نظام خلفای راشدين و بعد در پايه گذاری حاكميت خلفای اموی و عباسی می‌بينيم.
در طول چند قرن اخير هم نظام جمهوری در تقابل با نظام سلطنتی وهم نظام دموكراسی در مقابل با نظام استبدادی شكل‌های گوناگون گرفته است كه هم نظام سلطنتی استبدادی داريم وهم نظام سلطنتی دموكراسی پارلمانی. همچنين هم نظام جمهوری استبدادی داريم وهم نظام جمهوری پارلمانی كه با آزادی و دموكراسی ادغام شده است. ما در ايران در همين يك سد سال اخير سه نوع از اينگونه نظام‌ها را تجربه كرده ايم. سلطنتی استبدادی كه جای خود دارد. برای مدتی هرچند كوتاه سلطنتی همراه با آزادی و دموكراسی را هم به گردن سلطان تحميل كرده ايم و يك ربع قرن است كه گرفتار جمهوری استبدادی هستيم. اما آنچه در انقلاب 22 بهمن خواست و آرزوی ملت ايران بود استقرار حاكميت ملی در نظام جمهوری پارلمانی بود كه در حاكميت ملت و آزادی و مردمسالاری ادغام شده باشد. اما آنچه تحقق يافت و نزديك به بيست و پنج سال است ادامه دارد و ملت ما تا مغز استخوان تجربه كرده است كه چه جانكاه و مرگبار و ايران بر باد ده است، جمهوری اسلامی است كه باعث شده است كه بار دگر امكان حاكميت نظام سلطنتی در فضای كشور مطرح گردد. اينكه تنها شكل نظام ، چه سلطنتی و چه جمهوريش در باره‌ی محتوا و عملكرد آن چيزی نمی‌گويد ، نه فقط ما در ايران بلكه در همين چند قرن اخير دز اينجا و آنجای جهان بكرات تجربه شده است و نيازی به توضيح نيست. آنچه ما جمهوريخواهان اما ايران خواهان تحقق آن هستيم همان نظام جمهوری پارلمانی است كه برخاسته از آزادی و برابری حقوق يكايك شهروندان باشد كه عين حاكميت ملی و استقلال كشور است. و حالا چرا فقط اين‌:
از آنچه در بحث‌های پيشين در باره‌ی «نه سلطنت و نه امامت» آورديم تقريبا بايستی روشن شده باشد كه چرا «فقط جمهوريت»‌ چرا كه نفی آن دو الزاما بايستی برابر با اثبات اين سو می‌باشد.
در تمام مشاغل و سراسر مظاهر و شئون زندگی از كوچك تا بزرگ ، را رانندگی تاكسی گرفته تا فرماندهی ارتش از اداره‌ی بانك تا مستاجری يك واحد صنعتی ، از كلاس در س دبستان تا مقام استادان دانشگاه ، از دادرسی و قضاوت ، و دادگستری تا دوا و درمان و طبابت ، از تهيه مواد غذايی تا حفظ محيط زيست و هرچه در نظر بگيريد دركی جامعه‌ی بهنجار كه نوع ايدال آن اين خواهد بود كه هرچيز به جان خود قرار گرفته باشد، دو چيز ، دو عامل و دو فاكتور اساسی حاكميت دارد كه دومی نتيجه‌ی اولی است 1- عقلانيت 2- شايستگی.
حاكميت علم و داده‌های علمی و فرآورده‌ها و دست آوردهای آن در همه‌ی زمينه‌های زندگی كه در آخرين تحليل بازده مغز و تعقل و تفكر و هوش فعال بشر و از ديدگاه اخص آن، بازده عقلانيت و مغز نخبگان بشريت می‌باشد از چنان ارزش والا و جزميت عملی چشمگيری برخوردار است ، ( از نظر علمی همه آنها با شك علمی به همراه می‌باشد) كه افراد بشر در هر كجا كه باشند اگر با اين دستاوردهای تمدن و مدرنيته و سيوليزاسيون آشنايی پيدا كرده باشند بدون هيچگونه چون و چرا و شك و ترديد آنها را بكار خواهند بست.
مردم كشور ما هرچند در اين ربع قرن حاكميت جمهوری اسلامی با يكی از خونبارترين و شديدترين انواع ديكتاتوری دست به گريبان است اما در عين حال با دسترسی به اطلاعات وسيع و برخورداری از رسانه‌های عمومی و جوانی و انتشارات گوناگون و رفت و آمدها به سطح بالايی از شناخت دستاوردهای علمی و صنعتی و اجتماعی جهان مدرن و مدرنيته دست يافته است كه می‌توان اميدوار بود كه در پی تحقق ، نظامی در خور شان و منزلت و حيثيت اجتماعی و فرهنگی و تاريخی خود می‌باشد.
اگر عقلانيت ، شايسته سالاری را در متن نظام ايده آل مورد انتخاب اين ملت قرار دهيم نمی‌تواند چيزی جز نظام جمهوری پارلمانی برخاسته از رای آزاد ملت باشد كه در آن از ميان شخصيت هايی كه در طول زندگی خود صلاحيت خويش را چه در زندگی خصوصی و شخصی و چه در زندگی اجتماعی و سياسی و حوزه‌ی عمومی به اثبات رسانده‌اند و شايستگی آنان برای احراز چنين مقامی آنهم برای مدتی محدود برای مردم ثابت شده باشد، رئيس جمهور و شخص اول كشور را توده‌های مردم انتخاب نمايند كه در راس حاكميت قرار گيرد و با ديگر مسئولان دولت خود و از سوی نمايندگان مجلس ملی شيوه‌ی حكومتش مورد نقد و كنترل و بازبينی قرار گيرد.
بلافاصله اما پهلويست‌ها خواهند گفت كه از اين نوع ايده آل حكومت جمهوری تا واقعيت فرسنگها فاصله است. در سطح جهان تعداد جمهوری‌های استبدادی چه در آسيا و چه در آفريقا و چه در آمريكای لاتين ، تا ديروز در همين شرق اروپا كمی پيش‌تر در يونان و اسپانيا و پرتقال به مراتب بيشتر از جمهوری‌های دارای نظام دموكراسی پارلمانی می‌باشد درحاليكه تعداد سلطنت‌های استبدادی به مراتب كمتر از نظام‌های سلطنتی دارای دموكراسی پارلمانی است. افزون بر آن واقعيت اين است و از كجا معلوم كه نظام جمهوری پارلمان ماهم در بهترين شكل آن چيزی بهتر از نظام جمهوری در آمريكا از آب درآيد كه در آن علاوه بر حاكميت بی چون و چرای سرمايه داران بزرگ ، انواع نيرنگها و دروغ و تهمت و خدعه و فتنه انگيزی و مسايل غير انسانی و غير اخلاق مجاز می‌باشد و رئيس جمهور عروسكی در دست قدرت‌های بزرگ سرمايه داری است!!! اينجا لازم است به دو موضوع اساسی در رابطه با آنچه در بالا آمد بپردازم.
يكی از بزرگترين بدبختی‌های ما ايرانيان نه تنها ما بلكه بسياری از مردم كشورهای جهان سوم تسليم شدن تمام عيار و بی چون و چرای ما در برابر فرهنگ و تمدن و دستآوردهای جهان پيشرفته‌ی غرب است. تو گويی ما مردم زير بته عمل آمده ايم و تا كنون چون انسانهای اوليه زندگی كرده ايم و حالا بايستی بی چون و چرا بدان گونه كه غربی‌ها زندگی می‌كنند از هر جهت مانند آنان وهم شكل و عكس برگردان آنان شويم. از اين بدبختی بزرگتر و گمراه كننده برخوردی است كه بسيار چون جلال آل احمد با دست آوردهای غرب دارند كه نفهميده و نسنجيده همه‌ی آنرا نفی می‌كنند. او با آن كتاب بی ارزش غربزدگی به گونه‌ای بسيار سطحی با همه‌ی دست آوردهای بسيار ارزشمند غرب برخورد می‌نمايد. اما اگر در جايی و به گونه‌ای محدود به كار بردن اصطلاح غربزدگی صحيح باشد در درجه اول اين واقعيت در مورد كمونيست‌ها و ماركسيست‌ها و بخشی از سوسياليست‌های ايرانی صادق است كه مانند همگامان افغانی و آفريقايی و آمريكای لاتين ايشان می‌خواهند آنچه ماركس و همفكرانش برای جهان غرب صنعتی پيشرفته گفته‌اند بدون تحقق پيش شرط‌های آن در جوامع عقب افتاده‌ی دهقان متحقق سازند. كه اين بهمان اندازه غلط است كه در صفوف مليون كسانی خواهان اخذ تمدن اروپايی بدون تصرف ايرانی می‌باشند و از آن بخش از ايرانيانی كه چه در داخل و چه در خارج كشور جذب و هضم در ظواهر دنيای غرب شده‌اند در اينجا سخن نمی‌گويم چرا كه مرا با آنان كاری نيست و صحبت بر سر آنانی است كه سعادت و خوشبختی ايران را در تحقق نظام كمونيستی و ماركسيستی می‌بيند و يا خواندن اخذ تمدن اروپايی بدون چون و چرا می‌باشند.
اينكه نظام دموكراسی و جمهوری پارلمانی دست آورد غرب است و آنها بودند كه در عصر جديد بانگ آزادی و برابری و برادری را در جهان سردادند كه جای بحث ندارد. اما چه در فرانسه و چه در آمريكا بنيانگزاران نظام جمهوری پارلمانی و پيامبران آزادی و دموكراسی آنچه را كه می‌خواستند تحقق يابد چيزی نبود كه امروز آقای جرج دبليو بوش و ژاك شيراك آن را در سطح جهان اعمال می‌كنند. و اين همان موضوع دومی است كه لازم می‌دانم در باره آن توضيح بيشتری بدهم.
تمدن بشری همراه با اخلاق در تاريخ تمدن، چون دو همزاد منعكس است. از سقراط تا گاندی و نلسون ماندلا از بزرگمهر و زرتشت تا امير كبير و مصدق در همه‌ی فرهنگ‌ها و در همه زمان‌ها چه بسيار همگام‌ها و هم مسلك‌ها كه اينان داشته‌اند. اخلاق در سياست ، اخلاق در اقتصاد، اخلاق در همزيستی ، اخلاق در هنر و ادبيات و بالاخره اخلاق در همه‌ی شئون زندگی بشر متمدن مطرح بوده است و معنويت بشر را ساخته است. اينجا منظور از اخلاق حرام و حلال مذاهب و يا خرافات صوفيگری و مرتاضان نيست. بلكه مراد از اخلاق مجموعه‌ی ارزش هايی است كه عقل سالم بشری به آن رسيده است كه كم و بيش در تمام تمدن‌ها ارزش هايی اگر نه يكسان اما نزديك به هم هستند كه تفاهم انسان‌ها را با يكديگر تضمين می‌كنند. ما ملت نيز خود از فرهنگ و اخلاق و تمدنی درخشان و غنی برخوردار بوده ايم و اگر امروز در شمار كشورها و ملت‌های عقب مانده قرار داريم ، تاريخ اين عقب ماندگی عمومی حدود دو سه قرن بيشتر ندارد. ايران سرزمين اخلاق و عرفان و معنويت و همچنين علم و دانش و هنر و صنعت و ادب و فرهنگ بوده است. اينكه در رسوم و آيين‌ها و بالاخره فرهنگ ايرانی ما بسياری خرافات و بدآموزی‌ها وجود دارد يك چيز است و اينكه ما همه آنچه ارثيه‌ی فرهنگی داريم به دور بريزيم چيز ديگری است. امروز هم همين جامعه‌ی غرب به كمبود معنويت و انسانيت و اخلاق در جامعه‌ی خود رسيده است. كم نيستند ميان ما آنهايی كه می‌گويند انتخاب نمی‌شود كرد، اگر نظام دموكراسی پارلمانی را می‌خواهيم بايستی سرمايه داری و بورژوازی را به همه‌ی الزامات و همزادانش بپذيريم. اما در اين رابطه شايد بتوان گفت به كوشش می‌ارزد. اگر بنا به حاكميت عقلانيت و شايسته سالاريست بايستی بتوانيم چه در مورد ميراث فرهنگی خود در تمامی زمينه‌ها به پالايش و جداكردن سره از ناسره بپردازيم و هم در اخذ فرهنگ و تمدن غرب با چشم باز و مسلح به نيروی عقل و منطق هم و ميراث فرهنگی خود هم دستآوردهای غرب را بگذرانيم و مكانيسم هايی بوجود آوريم كه از باب مثال تبليغات انتخاباتی انسانی و اخلاقی باشد و از نفوذ و تاثير پول و سرمايه محفوظ و مصون بماند. اين امر بسيار مهم و حياتی و پر مسئوليت مانند بسياری مسايل ديگر چيزيست كه روشنفكران و توليدكنندگان فرهنگ در جامعه ما بايستی بی درنگ به آن بپردازند. ‌تاثير شعر و رمان و هنر در دگرگون كردن گام به گام جامعه واقعيتی غير قابل انكار است. رمان بينوايان ويكتور هوگو يا كر زندانيان جوزف وردی و ديگر اپراهای ايتاليايی از باب مثال تاثيری بسزا در جوامع خود داشته است. در اينجا بايد افسوس خورد كه در جامعه‌ی نويسندگان و شاعران و نقاشان و اساتيد موسيقی ايران بسا موارد به شخصيت‌هايی برخورد می‌كنيم كه در چنگال بلای افيون و الكل گرفتارند و لاجرم خودرا از آفرينش‌های بزرگ ادبی و هنری محروم كرده‌اند ، با اين همه جای خوشوقتی است در سطح دانشگاه‌ها و تحقيقات علمی چه در داخل و چه در خارج كشور با كارشناسان و متخصصان و دانشمندان بسياری از هموطنان برخورداريم كه در زمينه‌های گوناگون هم سطح بوده و با برجسته‌ترين شخصيت‌های علمی جهان هماوردی می‌باشند و از ملت و كشور خود غافل نمانده و رهنمودها و رهگشايی‌های با ارزشی ارائه می‌دهند. اگر ما خود نتوانسته ايم چيزی هم پايه‌ی روشنگری اروپايی بوجود آوريم اما با ترجمه‌ی آثار انديشمندان آن عصر و كتب ديگری كه در بيان و توضيح و تفسير و بازتر كردن دستاوردهای انديشمندان عصر روشنفكری تاكنون انتشار يافته است اكثريت شهرنشينان ايرانی و توده‌های مردم ما از آن حد از رشد و بلوغ و تجربه‌ی سياسی و اجتماعی برخوردار شده‌اند كه دو اصل عقلانيت و شايسته سالاری را اساس ساختن ايران ايده آل خود سازند و برای رسيدن به آن مبارزه كنند. ايران و ايرانی امروز ديگر آن مرد و زن دوران مشروطيت و بيست و هشت مرداد 1332 و 22بهمن 1357 نيست. و اين تنها نظام جمهوری پارلمانی است كه می‌تواند تضمينی برای تحقق آزادی و دموكراسی و امنيت و استقلال و رفاه و برابری حقوق و همزيستی مسالمت آميز با مردم ديگر كشورها باشد. سلطنت و امامت در ايران امتحان خود را داده‌اند و ما ملت اين هر دو را تجربه كرده ايم و هزينه‌ای بسيار برای اين تجربه پرداخته ايم. بگذار تا شانس خود را در نظام جمهوری پارلمانی و ايرانی آزاد و دموكرات آزمايش كنيم. ما ايرانيان خارج كشور هم در بر پايی چنين نظامی در ايران وظيفه و مسئوليت داريم. با ايجاد سازمان جمهوريخواهان در سراسر خارج از كشور ، در اروپا و آمريكا می‌توانيم گامی استوار در اين راستا برداريم و در رسيدن به آن هدف مقدس ملی ما هم مشاركت نماييم.
به اميد آنكه ما به اين وظيفه و مسئوليت پی ببريم و چنين سازمانی فراگير را هرچه زودتر با همت و پشتكار خود سامان دهيم.
 
فرانكفورت مرداد 1382 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de