‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





فروپاشی ترازو
  • نظام جمهوری اسلامی طی ۲۵ سال گذشته كوشيده تا از طريق همه ابزارها در نظام چون قانون (مدنی و جزايی و كيفری) ، مدرسه ، دانشگاه ، رسانه‌های عمومی بشدت كنترل شده تلويزيون ، سينما و... شكلی و الگوی اسلامی از زيست را به جامعه (در عرصه عمومی و خصوصی) تحميل كند. اين شكل زندگی اكنون چون ساير اجزای دولت دچار بحران است
  •  
    كوروش رحيم‌خانی
    چهار‌شنبه ١٥ مرداد ۱۳۸۲

    «سرعت تحولات در ايران به حدی زياد است كه فرصت نمی‌كنيم كه حتی تعجب بكنيم» به نظر ميرسد اين گفته لطف الله ميثمی ريشه در اشكال روابط اجتماعی و واقعيتهای جامعه ايران داشته باشد. بسياری از صاحب نظران سياسی كه بر تفاوت شكل روابط اجتماعی در كشورهای پيشرفته (غربی) نسبت به كشور توسعه نيافته (بيشتر شرقی) صحه گذاشته‌اند شكل دولت در كانون تحليل آن‌ها قرار داشته است. در حالی كه دولت در غرب در وضعيتی متعادل با جامعه مدنی قرار دارد ، دولت در شرق يعنی همه چيز و در برابر آن هيچ ابراز تعديل كننده قدرت دولت وجود ندارد و می‌توان گفت نهاد‌های بيرون از دولت عملا در وضعيت جنينی و ژلاتينی قراردارد. فقدان چنين وضعيتی در كشورهايی چون ايران باعث شده است تا همه تحولات سياسی -اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی به نسبتی از مسير دولت بگذرد. به نظر می‌رسد غير قابل پيش بينی بودن تحولات جامعه ايران نيز در همين وضعيت جنينی و ژلاتينی بودن نهاد‌های بيرون از دولت (قدرت ، حكومت)  كه توان تكثر قدرت دولت را داشته باشند ريشه دارد. تحولات قابل پيش بينی نيازمند معرفتی هستند كه عموما توسط همين نهادها ساخته می‌شوند و می‌توان بر مبنای آنها تصويری از روند‌ها به دست داد. عرف‌ها در سطحی وسيع (كه مذهب و فرهنگ بخشی از آن باشند) حاوی اين معرفت‌ها هستند و تغييرات از مجرای همين عرف‌ها می‌گذرد. اما در كشورهای شرقی توافق‌های جمعی حاصل از ناراضيتی عمومی و ضعف دستگاه سركوب دولت (اعمال خشونت در سطح وسيع و در مدت طولانی) عملا نقطه‌ها و مجال‌های تحول را ميسازند.
    قهم كلی تحولات در يك كليت انضمامی زمينه ساز شناخت بهتر اجزا و نسبت آنها با اين كل را ميسر خواهد كرد. جدا كردن رويداد‌ها از يكديگر و تحليل و تقليل آنها در سطحی انتزاعی عملا فقط به نتيجه گيری مورد علاقه تحليل‌گر منجر می‌شود با اين مقدمه می‌حواهم به مشكل برخی تحليل‌های از/در باره وضعيت ايران بپردازم. «فروپاشی در ترازو» نوشته حميدرضا جلايی‌پور در ايران امروز نمونه‌ای از اين تحليل‌ها است. البته ترازوی جلايی‌پور يك ويژگی مهم دارد و آن اين است كه فقط داده مورد نطر حودش را وزن می‌كند و براحتی می‌تواند وزن سنگين بسياری از داشته‌ها را ناديده بگيرد.
    جلايی‌پور به تحليل جداگانه سه سطح از فروپاشی در جامعه ايران می‌پردازد و آنگاه با جدا كردن فروپاشی سياسی و با منتزع كردن اين وجه از بحران از ديگر بحران‌های ديگر در جامعه ايران با خوشبينی اميدوار است نتيجه دلخواه خودرا به آن اضافه كند. او با انتخاب برخی داده‌های وضع موجود و نه همه آنها و منتزع كردن آنها از تحليل با مقدماتی نادرست تلاش دارد اميد‌های خود را به واقعيت‌ها تعميم كند. مشكلی كه طی پنج سال گذاشته در همه تحليل‌های او مشهود بوده است. اگر بحران اجتماعی موجود در ايران را به «بحران كشورهای در حال گذار» تقليل بدهيم آنگاه به راحتی می‌توان نتيجه گيری كرد كه اين بحران‌ها پديده‌های طبيعی هستند كه همه جوامع در حال گذار با آنها مواجه‌اند و جای هيچ نگرانی در باره آنها وچود ندارد. و خيلی طبيعی‌اند. اما ماهيت بحران اجتماعی در ايران چيز ديگری است. نظام جمهوری اسلامی طی ۲۵ سال گذشته كوشيده تا از طريق همه ابزارها در نظام چون قانون (مدنی و جزايی و كيفری) ، مدرسه ، دانشگاه ، رسانه‌های عموهی بشدت كنترل شده مثل تلويزيون ، سينما و... شكلی و الگوی اسلامی از زيست را به جامعه (در عرصه عمومی و خصوصی) تحميل كند. اين شكل زندگی اكنون چون ساير اجزای دولت دچار بحران است. اين الگوی ثابت و غير قابل تغيير منجر به پيچيدگی بحران اجتماعی در ايران در حال گذار شده است پس نمی‌توان از ميان رفتن سرمايه اجتماعی را به بحران گذار به مدرنتيته تقليل داد. اتفاقا اين بحران نسبت تنگاتنگی با شكل‌هايی كه در ايران امروز در حال وقوع هستند دارد. من بر اين نكته كه آيا ناديده گرفتن اين بحران سهويی است تاكيدی نمی‌كنم. فقط می‌گويم جدا كردن اين عنصر از كل تحولات موجود تنها می‌تواند كار نويسنده را در نتيجه گيری مورد نظر و مطلوبش اسان كند.
    اما مساله قومی در ايران به نظر می‌رسد با ساده سازی‌ها جلايی‌پور اين مشكل قابل حل نباشد و مساله را بايد به همراه و در كنار ساير بحران‌های جامعه ايران ديد آنگاه می‌توان مثال‌هايی در جامعه پيش بينی ناپذير ايران يافت كه چگونه كانون‌های حاشيه‌ای در صورت بروز ساير شرايط مساعد در كانون‌های اصلی قرار گرفته‌اند و به مساله اصلی بدل شد‌ه‌اند. ناديده گرفتن پتانسيل مساله قومی دليلی بر نبود آنها نيست. مساله قومی در ايران هنوز به صورت دمكراتيكی حل نشده است كه اكنون بتوان كانون خفته آن را ناديده انگاشت. مساله قومی هميشه در نقطه‌های تحول گذشته ايران هميشه وجود و ذيل مسايل اصلی ديگر بوده است و بيشتر از ساير گفتمان‌ها موجود در فشار بوده يعنی فشار مضاعف. ديدگاه جلايی پور استمرار انكار ناديده انگاشتن مساله قومی است اين بار ذيل مساله گفتمان دمكراسی خواهی. اگر از آنچه گفتمان دمكراسی ناميده می‌شود چون يكصد سال اخير قاصله بيشتری بگيريم و پروژه آن همچنان نا كام بماند چه تضمينی برای در كانون اصلی قرار نگرفتن مساله قومی وجود دارد. البته موضوع گفتمان دمكراسی خواهی در ايران امروز نيازمند تامل بيشتر است. و بايد پرسيد شكل و تبلور معرفت دمكراسی خواهی در كدام نهاد‌ها متبلور است و توان مقاومت آن در برابر كانون‌های ديگر به چه ميزان است. ايا می‌توان پرسيد اين گفتمان چفدر مقاومت در برابر يك بناپارت را دارد كدام نهادها تضمين كننده اين گفتمان خواهند بود كه ما بتوانيم در باره آينده قضاوت قطعی بكنيم. و بايد گفت عنصر «رضايت» نقش تعيين كنند‌ه‌ای در شكل گيری صورت‌بندی‌ها جديد خواهد داشت. رضايتی كه از طريق توافق‌های جمعی در عرصه عمومی شكل می‌گيرند و بسيار ناپايدارند و زود از هم ميگسلند. بويژه بايد تاكيد كرد در شرايطی مثل ايران اگر اين توافق جمعی روی بدهد كه همه احساس كنند كه به آنچه حق شان بوده رسيد‌ه‌اند و حق بيشتر ديگر ندارند انگاه اين گفتمان در كجای وضعيت جديد قرار خواهد گرفت.
    به دو گزينه نهايی در بررسی جلايی پور در باره فروپاشی سياسی نمی‌پردازم تنها به اين نكته بسنده می‌كنم روند‌های بحرانی در ايران بسيار پيچيده تر از ساده انگاری‌های جلايی پور هستند و حتما با در كنار ساير بحران‌ها به آنها نگريست تا بتوان قدرت آنها را برای تحول ارزيابی شناخت. تحليل جلايی پور مثال فيل در تاريكی مولانا در مثنوی است كه با لمس هر بخش از جثه فيل يك تحليل ارايه می‌دهد. ائتلاف‌ها سريع و شكننده حول مسايل بسيار كلی كه فقط در لحظات خاض شكل می‌گيرند ابزار پيش برنده تحولات ناگهانی در جامعه ايران هستند. شوك درمانی جز جدا ناشدنی اين تحولات است.





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de