‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





علت و معلول بازداشتها و تهدیدها
• در کوچه و خيابان که قدم می‌نهی ، آدم‌هايی را می‌بينی که نشانی‌ها را می‌پرسند، که چاقوی خود را تيز می‌کنند و منتظر روزی هستند که غيراز امروز باشد و اين يعنی ادامه داشتن همه اين ناهنجاريها تا سال‌های سال، خشونتی زائيده خشونتی ديگر...
 
عرفان پاريزی
http://parizi.blogspot.com/
شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۲
 
در جامعه‌ای قرار داريم که حتی سپری کردن مسير عادی ، دلخواه و آزاد زنده گی – اين فرصت کوتاه و عاريتی چند ساله - به هيچ عنوان ميسر نيست. اين وضعيت بی شک به سياست‌ها و راهبردهای کلان حکومتی بر می‌گردد و منعکس کننده تدبير مجموعه حاکميت فعلی بر چگونه گی اداره جامعه و تزريق فرهنگ دلخواه و آرمانی خود بر اندام جامعه می‌باشد. در اين فرصت و به بهانه دستگيری‌ها، کنترل‌ها، تهديدها و بازداشت‌های جديدی که از سوی ايادی و کارگزاران حکومت انجام می‌شود، بر سر آنم که يک نگاه علت و معلولی به وضعيت فعلی جامعه و اندام‌های مختلفش اندازم . در اين ميان به سه راهبرد مطرح شده از سوی رهبر به عنوان تاثيرگذارترين فرد در بوجود آمدن وضعيت فعلی اشاره می‌کنم، تا کم کم به دغدغه اصلی خود که همانا بازداشت و احضارهای اخير افراد حقيقی و حقوقی، توسط اداره اماکن و ساير مراجع قضائی و همچنين سياست کنترل وبلاگها و بستن سايتها برسم.

راهبرد اول : انقلاب دمادم – تمرکز نيروها
بوجود آمدن گروهک انصار حزب الله درست بعد از زمانی بود که رهبر انقلاب در يک سخنرانی آتشين، نظريه انقلاب دمادم را مطرح کرد. يکی از دلايل ارايه اين مساله ، ضرورت حفظ روحيه انقلابی و رزمنده گی درسالهای بعد از جنگ و محافظت از ذهن و عملکرد کسانی بود که به نوعی ميراثهای مختلفی از جنگ داشتند. از جمله اهداف ديگر اين طرح ، تازه نگه داشتن انقلاب و روحيه انقلابی و جمع کردن نيروهای وفادار در مقابل اصلاح طلبی بود.
نتيجه عملی اين راهبرد در جامعه:
تازه ماندن روحيه و آرمان انقلابی، به جز دور شدن هر چه بيشتر جامعه از روح زنده گی و فرو رفتن هرچه بيشتر در باتلاق خيال و آرمان، عايدی ديگری برای جامعه نداشت. قطعا يکی از اهداف اين طرح، متمرکز کردن فعاليت نيروهای باقی مانده از جنگ و همچنين کنترل آنها بوده است اما در عمل اين مساله باعث بوجود آمدن يک شکاف عميق ما بين اين قشر و برايند اقشار جامعه گرديد. اين قشر به دليل همان روحيه تند و پيروزی طلب خود و به خاطر کنترلهای شديد مردم در سطح شهرها ، تصرف بنيادهای قدرت و ثروت، آزار و اذيت بزرگان ، فرهيخته گان و اهالی فرهنگ و هنر و همچنين ابزاردست شدن سياسی کاران به شدت از سوی جامعه طرد شده و به نمادی از فاشيست و مزدوری تبديل گشت.

راهبرد دوم : خودی و غيرخودی – تطميع جامعه
پس از قتل‌های زنجيره‌ای و برای توجيه رفتار آمران و عاملان قتلها، خودی و غيرخودی کردن اشخاص حقيقی و حقوقی، يکی از تقسيم بندی‌هايی بود که مصباح يزدی آنرا مطرح و رهبر هم آنرا تائيد نمود. عمده ترين دليل اين نظريه علاوه بر توجيه عملکرد بسياری از مزدوران در اجرای بی چون و چرای فرامين حکومت، تطميع اقشار مختلف جامعه برای پوشيدن عبای خودی بود. بواسطه اين نظريه هرآنکس که به نظريات ، مصالح و اصول هرچند متضاد حکومت در مقاطع زمانی مختلف و به صورت مداوم، وابسته و پيوسته باشد، خودی محسوب شده و به راحتی می‌تواند از مواهب و عطايای حکومتی استفاده کند و در مقابل هرآنکس که به غير از اين بينديشد غير خودی ، شهروند دست دوم و مستوجب مجازات می‌باشد.
نتيجه عملی اين راهبرد در جامعه :
اين راهبرد عملا اجازه تبعيض در رفتار اندام‌های قضايی، انتظامی و قانونگذاری با خودی‌ها و غيرخوديها بود. پس از طرح همين راهبرد، برخورد دوگانه حکومت با تخلفهای مختلف مالی ، فساد اداری و رفتاری و برخورد با بدنه فکری و فرهنگی جامعه که برايند نگاه‌های غيرخودی بود، شدت گرفت. بی گمان بيش از 70 درصد افراد جامعه در قسمت غير خوديها قرار گرفته و همه آنانی که اهل تزوير و نان به نرخ روزخوری بوده‌اند به لشکر خوديها پيوستند . نتيجه عملی اين راهبرد، علاوه بر فاصله گرفتن بيشتر حکومت از نيروهای راستين، دل خوش ماندن به عناصری فرصت طلب و بوقلمون مسلک است که از مواهب و عطايای حکومتی برای خود منبع درآمدی ساخته و به فنته و فجور ادامه می‌دهند. بی گمان ، اين راهبرد علاوه بر سست کردن پايه‌های صداقت و راستی و گسترش دروغ و ريا، محکمترين گامی است که حاکميت برای نابودسازی خويش برداشته است.

راهبرد سوم – خوف و رجاء - ترساندن جامعه
راهبرد ترساندن جامعه، هميشه در دستور کار قرار داشته است . ترساندن از عذاب الهی، گلوله، شلاق، اعدام در ملا عام، سنگسار، زندان ، اخراج از دانشگاه ، اداره و انفصال از خدمت و هزاران دگنگ ديگر ، از جمله ابزارهای حاکميت برای ترساندن جامعه بوده است. چندين سال قبل وقتی کرباسچی شهردار تهران بود، در ملاقاتی که از صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران هم پخش شد، رهبر به وضوح اعلام کرد که بايستی شهر به گونه‌ای معماری و کنترل شود که آنانکه کوچکترين مخالفتی با وضع موجود دارند و به اصطلاح دشمن خوانده می‌شوند احساس خوف کنند و آنانکه وفادار، مقلد و دوست هستند احساس رجا، اميد و عزت کنند. اين بيان علنی راهبرد ترساندن جامعه، به زبانهای مختلفی بيان و اجرا شده است.
تيجه عملی اين راهبرد:
عدم مشارکت در حکومت، مخفی کاری، احتياط در ارايه خلاقيت‌ها و پرسشها، ازدست رفتن فرصتها برای گذار از ناهنجاريهای واقعی و صدها مساله و مشکل ديگر حاصل اين راهبرد جبارانه بوده است. ضمن آنکه بزرگ شدن يک نسل با ترس و احتياط و منع شدنهای پی درپی، شخصيت و هويت واقعی آنان را برای سازنده گی، انديشنده گی و خلاقيت دچار مشکل کرده و از سوی ديگر گرايش‌های شديد به آنارشی گری و لجبازی با قدرت را افزايش داده است . رشد تصاعدی جرم و جنايت و از سوی ديگر بی ارزش شدن آرمان و استقلال، در نگاه نسل نو، خود حکايتی بس تاثرآور و دردناک است.

در کوچه و خيابان که قدم می‌نهی ، آدم‌هايی را می‌بينی که نشانی‌ها را می‌پرسند، که چاقوی خود را تيز می‌کنند و منتظر روزی هستند که غيراز امروز باشد و اين يعنی ادامه داشتن همه اين ناهنجاريها تا سال‌های سال، خشونتی زائيده خشونتی ديگر و اين يعنی هزاران سال شماتت و نفرين و اين يعنی مرگ صداقت و آزاده گی و شيوع تزوير و ريا. آيا فرصتی هست هنوز که به اشتباهات اعتراف کرد و به خويشتن خويش بازگشت؟
(در روزهای بعد به جزئيات بيشتری خواهم پرداخت ، تا حوصله و بهانه و مجالی ديگر)
 
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de