| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
افغانستان را منصفانه به جهانيان توصيف كنيد!
مانا نثاری شنبه ١۸ مرداد ۱۳۸۲ در هر نوشتاری، در هر صحنهای از تصويرهای تلويزيونی و در هر عكسی از جای، جای افغانستان، تنها چهرهای از فقر، ماتم، عقب ماندگی مطلق را خواهی ديد و خواهی خواند. افغانستان در نگاه جهانيان يك سر زمين آشوب، وحشت، فقر و ذلت است. در اين سر زمين هيچ تازه واردی را خيال آسودگی در ذهنها نيست. چرا كه ذهن او را انباشته از بدبختیهای اغراق شده كردهاند. هيچ تصوری از افراد صاحب نظر در ذهنها نيست. هيچ يادداشتی را در مقالهها نخواهی يافت كه از نويسنده ای، هنرمندی و متخصصی به علوم ديگر نام برده باشد. تنها برای تو از مردمان بی سواد، كوچههای خاكی، خانههای خراب شده، مكاتب ويران شده، شورش دانشجويان، مزارع ترياك، شورشيان داخلی، كودكان بيمار، زنان تحريم شده و بی سواد، مردان زور گو و وحشی میگويند. و تو در بدو ورود چهرهای ديگر را خواهی ديد، حتی در خانههای ويران شده، هنوز فرهنگ ميهمان نوازی با تمام بلايای وارده حفظ شده است و صميمانه آن چه را كه دارند، پيش روی تو مینهند و در جايی ديگر در همان محله فقر و ويرانی، معلمی را مشاهده خواهی كرد كه برای كمی با سوادتر شدن مردمان محله اش تلاشی پيامبرگونه میكند و در دكانی محقر با كسی روبرو خواهی شد كه قادر به تكلم سه زبان است و نويسنده و شاعری توانا را خواهی يافت كه نه تنها خود مینويسد و میسرايد، بلكه ديوان و گنجينهای از اشعار بزرگان شعر و ادب است و زنانی را در ساختمانهای اداری میيابی كه دوش به دوش مردان خود كار میكنند و اعلام زندگی مینمايند و اگر لبخند تو را صميمی بيابند صميمانه پاسخ خواهند گفت. چقدر ظالمانه و تمسخر آميز است كه در پاسخ اين سوال "الان از كجا تلفن میكنی؟ كجا میخواهی بروی؟ "می گوييم :"خارج!" پر از تمسخر! اين جمله حتی در بيان كمك كنندگان اين سر زمين نيز هست. میگوييم خارج و اين عبارت ديگر احساسی از دنيای جديد و تازهها به همراه تمدن نيست. در اين بيان سنگينی عقب ماندگی يك ملت را به وضوح حس خواهی كرد و چه راحت به اين پاسخ كه در آن بيان يك عقب ماندگی است، میخنديم و شاد میشويم و لحظههايمان را با تمسخر دنيای آسيب ديده ديگران شاد میكنيم. بله ما ، حتی ما نيز همانند ديگرانی كه از زخمهای دردناك كودكان اينجا فيلم میگيرند تا اشك مردمان ديگر را سر ازير كنند و از پی آن پولهای اهدايی را روانه جيبهای خود كنند هيچ فرقی نداريم و چه گدايی نجيبانه و آبرومندانهای است اين گدايی و ما نيز در اين خنده ظالمانه شريك میشويم و شرم را در گوشهای پنهان و فراموش میكنيم. گزارشهايمان هر چه بيشتر رنگ و بوی غم و اندوه و هر چه بيشتر انباشته از ناله و فرياد درد آور اين مردم باشد با ارزشتر است. تلاشی مصرانه و پنهان را حس خواهی كرد. تلاش برای آنكه چهره اين مردمان را برای هميشه در ذهن جهانيان در مانده و خوف آور باقی بماند. گاه به خاطر ترميم بخشهايی از وجودمان به ديدن ويرانهها میرويم تا با ديدن اشك خاكستری رنگ كودكی، حس انسان دوستی فراموش شده امان را ياد آور شويم و لحظهها و ساعتهايمان را با نگاه غمگين خود به از دست رفتهها پر میكنيم تا تسلا يابيم. حال ديگر بدبختی و نالههای آنان حياتی است برای تكرار انسانيت در اعماق ما و چه خود خواهانه ابراز میكنيم كه در اين سر زمين عرصهای برای پرورش نيست. بهترينها هميشه در سرزمين ما بودهاند و بس و اگر دانهای روييده است نه از برای حاصلخيزی، بلكه روييده شدهای از زير تخته سنگی است و بيش از اين نيست و ظالمانه حكم میدهيم كه اين سر زمين، توانايی تحول و تاب اين باروری را ندارد و دو باره بر میگرديم به گزارش خود تا توصيف كنيم و شايد دو باره بايد به خانهای ويرانه برويم تا بيابيم كودكی بيمار با زخم سياه بر گوشه لب كه در ميان تل خاك نشسته است. نوشته: مانا نثاری خرداد/ 1382 جوزا 1382 كابل افغانستان |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |