| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
مبارزه در بالا يا مبارزه در پايين
(۳)
از ايستادگی مدنی تا نافرمانی سياسی
مهدی رجبی mehdirajabi@hotmail.com از زمانی که به بن بست رسيدن مبارزه در بالا، مورد تاييد نظرپردازان سياسی قرار گرفته، توجه به مردم و پيکار آنها در نوشتهها و موضع گيری ها، بيش از پيش برجسته میشود. از آن ميان، نکته يی که موضوع محوری اين نوشته است، يعنی ايستادگی و نافرمانی مدنی، کم کم راه خود را در انديشه و گفتار سياسی باز میکند. ايستادگی و نافرمانی مدنی هردو، درچارچوب "عملکرد بی خشونت" میگنجند، که عنوانی جا افتاده در واژه شناسی سياسی میباشد. با اين تفاوت که ايستادگی، بيشتر جنبه غيرتعرضی و نسبتا انفعالی يک حرکت غير خشونت آميز را میرساند. حال آنکه نافرمانی جنبه فعال آنرا باز میتاباند، با تاکيد بر اينکه در عمل، کشيدن مرزی ميان آنها دشوار است. گفتمان نظری محض در اين باره، جايگاهی در اين نوشته ندارد. خوانندگانی که مايل به مطالعه در اين زمينه هستند، میتوانند به کتاب هايی که در اين رابطه نوشته شده اند، رجوع نمايند. در زير، نشانی چند مورد از اين کتابها داده خواهد شد.(*) دست کم، اشاره يی به چند پيشينه تاريخی، پر بی فايده نيست. نام مهاتما گاندی در سر فصل مبارزه منفی و بلحاظی ايستادگی مدنی قرار دارد. سيمای گاندی در کنار چرخ نخريسی يکی از تصويرهای معروف سياسی دهه 50 و 60 مسيحی بود. اين تصوير نمادين، دفاع از خود کفايی صنعتی و ناسازگاری با فرآوردههای بافندگی بريتانيا را به ذهن بيننده، پيام میداد. آن حرکت توانست موج بزرگی از اعتراض فعال بر عليه چيرگی و زورگويی بريتانيا برانگيزد. بی آنکه با دعوت به خشونت و پيکار تعرضی همراه باشد، و بی آنکه به دستگاه استعماری انگليس هيچگونه بهانه يی برای سرکوبگری داده شود. نمونه برجسته ديگر از مبارزه منفی و مشخصا ايستادگی مدنی، جنبش تنباکو میباشد که در آستانه پيکار مشروطه خواهی صورت گرفت. بدنبال افزايش بهای تنباکو که نتيجه آن به جيب انگليسیها میرفت، آيت اله ميرزای شيرازی که بند نافش مانند برخی از آخوندها به انگليس وصل نبود، فتوای تحريم کردن تنباکو را داد. اين امر بگونه يی پر دامنه از سوی مردم جانبداری شد، و به واپس نشينی حريف منجر شد. آخرين نمونه ايستادگی مدنی را در جنبش سال گذشته آرژانتين سراغ داريم. درآنجا مردم تنگدست و وامانده در برابر توطئههای مراکز مالی که به تاراج پشتوانه مالی آرژانتين مشغول بودند، چاره يی جز ايستادگی مدنی نيافتند. آنها که از رويارويی با حکومتی آلوده و بازيچه دست محافل مالی ناتوان بودند، با به صدا درآوردن ماهيتابهها در آستان پنجره خانهها يا در خيابان ها، بگونه يی منفی به پيکار با حکومت بر خاستند، و در برابر توطئه مالي-سياسی باند حاکم ايستادگی نمودند. ماجراهای آرژانتين درسال گذشته، بعنوان يکی از نمونههای برجسته ايستادگی مدنی و مبارزه منفی، موضوعی جالب برای کسانی است که مايل به کار نظری در اين زمينه هستند. ايستادگی مدنی در برابر رژيم جمهوری اسلامی پيش از هر چيز بايد توجه داشت که ايستادگی مدنی، مدتها
پيش از آنکه در انديشه صاحب نظران سياسی راه يابد، در زندگی اجتماعی مردم، بويژه
زنان و جوانان ريشه دوانده، و به نهالی تنومند بدل شده بود. آنچه امروز بعنوان يکی
از راهکارهای پيکار با خودکامگی مورد توجه نظرپردازان سياسی قرار میگيرد، دارويی
نيست که بتازگی کشف شده باشد. مردم ايران از 25 سال پيش، از همان روزهای نخستين
حکومت اسلامی، اين نسخه را بر پايه منطق زندگی و بدون سفارش پزشک، خود بر خويشتن
تجويز نموده بودند. با اين حساب، بد نيست که بجای راه دور رفتن به پيشينه ايستادگی
مدنی و جلوههای آن در دوره جمهوری اسلامی نظر افکنيم.
1- ايستادگی زنان و جوانان - سردمداران جمهوری اسلامی از همان آغاز حکومت خود، سودای آن را داشتند که زنان را خانه نشين کرده، از کارکردن آنها در بيرون از خانه جلوگيری بعمل آورده، و راه سوادآموزی دانشگاهی را برايشان دربندند. هنوزهم پس از 25 سال، نداهايی در راستای اينکه زن بايد به خانه بپردازد و مرد به کار بيرون، با طنين بالا از سوی برخی از محافل جمهوری اسلامی مطرح میشود. کافی است به پاره کوچکی از گفتههای يکی از کارشناسان علوم پزشکی محافل محافظه کار نظر بيندازيم، تا ژرفای واپسگرايی و انديشه زن ستيز اين جماعت را در يابيم: "افزايش حضور زنان در دانشگاهها منجر به بالا رفتن سن ازدواج و گاهی از بين رفتن فرصت ازدواج در ميان دختران میشود و در بلند مدت به افزايش بحرانهای اجتماعی و نابودی جامعه میانجامد. افزايش پذيرش دختران در دانشگاهها موجب میشود که مسير طبيعی زندگی آنان تغييرکند و به جای توجه به ازدواج و زندگی وارد رشتههای دانشگاهی شوند که جز اتلاف وقت و هزينه و تشويق آنان به مدرک گرايی حاصلی برای جامعه ندارد ". برگرفته از تارنمای "امروز" واقعيت سخت جامعه يی نيمه توسعه يافته و نيمه مدرن- در فاصله ميان افغانستان و اروپا- آبی سرد بر گرمای اين سوداها فرو ريخت. ولی آنچه بيشتر موجب واپس راندن اين سوداها شد، همانا ايستادگی ستودنی زنان در برابر زورگويیها و يورش هايی شخصی و بيشرمانه در زمينه رنگ لباس، اندازه دامن و مانتو، کلفتی و نازکی جوراب، نوع روسری بستن يا چادر بسر گرفتن، نوع آرايش و غيره بود. ايستادگی زنان بويژه ازاين نظر ستودنی و ارزشمند است که سران جمهوری اسلامی نمیتوانستد بيکباره تصميمی در باره خانه نشين کردن زنان بگيرند. آنها با زورگويیها و و يورش هايی که هر آن و هر روز و همه جا، توسط اندامهای "نهی از منکرو .." و اداره حفاظت و غيره به زنان وارد میآوردند، میخواستند آهسته آهسته و بی هياهو، آنها را خانه نشين سازند، يا آنکه آنها را به پنگوئن هايی برده مانند تبديل کنند. - عرصه مهم ديگرايستادگی در برابر زورگويیهای جمهوری اسلامی به جوانان مربوط است. نياز جوانان به سرگرمیهای مدرن و همساز با سطح رشد فرهنگی جامعه- موسيقی، آواز، رقص و پايکوبی، سينما و گردش و شادی کردن و غيره- با تصوير سران جمهوری اسلامی از جوان جامعه اسلامی که بايد خود را برای خدمت به اسلام و شهادت آماده کند، ناسازگاری کامل داشت. جمهوری اسلامی نمیتوانست در يابد که جوانی که در فضای خانوادگی نوين پرورش يافته، و دارای شخصيتی مستقل و آزاد است، زير بار زورگويیهای قرون وسطايی نمیرود. اين جوان در برابر اينکه بخواهند وی را به چنين و چنان لباس يا چنين و چنان آرايش مو و صورتی وادار نمايند، ايستادگی خواهد کرد. - ايستادگی جوانان در برابر زورگويی وخودکامگی اجتماعی جمهوری اسلامی يکی از فرگردهای درخشان پيکار مردم با واپسگرايی رژيم و يکی از نمودهای برجسته ايستادگی مدنی میباشد. اين پيکار، اگر به پيروزی جوانان نيانجاميده است، ولی دستکم در بسياری زمينه ها، نيروهای سرکوب را به واپس نشينی وادار کرده است. چنانکه رژيم بخوبی میداند که کارد گشتهای ثاراله و غيره، ديگر برايی ندارد. 2- ايستادگی هويت ايرانی دربرابر اسلامی گری افراطی نمود ديگرايستادگی مدنی در برابر واپسگرايی و اسلام گرايی افراطی رژيم جمهوری اسلامی، متوجه تمامی جامعه ايرانی است. سران جمهوری اسلامی همه تلاش و حيله گری خودرا بکار گرفتند تا هويت ايرانی را با غرق نمودن در يک هويت اسلامی نابود نمايند. عيد باستانی نوروز و جشن و سرور مردمی در پيرامون آن، نخستين آوردگاه جمهوری اسلامی برای ازبين بردن هويت ايرانی و حاکم نمودن اسلامی گری افراطی بود. آنها در اين 25 سال همه گونه ترفندی بکار بستند تا مانع ازجشن گرفتن آن توسط مردم شده و از سرور و شادمانی شان جلوگيری کنند : از اعتبارآغازين آيت اله خمينی نزد مردم که " سيمای وی را در ماه ديده بودند" برای بفراموشی سپردن جنبه باستانی و ايرانی آن جشن کمک گرفتند. اوهرگز عيد نوروز را به مردم شادباش نگفت. هنوز هم سران جمهوری اسلامی بهنگام نوروز، سال نو را به مردم تبريک میگويند، و نه عيد باستانی نوروز را. آنها تا پای بهانه ساختن دوره سوگواری ماه محرم و کارزار تبليغاتی برعليه جنبه نامسلمانی اين جشن پيش رفتند. اين تلاش اسلام گرايانه افراطی و ضد ايرانی نه تنها در ميان ايرانيان مسلمان غير حزب الهی بی نتيجه بود، بلکه حتا بسياری ازخانوادههای حزب الهی نيز زير تاثير فضای همگانی جشن و سرور توده يی به بزرگداشت و برپايی آن جشن میپرداختند. افسوس که سران جمهوری اسلامی از اين ماجرا درس بايسته را نگرفتند: درس اينکه مردم ايران، چه مسلمان، چه گبر،چه ارمنی، چه يهودی، چه شيعه چه سنی دارای گوهری مينوی و کهنسال است، که مستقل از رنگ و بوی دينی، و حتا همراه با آن، هويت وی را تشکيل میدهد. ******** نمونه ديگر از دشمنی با هويت ايرانی به مراسم جشن چهارشنبه سوری برمی گردد. هر ساله اين جشن به عرصه کارزار جوانان و نيروهای سرکوب جمهوری اسلامی تبديل میشود. و هر سال بيشتر از گذشته، سران جمهوری اسلامی شاهد ايستادگی دليرانه مردم دربرابر يورش اسلامی گری کور و در دفاع از هويت ايرانی خود میباشند. باوجود اينکه سران جمهوری اسلامی، سياست اسلامی گری خودرا در زمينه کتابهای آموزشی و سرشار کردن آنها از داستانهای هارون الرشيد و مانند آن بجای داستانهای باستانی ايرانی، بگونه يی گسترده و ژرف پيش بردند، و با وجود آنکه برگزيدن نامهای عربی را بجای نامهای پارسی و شاهنامه يی تبليغ میکردند، مردم علاقه خود به داستانهای شاهنامه و نام گذاری پارسی را زنده نگهداشته و در اين راستا نيز جانانه ايستادگی کردند. دشمنی رژيم جمهوری اسلامی با فرهنگ شادی و خوشی، نمونه ديگری از به نمايش در آمدن ايستادگی مردم در دفاع از فرهنگ خنده و بذله گويی ديرينه میباشد. کوشش سياست گذاران جمهوری اسلامی در فراگستر کردن فرهنگ سوگ و گريه، بی توجهی به جهان مادی، و زاهد مسلکی رياکارانه، نه تنها از رهگذر مسجد و منبر، که بکمک صدا و سيما و رسانههای ديگر نيز تبليغ میشد. ولی مردم از رفتن بزير بار ريش گذاشتن، لباس باب طبع آخوندها پوشيدن، به زيبايیها چشم فروبستن، روضه و قران خوانی را جايگزين موسيقی و آواز نمودن، رابطه دختر و پسررا تخطئه کردن و غيره خودداری کرده، و به ايستادگی در دفاع از شيوه ديرينه زندگی پرداختند. ********. زمامداران جمهوری اسلامی در انديشه آن بودند که مدل رفتاری اسلام طالبان را در زمينه رابطه زن ومرد، بر جامعه نيمه مدرن ايران تحميل کنند.آنها میخواستند که مردان از نگاه کردن در روی زنانی که ساليان سال در کنار هم کار و زندگی کرده بودند، خودداری کنند، و زنان با پوشاندن هر چه بيشتر خود، خويشتن را از ديد مردان ناپديد نمايند. استاد حزب الهی بهنگام پاسخ دادن به دختران دانشجو روی به ديوار مینمود تا به چهره آنها نظر نيفکند. سردمداران جمهوری اسلامی کوشش بسيار کردند تا خواندن نماز و اجرای ديگر آيينهای دينی را در محيط کار پياده و دامن گستر کنند. با وجود آنکه رسم 5 بار بجا آوردن نماز در يک شبانه روز، آيين کهنه ايرانيان باستان بود، ولی از آنجا که 5 بار نماز خواندن امری شخصی و مستقل از محيط کار بود، مسلمانان ايران زير بار اين رسم تحميلی نرفتند. رسمی که میخواست بمانند عربستان سعودی، آن نمازها را بهنگام کار بجا آورد. ايستادگی مردم در اين زمينه، به ناکامی واپسگرايان خشکه مذهب منجر شد و ضربه يی سخت به رويای آنها دربرپايی اتوپيای اسلامی وارد آورد. 3- ايستادگی روشنفکران در برابر زور و سرکوب اسلامی گری افراطی بيش از همه برای روشنفکران دردآور و تحمل ناپذير بوده است. هنرمندان و روشنفکرانی که پيرو گرايشهای حزب الهی نبودند، رنج بسيار از زورگويی و تحميل اسلامی گری بردند و میبرند. اسلامی گری افراطی نه تنها شيوه زندگی شخصی، بلکه کار و انديشه ايشان و نيز جان شان را به زير ضرب گرفته است. چه قلمها که در دست نويسندگان شکسته شد. چه کتابها و نوشتهها که پيش از برونی شدن ناپديد شدند. چه جانهای شريفی که تنها سودای روشنگری و هنرپروری را داشتند، توسط جنايتکاران رسمی رژيم قربانی گشتند. چه گردهمايی هايی آرام و بی آزاری که توسط قداره بندهای رژيم بهم ريخته شدند. ونيز چه فيلمها و نمايشهای تئاتری که پس از زحمت و درد سر بسيار برای تهيه آنها، اجازه نمايش پيدا نکردند. با اين وجود، قلمها همچنان به روشنگری و افشای چهره نامردمی و واپسگرای عوامل خودکامگی ادامه میدهند. فيلمها و نمايشنامههای تهيه شده در ايران برعليه نمودهای واپس گرايی و تاريک انديشی، در سطح جهانی معروفيت میيابند. اشاره يی به فيلم تازه سميرا مخملباف "در ساعت 5 بعد از ظهر" جای درخور دارد. او دراين فيلم نه تنها ستم دوگانه به زنان را در جامعه اسلامی افغانستان، برمتن واماندگی، فلاکت و فقر وحشتناک اين کشور به نمايش میگذارد، بلکه شيردلی به خرج داده، و بی باکانه ريشه برخورد تحقيرآميز با زنان را در نگرش خشک و متحجر به اسلام بر میشناسد. اين خود نمودی شورانگيز از پيکار با اسلام طالبان توسط يک خانواده اسلامی و نمونه يی برجسته ازايستادگی در برابر گسترش خشک-مذهبی و تعصب دينی است. نويسندگان با وجود فشارهای گوناگون، از تلاش در راه نوشتن يا ترجمه کتاب هايی که پرچم آزادانديشی را بلند نگاه ميدارد، خودداری نمیکنند. رويارويی آنها با تعصب ، زهد ريايی و تاريک فکری سران جمهوری اسلامی، گرچه قربانيان زيادی را بدنبال داشته است، همچنان ادامه دارد. ******* روزنامه نامه نگاران بيش از ديگر روشنفکران بار زور و سرکوب خودکامگان را به دوش کشيدند. بنا بر آمار انجمن صنفی روزنامه نگاران، حدود 3000 روزنامه نگار بدليل تعطيل زورگويانه روز نامهها يا مجله ها، دچار بيکاری و درماندگی مالی هستند. شمار روزنامه نگاران زندانی، جمهوری اسلامی را رکورد شکن کشورهايی نموده است، که آزادی بيان را لگدمال میکنند. نمود ديگر از ايستادگی هنرمندان و روزنامه نگاران در برابر يورش شوم تاريک انديشان، پافشاری و پيگيری آنها در دفاع از نهادهای صنفی میباشد. با وجود سختگيریها و کارشکنیهای نيروهای سرکوب، آنها در اين راستا توانستند گاه، جنبههای کاری اين نهادها را گسترش دهند. ******* رويارويی دانشجويان با اندامهای سرکوب رژيم، فرگرد ديگری از ايستادگی جامعه روشنفکری در برابر گسترش بساط تاريک انديشی و خودکامگی رژيم جمهوری اسلامی است، که از چارچوب ايستادگی فراتر رفته، و به رزم فعال و پيشتاز با نيروهای زور و سرکوب تبديل شده است. نيروهای محافظه کار و واپسگرا لحظه يی از کوشش و بکارگيری ترفندهای گوناگون برای تبديل انجمنهای صنفی دانشجويان به ابزارهای سربزير قدرت باز ننشستهاند. با اين وجود دانشجويان توانستهاند از انجمنهای صنفی خود پاسداری کرده، و از آنها برای رويارويی با رژيم بهره بگيرند. جنبش دانشجويی با ايستادگی دليرانه خود در برابر رژيم، توانسته است انجمنهای صنفی خويش را که عنوان انجمن اسلامی را نيز حمل میکنند، به چشم اسفنديار رژيم جمهوری اسلامی تبديل کنند. ناگفته نماند که نخستين نداها در باره لزوم تجديد نظر در قانون اساسی جمهوری اسلامی، از سوی اصلاحطلبان درون کشور، از ميان اين انجمنها برخاست. 4- جنبههای برجسته ايستادگیهای مردم - نخستين ويژگی اين ايستادگیها همانا عرصه بروز آنها میباشد. ايستادگی مردم در برابر يورش اسلامی گری، درآنجا نمود میيافت که پيکان زورگويی، زندگی آنها و رسم و آيين روزمره شان به زير ضرب گرفته بود. مانند تحميل شيوه يی از لباس پوشيدن، آرايش کردن يا رفتار نمودن که با خوی آنها ناسازگار بود. سردمداران رژيم جمهوری اسلامی نمیفهميدند که خو وخلق و رفتار و آداب و رسوم زندگی مردم را نمیتوان با زورعوض کرد. - جنبه برجسته ديگر ايستادگیهای مردم به اين برمی گشت که همه جانبه و گسترده بودند. پيکان زور گويی رژيم تنها متوجه جوانان يک محله يا يک شهر نبود، همه جوانان ايران به رويارويی با اين زورگويیها برخاستند. زورگويیها و تبعيضهای رژيم، تنها برعليه زنان اين يا آن محيط کار نبود، همه زنان ايران در آماج اين تجاوزگری قرار داشتند. بهمين رو، ايستادگی مردم کارزاری دورافتاده و جدا از ديگران نبود، تا رژيم بآسودگی بتواند آنرا خاموش و سرکوب سازد. - يکی ديگر از اين برجستگیها در رابطه با اين واقعيت بود که مردم در اين کارزار بهای سنگينی نمیپرداختند. سرپيچی از گردن نهادن به احکامی خشک و تعصب آميز بمعنای رودررويی سخت با ارکان سياسی رژيم نبود. بويژه آنکه اين ايستادگی ها، سرپيچیها و نافرمانی ها، جنبه تعرضی و خشونت آميز نداشتند. دستگيری دختر يک خانواده بدليل چند سانتيمتر بالا و پايين بودن روسری، برای آن خانواده تحمل پذيرتر از اين بود که وی را بدليل سياسی دستگير کرده باشند. کشاکش جوانان محله با نيروهای بسيجی و انتظامی بر سر برگزاری جشن چهاشنبه سوری، برای خانواده ها، هضم شدنی تر و کم هزينه تر از شرکت در يک تظاهرات ضدحکومتی بود. - آخرين برجستگی مهم اين ايستادگیها همانا نمود غيرسياسی و سرشت اجتماعی آنها بود. درست است که ايستادگی جوانان، زنان و مردم بطور کلی، در بسی موارد به رويارويی با نيروهای سرکوب رژيم منجر میشد، و بدين اعتبار نوعی سرپيچی و نافرمانی از سياستهای رژيم بود. ولی از آنجا که آماج اين ايستادگیها و نافرمانیها نه دستگاه سياسی حاکم، بلکه اين يا آن سياست اجتماعی رژيم، اين يا آن اندام حکومتی بود، نمود ويژه سياسی پيدا نمیکردند. حتا نيروهای هار و افراطی واپسگرايان مانند خزعلی و مصباح، سرکشیها و سرپيچیهای مردم در زمينههای پيشگفته را، حمل بر "فساد و گمراهي" میکردند تا توطئه سياسی بر عليه رژيم جمهوری اسلامي. در نظر داشتن اين برجستگیها با توجه به اينکه ايستادگی مردم در زمينههای بسياری، کارآمد ونتيجه بخش بوده، و به واپس راندن رژيم منجر گرديد، امری بايسته است. بويژه آنجا که مسئله گسترش و پيشبردن پيکار مردم بر عليه خودکامگان، و گام نهادن در مراحل بالاتر ايستادگی و نافرمانی مدنی بميان میآيد، توجه به آنها بس ضروری مینمايد. از ايستادگی مدنی - اجتماعی تا نافرمانی سياسی پس، مسئله اين نيست که نافرمانی مدنی را در عرصه اجتماعی و با هدف دفاع از شيوه زندگی مردم در برابر يورش اسلام گرايی افراطی، به آنها تجويز کنيم. اين چنين رويکردی، نقش پيشرو سياسی را در حد دنباله رو حرکتهای خودبخودی مردم پايين میآورد. آن هم در شرايطی که همه شواهد حکايت از آن دارند که رويکرد سياسی مردم به رژيم حاکم، از 9 اسفند بدينسو، وارد مرحله نوينی شده است : اينکه خوشباوری مردم به سرا ن جمهوری اسلامی ونيز به اين نظام فرو ريخته است. اينکه ناخرسندی مردم از اوضاع سياسي- اجتماعی ابعاد ژرف و پر دامنه يی پيدا کرده است. اينکه مردم بگونه يی خشمگينانه از سران جمهوری اسلامی و از عملکرد آنها نوميد شدهاند. حتا بسياری ازاصلاحطلبان آشکارا باز میگويند که آتش ناخرسندی و خشم مردم نه تنها محافظه کاران، که دامن آنها را هم گرفته است. بنابراين، گفتمان ايستادگی مدنی را بايد بر متن مرحله کنونی جنبش آزاديخواهی و نياز اجتماعی و سياسی مردم که در بخشهای پيشين اين نوشته توضيح داده شد، دنبال کرد. بر پايه آنچه گفته شد، بايد پذيرفت که کارزار ايستادگی مدنی، در آستانه وارد شدن به مرحله يی بالا تر يعنی رويارويی فعال و سياسی با رژيم جمهوری اسلامی است. در اين راستا توجه به 3 نکته زير از اهميت ويژه يی برخورداراست: 1- توجه به جنبههای برجسته ايستادگی و نافرمانی مردم در گذشته، برای شناخت ظرفيت اين عرصه از پيکار. 2- بررسی پيشينه پيکارهای سياسی مردم با رژيم جمهوری اسلامی از نظر شناخت سطح رشد و پويش آنها. 3- نظر داشتن بر آمادگی ذهنی مردم و بويژه لايههای ميانی آنها که از آگاهی و حساسيت اجتماعی بيشتری برخوردارند. در باره نکته نخست، تاحدودی در بالا سخن بميان رفت. ولی پيرامون دو نکته واپسين بايد به کار بررسی و کنکاش جدی پرداخت. اغلب تفسيرها و تحليلهای سياسی بر اين نظراند که پيکارهای سياسی مردم از دوره درگيریهای موضعی تا خيزش شهری و تمام کشوری خرداد ماه 82، گامهای مهمی را به پيش برداشته است. وقتی خبر میآيد که درشهری چون سميرم که هيچگونه سنت رزم و رويارويی با نيروهای سرکوب را نداشت، شورشی گسترده براه میافتد، وقتی میشنويم که در شهری چون يزد که نماد آرامی و بی سروصدايی بود، بخاطر تيراندازی پاسداران به يک موتورسوار، سيمای شهر حالت شورشی میيابد، بايد انتظار رخدادهايی چشمگيرتر را در اين راستا داشت. ********
بهرحال، بررسی اين موضوع و بويژه توجه به آمادگی ذهنی مردم، دررابطه با راهکارها و رهنمودهای پيشنهادي- که از حوصله اين گفتار فراتر میرود- زمينههای کار نظري- سياسیاند که بايد فراروی همه کسانی قرار گيرد که به گسترش و فرابردن ايستادگی مدنی میانديشند. گسترش پيکار در پايين و مشخصا سياسی نمودن ايستادگی و نافرمانی مدنی، هنوز در آغاز راه است. پيشرفت و کاميابی در اين راستا، مستلزم بکار گرفتن انديشه جمعی، کنکاش و گفتگو و تبادل نظری فراوان است. دستکم اين نکته را بعنوان پايان سخن میافزايم که کاميابی نسبی مردم در کارزار ايستادگی مدنی در 25 سال گذشته، و در جلوگيری از حاکم شدن اسلام عربستان سعودی بر ايران مرهون اين بود، که حرکتهای خودبخودی آنها جنبه جدا مانده و پرت افتاده از ديگران نداشت، و درعين حال، در رابطه با زندگی ملموس و مشخص روزمره صورت میگرفت. وانگهی آن ايستادگی ها، هم با احساس عمومی مردم که از جنگ و خونريزی و خشونت، بيزار و خسته بودند، خوانايی داشت، هم اينکه به نگرانی آنها که از پديد آمدن دورانی از ويرانی و آشوب و بهم ريختگی بيم داشتند، دامن نمیزد. باری پيش از آنکه به دادن شعارهای نابهنگام و رهنمودهايی مبنی براينکه امروز پيراهن سرخ بپوشيد و فردا پيراهن سبز و غيره، بپردازيم، لازم است که جوانب پيشگفته را به بررسی و کنکاش نهاد، تا جنبش آزاديخواهی گرفتار راهکارهای شتابزده و جدامانده از توده مردم نگردد. مهدی رجبی
mehdirajabi@hotmail.com سهشنبه ۱ مهر ۱۳۸۲ (*) 1- Civilian resistance as a national defense ( Adam Robert). 2- Non violent social movements (Stephen Zunes). 3- The politics of non violent action (Gene Sharp). |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |