‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





پيروزی تيغ سرکوب يا فروريزی استبداد
  • طرح اينکه اوضاع سياسی ايران به آتش زير خاکستر می‌ماند، و به پايان حکمرانی رژيم استبداد نزديک می‌شويم، می‌تواند زمينه ساز پرورش خوشباوری و ساده انگاری سياسی گردد؛ اينکه خشم و ناخرسندی مردم از اوضاع اجتماعی ابعاد تحمل ناپذيری يافته است، و سرنگونی خودبخودی رژيم ولايت فقيه نزديک است. نوشته حاضر، کوششی است در جهت پيراستن ساده انگاری و جلوگيری از دل خوش کردن به اينکه رژيم ولايت فقيه، بخودی خود و بدون فراهم شدن شرايط لازم، سرنگون خواهد شد.
     
    مهدی رجبی
    mehdirajabi@hotmail.com
    سه‌شنبه ٧ مرداد ۱۳۸۲

    محمد رضا پهلوی در آغاز دهه پنجاه، پس از شدت گرفتن فعاليت گروه‌های برانداز، برای تحقير اين گروه‌ها و بی اثر جلوه دادن پيکار آنها، گفت سربازان آشپزخانه ارتش ما برای پاسخ گفتن به اين گروه‌ها کافی است، چه رسد به ارتش 500 هزار نفری شاهنشاهی.
    30 سال پس از وی، علی اکبر رفسنجانی، مطلبی مانند آن گفته محمد رضا شاه بزبان می‌آورد. اينکه گروه‌های فشار برای خاموش کردن جنبش خرداد 82 کافی بودند، چه رسد به نيرهای سپاه و ارتش.
    از زمانی که محمدرضا پهلوی، آن سخن را بميان آورد، تا زمانی که ارتش خود را برای سرکوب خيزش مردم، به خيابان‌ها فرستاد، بيشتراز 5 سال نگذشت.
    آيا بايد 5 سال صبر کرد، تا بساط استبداد دينی مانند استبداد شاهی برچيده شود؟ خوشبختانه، روند تاريخ بصورت تکرار ساده، آنهم تکرار نسخه بردارانه گذشته پيش نمی‌رود. وگرنه تحمل آگاهانه بساط زور و ستم از سوی مردم، بمدت 5 سال کاريست بس دشوار و گران؛ مردمی که پوسته توهم نسبت به رژيم جمهوری اسلامی را بدور افکنده‌اند، و ديگر يارای تحمل زورگويی‌های آنرا ندارند.
    زمانی که محمد رضا شاه سربازان آشپزخانه ارتش خود را به رخ می‌کشانيد، روی سخن وی، گروه‌های برانداز و حداکثر روشنفکرانی بودند، که از اين گروه‌ها جانبداری می‌کردند. آن زمان، مردم هنوز به مرحله نفی رژيم شاهی نرسيده بودند. ناخرسندی‌شان از اوضاع جلوه بيرونی نداشته، و در سطح جامعه باز نمی‌تابيد. همچنان به پای صندوق‌های رای می‌رفتند، و جوان‌هايشان برای بازتابيدن خشم و اعتراض، به خيابان‌ها نمی‌ريختند.
     
    اين مقايسه، بلافاصله پرسشی را در ذهن ساده بر می‌انگيزاند. اينکه فروريزی استبداد، در يکی دوسال آينده عملی خواهد شد؟ پاسخ اين پرسش را بايد از پيشگويان و فال بين‌ها طلب نمود. ولی اگر رويکرد پژوهش گرايانه نمی‌تواند زمانی برای برچيدن بساط استبداد دينی تعيين کند، دستکم بايد بتواند چشم انداز روند‌های سياسی و اجتماعی را ترسيم کند. و توضيح دهد، که سرنوشت جنبش اعتراضی مردم و پيروزی آن، بستگی به چه عواملی دارد.
         
    در نوشته پيشين زير عنوان "يک گام به پس، دو گام به پيش" از اين سخن بميان رفت که "جنبش دانشجويی – مردمی خردادماه ١٣٨٢،، همان جايگاه را در راستای مبارزه دمکراتيک دارد، که ٩ اسفند در راستای مبارزه انتخاباتی داشت.
    بنا براين می‌توان گفت، که جنبش خردادماه با واردکردن جوانان غيردانشجو به جرگه آزادی خواهی تهاجمی، در حکم طلايه سحری است، که از صبح ورود ميليونی مردم به کارزار قطعی با رژيم ولايت فقيه نويد می‌دهد."
     
    نه تنها اين نوشته، بلکه بسياری از مقاله‌های سياسی نويسندگان مختلف نيز، حکايت از آن داشتند، که اوضاع سياسی ايران به آتش زير خاکستر می‌ماند، و اينکه  به پايان حکمرانی رژيم استبداد نزديک می‌شويم. گفتن اينکه مردم از رژيم دل کنده‌اند، حتا از سوی محافل محافظه کار نيز عنوان می‌شود، چنانکه آنها نيز به پايه 15 در صدی خود اعتراف می‌کنند.
    اين نتيجه گيری اگر باندازه کافی شکافته نشود، می‌تواند زمينه ساز پرورش خوشباوری و ساده انگاری سياسی گردد؛ اينکه خشم و ناخرسندی مردم از اوضاع اجتماعی ابعاد تحمل ناپذيری يافته است، و سرنگونی خودبخودی رژيم ولايت فقيه نزديک است. نوشته حاضر، کوششی است در جهت پيراستن ساده انگاری و جلوگيری از دل خوش کردن به اينکه رژيم ولايت فقيه، بخودی خود و بدون فراهم شدن شرايط لازم، سرنگون خواهد شد.
     
    جنبش آزادی خواهی  در برابر تيغ سرکوب 
    دستگاه ارعاب و سرکوب رژيم جمهوری اسلامی يعنی مثلث " قضايی، امنيتی، انتظامي"، نه تنها وحشيانه، با باتون، گاز اشک آور و نيز با قمه و زنجير، به سرکوب جوانان و دانشجويان پرداخت، بلکه با دستگيری گسترده آنها – 4000 نفر- کوشيد تا اعتراض کنندگان را مرعوب نموده، و بدين ترتيب از تکرار اين گونه خيزش‌ها در آينده جلوگيری نمايد. چرخهای ماشين سرکوب، سخت به گردش افتاده‌اند، تا هم دستگيرشدگان را گوشمالی دهند، هم اينکه با تهيه فيلم‌هايی در باره اقرار و مصاحبه دانشجويان، بهانه‌هايی برای تاختن به نيروهای راديکال دوم خردادی بدست آورند.
     
    خبر برخی از اين نمايش‌های شوم استالينی که در راستای سناريوی تکراری و هميشگی فراهم شده بودند، در رسانه‌ها بازتاب يافت. کارگزاران مثلث شوم به پيشتازی قاضی مرتضوی در پی آن بودند و هستند، تا با بهره گيری از اين مصاحبه‌ها، دست آويز توجيه کننده‌يی برای خاموش کردن ندای اعتراض نمايندگان راديکال مجلس بدست آورند. نام برخی از اين نمايندگان چون خانم حقيقت جو، خوئينی‌ها و ميثمی، از سوی مسئولان قضايی- امنيتی بعنوان عوامل تحريک کننده جنبش دانشجويی بميان آمده، و رسانه‌های محافظه‌کار نيز بارها و بارها آن را تکرار کردند.
     
    در اين ميان و در راستای پروراندن اين سناريو، گاو وحشی سرکوب، شاخش را در سوراخی فرو کرد، و بدان گرفتار آمد. دستگيری خانم زهرا کاظمی و کشتن بيرحمانه وی، بر اثر ضربه زدن به سر و شکستن جمجمه او، می‌توانست در رديف يکی از هزاران بازجويی‌های بی حساب و کتاب گذاشته شود. بازجويی‌هايی که بدور از هر گونه حساب پس دادن يا کنترل، بشيوه يی قرون وسطايی و وحشيانه، از سوی کارگزاران  تيغ سرکوب صورت می‌گرفته‌اند.
    دست بر قضا، اين زندانی با زندانيان ديگر، با بازجويی شوندگان ديگر فرق داشت. نه تنها رفتار و واکنش جسورانه وی، که خون او نيز رنگ ديگری داشت. چنانکه خبر در گذشت او در زير بازجويی، در فاصله چند روز، همه رسانه‌های جهان را بخود مشغول داشت.
    در اينجا قصد پرداختن به ماجراهای پيرامون کشتن خانم کاظمی در ميان نيست. آنچه مورد نظر است، همانا سراسيمگی دستگاه سرکوب و بلندگوهای آن می‌باشد. تو گويی کشته شدن خانم کاظمی، آب در لانه مورچگان سرريز نمود.
    نمود‌های سراسيمگی مثلث شوم و بلنگوهای آن چنين‌اند؛
    - برخی از آنها سخن از اين می‌گويند، که مرگ يا همان کشته شدن خانم کاظمی، در وزارت اطلاعات رخ داد، و ربطی به دادستانی و قاضی مرتضوی ندارد.
    - برخی می‌نويسند که خانم کاظمی پيشينه سکته مغزی داشته، و مرگ وی حادثه يی بيش نبوده است.
    - برخی از اين بلندگوهای محافظه کار مدعی‌اند که خانم کاظمی براثر سقوط از پله‌ها دچار ضربه مغزی شده است.
    - حسين شريعتمداری سردبير کيهان سناريوی اين را که خانم کاظمی خود، سرش را به ميله‌ها کوفته، و بدين خاطر دچار ضربه مغزی شده است، پيشنهاد می‌کند.
     
    اينها آنقدر سراسيمه شده‌اند، که حتا توانايی همداستان شدن، و جلوگيری از تناقض گويی را ندارند. چه رسد به اينکه موضع خود را برای يورش همه جانبه که تدارک می‌ديدند، آماده سازند.
    اين ماجرا، اتفاق محض نيست. همه دستگاه‌های سرکوب در چنين شرايط بحرانی، بناچار گرفتار خطاهايی می‌شوند، که ارابه آنها را بيشتر و بيشتر در گل فرو می‌برد.
    برای نمونه لازم نيست راه دور برويم. رژيم شاه در يکسال پايان عمر خود، سرکوبگری‌اش را دامن گستر ساخته بود. ولی هر بار که تظاهرات و اعتراضات مردم را سرکوب می‌کرد، زخمی‌ها و کشته‌های آن رويداد، هيزم کارسازی می‌گشتند برای فروزان کردن بيشتر آتش جنبش.
  •  
    **********
    مثلث سرکوب و نيروهای سياسی محافظه‌کار افراطی، مانند هيئت موتلفه و ستاد ضد اصلاحات، که از مدتی پيش سودای سرکوب همه جانبه آزادی خواهان را در سر می‌پروراندند، در برابر ماجرای کشته شدن خانم کاظمی، سخت سراسيمه شده‌اند.
    اين جماعت که مانند همه نيروهای خودکامه به درس‌های تاريخ بی توجه‌اند، نمی‌توانند در يابند، که دستگاه سرکوب آنها، با وجود اينکه يارای به بند کشيدن آزادی خواهان و محدود ساختن فضای تنفس روزنامه‌ها را دارد، ولی از توانايی گذشته در ايجاد فضای وحشت برخوردار نيست. و اين امر تنها به ماجرای خانم کاظمی مربوط نمی‌باشد.
     
    نامه عبدی در افشای آنچه بر وی گذشته بود، موضع‌گيری‌های فعالان جنبش دانشجويی در زندان و پس از خروج از آن و واکنش سراسری در برابر يورش عوامل سرکوب، نشانه‌هايی از کاهش کارآمدی ارعاب و وحشت آفرينی اين دستگاه است. بی آنکه نقش شرايط جهانی و منزوی بودن محافظه کاران در صحنه بين المللی در نظر گرفته شود.
     
    اين همه، برآن گواهی دارند که فضای شوم و تاريک دهه 60 و نيمه نخست دهه 70 که به کارگزاری مثلث "لاجوردی، گيلانی، سعيد امامی" شکل گرفته بود، تکرار شدنی نيست. فضايی که به کشتار هزاران آزادی خواه بيگناه و صدها روزنامه نگار و نويسنده انجاميد.
    کوته سخن اينکه؛ تيغ سرکوب قضايی- امنيتی و انتظامی، توانايی لازم را برای دامن گستر کردن فضای ترس دارا نمی‌باشد. آنها نه تنها در دراز مدت يارای چنان کاری را ندارند، که حتا در کوتاه مدت نيز برای پيشبرد سياست سرکوب دچار دردسر شده‌اند. وانگهی، براه انداختن کارزاری گسترده در جهت بازداشت آزادی خواهان و خاموش کردن نداهای مخالف، نه تنها دوم خردادی‌ها، بلکه نيروهايی چون کارگزاران و بخش‌هايی از روحانيت را نيز به مخالفت برخواهد انگيخت، چه رسد به مردم.
     
    آيا جنبش اعتراضی مردم فروکش خواهدکرد؟
    سردمداران محافظه‌کاران در انديشه آن‌اند، که از سويی با دامن گستر کردن بساط زور و ارعاب، نيروهای آزادی خواه را خاموش سازند، و از سوی ديگر با همکاری شورای نگهبان از ورود عناصر آزادی خواه و "غيرخودي" به  مجلس هفتم جلوگيری بعمل آورند.
    آنها منکر اين نيستند، که پايه اجتماعی شان سست و محدود شده است. آنها از اين امر غافل نيستند، که سرکوب آزادی خواهان، و بستن زبان مخالفان سياسی، در شرايط ناخرسندی گسترده مردم، دوام و استواری لازم را نخواهد داشت.
    آنها برای پاسخ به اين دشواری‌ها، سودايی ويژه در سر دارند. آنها براين گمان‌اند، که با دادن امتيازاتی اقتصادی، همانند دوران رياست جمهوری رفسنجانی، شرايطی فراهم خواهند آورد، تا بدانها اجازه دهد، که ازدامنه ناخرسندی‌های مردم- که از نظر آنها عمدتا اقتصادی است - بکاهند. شرايطی که خاموشی و خوشباوری مردم نسبت به رژيم، يکی از ويژگی‌های برجسته آن بود.
    در اين راستا، بخشی از محافظه کاران پيرامون رفسنجانی، تز راه چين را در سر می‌پرورانند. آنها بر اين پنداراند، که با بهبود روابط ايران و آمريکا، و بکمک سرمايه گذاری‌های آمريکا و ديگر کشورهای بزرگ صنعتی، شرايط برای بهبود اقتصادی زندگی مردم فراهم خواهد شد، و بدين ترتيب دامنه ناخرسندی‌ها کاهش خواهد يافت. 
    چنين راهبردی در صورت پيروزی، يکی از شکل‌های ترسيم سيمای آينده جنبش مردم است. ولی پيروزی چنين راهبردی، اگر نگوييم امری مطلقا ناشدنی است، در گرو دو شرط اساسی می‌باشد: 
    - نخست اينکه، محافظه‌کاران در خاموش کردن ندای آزادی خواهان، گستردن بساط سرکوب وارعاب، و کشانيدن مردم بسوی انتخابات مجلس هفتم، کامياب شوند.
    - دوم اينکه، مقدمه استدلال محافظه‌کاران راست و برحق باشد، اينکه ناخرسندی مردم عمدتا اقتصادی است. در صورتی که ناخرسندی مردم از رژيم، بيش از همه برخاسته از اوضاع اقتصادی باشد، پر روشن است، که بهبود شرايط اقتصادی می‌تواند از دامنه اين ناخرسندی‌ها بکاهد. 
    در بالا توضيح داده شد، که چرا دستگاه سرکوب نخواهد توانست رويای هميشگی خود، يعنی شرط نخست را تحقق بخشد. پس بپردازيم به شرط دوم.
     
    ريشه ناخرسندی مردم؛ اقتصادی يا سياسی‌  
    اين مقدمه چينی که ريشه اصلی ناخرسندی و بستوه آمدن مردم، به عوامل اقتصادی بر می‌گردد، مدت‌هاست که ورد زبان و پايه ارزيابی‌های سياسی محافظه کاران را تشکيل می‌دهد. آنها بر متن چنين ارزيابی از روانشناسی سياسی مردم، کوشيدند، تا در دور دوم چالش انتخاباتی محمد خاتمی، نارسايی‌ها و دشواری‌های اقتصادی را برجسته سازند. آنها می‌خواستند با معرفی نمودن دولت خاتمی، بعنوان دولتی ناتوان از حل دشواری‌های اقتصادی مردم، آن را از حمايت مردمی محروم سازند.
    با وجود اينکه دشواری‌های اقتصادی مردم، سخت گران بودند و دولت خاتمی گامی جدی در اين راه برنداشته بود، توده‌های مردم بطور گسترده به حمايت از وی برخاستند. در اين رابطه، يادآوری اين گفته بهزاد نبوی، بی فايده نيست:  
    "من و ميرحسين موسوی، قبل از انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش، ابراز نگرانی مشتركی می‌كرديم كه چرا خاتمی روی شعار اقتصادی تأكيد نمی‌كند و حتماً اين دليل كم شدن رأی وی خواهد بود. بعد از پيروزی خاتمی گفتيم مثل اين كه ما اشتباه كرديم و هيجده خرداد هشتاد، مردم با علم بر اين كه خاتمی، شعار اقتصادی مطرح نكرد، حضور يافتند." (نقل از سايت "امروز")  
    ترديدی نيست که فشارهای اقتصادی که بر زندگی مردم- کارمند، کارگر، کشاورز و کاسب‌کار خرد- تحميل می‌شود، دشوار و گران است. چنانکه اعتصاب‌های کارگران، تظاهرات معلمان، و ورشکستگی‌های کاسب کاران خرد نشانه بستوه آمدن توده مردم از تنگدستی اقتصادی است. ولی معرفی نمودن اين نابسامانی، بعنوان عامل اصلی نا خرسندی و خشم مردم از اوضاع جامعه نيازمند گواه و دليل است.
    سه انتخابات مهم از سال 76 بدينسو نشان دادند، که اين نتيجه گيری درست نيست.  بهزاد نبوی با اعتراف به اشتباه خود، بی آنکه بخواهد، انگشت بر ديدگاهی می‌نهد، که از ساليان پيش، نيروهای چپ افراطی از آن جانبداری می‌کردند. اين ديدگاه – بی آنکه بخواهم بهزاد نبوی را در آن شريک و يا متاثر بدانم - در سالهای 57 نيز پايه نگرش و تحليل چپ‌های افراطی بود.
    جنبش بزرگ 57 و انقلاب بهمن، نمونه جالبی است، برای نشان دادن اينکه خشم و خيزش مردم برپايه انگيزه‌های سياسی شعله ور شدند. درست است که اعتصاب‌های کارگری ضربه يی مهم بر پيکر رژيم شاه وارد نمود، ولی اغلب اين اعتصاب‌ها يا شعارهای سياسی داشتند، يا اينکه بر متن شرايط سياسی نوين شکل گرفتند. بعنوان نمونه می‌توان به شعار‌های کارگران راه آهن و ايران ترانسفو استناد کرد، اعتصاب کارگران نفت که جای خود دارد.
     
    **********
    اگر تاريخ اخير ايران را کمی باز پس نگريم، دو رويداد مهم بچشم می‌خورد، که از نظر گفتمان کنونی جالب توجه‌اند. دو خيزش بزرگ و مردمی 15 خرداد 1342 و 30 تير 1331 از اين لحاظ آموزنده‌اند. اين دو جنبش سرشت عمدتا سياسی داشته، و هدف‌های معين سياسی را فرا راه خويش نهاده بودند.
    می‌بينيم  که مردم ايران نه يکبار و دو بار، بلکه بارها به انگيزه سياسی و در راستای تامين حقوق دمکراتيک خويش دست به جانفشانی‌های شورانگيز زده‌اند.
    ساده لوحی است اگر بخواهيم از اين چند مورد، يک نتيجه گيری کلی در باره سرشت همواره سياسی جنبش اعتراضی مردم ايران بيرون آوريم. ولی دستکم اين را می‌توان برجسته ساخت، که جنبش سياسی مردم در راستای دستيابی به حقوق دمکراتيک پيشينه‌يی دراز دارد. کمتر کشوری را می‌توان نشان داد، که مردم آن بيش از صد سال، در تلاش و پيکار همواره، برای دستيابی به حقوق دمکراتيک باشند، و درعين حال تا اين حد از آن حقوق بی‌بهره بمانند. اين امر آنچنان در زندگی جوانان، زنان، آموزگاران، دبيران، دانشگاهيان و ديگر گروه‌های اجتماعی بازتاب نموده، و ژرفا يافته است، که می‌توان آنرا به عقده‌يی سياسی تشبيه نمود، که در روانشناسی اجتماعی مردم ايران جايگاهی ويژه دارد.
    اين است رمز شرکت انبوه مردم در دور دوم انتخاب محمد خاتمی بسال 80. چنانکه حتا خود محمد خاتمی که می‌دانست کاری درخور، برای مردم تنگدست و بيچاره انجام نداده است، همچون بهزاد نبوی، از واکنش مردم شگفت زده شد. 
    باری، خواسته‌های دمکراتيک مردم ايران، بس ريشه دار و کهن‌اند. خواسته‌هايی که در تمامی قرن گذشته، جز در دوره‌هايی کوتاه و گذرا، پاسخ لازم را دريافت نداشته‌اند. بی سبب نيست که خواسته‌های اقتصادی مردم برعليه گرانی، بيکاری، و ديگر دشواری‌های مالی و کاری، در سايه خواسته‌های دمکراتيک قرار می‌گيرند. 
    بنابراين می‌توان گفت که سردمداران و سياست گذاران رژيم ولايت فقيه، مانند همه نيروهای خودکامه، از تاريخ درس نگرفته، و گرفتار تاريک انديشی و خوش خيالی‌اند. آنها سودای خامی در سر می‌پرورانند؛ سودای اينکه با دادن امتيازات اقتصادی در راستای بهبود زندگی مردم، می‌توان خواسته‌های دمکراتيک آنها را به فراموشی سپرد. 
     
    فروپاشی استبداد و نيروی آگاه و پيشرو 
    در نگاه نخست و بر پايه منطقی ساده، نتيجه گيريهای بالا، در باره ناتوانی محافظه کاران، در منحرف ساختن و سرکوب  قطعی جنبش آزادی خواهی، اين  را به ذهن متبادر می‌کند، که کار رژيم ولايت فقيه تمام است. و اينکه جنبش اعتراضی مردم بزودی آنرا سرنگون خواهد ساخت.
    يکی از درس‌های مهم تجربه مبارزه سياسی آن است، که سرنگونی رژيمی خودکامه، تنها براثر جنبش توده‌ها بدست نمی‌آيد. اين جنبش در صورتی می‌تواند به پيروزی دست يابد، که پيگيری و استواری آن موجب بروز سستی و شکاف در دستگاه سياسی حاکم شود.بنحوی که نيروهای حکومتی نتوانند از ابزارهای خود برای فرونشاندن خيزش توده‌ها بهره بگيرند. اينجاست، که گفته رفسنجانی در باره اينکه رژيم هنوز از ارتش و سپاه مدد نگرفته است، وارد گفتمان استدلالی می‌شود.
    پاسخ اين گفته نمی‌تواند مقايسه رژيم شاه و ناتوانی ارتش آن در سرکوب خيزش مردم باشد. نخست از اين نظر که مقايسه، اعتبار استدلالی ندارد، دوم اينکه اطمينان قلبی به فروزان‌تر شدن جنبش آزادی خواهی، برای اثبات اينکه رژِم براثر سستی و شکافهای درونی، درمانده خواهد شد، کافی نيست.
    وانگهی، مسئله تنها به سرنگونی رژيم ولايت فقيه خلاصه نمی‌شود، مهم اين است که رژيمی دمکراتيک، پاسخگو به خواسته‌های آزادی خواهانه و دمکراتيک تاريخی مردم ايران، جايگزين آن شود.
    اينجاست که درس ديگری از دانش و تجربه سياسی، خود را به ما يادآوری می‌کند. اينکه برپايی نظامی دمکراتيک بجای نظامی خودکامه، نيازمند وجود نيروی آگاه و پيشرو می‌باشد. نيرويی که بتواند غرش خشم توده‌های مردم را بدرستی هدايت نموده، و مانع از هرز رفتن و به بيراهه افتادن آن گردد.
     
    **********
    ميگويند جنگ ادامه سياست است، در اينجا در مقام رويارويی بايد گفت، که کارزار سياسی برای دسترسی به قدرت – حتا اگر بگونه‌يی مسالمت آميز جريان يابد- دست کمی از يک جنگ ندارد. پندار پيروزی در اين جنگ، بدون ترسيم خردمندانه هدفها، بدون راهبرد و راهکارهای درخور و سازگار با شرايط مشخص و بويژه بدون نيروی آگاه و کارآمد، خيال خامی بيش نيست.
    وجود يک نيروی آگاه و پيشرو، از لوازم  گريزناپذير پيکار برعليه استبداد، و شرط لازم مبارزه در راه  سرنکونی  يک نظام است. کارآيی و اهميت اين نيرو، بويژه  در موارد زير، نمود می‌يابد :  برای يافتن راهکارهای مناسب بطور کلی و بويژه در شرايط يورش نيروهای سرکوب، برای يافتن عرصه‌های تازه پيکار، برای خنثی کردن توطئه‌های رنگارنگ حريفان يا دشمنان، برای يافتن نيروهای همکار و متحد و نيز برای کاناليزه کردن هوشمندانه اعتراضات توده‌ها و جلوگيری از به هرز رفتن و منحرف شدن آنها.
    يادآوری نمونه يی در اين زمينه، برای نشان دادن نقش نيروی آگاه، بی فايده نيست. پس از نگارش نامه سرگشاده 127 نماينده مجلس، دستگاه سرکوب بر آن شد تا نيروهای راديکال مجلس را سخت بزير ضرب بگيرد. توپخانه زور و سرکوب آنها، همه جا به غرش در آمد.
    گروه‌های فشار در همه شهرستان‌ها فعال شدند تا از برقراری تماس ميان نماينگان و مردم محل جلوگيری کنند. خطبه گويان نمازجمعه، در همه شهرستان‌ها و مساجد بسيج شدند، تا ذهن مردم مسجد برو را برعليه نمايندگان راديکال بشورانند، و زمينه را برای بازخواست و دستگيری عناصری از آنها فراهم سازند.
     
    ********
    وجود يک نيروی آگاه و هدايت کننده می‌تواند در اين شرايط، با بازنمودن عرصه‌يی تازه در جنبش اعتراضی، مانع از تمرکز نيروهای استبداد برعليه نمايندگان مجلس گردد. غرش ناگهانی دانشجويان، تحفه يی آسمانی بود، که به ياری نمايندگان مجلس آمد. اين جنبش، بمثابه عرصه تازه يی از پيکار برعليه استبداد، نيروهای سرکوب محافظه کاران را مبهوت و سرآسيمه ساخت. چنانکه بناچار فراموش شان شد که حريف کيست و هدف چيست.
    در اينجا با قاطعيت تاکيد می‌کنم، که بررسی لحظه به لحظه جنبش دانشجويی خردادماه، بهيچوجه اجازه نمی‌دهد، که پيدايی و غرش آن را به دوم خردادی‌ها نسبت داد. حدس و گمان‌هايی که ريشه در برداشت‌های پليسی دارند، جايی در بررسی مستند و مشخص ندارند.
    نيروهای راديکال دوم خردادی هنوز پيرايه‌های برخورد از بالا و دلخوش کردن به اصلاحات حکومتی را نزدوده‌اند، چه رسد به اينکه در انديشه براه انداختن و بسيج چالش‌های مردمی باشند. اين خود می‌تواند درس آموزنده‌يی در نشان دادن اهميت و فايده مندی جنبش از پايين برای ايشان باشد.
    آنچه بطور خودبخودی و از سر حادثه در خدمت نمايندگان راديکال مجلس قرار گرفت، می‌توانست با برنامه و حساب شده، توسط نيروی آگاه و پيشرو،  سازمان داده شود. از حالا تا زمان برچيدن بساط خودکامگی، فراز‌هايی ازاين دست، بارها و بارها رخ خواهند نمود. دست حادثه، هميشه بسود نيروهای آزادی خواه عمل نخواهد کرد. برنيروی آگاه و پيشرو است تا بتواند از حوادث بسود جبهه آزادی بهره جويی کند، و يا اينکه، خود حوادثی در اين راستا و برای توانمند کردن جنبش آزادی خواهی بيآفريند.
    نيروهای آگاه و پيشرو جنبش را، وظيفه‌يی خطير و حياتی، فراروی است. وظيفه سازماندهی توده‌های مردم، و بسيج و هدايت اعتراضات آنها. نمی‌توان به اين اصل کلی که روند پيشرفت تاريخ با جبهه آزادی خواهی همراه است، دل بسنده کرد.
    دوم خردادی‌های راديکال که تاکنون نقش نيروی پيشرو وآگاه را در بازتاب دادن خواسته‌ها و اعتراضات آزادی خواهانه مردم بازی می‌کردند، وظيفه يی مهم و حياتی بدوش دارند. آنها گرچه در براه انداختن و هدايت جنبش اخيردانشجويی نقشی نداشتند، و تا حدود زيادی دنباله رو آن بودند، ولی توانستند با بازتاب دادن مسائل دانشجويان و افشای وحشيگری‌های گروه‌های وابسته به محافظه کاران، نقشی مثبت و مفيد ايفا نمايند.
    آينده جنبش آزاديخواه و پيروزی جبهه آزادی و مردمسالاری برعليه جبهه ولايت فقيه، بمقياس زيادی بستگی به اين دارد، که جنبه دنباله رو نيروهای آگاه و پيشرو بطور کلی، و از آن ميان، دوم خردادی‌های راديکال، چيره خواهد شد، يا رويکرد پيشتاز و هدايت کننده در رابطه با اعتراضات توده مردم.
    يكشنبه ٥ مرداد ۱۳۸۲
    مهدی رجبی 
    mehdirajabi@hotmail.com





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de