[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





وحدت با محافظه‌‌كاران يا مبارزه با ولايت فقيه
نامه سرگشاده به آقای خاتمی
* آقاي خاتمي در شرايطي كه اكثريت جوانان و بخشهاي فراواني از مردم ايران بي پروا ميگويند كه پس از طالبان و صدام، نوبت طالبان تهران است، شما مردم را به وحدت با طالبان دعوت مي‌كنيد

 
مهدی رجبی
mehdirajabi@hotmail.com
دوشنبه ٨ ارديبهشت ١٣٨٢

اين نامه خطاب به آقاي خاتمي نوشته شده است. حال آنكه روي سخن آن ميتواند متوجه آن بخش از رهبران جنبش دوم خرداد نيز باشد، كه هنوز صراحت و شهامت لازم را براي رويارويي با ولايت فقيه، از خود نشان نداده اند.
****
آقاي خاتمي، به خود اجازه مي دهم تا اين چند خط را خطاب به شما بنويسم چرا كه مانند بسياري از هموطنان، شما را شريك جنايت ها، زورگويي ها و ستمكاري هاي حكومتيان وابسته به ولايت فقيه نمي دانم، و هنوز مانند بسياري از آنها بر اين باورم كه اشكهاي شما نه از روي فريب كاري، كه از روي ناتواني در برابر محافظه كاران ولايت فقيهي سرازير شد.
همچنين بر اين خوشباورم كه شما از نزديك دريافته‌ايد كه مانع اصلي پيشرفت جامعه ايران، و برقراري دمكراسي در آن، رژيم ولايت فقيه بوده و اينكه ديگر نهادهاي غيردمكراتيك نظام سياسي ايران بر شالوده آن استوارند.
آقاي خاتمي، چندي پيش در يك سخنراني رسمي بر ضرورت وحدت بمنظور خنثي كردن سياست تهاجمي آمريكا انگشت نهاديد، و ضربه يي سخت بر خوشباوري من وارد كرديد.
آقاي خاتمي در شرايطي كه اكثريت جوانان و بخشهاي فراواني از مردم ايران بي پروا ميگويند كه پس از طالبان و صدام، نوبت طالبان تهران است، شما مردم را به وحدت با طالبان دعوت مي كنيد؛
- وحدت با كساني كه از مدتها پيش، بسا پيشتر از 9 اسفند از سوي مردم طرد شده بودند. راي مردم در 2 خرداد 76 نشان از دل كندن و بيزار شدن مردم از طالبان تهران مي داد. آنها بسوي شما روي آوردند چراكه بر اين گمان بودند كه شما از قماش آن طالبان نبوده، دستتان به جنايت هاي آنها آلوده نيست، و بويژه اينكه در پي بر قراركردن قانون و آزادي ميباشيد.
- وحدت با كساني كه آقازاده هاي شان شهرت بسزايي در غارت و چپاول كسب كرده اند.
- وحدت با كساني كه مردم آنها را آيت اله هاي ميلياردر و آخوند هاي كاخ نشين بشمار مي آورند.
- وحدت با كساني كه مظهر زورگويي و ستمگري بوده و پرونده سنگيني در زمينه مراكز شكنجه آشكار و نهان، و كشتار و ترور مخالفان دارند.
- وحدت با كساني از قماش خزعلي و مشكيني و مصباح كه نه تنها مردم و راي آنها را تحقير مي كنند، كه حتي به شما نيز كه هم لباس آنها هستيد با ديده تحقير و طرد مي نگرند.
- وحدت با كساني كه بكمك شبكه هاي قانوني و فرا قانوني، باصطلاح مافيايي، در تمام اين مدت 6 ساله در انديشه بي اثركردن چالش هاي قانون گستر شما بوده اند.
- وحدت با كساني كه خود عامل تحريك آمريكا براي «محور شر» بحساب آوردن ايران اند.
***
آقاي خاتمي اين سخن را كوتاه كرده، و به همين چند اشاره بسنده مي كنم. حدس مي زنم كه شما در پاسخ خواهيد گفت كه اين برخوردهاي احساسي و برانگيخته از رنجش و خشم جاي خود را دارند و الزامات دنياي سياست نيز جاي خود.
در اين باره نگاه خرد و تجربه يادآور مي شوند كه حق با شماست؛ در گزينش خط و راهكار سياسي نبايد اسيراحساسات و بر انگيختگي شد. افزون بر اين مي پذيرم كه دنياي سياست گاه ايجاب مي كند كه دست اتحاد بسوي دشمن خود دراز كرد، چه رسد به حريفان سياسي. اين نيز روشن است كه نيروهاي گوناگون رژيم جمهوري اسلامي حداكثر حريف شمايند و نه دشمن.
بنابراين اگر تجربه سياسي حكم مي كند كه با دشمن نيز گاه مي شود همراه شد، و پيسشنهاد وحدت با نيروهاي محافظه كار بطور كلي نادرست نيست. پس برويم بسراغ بحث مشخص.
آيا شرايط كنوني داخلي و خارجي ايران، يعني بن بست اصلاحات و يكه تازي محافظه كاران از يكسو، و بيم تهاجم آمريكا از سوي ديگر وحدت پيشنهادي با نيروهاي محافظه كار را توجيه مي كند؟
شما بهتر از بسا كسان مي دانيد كه جامعه ايران از بسياري جنبه ها در حالت بحراني و برلبه پرتگاه است.
از نظر اقتصادي مشكل ايجاد حدود 700 هزار شغل تازه در سال، بازسازي صنايع كهنه و جانشين واردات، طرح ريختن صنايع نوين و صادرات آفرين، نوسازي شالوده هاي حمل و نقل، گسترش و نوسازي شبكه راه ها و مسكن و غيره اوضاعي وخيم و خطرناك پديدآورده است. در اين شرايط، تنها يك نيروي سياسي سالم و يكدست و نه حاكميتي دو گانه و گرفتار شبكه هاي شبه قانوني و مافيايي ميتواند جامعه را از سقوط در پرتگاه مانع شود.
از نظر اجتماعي مسئله جوانان، بيكاري و نا اميدي انها نسبت به آينده تا آن حد جدي است كه ميليونها جوان روز را با آرزوي فرار از ايران و رفتن به كشورهاي غربي به شب مي رسانند. كارگران بخاطر دريافت حقوق چند ماهه و چند ساله خود به خيابان ميريزند، ميليونها زحمتكش براي پاسخ گفتن به گراني و قدرت خريد ناچيز ناگزير از 15 ساعت كار كردن اند. مسئله زنان و ستم چند لايه ناشي از بيكاري، تاريك فكري مذهبي و پدر سالاري بي در و پيكر آنچنان وخيم است كه رژيم اسلامي را به فكر توزيع كارت مجوز فاحشگي كشانده است.
از نظر سياسي به بن بست رسيدن بسياري از اصلاحات و ادامه اقتدار گري و زورگوي شبكه هاي وابسته به ولايت فقيه آنچنان آشكار است، كه حتي نزديكان شما نيز از ادامه اوضاع بصورت كنوني به تنگ آمده اند. بويژه آنكه آخرين انتخابات به خوشباوران حكومتي نيز فهمانيد كه مردم نه تنها از جناح طرفدار ولايت فقيه بيزارند بلكه از اصلاح طلبان به بن بست رسيده نيز دل بريده اند.
و اما سياست خارجي، آنجا كه مسئله آمريكا در رابطه با احتمال تهاجم آن بميان مي آيد؛
پرروشن است كه بهانه هاي آمريكا در اتخاذ سياستي دشمنانه با ايران ريشه در سياست صدور انقلاب اسلامي [كمك به گروه هاي اسلامي برانداز در كشورهاي منطقه، و بويژه حزب اله لبنان و فلسطين] و نيز تلاش در راه دستيابي به جنگ افزار اتمي دارد.
گفته رفسنجاني درباره حمله به اسرائيل بكمك بمب اتمي يكي از اين فرازهاي سياست خارجي ايران بود، كه مواد لازم را در اختيار كارزار تبليغاتي آمريكا برعليه ايران نهاد. سخنان شما درباره تلاش ايران در گسترش برنامه هاي اتمي، در آستانه هجوم آمريكا به عراق يكي ديگر از اين فرازها بود. پرروشن است كه هيچ نيرويي حق ايران را در زمينه دستيابي به تكنولوژي هسته يي براي بهره برداري هاي صلح آميز مانند توليد انرژي انكار نمي كند. ولي چرا دولت ايران به سركردگي شما موضعي كجدار و مريز دررابطه با نظارت آژانس بين المللي اتمي در پيش گرفت؟ چنانكه صداي اعتراض روسيه و فرانسه به ايران نيزكه با سياست آمريكا هم آواز نيستند بلند شده است.
با اين حساب سرنوشت سياست تهاجمي آمريكا به ايران نه در واشنگتن، كه در تهران تعيين مي شود. تلاش براي خنثي كردن كارزار آمريكا برعليه ايران، همانا مبارزه با نيروهاي ولايت فقيهي است كه با سياست هاي خود آن بهانه ها را بدست آمريكا داده اند.
آقاي خاتمي در اين شرايط چگونه مي توان وضعيت بحراني و در آستانه انفجار جامعه را تحت الشعاع بيم تهاجم امريكا قرار داد و بسوي نيروهايي دست وحدت دراز نمود كه خود عامل اصلي پديد آمدن اين وضعيت مي باشند؟
آقاي خاتمي چگونه مي توانيد جواناني را كه بي پروايانه خشنودي خود را از استقرار امريكا در منطقه ابراز ميكنند به پذيرش اين متقاعد سازيد كه به زير پرچم وحدت با محافظه كاران گرد آيند و مشكلات گران بار روزانه را، حتي بصورت موقت به فراموشي سپارند؟
آقاي خاتمي حضور آمريكا در منطقه نيروهاي مخالف ديكتاتوري رژيم را بسي پر توان و جسورتر ساخته است. به نظر مي رسد كه شما اين نكته را مي پذيريد كه سياست آمريكا ستيزي نه تنها نمي تواند جوانان و بطور كلي اين نيروها را جذب كند، بلكه آنها را هر چه بيشتر به جريان هاي طرفدار فرمانروايي آمريكا در منطقه نزديك تر خواهد ساخت. در اين صورت فكر نمي كنيد كه طرح شعار وحدت در برابرآمريكا و در نتيجه راندن و دور كردن جوانان، از يكسو جبهه نيروهاي پاي بند به استقلال و يكپاچگي ايران را سست مي كند و از سوي ديگر آب به آسياب جبهه مخالفان آزادي و مردمسالاري مي ريزد؟
آقاي خاتمي تنها راه جذب اين نيروها براي ايجاد پايگاهي نيرومند در جهت سازندگي، همانا در پيش گرفتن سياستي كارساز در مبارزه با جريان هاي طرفدار ولايت فقيه بعنوان ستون فقرات استبدادو اقتدار گري مي باشد. مبارزه كار ساز با ولايت فقيهي ها تنها در گسترش جنبش مردمي و فشاراز پايين معنا پيدا ميكند. چراكه ساختار حقوقي جمهوري اسلامي براي پيشبرد مبارزه قانوني با ولايت فقيه بطور دربست مهر و موم شده است. وانگهي، نيروهايي كه تحمل افزايش محدود اختيارات رئيس جمهوري را ندارند، چگونه اجازه خواهند داد كه مبارزه با ستون فقرات جمهوري اسلامي در نبود يك نيروي فشار از پايين به پيش برود؟
آقاي خاتمي بنظر مي رسد كه شما پيام توده هاي مردم را در رابطه با انتخابات 9 اسفند مبني بر بيزاري مردم از ادامه اوضاع كنوني دريافت كرده ايد. آنها ديگرتحمل دنبال كردن كشاكش هاي هاي بي فايده در بالا را نداشته، و به اين اميد دل نمي بندند كه شايد چانه زني ها بر سر آن دو لايحه معجزه نمايد و نيروهاي ولايت فقيهي را از خر مراد بزير آورد.
با اين حساب، شما بايد با اين نظر همراه باشيد كه دوران سياست احتياط كاري براي جلوگيري از تنش به پايان رسيده است. سياستي كه مشروعيت درست يا نادرست خود را در اين چشم انداز مي جست كه اگر آن دو لايحه به تصويب برسند شرايط براي خالي كردن زير پاي محافظه كاران بيشتر فراهم خواهد شد. دعوت كردن مردم به عقب نشيني در برابر قلدري هاي دسته هاي ترور بمنظور بهانه ندادن به آنها در اين رابطه توجيه مي شد.
در اين صورت چرا هنوز ياران شما در مجلس از خواب احتياط كاري بيدار نشده، و روحيه خود را در برابر عربده كشي هاي محافظه كاران مي بازند؟ بدنبال نمايش زور قداره بندان باند راست بر سر شكايت يزدي به كميسيون اصل 90، خواندن شكايت آقاجري از دستور كار مجلس حذف شد. باز هم به اين دليل كه از پديد آمدن جو تنش جلوگيري گردد. تا شايد به آزادي وي كمكي شود. براستي كه دست اندر كاران باند راست چه خوب مي توانند دوم خردادي ها را به بازي بگيرند. با تهديد فرستادن باندهاي ترور آنها را در خانه مي نشانند، و با زور و عربده كشي در مجلس و شايد وعده ي آزادي وي، برنامه كار دوم خردادي هاي آنجا را تغيير مي دهند.
آقاي خاتمي شواهد بسياري وجود دارد كه حكايت از پايان يافتن دوران سياست احتياط كاري و جلوگيري از تشنج مي كند. نه تنها تحليل گران خارج از كشور بر اين امر تاكيد مي كنند بلكه بسياري از نويسندگان رسانه هاي دوم خردادي نيز بر اين امر پا مي فشارند. دانشجويان بعنوان يكي از پايه هاي اعتبار و قدرت شما، مدتها پيش از 9 اسفند بر اين سياست احتياط كاري و آرامش جويي خرده گفته اند، و شما را بدين لحاظ مورد انتقاد قرار داده اند.
آقاي خاتمي امروز شايد دير نباشد و مردم تغيير احتمالي سياست شما را در راستاي رويارويي با ولايت فقيه پذيرا شده، و دلبستگي و اميد گذشته خودرا به چالش شما در برقراري آزادي و قانون تجديد كنند. ولي فردا بي ترديد دير خواهد بود.
آقاي خاتمي فراموش نكنيد كه به قدرت رسيدن شما در سال 76 و سپس در سال 80 ، بيش از آنكه فراورده كار وتوان سازماني شما باشد، مرهون تلاش نيروهايي بود كه از يوغ زور و ستم، و چپاولگري قدرت مداران جمهوري اسلامي به تنگ آمده بودند. آنها به سراغ شما آمدند و رسالت مبارزه با آن عوامل را به شما دادند. در آستانه دور دوم انتخابات رياست جمهوري در سال 80، شما با اعتراف به اينكه در پاسخ به آن رسالت ناتوان بوديد، از مردم پوزش خواستيد.
آقاي خاتمي اكنون لحظه يي تاريخي فراروي شماست، تا ناكاميابي هاي گذشته جبران بشود. به پيرامون خود در جامعه، ونه در حكومت نگاه كنيد، جبهه مبارزه با محافظه كاران بسا نيرومند تر از گذشته است. اين فرصت تاريخي براي يورش كارساز به آوردگاه نيروهاي ولايت فقيهي را از دست ندهيد. بويژه آنكه- چنانكه بالاتر گفته شد- راه خنثي كردن سلطه جويي آمريكا نيز از گذرگاه مبارزه با ولايت فقيه ميگذرد. از دست دادن اين فرصت تاريخي خطايي نابخشودني است.
مهدي رجبي 6 ارديبهشت 1382





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de