‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





گزارشی كوتاه از تأثير غرب بر تحولات فكری ايرانيان در آستانه انقلاب مشروطيت
نگاهی به آرا و انديشه‌های پيشگامان انقلاب مشروطيت
 
 
حسين مسلم
سايت «امروز» - چهار‌شنبه ١٥ مرداد ۱۳۸۲

نخستين انديشه‌های انتقادی نسبت به جامعه و قدرت حاكمه، بر اثر برخورد ايرانيان با تمدن غرب پديد آمد.
اولين نشانه‌های تأثير تمدن غرب را در نوشته‌ها و آثار متفكران ايران قرن نوزدهم می‌توان رديابی كرد. به‌طوركلی، افكار جديد، خواسته‌های تازه و ارزش‌های نو از راه مسافرت، ترجمه و نهادهای آموزشی به كمك گروهی اندك از مردم ايران مطرح گرديد.
اين قشر كوچك اجتماعی، در سده نوزدهم بسيار كم‌شمارتر و ناهمگون‌تر از آن بودند كه بتوان نامی بر آنان نهاد. برخی جزو اشراف و شاهزادگان، گروهی كارمند دولت و نيروی قزاق و شماری نيز از روحانيون و بازرگانان بودند.
در اواخر قرن هجدهم، جرقه‌های كوچكی از تأثير تمدن غرب در نوشته‌های نويسندگان آن زمان ديده می‌شود. يرواند آبراميان ازجمله اولين نشانه‌های اين تأثير، از نوشته‌های محمد‌هاشم آصف صفوی، رستم‌الحكما نام می‌برد. اين نوشته‌ها علاوه بر اندرزها و سفارش‌هايی كه به شاه می‌كند، حاكی از آگاهی‌های مقدماتی راجع به تأثير متقابل امور سياسی و اقتصادی و نيز نگرانی نسبت به نفوذ انگلستان و خدعه و نيرنگ آنان در طراحی سايت‌های استعماری است. رستم‌الحكما در اين نوشته‌ها، شاه را به نوگرايی به شيوه عثمانی تشويق می‌كند.
در كتاب «افكار اجتماعی، سياسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوره قاجار» نوشته دكتر فريدون آدميت و هما ناطق به برخی ديگر از اين نوشته‌ها اشاره شده است.
شكست‌های ايران در جنگ‌های نيمه اول قرن نوزدهم و ورود به حوزه سياست‌های جهانی، باعث شد كه دربار قاجار، نمايندگانی را برای مأموريت‌های مختلف به غرب و بعضی از كشورهای ديگر ازجمله روسيه و عثمانی روانه كند. اين مأموريت‌ها با حيرت و شگفتی فرستادگان همراه بود. مأمورين ايرانی با كارخانه‌ها، مدارس، مراكز هنری و تفريحی، قوه بخار و الكتريسيته، مركب بخاری، كالسكه بخاری، تجهيزات نظامی و پيشرفته، راه‌های هموار و امن، آزادی و امنيت، قانون و مشروعيت، پارلمان و هيأت دولت، زنان و دختران با سواد و بی‌حجاب، بيمارستان‌های عمومی، بيمه و خدمات و ساير مظاهر ديگر تمدن غرب آشنا می‌شوند و در مقايسه‌ای سرگيجه‌آور، وقتی آنچه را می‌ديدند با دنيايی كه از آن آمده بود» مقايسه می‌كردند، چيزی جز حسرت و احساس خواب‌‌ماندگی و غفلت و زبونی به آنها دست نمی‌داد.
درنتيجه، بسياری از آنان با آرزوی داشتن چنان مؤسسات و چنان زندگانی‌ای به ميهن خود بازگشتند و تلاش خود را به اقتباس از نظام و روحيات ملل متمدن اروپايی متمركز كردند.
به گفته عبدالهادی حائری در كتاب «نخستين رويارويی‌های انديشه‌گران ايران» از ميان نوشته‌های افرادی كه از مأموريت غرب بازگشتند و نوشته‌های آنان بر جامعه ايران آن روزگار كارگر افتاد می‌توان به «حيرت‌نامه» ميرزا ابوالحسن‌خان ايلچی، «دليل‌السفرا» ميرزا محمدهادی علوی، «روزنامه سفر» خسرو ميرزا، «سفرنامه» رضا قلی ميرزا، «روزنامه سفر» ميرزا حسين خان آجودانباشی، «مخزن الوقايع» ميرزا فرخ‌خان امين‌الملك، «روزنامه سفر ناصرالدين‌شاه به فرنگ»، «روزنامه فرنگ» و «سفرنامه ناصرالدين شاه به فرنگ» (سفر سوم)، «تحفه‌العالم» عبداللطيف شوشتری، «سفرنامه» و «سياحتنامه» سلطان الواعظين در هند، «مرآت الاحوال» آقا احمد كرمانشاهی اشاره كرد.
ترجمه بعضی از كتاب‌های اروپايی را نيز می‌توان به اين فهرست اضافه كرد.
ترجمه كتاب‌های اروپايی، از زمان عباس ميرزا به بعد در ايران چاپ و منتشر شدند. پس از تأسيس دارالفنون نيز، مترجمان ايرانی آثاری را در زمينه‌های مختلف علمی، نظامی، فلسفی، تاريخی، اقتصادی و رمان به فارسی برگرداندند.
دارالفنون در سال 1851م. تأسيس شد. در اين مدرسه كه از طرف درباريان و منتفذين كوشش می‌شد هيچ غير اشرافی به آن راه نيابد، رشته‌های مختلف درسی مطابق با آخرين دستاوردهای آن زمان تدريس می‌شد: پياده نظام، توپخانه، سواره نظام، مهندسی، رياضيات، نقشه‌كشی، معدن‌شناسی، فيزيك و كيميای فرنگی و داروسازی، طب و تشريح و جراحی، تاريخ و جغرافيا و زبان‌های خارجی ازجمله برنامه‌های درسی بود. تعدادی معلم نيز از اتريش برای تدريس دعوت شده بودند. پس از دارالفنون، مدارس ديگری نيز به سبك جديد در ايران تأسيس شدند. مدرسه زبان‌های خارجی با نام مكتب مشيريه كه با رياست محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه (1872م. 1289ه‍.ق.) تأسيس شد. درسال 1876م. نيز مدرسه‌ای عالی در تبريز دائر شد كه هم استادان ايرانی و هم استادان خارجی در آن تدريس می‌كردند. در سال 1300 ه‍.ق. مدرسه نظامی اصفهان به نام مدرسه همايونی تأسيس شد. اضافه بر مدارسی كه ايرانيان دائر كردند، اروپاييان نيز چندين مدرسه را راه‌اندازی كردند.
ميسيون لازاری فرانسه در سال 1840 مدرسه‌ای را درتبريز افتتاح كرد. اين ميسيون مذهبی در طول حدود 80 سال با همكاری و مشاركت گروه‌‌های خيريه هفتادوشش مدرسه پسرانه و دخترانه در شهرهای مختلف ايران دائر كرد.
ميسيون پرسبيتری آمريكايی، انجمن تبشيری انگليس، كالج يادمان استيوارد، مدارس اتحاد فرانسه، مدرسه فنی آلمان و مدرسه بازرگانی روس‌ها نيز ازجمله اين مدارس بودند.
همه اين مدارس جديد به مثابه دريچه‌ای به دنيای ديگر، ايرانيان را با مظاهر فرهنگ و تمدن جديد آشنا می‌كردند.
از اوايل سال‌های 1300 ه .ق. مدارس ديگری نيز به سبك جديد به اهتمام ايرانيان تجددخواه دائر شد كه می‌توان از مدارس رشديه شرف، مظفريه، افتتاحيه، علميه، سادات، ابتداييه، دانش، ادب، كمال و لقمانيه نام برد.
مطبوعات نيز يكی از عوامل آگاهی‌بخش ايرانيان در آن زمان بود. انتشار مطبوعات نيز به آگاهی ايرانيان از دنيای جديد كمك شايانی كرد. اولين روزنامه ايران با نام «كاغذ اخبار» به همت ميرزا صالح شيرازی منتشر شد. پس از آن وقايع اتفاقيه را اميركبير انتشار داد. از آن پس نيز روزنامه‌های ديگری در ربع آخر قرن سيزدهم ه‍.ق و اوايل قرن چهاردهم ه‍.ق. منتشر شدند كه به نوبه خود بر رشد و آگاهی مردم ايران مؤثر بودند. روزنامه‌هايی نيز با تلاش ايرانيان خارج از كشور منتشر شدند كه تأثير زيادی در داخل كشور و در ميان مردم داشتند.
مرحوم محيط طباطبايی در تاريخ تحليلی مطبوعات می‌گويد: «بهتر است كه آغاز پيدايش روزنامه به زبان فارسی را از هند دانست... در آغاز سده سيزدهم هجری يا نوزدهم ميلادی، زبان فارسی هنوز زبان رسمی و ادبی كشور هند و در آن سرزمين مورد احتياج و استفاده عمال حكومت شركت شرقی بود... چون هنوز حساب كاملی از روزنامه‌‌های فارسی چاپ هندوستان و در دوران حكومت كمپانی هندشرقی برگرفته نشده، احتمال می‌رود در آينده از فاصله زمانی 1780م. كه نخستين نمونه مطبوعات هند به زبان انگليسی در بنگال انتشار يافت تا انتشار روزنامه «مرآت الاحوال» فارسی كه در 1820 به وسيله «راما موهان روی» مصلح مذهبی هند و در كلكته منتشر گرديد بتوان نمونه‌های ديگر هم جست و يافت.
انتشار مرآت الاحوال در سال 1324 ه‍ .ق صورت گرفته كه بر تاريخ ظهور روزنامه ميرزا صالح قريب سی سال تقدم زمانی دارد.
روزنامه‌های ديگری كه در خارج منتشر می‌شد عبارت بودند از: حبل المتين كه در كلكته همراه با چند روزنامه فارسی ديگر منتشر می‌شد كه شمس الاخبار، سيدالاخبار، كوكب ناصری و مفرح القلوب از آن جمله بودند.
يحيی آرين پور در كتاب از صبا تا نيما روزنامه‌های چاپ خارج را چنين برشمرده است: اختر، حكمت، قانون، ثريا، پرورش.
روزنامه‌هايی هم در آن سال‌ها در شهرستان‌ها منتشر می‌شدند كه اهميت ويژه‌ای دارند و تبريز در ميان شهرهای ايران پيشتاز بودند. به گفته آرين‌پور؛ قديمی‌ترين روزنامه‌ای كه بعد از وقايع اتفاقيه در ايران و برای نخستين بار در شهرستان‌ها داير شده روزنامه‌ای است به نام «روزنامه ملتی» كه در تبريز منتشر گرديده است. «روزنامه تبريز» يكی ديگر از روزنامه‌های منتشر شده در تبريز است كه به مديريت و نويسندگی كمال آقا منتشر می‌شد. «الحديد» نيز در تبريز انتشار يافت.«احتياج» نيز در تبريز منتشر شد. «ادب»، «كمال» و «گنجينه فنون» نيز در تبريز منتشر می‌شدند.
بعد از تبريز روزنامه‌ای به نام «فارس» در شيراز داير شد.«فرهنگ» نيز روزنامه‌ای بود كه در اصفهان درآمد.
بر همه اين عوامل آگاهی و بيداری ايرانيان، بايد برقراری خطوط تلگراف را نيز اضافه كرد كه موجب تسهيل ارتباطات بين تهران و برخی از شهرهای بزرگ ايران شد و از اين طريق بر آگاهی مردم ايران از آنچه كه در پايتخت و سايربلاد می‌گذشت افزود.
قبلاً اشاره شد كه جامعه ايران در قرن نوزدهم ميلادی بر اثر برخورد با تمدن غرب دچار تحولاتی شد. اين تحولات چه مثبت و چه منفی در اقتصاد، سياست و تفكر جامعه ايران نمود پيدا كرد. يكی از تظاهرات اين نمود، تأثير تمدن غرب بر تعداد اندك متفكران ايران قرن نوزدهم است. فريدون آدميت درباره متفكران قرن نوزدهم ايران اعتقاد دارد: «هيچكدام از آن متفكران متاعی به بازار فكر و معرفت جديد عرضه نداشتند كه تازه و بكر بوده باشد. جامعه‌های شرق كه چند قرن از جهان دانش و انديشه‌های نو دور افتاده بودند، ذاتاً نمی‌توانستند انديشه‌گرانی را پديد آورند كه صاحب اصالت فكر باشند. آن هوشمندان از خرمن دانش اروپايی بهره‌مند گرديده بودند و تنها مروج آن آموخته‌ها در كشورهای خويش بودند.»
ميرزا فتحعلی آخوندزاده يكی از اين متفكران است. او در 1812 م. در نوخه از بخش‌های مشكی در قفقاز متولد شد. در سال 1834 م. در اداره مركزی دولتی در تفليس به عنوان مترجم استخدام شد و در همانجا با آثار متفكران اروپايی چون هيوم، شكسپير، مولير، ولتر و منتسكيو آشنا شد و از آنها اثر پذيرفت. او با برخی از متفكران و دولتمردان ايران نيز مكاتبه داشت، از جمله ميرزا ملكم خان، ميرزا يوسف خان مستشارالدوله، ميرزا جعفرخان مشيرالدوله.
آخوندزاده، ملكم را روح القدس می‌خواند و‌‌ آثار او را با شور و شعف مطالعه می‌كرده است. او از يك سو از آثار ملكم سود برده و از سوی ديگر در او اثر بخشيده است.
آخوندزاده با توجه به تأثيری كه از آثار فلسفی و علمی غرب پذيرفت در آثارش بر مسائلی چون قانونگذاری و برقراری حكومت قانون، وجود پارلمان و حكومت مشروطه، بازگشت و تأكيد بر ايران باستان، جدايی مذهب از سياست و مخالفت با حكومت دينی، تغيير خط و الفبای فارسی، يادگيری علم و دانش، انتقاد از استبداد مطلقه، پروتستانيزم اسلام و علم گرايی تجربی تأكيد می‌ورزيد. آدميت در مورد او می‌گويد: «در مختصر آشنايی كه با معارف اسلامی داشته، بيشتر متمايل به جنبه‌های عقلانی فلسفه اسلامی بوده است... به هر حال سرچشمه افكار او فقط آرای فيلسوفان مغرب نيست بلكه گرايش فكری اوليه او به حكمت عقلانی اسلامی است... سپس از تفكر فلسفی و علمی اروپا مايه گرفت... در نظام فكری او تأثير مستقيم نيوتن، هيوم، باكل و رنان چشم‌گير است... جنبه ديگر تفكر فلسفی ميرزا فتحعلی، اعتقاد او به اصالت عقل و تجربه است... به پيروی اصحاب تجربه، پايه حكمت را علم و اساس علم را آزمايش حسی می‌داند و معتقد است آلات و اسباب تجربه همان حواس ظاهری پنجگانه آدمی هستند... تنها به مبانی علم اعتقاد دارد و ابزار كارش انتقاد علمی است. در همه پديده‌های جهان هستی از آن نظر می‌نگرد و همه جا از اين راه حقيقت می‌جويد... با اين شيوه تفكر علمی، بنياد ديانت را مورد بحث و انتقاد قرار می‌دهد. اصول شريعت را با روح تاريخ زمان می‌سنجد و‌هاتف اصلاح دين می‌گردد.»
يكی از مواردی كه آخوندزاده در كارهايش مرتب در مورد آن سخن به ميان می‌آورد، انتقاد و نكوهش از حكومت بی‌قانون است. او همه بدبختی‌ها و ويژگی‌های مردم مسلمان را در دسپوتيزم و فناتيزم جست‌وجو می‌كند.
آخوندزاده در سال 1865 م. سه «مكتوب» كمال الدوله شاهزاده هندوستان به دوست خود جلال الدين شاهزاده ايران و پاسخ جلال الدوله را درباره مشروطيت نوشت.
«مكتوبات» با آن كه در دوران زندگی آخوندزاده به رغم تمامی سعی و تلاش او چاپ نشد، اما نسخه‌های فراوان آن در اغلب كشورهای خاور و يا باختر دست به دست پخش شد و شهرت به سزايی كسب كرد و در واقع يكی از نخستين و مهم‌ترين آثار قلمی نو در باب آزادی و استقرار قانون اساسی محسوب گرديد.
ميرزا ملكم خان ناظم الدوله نيز از اولين و مهم‌ترين نمايندگان نوانديشی و تجددطلبی در ايران است. ميرزاملكم خان در سال 1249 ه‍ . ق. در جلفای اصفهان به دنيا آمد. پدرش ميرزا يعقوب خان خود را خويشاوند ژان ژاك روسو فيلسوف مشهور فرانسه می‌دانست.
ملكم از ده سالگی برای تحصيل به اروپا فرستاده شد و در يكی از مدرسه‌های ارامنه پاريس دوران ابتدايی و متوسطه را گذراند. سپس در «اكول پلی تكنيك» پاريس در رشته علوم طبيعی به تحصيل پرداخت و با مكتب تحقيقی «آگوست كنت» آشنا شد و در مسائل سياسی نيز مطالعاتی انجام داد.
ملكم در سال 1267 به ايران بازگشت و به مترجمی وزارت خارجه منصوب شد. همزمان با مترجمی در وزارت امور خارجه در دارالفنون نيز به عنوان مترجم استادان اروپايی و تدريس دروس جغرافيا و علوم مقدماتی شروع به كار كرد.
برای نخستين بار خط تلگراف بين دارالفنون و قصر شاهی به ياری ملكم برقرار شد، در سال 1272 ه‍ .ق به عنوان مشاور و مترجم هيأت سياسی ايران جهت مذاكره با انگلستان بر سر قضيه هرات به پاريس اعزام شد. در سال 1275 ه‍ .ق. لژ فراماسونرای يا انجمن فراموشخانه را تأسيس كرد. فراموشخانه در ســــال 1278ه‍ ‍‌.ق به دستور شاه منحل شد و حتی ذكر نام آن قدغن گرديد. ايجاد مجلس «مصلحت‌خانه» در سال 1276ه‍.ق. نيز به پيشنهاد ملكم بود. پس از برچيده شدن فراموشخانه ملكم از ايران تبعيد شد. با آغاز صدارت ميرزا حسين خان مشيرالدوله، ناصرالدين شاه، ملكم را به تهران فراخواند و براساس دستور شاه مشاور مخصوص صدراعظم شده و لقب ناظم الملك گرفت و چندی بعد در سال 1290 ه‍ .ق به عنوان وزير مختار ايران عازم لندن شد. در سفر ناصرالدين شاه به اروپا در واگذاری امتياز رويتر نقش داشت و در سفر سوم ناصرالدين شاه به اروپا نيز امتياز «لاتاری» را از شاه گرفت و واگذار كرد. مسأله كلاهبرداری او از دولت ايران در اين ماجرا موجب عزل ملكم شد. پس از آن از 1306 تا 1316 ه‍.ق در لندن به انتشار روزنامه «قانون» پرداخت.
نخستين شماره «روزنامه قانون» در اول ماه رجب 1307 ه‍ .ق منتشر شد. وی همزمان با انتشار روزنامه قانون به تشكيل مجمع آدميت اقدام كرد.
ملكم تحت تأثير فلسفه پوزيتيويستی «آگوست كنت» قرار داشت و به گفته جمشيد بهنام به دليل تأثير پوزيتيوليسم همراه با تجربه گرايی انگليسی، او را می‌توان فردی علم‌گرا دانست.
به نظر او علم و فن مبنای تمدن غرب است و چون علم جهانگير است، تمدن غرب نيز در همه جای دنيا راه خواهد يافت؛ بنابراين بهتر است كه ما هر چه زودتر آن را فراگيريم.
حجت‌الله اصيل در كتاب «زندگی و انديشه ميرزا ملكم» معتقد است، از آنجايی كه ملكم تحت تأثير فلاسفه عصر روشنگری بود، بر اين اساس عناصر اصلی انديشه او عبارت است از: اصالت عقل و علم، اومانيسم، حقوق و آزادی‌های طبيعی بشر، دموكراسی، پارلمانتاريسم، كنستيتوسيون و قانون مشروطيت، برابری در برابر قانون، تخصص گرايی، سرمايه‌داری و راه رشد و توسعه اقتصادی وابسته، اخذ و اقتباس همه جانبه نظامات ارزشی غرب. اگر به بينش اجتماعی ملكم توجه كنيم نخستين مفهومی كه جوهر انديشه وی را تشكيل می‌دهد، آيين ترقی است.
به عقيده ملكم، ترقی پذيری در فطرت انسان نهفته و وجه تمايز او از حيوان است. او اين قانون مطلق ترقی را پديده‌ای جهانی و فراگير می‌پنداشت.
يكی ديگر از مفاهيم در انديشه ملكم، انسان‌گرايی «آدميت» است. ملكم واژه آدميت را در برابر اومانيسم به كار برد. او در رساله اصول آدميت می‌گويد: «انسان شريف مخلوقات است. شرافت انسان بر ساير حيوانات مبنی بر اين نكته است كه ساير حيوانات قابل ترقی و تنزل نيستند و انسان قابل ترقی و تنزل است... هر وقت انسان درجه انسانيت خود را به درجات بالاتر ترقی بدهد، آن وقت داخل آدميت می‌شود. پس آدميت عبارت است از علو انسان به عواملی كه مخصوص عالم انسانی است.
كهنه‌ستيزی نيز از مقولات انديشه ملكم است. كهنه‌ستيزی ملكم نتيجه اعتقاد او به ناگزيربودن پيشرفت است. از نمونه‌های كهنه‌ستيزی او به اعتقاد ملك‌زاده، پافشاری بر تغيير الفباست؛ همان اعتقادی كه آخوندزاده نيز بر آن اصرار داشت.
اما، نظريه ملكم درباره دين با نظريه آخوندزاده تفاوت دارد. ملكم خود را مسلمان می‌دانسته است. ظاهراً عدم مخالفت او با مذهب ناشی از عمق بينش و درك او از جامعه ايران بوده است. فرشته نورايی در كتاب تحقيق در افكار ميرزا ملكم‌خان ناظم‌الدوله آورده است: «ملكم معتقد بود برای اين كه اصولی كه اساس مدنيت غربی است به مذاق مسلمانان خوش‌ آيد و پذيرفته شود، به جای اين كه بگوييم آن را از لندن و پاريس بگيريم و بگوييم كه فلان دولت چنين و چنان می‌گويد (كه هرگز هم پذيرفته نمی‌شود) آسان است كه آن اصول را اخذ نماييم و بگوييم كه منبع آن اسلام است.»
قانون كلمه‌ای است كه ملكم بيش از اندازه بر آن تأكيد می‌كرد. در اولين شماره از روزنامه قانون آمده است: «هيچ كس در ايران مالك هيچ چيز نيست؛ زيرا كه قانون نيست. حاكم تعيين می‌كنيم بدون قانون. سرتيپ معزول می‌كنيم بدون قانون. حقوق دولت را می‌فروشيم بدون قانون. بندگان خدا را حبس می‌كنيم بدون قانون.خزانه می‌بخشيم بدون قانون. شكم پاره می‌كنيم بدون قانون.
در دومين شماره از روزنامه قانون، ملكم فوايد قانون را برای قشرهای مختلف يكسان می‌داند: «اگر شعور داريد و حق زندگی می‌خواهيد، قانون بخواهيد. اگر صاحب دين هستيد، قانون بخواهيد. اگر خانه شما را خراب كرده‌اند، قانون بخواهيد. اگر مواجب شما را خورده‌اند، قانون بخواهيد. اگر مناصب و حقوق شما را به ديگران فروخته‌اند، قانون بخواهيد. اگر صاحب عيال هستيد، قانون بخواهيد. اگر فقير هستيد، قانون بخواهيد. اگر رحم داريد، قانون بخواهيد. اگر آدم هستيد، قانون بخواهيد.»
يكی ديگر از پيشگامان تجدد، ميرزا عبدالحسين خان، مشهور به ميرزا آقاخان كرمانی است. او در سال 1270 ه‍.ق در قصبه‌ مشير از بلوك بردسير كرمان ديده به جهان گشود. آدميت درباره آقاخان می‌گويد: «ميرزا آقاخان نماينده كامل عيار فرهنگ ايرانی است.»
ميرزا آقاخان در سال 1303 ه‍.ق روانه اسلامبول شد و پس از مدتی اقامت در آنجا به ديدار صبح ازل رئيس فرقه ازليه در قبرس شتافت. در قبرس او و دوستش سيد احمد روحی با دو دختر صبح ازل ازدواج كردند، پس از آن به اسلامبول برگشتند و تا سال 1313 در عثمانی زندگی كردند.
ناظم‌الاسلام كرمانی كه منطق شرح اشارات ابن سينا را نزد ميرزا آقاخان خوانده است، درباره او می‌گويد: «در علوم طبيعی و رياضی بهره وافی برد و از حكمت الهی نصيب كافی به دست آورد. زبان خارجه تركی را خوب می‌دانست. زبان فرانسه و انگليسی را بياموخت... در اسلامبول در اداره «اختر» خدمت به عالم معارف می‌نمود... و همت در بيداری ايرانيان كردند. اتحاد اسلام را مدعی بودند و تأسيس قانون اسلامی را خواهان و در بر كندن ريشه استبداد مجد و در زايل كردن رسوم ظالمانه مجتهد بودند.»
از ميرزا آقاخان كرمانی آثاری برجای مانده است كه به گفته فريدون آدميت در انديشه‌های ميرزا آقاخان كرمانی، عبارتند از: كتاب رضوان، ريحان بوستان افروز، نامه سخن يا آيين سخنوری، نامه باستان، آيينه سكندری يا تاريخ ايران، تاريخ ايران از اسلام تا سلجوقيان، سه مكتوب، صد خطابه تاريخ شانژمان ايران، تاريخ قاجاريه و سبب تنزل و ترقی ايران، در تكاليف ملت، تكوين و تشريع، هفتاد و دو ملت، حكمت نظری، هشت بهشت، عقايد شيخيه و بابيه، ان‌شاءالله و ماشاءالله، رساله عمران خوزستان، ترجمه تلماك، ترجمه عهدنامه مالك اشتر و مقالات. از مجموع اين نوشته‌ها فقط شش كتاب پس از مرگ او انتشار يافته است.
آشنايی ميرزا آقاخان با دانش‌های جديد همچون تاريخ، فلسفه، دانش اجتماعی، وسعت نظر عمق خاصی به ديدگاه‌های او بخشيده بود. او در اسلامبول برخی آثار انديشه‌گران عصر روشنگری را مطالعه كرد، در آرای فلسفی و علمی قرون هجدهم و نوزدهم دقيق شد و با افكار و نحله‌های مادی تاريخی، سوسياليسم، آنارشيسم و نيهيليسم آشنا شد. آدميت معتقد است كه روی هم رفته ابعاد فكری او همه جانبه بوده و در حوزه‌های مختلف مطالعه كرده و در قلمرو سخنوری از سنت ادبی زمان خود دست كشيده و به مكتب رئاليسم پيوسته است. به عبارت ديگر از تقليد پيشينيان روی‌برتافت و به ولتر و روسو روی آورد، در حكمت و فلسفه نيز از فلسفه اولی بريد و به فلسفه مادی و اصالت طبيعت بازگرديد. از بحث در مجهولات ذهنی خسته شد و داعی مذهب عقل گرديد. به سنت تاريخ‌نويسی پشت پا زد و با تفكر در علل ترقی و تنزل ملل به فلسفه تاريخ پرداخت. در تمام رشته‌های هنر و دانش و فن، محور انديشه‌های ترقی هيأت اجتماع بود: «هنر و ادب بايد خدمتگزار جامعه باشد، حكمت و منطق بايد روشنی‌بخش حقيقت اشيا و پديده‌های طبيعی و آموزگار ملل گردد، دين بايد از نظر آثار مدنی آن مورد ارزشيابی قرار گيرد تا عامل هوشياری اذهان شود نه سبب كوری و نادانی و خلاصه اين كه علم بايد در راه ترقی جامعه انسانی به كار افتد.»
از نظر ميرزاآقاخان كرمانی، ريشه اصلی عقب‌ماندگی ايرانيان به زمانی بازمی‌گردد كه آنها از اصول و قانون طبيعی فاصله گرفتند و دچار حكومت ديسپوتيستی و مذهبی فناتيكی شدند.
اهميت نوشته‌های فلسفی ميرزاآقاخان بسيار برجسته است. آدميت در اين باره می‌گويد: «كسی كه تفكر فلسفی را بر اصول جديدی بنيان نهاده و حكمت را از قالب معقولات به مفهومی كه پيشينيان و مدرسان به كار می‌بردند، بيرون آورد و مباحث تازه‌ای را عرضه داشت ميرزا آقاخان است. آن مرد هوشمند پی برده بود كه حكمت از علم جدا نيست و اصول تحقيقات و تجربيات علمی است كه پايه آرای فلسفی جديد را ساخته است و انديشه‌هايی كه بر اساس علم نباشد، حكمت نيست بلكه قسمت زياد آن خيالبافی‌های پراكنده است.»
در واقع بر اثر تأثيری كه او از آرای «بيكن» و «دكارت» می‌پذيرد، پيرو مشی اصالت تجربه است. در كتاب سه مكتوب، او آرا و عقايد فيلسوفان ايرانی از جمله غزالی و فخر رازی و ابن‌سينا را مورد انتقاد قرار می‌دهد: «هر كس به آنان روی آورد، گرسنه و سرگردان مانده و از هر علمی بی‌خبر گشته... همه چيز بر او مجهول و تكليفش نامعلوم شده است.»
ميرزا آقاخان كرمانی تحت تأثير انديشه‌های عصر روشنگری، نوانديشی را در ابعاد مختلف آن ترويج می‌كرد و به نفی سنت، سياست و ديانت حاكم بر ايران می‌پرداخت. محمدسالار كسرايی در چالش سنت و مدرنيته در ايران می‌گويد: «حملات وی بر حكومت استبدادی و ديانت حاكم بر ايران در اين راستاست. وی در زمينه ايجاد جامعه‌ای نوين، به جامعه غربی نظر دارد و با تأكيد بر ناسيوناليسم ايرانی عصر باستان و ايدئولوژی عصر روشنگری و تا حدودی دموكراسی اجتماعی مورد نظر سوسياليست‌ها، در پی بنا نهادن جامعه نوينی در ايران بود.
ميرزا عبدالرحيم طالبوف تبريزی، يكی ديگر از متفكرانی است كه آرا و عقايد او بر نهضت مشروطيت ايران اثر غيرقابل انكاری داشت.
كسروی درباره طالبوف نوشته است: «يك چيز ديگری كه می‌بايد از انگيزه‌های بيداری ايرانيان برشمرد، كتاب‌های طالبوف... است.»
عبدالرحيم بن شيخ ابوطالب نجار تبريزی مشهور به طالبوف فرزند استاد ابوطالب نجار در سال 1250 ه‍.ق در محله سرخاب تبريز ديده به جهان گشود.
طالبوف از شانزده سالگی در مدارس جديد تفليس تحصيل خود را ادامه داد. زبان و ادبيات روسی را كه انديشه‌های جديد را منعكس می‌كرد فرا گرفت. او از طريق زبان روسی با آثار و انديشه‌های متفكران انگليسی و فرانسوی سده‌های هجدهم و نوزدهم آشنايی پيدا كرد. با توجه به تحولات آن زمان در روسيه و نواحی قفقاز همان دوره اكثر آثار نويسندگان و انديشمندان اروپايی به روسی ترجمه و منتشر شده بود. طالبوف با آن افكار آشنا شد.
آدميت در كتاب انديشه‌های طالبوف نوشته است: «در گفتارهای سياسی اغلب به آرای متفكران جديد استناد می‌جويد، خاصه از اين كسان نام می‌برد: بنتام متفكر اجتماعی و اصلاحگر قانونگذاری انگليس، هنری توماس باكل مورخ فلسفی انگليسی، ولتر، روسو و رنان از نامداران دانش و تفكر فرانسوی، جملگی متفكرانی بودند كه عليه كليسا و تاريك‌انديشی قرون وسطی به روشنگری پرداختند. از فيلسوفان آلمانی به عقايد كانت و نيچه توجه دارد، آرای نويسندگان نامدار سوسياليست را هم می‌شناخته، گرچه در نوشته‌هايش به نام آنان تصريح نكرده است. از نويسندگان ايرانی، از ميرزا حبيب اصفهانی، جلال‌الدين ميرزا و ملكم‌خان ياد كرده است، به آخوندزاده و سيدجمال‌الدين اسدآبادی بدون ذكر نام اشاره مستقيم دارد.»
طالبوف «كتاب احمد يا سفينه طالبی» را با الهام از «اميل» ژان ژاك روسو نوشت. ترجمه «هيأت جديد» اثر فلاماريون را در استانبول انتشار داد. يكی ديگر از كتاب‌های طالبوف «مسالك المحسنين» است كه در آستانه پيروزی مشروطه به سال 1323 ه‍.ق در قاهره چاپ شد كه انديشه‌های فلسفی و انتقادات اجتماعی او را در قالب گفت‌وگوی فرضی با دو مهندس، يك پزشك و يك معلم شيمی در بر می‌گيرد. در مسالك المحسنين فرهنگ و انديشه‌های اسلامی با نو‌آور‌ی‌هايی چون نظام وظيفه و اصلاح خط فارسی جمع شده است. كتاب ديگر طالبوف «مسائل الحيات» نام دارد كه در سال 1324 ه‍.ق. در تفليس چاپ شده و در آن كتاب با ارائه سه تيپ و سه نماد به ارائه نقطه‌نظرهای خود پرداخت: «عالم دينی موافق علم و اقتباس از غرب، عالم دينی مخالف اصلاحات و ترقيات و دانشمند متجدد و علوم نو به اين طريق انديشه‌ حقوق طبيعی در غرب و الگوی ترقی و تحولات ژاپن را ستايش كرده است و در پايان كتاب ترجمه قانون اساسی ژاپن برای آگاهی مردم آمده است. كتاب ديگر او «ايضاحات در خصوص آزادی» نام دارد كه پس از مشروطه در تهران چاپ شد. در اين كتاب به رساله‌ مشهور «آزادی» جان استوارت ميل توجه ويژه‌ای شده است. «سياست طالبی» نيز در سال 1329 ه‍.ق. در تهران منتشر شد. اين كتاب در برگيرنده دو مقاله در مورد توصيف رقابت‌های استعماری دولت‌های بزرگ اروپا در آن زمان است. طالبوف در اين كتاب با تندی به سياست‌های استعماری روس و انگليس انتقاد می‌كند.
پس از پيروزی انقلاب مشروطيت طالبوف از طرف تجار تبريز به وكالت مجلس برگزيده شد، ولی از سفر به تهران صرفنظر كرد.
 انديشه‌های طالبوف نيز همانند ساير متفكران قرن نوزدهم ايران بر مفاهيم و مقولاتی چون دفاع از قانون، نفی و نقد استبداد سلطنتی، دفاع از حكومت مشروطه و انتقاد از وضعيت نابسامان ايران آن زمان استوار است، طالبوف بر آن است تا با برشمردن خصوصيات و مشخصات فرمانروايی در غرب و ژاپن به نفی استبداد ظالمانه‌ قدرت حاكم بپردازد. او با ذكر خصوصيات توانايی‌هايی كه مردم آن سرزمين‌ها برای دگرگون كردن شيوه‌ فرمانروايی در كشور خود دارند، حكومت و فرمانروايی مستبدانه را كه او آن را سلطنت ظالمانه و يا سلطنت مطلقه می‌نامد، مورد حمله قرار می‌دهد.
طالبوف نيز همانند ساير متفكران هم عصر خود نيم نگاهی به ايران باستان دارد: «در آئين ايرانيان قديم، وطن دوستی و سلطان پرستی بود، حالا وطن فروشی و خيانت پادشاه است.»
او در كتاب‌های «ايضاحات درخصوص آزادی»، «سياست طالبی» و «كتاب احمد» بر فوايد ونياز به قانون اساسی تأكيد‌های بی‌شماری كرده است: «ما بايد قانون اساسی داشته باشيم. قانونی كه با آن تعيين مخارج درباری، حق تبعه، حق مجلس وكلا، حق سناتور، حق استقلال دستگاه عدليه واضح و معين و مشخص گردد.» ، «بی‌قانون اساسی نه ملت است نه شرف و تكريم، هر جا قانون اساسی نيست، تعبد كورانه، تقليد بی شعورانه و رعب وحشيانه است.» ، «بی‌قانون نه ملك پاينده است و نه استقلال سلطنت تأمينات آينده دارد.» ، «اگر ما قانون داشته باشيم، آن‌وقت صاحب علم و ثروت و نظم و استقلال خواهيم بود.»
طالبوف به پيروزی از آموخته‌هايش از معارف غرب، انسان را موجودی بی‌آزار می‌پندارد كه هيچ قدرتی قادر به سلب آزادی او نيست. او به دليل آشنايی با مظاهر معنوی و مادی تمدن غرب و مقايسه‌ آن با اوضاع و احوال كشور خود كه سرشار از درماندگی‌ها و سختی‌های مردم و دستگاه حكومتی است به انتقاد از اوضاع و احوال زمانه‌ خويش می‌پردازد و به دنبال راه‌حل برای رفع آن‌هاست و به همين منظور نسخه‌ای از غرب ارائه می‌دهد كه بخشی از آن با سنت همراه است. وی درعين‌حال به شيو‌ه‌ استعماری و غلبه‌ فرهنگی غرب نيز انتقاد دارد، اما با اين همه او نيز مثل ساير متفكران هم عصر خويش مهم‌ترين وسيله را برای ترقی و رسيدن به آزادی و برابری، قانون می‌داند.
يكی از نويسندگانی كه نوشته‌هايش تأثيری ماندگار در بيداری ايرانيان و جنبش مردم ايران در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم داشت، حاج زين‌العابدين مراغه‌ای است. كتاب «سياحتنامه ابراهيم بيك» در تحريك حس نفرت و انزجار مردم ايران نسبت به استبداد حاكم، اثرات غير قابل انكاری دارد. كسروی در تاريخ مشروطه نوشته است: .‌.‌.«اما سياحتنامه‌ ابراهيم بيگ، ارج آن را كسانی می‌دانند كه آن روزها خواند‌ه‌اند و تكانی را كه در خواننده پديد می‌آورد، به ياد دارند.‌.‌..
انبوه ايرانيانی كه در آن روز خو به آلودگی‌ها و بدی‌ها گرفته بودند و جز از زندگی بد خود به زندگی ديگری گمان نمی‌بردند، از خواندن اين كتاب، تو گفتی از خواب بيدار می‌شدند. و تكان سخت می‌خوردند. بسيار كسان را توان پيدا كرد كه از خواندن اين كتاب بيدار شده و برای كوشيدن به نيكی كشور آماده‌ گرديده، و به كوشاندن ديگران پيوسته‌اند. در نتيجه اين هنايش او در خوانندگان بود كه به پراكنده شدنش در ميان ايرانيان خرسندی نمی‌دادند و تا دير‌گاهی مردم آن را در نهاد خواندندی.»
سيد جمال‌الدين اسد آبادی نيز به عنوان متفكر و احياگر و اصلاح‌طلب دينی، يكی از متفكران بارزی است كه آرا و عقايد او تأثير شگرفی بر بيداری ايرانيان داشت. سيد‌‌جمال از جمله بيدارگران دينی است كه ضعف و ناتوانی دنيای اسلام را نتيجه دو عامل جهل و بی‌خبری مردم و ستم حكام داخلی و استعمار قدرت‌های بزرگ خارجی می‌دانست. او با كمك علوم و دانش‌های نوين به بيدارگری مذهبی می‌پرداخت و جهل مردم و ستم حكام و استعمار را مورد نكوهش و نقادی قرار می‌داد.
سيد جمال طی سفر‌های خود به كشورهای مختلف اروپايی و نيز كشورهای اسلامی با هر دوسيمای تمدن غرب آشنا شد. از سويی او به مبارزه با رويه استعماری غرب می‌پرداخت. و به همين خاطر ملل مسلمان را عليه غرب می‌شوراند و از سوی ديگر لازمه‌ رشد و آگاهی مسلمانان را برای مبارزه با استعمار، بازسازی انديشه‌ها و سنن دينی به كمك دانش‌های جديد می‌دانست.
محمدرضا فشاهی در «گزارش كوتاه از تحولات فكری و اجتماعی در جامعه فئودالی ايرن» درباره تأثير سيد جمال‌الدين اسد‌ آبادی در نهضت مشروطيت نوشته است: «نقش سيد جمال‌الدين در تحولات سياسی ايران سال‌های پايانی قرن نوزدهم بر كسی پوشيده نيست. هر چند كه سيد جمال‌الدين بر آن بود تا سلاطين ممالك اسلامی و از جمله پادشاه ايران – ناصرالدين شاه – را نسبت به خطر استعمار و عقب‌ماندگی جهان اسلام آگاه نمايد و در اين رابطه او دو سفر به ايران آمد و بار دوم كه با دعوت ناصر‌الدين شاه به ايران سفر كرده بود، نتوانست شاه را به انجام اصلاحات و مبارزه عليه انگليسی‌ها متقاعد نمايد. و بر اين اساس به انتقاد از وضعيت نابسامان ايران روی آورد و شاه ايران كه نسبت به وجود او و نفوذش در بين علما و مردم بيمناك بود او را از ايران خارج كرد.»
فريدون آدميت نيز درباره‌ او گفته است: «او در انتقاد از روش حكمرانی و پريشانی احوال مردم بی‌پرده سخن می‌راند. او خواستار اصلاح، آزادی، قانون و عدالت بود.
سيد كه در سخنوری سحر می‌كرد، بيانی آتش‌وش داشت. كلامش در دل مردم، خاصه از طبقه‌ تاجر و كاسب و طلبه مؤثر افتاد. گروهی مريد شوريده دل يافت، سرانجام او را از ايران راندند، بر وی ستم روا داشتند.»
به هر حال نقش سيد‌جمال‌ هم در برانگيختن علما، تجار و عامه مردم عليه امتياز رژی و هم در قتل ناصر‌الدين شاه به (دست ميرزا رضای كرمانی از شاگردان سيد) از تحولات مهم ايران در اواخر قرن نوزدهم است، اما نقش اصلی و تعيين كننده را مردم ايفا كردند. با شكست تلاش‌های اصلاح‌گرانه، وضعيت كلی دولت در ايران رو به ضعف و سستی نهاد. دخالت قدرت‌های بزرگ روز به روز بيشتر می‌شد و مردم نيز كه دچار يأس و نا‌اميدی شده بودن، به اقدامات قهرآلود روی ‌آوردند.

---------------
منابع وماخذ:
پروانه آبراميان ـ ايران بين دو انقلاب.
محمد محيط طباطبائی ـ مجموعه آثار ميرزا ملكم خان، تهران، كتابفروشی دانش.
حجت‌الله اصيل ـ زندگی و انديشه‌های ميرزا ملكم خان، تهران. نشر نی.
احمد كسروی ـ تاريخ مشروطه‌ ايران، جلد اول.
عبدالهادی حائری ـ نخستين رويارويی‌های انديشه‌گران ايران.
محمد رضا فشاهی ـ گزارش كوتاه از تحولات فكری و اجتماعی در جامعه‌ فئودالی ايران.
يحيی آرين‌پور ـ از صبا تا نيما.
فريدون آدميت ـ انديشه‌های ميرزا فتحعلی آخوندزاده ـ انديشه‌های طالبوف ـ ايدئولوژی نهضت مشروطيت.
جمشيد بهنام، ايرانيان و انديشه تجدد.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de