‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




جهان‌بينی سبز (3)
  • مصرف طبيعتِ زيست‌پرور حدی دارد كه توازن اكولوژيك آن را تعيين ميكند. عبور از اين مرز سرخ، بهم زدن توازن زيست‌بومی و تداوم چنين سيری، پا نهادن در جاده‌ی مرگ جمعی است. امکان رشد و گسترش صنايع آلوده‌کننده‌ی محيط زيست، به لحاظ ظرفيت‌های زيست-محيطی، مدتهاست به پايان رسيده است. اكنون سالهاست كه جامعه‌ی جهانی در اين سوی خط سرخ سير ميكند. پس تا برای چاره‌انديشی دير نشده است، تا امكان ترميم ويرانی‌های زيست‌محيطی وجود دارد، بايد صنايع سياه را به صنايع سفيد تبديل كرد و صنايع سفيد را به گونه‌ی هدفمند در خدمت فراهم كردن نيازهای زيستی و اجتماعی و زيست محيطی قرار داد. بشر بايد برای حفظ زندگی بر زمين صنعت توليد و ترميم محيط‌زيست را بنا نهد.


    امير مومبيني
    amir.mombeini@chello.se
    كانون سبزهای ايران
    چهار‌شنبه ۲ مهر ۱۳۸۲

    پيشرفت زيستمدارانه و پيشرفت سودمدارانه
    جهانبينی‌ها و جنبش‌های برآمده‌ از عصر صنعت و مدرنيته با اين عصر و با عنصر صنعت به شکل رايج آن پيوند دارند. اينها همچنان صنعتی هستند و برايشان ملاک رشد يک جامعه رشد همين صنعت طبيعت‌سوز است. يکی از قاطعترين نمودار‌های همگونی کاپيتاليسم و سوسياليسم سرخ در اين زمينه همنظری آنها در باره‌ی عامل اصلی تخريب محيط‌زيست يعنی ماشينيسم رايج و منابع انرژی آن مثل نفت و سوخت اتمی است. در اين زمينه تفاوتی بين کشورهای سرمايه‌داری و سوسياليستی وجود نداشت و ندارد. دولت چين و حزب كمونيست آن (مثل دولت شوروی و حزب كمونيست آن) در كاربست صنايع متعارف و جنگی و در تأمين و تكميل منابع و ذخاير سوخت دنباله‌رو كم‌تجربه‌ی رقيب كاپيتاليست خود بوده و هستند. اتحاد جماهير شوروی به عنوان بزرگترين تجربه‌ی سوسياليستی، در رابطه با محيط زيست يکی از کورترين کشورهای روی زمين بوده و همچون رقيبش ايالات متحده آمريکا آماده بود تا اکسيژن را از جلو بينی مردم بگيرد و به خورد ماشين و موشک بدهد. چنين گرايش زيست‌ستيزانه‌ای به صورت امری بسيار طبيعی توسط مجموع بلوك سوسياليستی و حزبهای چپ مورد تأييد قرار ميگرفت. آمريكا و شوروی در رأس قدرتهای صنعتی و جنگی جهان عليرغم اين كه بيشترين سهم را در سوزاندن امكانات زيست‌محيطی داشته‌اند همواره تلاش كرده‌اند تا هيچ هزينه‌ای برای محيط‌زيست نپردازند و از زير بار هرگونه تعهدی شانه خالی كنند. در كشورهای دموكرات‌تری چون آلمان، فرانسه، ايتاليا، انگليس و سوئد، كه همگی از توليد كنندگان و صادركنندگان بزرگ خودرو و انواع ماشين‌افزار هستند، نه تنها احزاب بورژوايی بلكه سوسياليست‌ها نيز از انجام هرگونه تدبير محيط‌زيستی كه روی بازار اين محصولات تأثير منفی باقی بگذارد پرهيز ميكنند. سوسيال دموكراتهای آلمان هنوز هم ترجيح ميدهند كه اكسيژن را از آلمانی‌های بگيرند و به ماشين‌های آلمانی بدهند. تنگ كردن راه نفس آلمانی‌ها برای سياستمداران اين كشور آسانتر از تنگ‌كردن لوله‌ی اگزوست مرسدس بنز است. صنعت‌زدگی چنان ژرف است كه به زحمت ميتوان اعتياد كاپيتاليست‌ها را از اعتياد سوسياليست‌ها تميز داد. فرهنگ مدرن پرستنده‌ی سنت صنعتی است. مدرن مدتهاست كه ديگر مدرن نيست. اكنون جای مدرن را فرامدرن گرفته است و مدرن در جای سنت مورد انتقاد خود نشسته است.
    
فرهنگ عصر صنعتی (كه بهتر است از اين به بعد كهن‌صنعتی ناميده شود) با رويارو نمودن مدرنيته و سنت، ترقی و ارتجاع، پويايی و ايستايی، پيشرفت و عقب‌ماندگی، نوگرايی و کهنه‌انديشی و مقوله‌های ديگری از اين دست، ميکوشد تا همه چيز را با ملاک تغيير و پيشرفت بسنجد. پيشرفتی که اساسش کاراتر شدن همين نيروهای مولده و ماشين توليد نامنطبق با ضروريات زيست‌محيطی است. از آنجا که رقابت و سود و سودا به شکل عجيبی با تغيير مداوم و شتاب‌افزای ماشين‌ها و کالاها گره خورده است فرهنگ ‌صنعتی سراپا در خدمت ناپايدار کردن همه چيز قرار گرفته است. جامعه‌ی مدرن جامعه‌ی ناپايدار است. کار به جايی رسيده است که بخش عظيمی از نيروی بشريت صرف يادگيری مداوم تغييراتی ميشود که جز تأمين سود سوداگران هيچ لزومی ندارند. سوخته‌شدن و كهنه شدن سريع دانسته‌های عمومی گاه كاملاً عمدی و با هدف گسترش بازار جهت كالای جديد اطلاعات است. امروزه انسانهای سال خورده يا ناآشنا به کامپيوتر گاه از باز کردن در خانه‌ی خود نيز سردرنمی‌آورند مگر آن که مقدار زيادی نيرو صرف کنند و آموزش ببينند. پيچيده‌کردن گاه بيهوده‌ی هرکاری و تغيير مداوم اين پيچيدگی‌ها با حداکثر سرعت ممکن ميرود تا همه‌ی فرصت زندگی طبيعی را از انسانها بگيرد و آنان را در سلول تنهايی ترسناک فردی مثل يك روبوت به شيشه‌ی مونيتور و تلويزيون وصل كند و چه بسا رابطه‌ی انسانی و عشق و سکس آنها را نيز از راه توليد روبوت‌های پلاستيکی و کامپيوتری حل كند. در حالی كه سرعت و كارايی انسان معاصر بياری وسايل پيشرفته صدها و هزاران بار افزايش يافته است، و در حالی كه سرعت و حجم توليد كالا سرسام‌آور شده است، انسان امروز همچنان از حدود پنج‌سالگی تا دم مرگ برای نيازهای ابتدايی زيستی و اجتماعی در تلاش است. جامعه‌ی معاصر ميرود تا كار را به جايی برساند كه انسانها نيز مثل خوكهای پرورشی سلاخ‌خانه‌ها تا آنجا كه ممكن باشد از «حركات اضافی» منع بشوند و بسياريشان به صورت مغزهای ساكن وصل شده به كامپيوتر به كار خالص تبديل گردند.
     يکی از شگفتی‌ها اين است که سوسياليسم سرخ نه تنها در اين مسابقه‌ی سودانگيخته رقيب کاپيتاليسم است بلكه (خصوصاً در ماركسيسم) تصور ميشود كه کاپيتاليسم سرعت را کند ميکند و به مانع رشد و تغيير تبديل ميشود و به همين علت محكوم به نابودی است. 
تغيير و پيشرفت و پيچيده‌شدن و شتاب برداشتن و دويدن و دويدن، بدون آن که سر برداريم و بيانديشيم که به کجا ميرويم. چنين است محتوای فرهنگ عصر صنعت و مدرنيته‌. اين فرهنگ يک بار نيز به خود توضيح نداد که چرا بيرون راندن آدمی از جهان طبيعی نيک است و چرا تلاش برای حفظ عناصری از زندگی سنتی ارتجاعی است و چرا هرگونه ارتجاع و نامدرنی بد است و هرگونه ترقی و مدرنی خوب؟ براستی پيشرفت كدام است، افزودن بر قدرت تخريب و كشتار جنگ‌افزارها، يا كاستن از قدرت تخريب و كشتار جنگ‌افزارها؟ ارتجاع كدام است و ترقی كدام؟
    اين فرهنگ فاقد آينده‌نگری و برنامه است. هدف و قصد و مقصود در اين فرهنگ بی‌بهاء شده است. تنها دويدن و دويدن، تنها مسابقه، تنها تغيير. تغيير هم هدف شده است و هم کالا. سود ناشی از پيش‌افتادگی در تغيير بالاترين سودها در اقتصاد جامعه‌ی معاصر است. نيروهايی اكنون آماده ميشوند تا با اين مسابقه‌ی کاپيتاليستی به نبرد برخيزند. تاريخ معاصر نيازمند هدف است. هدفی که وجود ندارد بلکه بايد آن را شناخت و خلق کرد. هدفی که خرد انسانی آن را تعيين ميکند و پی‌ميگيرد. ستيز جامعه با طبيعت بايد پايان يابد. جهان نيازمند جامعه‌ی پايدار و رابطه‌ی پايدار و همساز جامعه با طبيعت است. جامعه‌ی پايداری که در آن ماشين‌ها مسير رشد را تعيين نکنند بلکه انسانها و الزامات زيست و بهزيستی اين مسير را تعيين کنند. جايی که انسانها بتوانند رشد را معنی کنند، کنترل کنند و به خدمت زندگی درآورند. بسيار خطرناك است كه انسان طرفدار تغيير به خاطر تغيير و پيشرفت به خاطر پيشرفت باشد. تغيير و پيشرفت بايد هدفمند و در خدمت زندگی باشند. پرکردن کره‌ی زمين از کالا، فرش کردن زمين با پلاستيک، تبديل مجموع موجودات زنده‌ به خوراک آدمی، تبديل حيوانات به ماشين طبيعی توليد گوشت، خالی کردن پرشتاب درياها و سرازير کردن محتوای آن در شکم آدمی، اينها پيشرفت هست اما پذيرفتنی نيست. پافشاری بر تداوم اين گونه پيشرفت و ترقی ارتجاع است. صنعت و پيشرفت وتغيير بايد در خدمت زيست و بهزيستی و هماهنگ با زيست و زيستبوم باشد. تمدن بشری بايد از دوره‌ی مصرف بی‌رويه‌ی طبيعت به دوره‌ی حفظ و بازتوليد طبيعت وارد شود. بازتوليد عناصر زندگی‌ساز محيط زيست بايد دست كم تا رسيدن به تعادل مجدد بر مصرف عناصر زندگی‌ساز محيطزيست افزونی داشته باشد. چنين امری نيازمند كنترل اجتماعی و جهانی است.

  • محدوديت ظرفيت طبيعت، محدوديت رشد
    تا امروز نيز بسياری چنين می‌پندارند يا چنين وانمود ميکنند که ظرفيت طبيعت و امکان رشد بی‌نهايت است. قدرت‌های اقتصادی، کارتل‌ها و تراست‌ها، توليد کنندگان سيری‌ناپزير ماشين‌آلات و کالاهای طبيعت‌سوز، به زور تبليغات و حتی با خريدن دانشمندان و متخصصين افکار عمومی را فريب ميدهند. آنها وانمود ميکنند که سبزها مبالغه ميکنند و تا بينهايت جا برای ماشينها و كالاها باز است. واقعيت پيش رو نشان ميدهد که چنين نيست. ظرفيت کره‌ی زمين به شدت محدود است و در طول تاريخ تمدن بشری از امکانات اين سياره برای حفظ و پرورش زيست کاسته شده است. توليد بشر تابعی از امکانات زمين است و به هيچوجه نميتواند نامحدود باشد. نگاهی كنيم به سه عنصر خاك و آب و هوا. در مورد هوا بايد گفت كه هم لايه‌های پايينی و هم لايه‌های بالای هوا سخت آسيب‌ديده و نيازمند ترميم فوری است. هوای بسياری از شهرهای جهان به حد خطرناكی آلوده شده و ساكنين هم از كمبود اكسيژن و هم از تنفس مداوم گازهای سمی صادره از ماشين‌آلات و كارخانه‌ها در رنج و در خطراند. هوای شهر تهران يك نمونه‌ است كه اكنون مدتها است تا حد مرگ‌آفرينی مسموم است. غلظت شديد دود و انواع گازهای سمی در لايه‌ی پايينی هوا، افزايش خطرناك حجم گازهای گلخانه‌ای، رقيق شدن و پاره شدن جا‌ به ‌جای لايه‌ی اوزون، كاهش شديد سطح سبز توليدكننده‌ی اكسيژن و رقيق‌شدن هوا در نتيجه‌ی گرم شدن بی‌سابقه‌ی كره‌ی زمين جوانبی از جريان تخريب هوا را نشان ميدهد. آبهای جهان نيز وضع بهتری ندارند. اكنون اثر مواد نفتی و سمی در همه‌ی اقيانوسهای جهان وجود دارد و در بخشهای وسيعی از اين آبها شرايط زندگی برای موجودات آبزی دشوار شده است. بخش اعظم آبهای شيرين جاری در جهان آلوده اند. در همه‌ی اروپا به ندرت ميتوان جريانی از آب طبيعی را يافت كه بدون تصفيه و بهسازی قابل آشاميدن باشد. رودهای بزرگ اين قاره همچون شطی از فضولات كارخانه‌های صنعتی جاری هستند. در آفريقا و آسيا مشكل آب آشاميدنی و كشاورزی به حد خطرناكی حاد شده است. در مورد خاك كره‌ی زمين تماشای ويرانی‌ها آسانتر است. نزديك به يك سوم خاك سرسبز و زندگی‌ساز اروپای غربی زير آسفالت و فرش سنگی و سيمانی مدفون شده است. آهن و آسفالت و آجر و سيمان از همه سو در حال «پيشرفت!» هستند و خاك بی‌دفاع با شتاب در حال عقب‌نشينی است. بخش‌ زير كشت خاك نيز زير باران مداوم سموم مختلف مسموم ميشود و جريانهای آب اين سم‌ها را تا دورترين آبهای جهان پخش ميكنند. در آفريقا و آمريكای لاتين بزرگترين جنگلهای جهان در حال نابودی هستند و جای آن‌‌ها را گاه تنها زمين خشك و آسفالت و سنگ و سيمان ميگيرد. نشت چاه‌های نفت، انفجار بمب‌ها، پخش انواع جنگ‌افزار و ماشين‌آلات از كارافتاده، زباله‌های پلاستيكی، مين‌ها و هزاران پديده‌ی زمين‌فرسای ديگر خاك را نابود و نابارور و غيرقابل استفاده ميكنند. مصرف طبيعتِ زيست‌پرور حدی دارد كه توازن اكولوژيك آن را تعيين ميكند. عبور از اين مرز سرخ، بهم زدن توازن زيست‌بومی و تداوم چنين سيری، پا نهادن در جاده‌ی مرگ جمعی است. امکان رشد و گسترش صنايع آلوده‌کننده‌ی محيط زيست، به لحاظ ظرفيت‌های زيست-محيطی، مدتهاست به پايان رسيده است. اكنون سالهاست كه جامعه‌ی جهانی در اين سوی خط سرخ سير ميكند. پس تا برای چاره‌انديشی دير نشده است، تا امكان ترميم ويرانی‌های زيست‌محيطی وجود دارد، بايد صنايع سياه را به صنايع سفيد تبديل كرد و صنايع سفيد را به گونه‌ی هدفمند در خدمت فراهم كردن نيازهای زيستی و اجتماعی و زيست محيطی قرار داد. بشر بايد برای حفظ زندگی بر زمين صنعت توليد و ترميم محيط‌زيست را بنا نهد.
     
    ادامه دارد ...
     
     
     





    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de