‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




جهان‌بينی سبز (۲)
  • جنبش سبز يك جنبش سياسی همخوان با دوران فراصنعتی و فرامدرن است و هدف‌های آن در پاسخگويی به نيازهای نوين جامعه‌ی بشری تكوين می‌يابد
  • جنبش سبز در وجه غالب يك جنبش هدف است. جنبش هدف جريانی است فراحزبی و فراختر از تشكل‌‌ رايج سياسی. چنين جنبشی تبليغ و ترويج ايده‌های خود را مقدم ميشمارد و برای گسترش اين ايده‌ها در جامعه به نبرد فرهنگی و سياسی در سطح وسيع دست ميزند
     
     
    امير مومبينی
    كانون سبزهای ايران
    sabzha@chello.se
    دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۲
     
    جنبش سبز همچون جنبش زيست
    جنبش سبز يك جنبش سياسی همخوان با دوران فراصنعتی و فرامدرن است و هدف‌های آن در پاسخگويی به نيازهای نوين جامعه‌ی بشری تكوين می‌يابد. صفت سبز اگر چه ميتواند نشانگر خصلت طبيعت دوست اين جبش و دفاع آن از محيط زيست باشد اما رسا نيست. نه تنها صفت سبز بلكه هدف دفاع از محيط زيست نيز برای شناساندن سبز كامل نيست. محيط زيست خود وسيله‌ای طبيعی است كه به اعتبار زيست اهميت می‌يابد. هدف اصلی دفاع از زيست بر كره‌ی زمين است كه زندگی انسان بخشی از آن را تشكيل ميدهد. دفاع از كليت زيست بركره‌ی زمين تنها به اين علت نيست كه زندگی و بقای انسان به زندگی و بقای بسياری ديگر از موجودات زنده وابسته است. دفاع از زيست به اعتبار ارزشمندی كليت زيست در همه‌ی جلوه‌های آن است. از اين رو، برای جنبش سبزی كه دارای همه‌ی ويژگيهای سبز است، كاملترين و رساترين نام همانا جنبش زيست يا جنبش دفاع از زندگی است.
    روشن است كه در جنبش سبز نيز مثل ديگر جنبش‌ها برسر بسياری از مسايل تفاوت نظر وجود دارد. اين جنبش مثل ديگر جنبش‌های پردامنه‌ی سياسی دارای گروهبندی‌های بينشی‌-‌‌‌‌روشی گوناگون است. در جنبش سبز محور عمده‌ی تفكيك گرايش‌ها در رابطه با آماج‌های اصلی جنبش و بينش و روش ناظر بر مبارزات زيست‌محيطی است. برخی از نظريه‌پردازان سبز كوشيده‌اند سبزهای ميانه‌رو راEnvironmentalyst يا محيط‌زيستگرا توصيف كنند و اكولوژيسم (زيستبوم‌گرايی) را به سبزهای راديكال و انقلابی نسبت دهند. اندرو دابسو از آن جمله نظريه‌پردازانی است كه همه‌ی سبزهای طرفدار راه‌حل‌های مديريتی و معتقد به حل مسايل محيط زيست در چارچوب سرمايه‌داری را از قلمرو اكولوژيسم جداميكند و به سطح انويرون‌منتاليسم و رفرميست‌های محيط‌زيستی سرمايه‌داری تنزل ميدهد. با اين همه تلاش اين نظريه‌پرداز در كتاب معروف خود بنام فلسفه‌ی سياسی سبزها كامل نشده و تفكيك محيط‌‌زيستگرايی از زيستبوگرايی توسط وی مسأله را پيچيده ميكند. روشنتر آن است كه از اكولوژيسم گامی فراتر بگذاريم و بپذيرم كه محيط‌زيستگرايی مرحله‌ی نخستينی در تكوين جنبشی است كه زيستمداری (بيوسنتريسم) نمودار عاليتر يا راديكال آن در زمان ما است سبز زيستمدار (بيوسنتريست) افزون بر رابط‌ی جامعه و طبيعت برای مناسبات درونی جامعه‌ی بشری نيز راه حل دارد و در اين زمين از كنترل اجتماعی نوع سوسياليستی و عدالت اجتماعی منطبق و هماهنگ با امكانات جامعه‌ی معاصر دفاع ميكند. چنانچه بخواهيم نام و عنوان گرايش انقلابی سبز را با محتوای حركت آن يگانه كنيم آنگاه بايد سوسياليسم را با بيوسنتريسم پيوند بزنيم و اعلام كنيم كه اين گرايش سوسيال-‌بيوسنتريست يا جامعه‌گرای زيستمدار است. بدين گونه سوسيال-بيوسنتريسم به عنوان گرايش انقلابی و تكوين‌يافته‌ی جنبش سبز مرزهای درون‌جنبشی روشنی با Environmentalysm (محيط‌زيستگرايی) يا اكولوژيسم پيدا ميكند.
    سبز ميانه‌رو يا محيط‌زيستگرا بر اين باور است كه در چارچوب جامعه‌ی موجود امكان انجام اصلاحات و اقدامات كافی برای تحقق هدف‌های زيست‌محيطی وجود دارد و بر همين پايه برنامه‌های خود را تنظيم و در مبارزه‌ی قدرت رايج شركت ميكند. در مقابل، گرايش انقلابی بر آن است كه اگر چه چنين اصلاحاتی مفيد و زندگی‌بخش هستند اما در نهايت بدون بازسازی شيوه‌ی توليد، نظام جامعه و نظم جهانی نميتوان مسايل عمده‌ی فراراه زيست در اكنون و آينده را حل كرد. اين گرايش‌ها برخورد يك‌سانی با كاپيتاليسم ندارند. گرايش راديكال كاپيتاليسم، سوسياليسم آزمون‌شده در شرق و كليت جامعه‌ی سود و مصرف را در مقابل ضرورتهای زيستی و زيست‌محيطی ميداند و برنامه‌ی سياسی خود را بر دو ركن تعادل طبيعی (هماهنگی جامعه و زندگی بشر با ضرورت‌های زيستی و زيست‌محيطی) و عدالت اجتماعی (بازسازی جامعه برپايه‌ی جامعه‌گرايی و جهانگرايی) بنا ميكند. سبز ميانه‌رو آمادگی دارد تا در رقابت‌های جاری سياسی همانند يك حريف متعارف به ميدان بيايد. سبز راديكال شيوه‌های رايج جلب توده و افكار عمومی را نمی‌پذيرد و به قيمت بازماندن در اقليت بر موضع انتقادی خود نسبت به سيستم كاپيتاليستی و كاپيتاليسم توانمندان و توده‌ها پافشاری ميكند. مبارزه با كاپيتاليسم فكری و فرهنگی توده‌های مصرف‌زده بخش تعيين كننده‌ای از پيكار سبز انقلابی است. كوشش برای آگاهسازی جامعه نسبت به عدم تعادل و بی‌عدالتی در جامعه و جهان معاصر زمينه‌ی هميشگی مبارزه‌ی اين نيرو است.
    با همه‌ی تفاوت‌های موجود، سبز در مجموع خود جنبشی است دارای سمت‌گيری‌ها و هدف‌های مشترك. بسيار مهم است كه بدانيم جنبش سبز هرگونه محيط‌زيستگرايی نيست و صرفاً بر پايه‌ی ادعای يك جريان سياسی در دفاع از محيط‌زيست نميتوان آن را سبز دانست. جنبش سبز را اكيداً نبايد با محيطزيستگرايی منطبق و يكی دانست. جنبش سبز جنبشی است دموكراتيك، جهانگرا، فرهنگ‌ساز، مدافع زندگی، مخالف قهر و خشونت و جنگ و مخالف راسيسم و ديگر اشكال تبعيض ميان انسانها. سبز‌ها خود را از دموكرات‌ترين نيروهای سياسی موجود ميدانند. مجموع جنبش سبز با همه‌ی طيف‌های بينشی و روشی آن در برابر جريانهای راست مدعی اكولوژيسم مرزبندی قاطع ميكند. همانگونه كه جريانهای فراراست سياسی چون ناسيونال- سوسياليسم كوشيده و ميكوشند آماجهای بيدادگرانه‌ی خود را زيرنام سوسياليسم پی بگيرند، امروزه تلاش‌های سياسی خاصی برای پيوندزدن همان آماج‌های بيدادگرانه با اكولوژيسم و دفاع از محيط‌زيست ديده ميشود. اكو‌فاشيسم، كه امروزه بسيار بدان كم‌توجهی ميشود يكی از خطرناكترين جريانهای سياه سياسی است كه ميتواند در لحظه‌ی مساعد مانند طاعون به جان بشريت بيفتد. انديشه‌های اكوفاشيستی توسط بسياری از حزبها وگروه‌های فراراست در اروپا و آمريكا اشاعه داده ميشود. اكوفاشيسم و متأثرين از آن از جمله نئونازی‌ها، نئوفاشيست‌ها، نئودموكرات‌های راست، ناسيونال دموكراتها، جبهه‌ی ناسيوناليست‌ها و راس-ناسيوناليست‌ها، جنگ‌ نژادی و ملی و قحطی و بيماری‌هايی چون ايدز را همچون وسيله‌ی زدودن جمعيت اضافی كره‌ی زمين (كه گويا همه در آفريقا و آسيا گرد‌آمده‌اند) لازم ميشمرند. بنگت كارلسون و يان وكمستر رهبران حزب نئودموكراسی در سوئد، اين استوارترين دموكراسی و سوسيال دموكراسی اروپا، چند سال پيش آشكارا در رسانه‌های عمومی از ايده‌های اكوفاشيستی دفاع كردند و ايدز را برای آفريقا لازم دانستند و به كمك همين تحريكات و تحميقات بيش از 12 درصد آرا را كسب كردند و وارد پارلمان سوئد شدند! من هم در ادامه‌ی اين نوشته و هم در آينده كوشش خواهم كرد نشان دهم كه اكو فاشيسم يا كلاً جريانی كه ميكوشد حل مسايل زيستی و زيست محيطی را با تصفيه‌‌های ملی و نژادی و برنامه‌ی تأمين فضای حياطی برای قبيله‌ی برتر گره بزند بزرگترين و ترسناكترين خطر سياسی در آينده است. فرضيه‌ی من اين است كه اگر بشريت به ياری راه حل سبز مسايل زيستي-زيست‌محيطی را حل نكند راه حل سياه (از نوع اكو فاشيسم) به خطری بسيار محتمل تبديل خواهد شد.

  • جنبش سبز همچون جنبش هدف
    جنبش سبز در وجه غالب يك جنبش هدف است. جنبش هدف جريانی است فراحزبی و فراختر از تشكل‌‌ رايج سياسی. چنين جنبشی تبليغ و ترويج ايده‌های خود را مقدم ميشمارد و برای گسترش اين ايده‌ها در جامعه به نبرد فرهنگی و سياسی در سطح وسيع دست ميزند و بدون تمکين در برابر باورداشت‌ها و تقاضاهای رايج توده‌ها ميکوشد که مردم را بازبسيج فرهنگی و سياسی کند. چنين جريانی بسيج فکری و فرهنگی جامعه را مبنا قرار ميدهد، حتی اگر اين كوشش در کوتاه مدت به تضعيف آن منجر گردد. مثلاً، اين سبزها از کاهش شمار خودرو‌های شخصی، افزايش ماليات بر وسايل نقليه و مواد سوختی، برچيدن نيروگاه‌های اتمی و محدود‌كردن و گران‌كردن سوختهای فسيلی دفاع ميكنند. چنين تلاشی، قبل از آن كه آگاهی لازم بدست آيد، باعث ناخرسندی عمومی و تأثير منفی در جلب نيرو به جنبش سبز ميشود. اما جنبش سبز به خاطر جلب حمايت و رأی مردم هدف را رها نميكند و تسليم خواست‌های جاری نميشود. از اين رو من چنين جريانهايی را جريان هدف مينامم. جنبش فمينيستی نيز يک جنبش هدف است. جنبش قدرت، برعكس جنبش هدف، مدام با خواستهای روزمره‌ی مردم بازی ميکند و ميکوشد نشان دهد که مجری و مدافع اين خواستها است تا از اين طريق حمايت و رأی به دست بياورد. همانطور که خواهد آمد سبز تنها هنگامی ميتواند پيکار خود را بدون سازش با ويران‌كنندگان زيستبوم پيش ببرد که به گونه‌ی جنبش هدف نقاد و منتقد و مخالف وضعيت موجود باقی بماند.
     
    ادامه دارد...
     





    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de