| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
جهانبينی سبز (1)
sabzha@chello.se چهارشنبه ۲٦ شهريور
۱۳۸۲
آنگاه كآخرين درخت
افتد
آخرين رودها شود مسموم ماهي آخرين بدام افتد آگاه آدمي شود آنگاه كش پول خوردني نميافتد از سرودهاي سبزها برگردان ا.م جنبش سبز و همرزم دلير آن جنبش مستقل زنان كمكمك راه خود را به ميدان نبرد فرهنگها و سياستها در ايران باز ميكنند. بهعكس آن ارزيابي كه جنبش سبز و جنبش مستقل زنان (جنبش فمينيستي) را براي جامعهايي چون ايران زود يا لوكس ميداند اين دو جنبش، هم به دليل جهاني بودن خود و هم به دليل وضعيت ويژهي جامعههاي نكبتزدهاي چون ايران، بايد با همهي توان به ميدان بيايند. جنبش مستقل زنان، با توجه به وضعيت زن در اين كشور، يكي از برحقترين و مبرمترين جنبشهاي سياستي در ايران است. زنان در ايران و ديگر كشورهاي اسلامي لازم است افزون بر فعاليت حزبي و سياسي رايج جنبش و حزب مستقل خود را داشته باشند و در مرزبندي قاطع با سياست مذكر و مردسالار عليه ارتجاع سياسي و فرهنگي و خانگي نبردكنند. همينگونه جنبش سبز چون پاسخي به نيازهاي مبرم جامعه جهت بازتنظيم مناسبات دروني و بروني (مناسبات جامعه با طبعيت) بايد جاي خود را در سياست و فرهنگ اين كشور باز كند. دگرانديشي و دگربودگي هردوي اين جنبشها در اين است كه نه قدرت سياسي را براي رسيدن به هدفهاي خود عامل تعيين كننده ميدانند و نه ميخواهند اميال جاري مردم را براي كسب قدرت مبنا و مايه كنند. اين جنبشها سياسي- فرهنگي هستند و بايد هم با ارتجاع دولتها و هم با ارتجاع تودهها و تاريخسازان جامعهي نكبت نبردي سنيگن را پيش ببرند. براي اين جنبشها قدرت فرهنگي تعيين كننده است، چرا كه رعايت زن و زندگي نيز چون رعايت زيبايي نيازمند پشتوانهي فرهنگي فردي و اجتماعي است. فرهنگ سبز در بسياري از جنبهها وارونهي فرهنگ جاري در جامعهي سوداگري و مصرف است. ما براي اين كه به استثمار و مصرف بيرويهي طبيعت پايان دهيم ناچاريم با مصرفگرايي و جامعهي مصرف مبارزه كنيم و ايجاد و افزايش نيازهاي مصنوعي مصرفي را به ضدارزش فرهنگي تبدل كنيم. كاپيتاليسم و مدرنيسم كرهي زمين را به كالا تبديل كردهاند. خاك و آب و هوا و هرچه در روي زمين و در دل زمين هست به صورت كالا مصرف و معامله ميشود. اين بازار بايد مهار و دگر گون شود و ملك مشترك موجودات زنده از اقلام كالاهاي فروشي خارج گردد. نه دريا مرز دارد و نه خاك و نه هوا. در اين كهكشان يك زمين تنهاي تقسيمناپذير هست كه بايد توسط يك بشريت تقسيم ناشده و زير نظر يك نهاد اداري مشترك جهاني اداره شود. شايد كشورها بازهم تا مدتها به همين شكل به ادارهي امورات دروني خودشان بپردازند، اما ادارهي كرهي زمين و محيطزيست و امور زندگي بر اين سيارهي كوچك بايد از چنگ بدعتهاي ستيزبنيادي چون دولتها و كشورها خارج گردد. بزرگترين مرزهاي سياسي را كوچكترين كرمهاي طبيعت نيز برسميت نميشناند. شبحي جهان را گشت نميزند كارل ماركس منشور حزب كمونيست را با اين جمله آغاز ميكند: «شبحي جهان را گشت ميزند، شبح كمونيسم!». اين شبح سرخ تصوير ترس كاپيتاليسم از كمونيسم و نمودار ترسآوري كمونيسم براي كاپيتاليسم و همهي «پاسداران جهان و جامعهي كهن» بود. كمونيسم همچون بيشتر جنبشهاي دادگستر ستيزنده به ميدان آمد و پرخاشگرانه شمشير بر شكاف طبقاتي جامعه كشيد. جنبش سبز اما نه به گونهي شبح ترسناك سربرآورد و نه به پرخاش شمشير بركشيد. جنبش سبز با اين كه دگرگونيهايي بيش از خواست چپ سرخ را آرزو ميكند براي رسيدن به هدفهاي خود بايد بر فرهنگ تكيه كند و بر بسيج آگاهي و آگاهان. در اين ميدان حرف نخست را زور آگاهي و معنويت ميزند و نه زور مادي. اين تفاوتها سبب شده است كه دولتهاي جهان پيدايش جنبش سبز را آسان بگيرند. آنهايي كه عليه جنبش سبزهستند تا كنون كمتر با اين جنبش به آنتاگونيسم رسيدهاند. مخالفين آگاهتر اين جنبش ميتوانند دريابند كه اين جنبش مدافع زندگي در كليت آن است و چنين خواستي نسبت به موجوديت انساني آنان نيز خيرخواهانه است. جنبش سبز انقلابي نه ميتواند رقيب اكنون حزبهاي طراز كهن باشد و نه ميخواهد در ميدان سنتي رقابت پنجه در پنجهي كهنههاي سياست عصر بگذارد. شعارهاي سبزها كاپيتاليسم را چندان نميترساند، چرا كه اين شعارها هنوز اكثريت پايداري را در جامعه جلب نميكند. اما اگر به افق نگريسته شود، اگر سير آيندهي تاريخ خوشبينانه به تصور آورده شود، آنگاه شايد ديده شود كه جنبش سبز گسترندهي نبردي بزرگ و انقلابي به دفاع از زندگي است. انقلابي كه هدف اصلياش جلوگيري از خفه شدن زندگي با دود ماشين و مسموم شدن هستي زنده با زبالههاي جامعهي مصرفي است. جنبش سوسياليستی (چپ سرخ) برآمدهي عصر صنعت و مدرنيته است و مثل كاپيتاليسم مدافع رشد صنعت و توليد و رفاه و مصرف در برداشت اكنون يا مدرن است. مدرني كه در برابر فرامدرن سبز خود به سنت تبديل شده است. سوسياليسم سرخ در موضوع مالکيت بر وسايل توليد با کاپيتاليسم متضاد است اما در موضوع توليد با آن کمابيش همنظر است. اين نيرو در مسألهی توليد و رشد اقتصادی و مصرف كمابيش با شعارهای کاپيتاليستی وارد ميدان ميشود. وعدهي پاسخ گويی به درخواست فزايندهي مصرف از سوي جامعهي مصرفي براي سرخها نيز عمدهترين وسيلهي جلب راي و نظر و نيرو است. در غالب برنامههاي سياسي حزبهاي سرخ، دفاع از منافع مردم با ارضاع خواستهاي جامعهي مصرفي مخلوط ميشود، همچنان كه «سير ضروري تاريخ» با سير سودانگيختهي تاريخ يكي انگاشته ميشود. بر عكس نيروهاي سياسي سنتي و مدرن، سبز انقلابي هويت خود را در برخورد انتقادي با شيوهي جاري توليد و مصرف، و در مخالفت با سيرجاری تاريخ باز میيابد. ما ميخواهيم هم جامعهی مصرفزده و هم سير مصرفافزا و طبيعت کش تاريخ با تکيه بر ارادهی آدمی تغيير بيابد. برای سبز انقلابی رفاه طبيعی دست كم به اندازهي رفاه اجتماعی اهميت دارد. زندگي به همان اندازه كه نيازمند تغذيه است به تنفس نيازمند است. احمقانهتر از اين نيست كه جامعهي بشري به خاطر مصرف بيشتر راه تنفس را ببندد و زيست را به نابودي بكشاند. واقعيت وحشتناك اين است كه اگر شركتهاي توليد كننده و فروشندهي آب و نوشابه بتوانند تمام منابع آب قابل دسترس مشتريان خود را آلوده ميكنند تا همه را به خريد كالاي خود ناچار كنند. سوداگران اين آمادگي را دارند كه براي تبديل آب و هوا به كالاي مصرفي و منبع سود كل جريان طبيعي آب و هوا را براي مردم غيرقابل استفاده كنند. براي توليد كنندگان و فروشندگان ماسكهاي اكسيژن (در آيندهي تهديدكنندهاي كه ميتواند پيشآيد) آلودگي هوا خبر خوشي است! اگر كساني چنين ارزيابيهايي را مبالغهآميز ميدانند بايد بازار سيگار و مواد مخدر و صنايع نظامي و بمبهاي اتمي و شيميايي را در نظرآورند تا مسئله برايشان بيشتر باز شود. مجموع سرمايهاي كه براي توليد وسايل خفهكردن انسانها در جنگ صرف ميشود صدهزار برابر مجموع سرمايهاي است كه صرف بهسازي هواي كرهي زمين ميشود. انگيزهي سود، اين بزرگترين محرك پيشرفتهاي جامعهي معاصر، در رابطه با طبيعت و زيست انگيزهي زيان شده است. ادامه دارد ... |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |