‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




 
بسم‌الحق
با نام آزادی، آگاهی و عدالت
نظرخواهی از مردم، تنها راه نجات ايران
«استبداد روحانی» ننگين‌ترين و زيان‌آورترين انواع استبدادها در تاريخ بشر است
 
 
دكتر محمد ملكی
سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳۸۲

ايرانيانِ آگاهِ وطن‌دوست؛
بارِ ديگر دستگاههای تبليغاتی ‌«نظامِ ولايی» از هر سو به‌كار افتاده‌اند تا با استراتژی جديد مردم را به پای صندوقهای رأی بكشانند و دگربار برای حاكميت خود ‌«مشروعيت‌» و ‌«مقبوليت‌» دست و پا كنند.
شاهد بوديم در اين 25 سال چگونه سردمداران و گردانندگان نظام در هر انتخاباتی با وسايل گونا‌گون از جمله فتوای مراجع، تهديد و شايعه‌سازی، تحبيب و وعده‌های فريبنده كوشيدند تا جمعی را به پای صندوقهای رأی بكشانند و با بزرگنمايی و تبليغات، حضورِ مردم را چشمگير جلوه دهند. نگاهی گذرا به آنچه در اين مدت از تعداد شركت‌كنندگان در انتخابها اعلام شده با همة فريبكاريها نشانگر اين واقعيت است كه هر بار حضور مردم كمرنگ‌تر و بی‌تفاوتی آنها بيشتر آشكار گرديده. برای بهتر روشن شدنِ اين امر به بعضی آمار و ارقامِ منتشر شده از سوی مقامات رسمی اشاره می‌كنيم تا معلوم شود چگونه و چرا استراتژيست‌های نظام ولايی كوشيدند به نام ‌«اصلاحات‌» چند سالی بر عمر نظام بيفزايند. و امروز با ‌«استراتژی جديد‌» می‌خواهند همان فريب سالِ 1376 را به شكلی ديگر تكرار نمايند، غافل كه مردمِ ايران هشيارتر و آگاه‌تر از آنند كه حاكميت تصور می‌كند و اين حقيقت در انتخابات شوراهای شهر و روستا در شهرهای بزرگ روشن شد.
وقتی در سالِ 1372 دومين دورة انتخابات رياست جمهوری برگذار شد از 31 ميليون واجدين حق رأی تنها حدودِ 16 ميليون يعنی 50 درصد مردم به پای صندوقهای رأی رفتند و آقای هاشمی رفسنجانی با وجود تبليغات گستردة حاكميت طبق آمار اعلام شده از سوی وزارت كشور تنها توانست 10 ميليون يعنی كمتر از يك سوم آرای واجدين حق رأی را به‌دست آورد. دوسال بعد زنگ خطر به شكل ديگری به صدا درآمد و نتيجة انتخابات دورة پنجم مجلس شورای اسلامی كه در آن تقريباً تمامِ جناحهای داخلِ حاكميت شركت داشتند روشن ساخت موقعيت اين گروهها از نظر آرای مردم در چه وضعيتی قرار دارد. در تهران از 30 نفر حائزين رأی تنها ناطق نوری و فائزه هاشمی توانستند يك سوم آرا را به‌دست آورند و در مرحلة اول انتخاب شوند آن هم با 5/19 و 9/18 درصد كل واجدين شرايط رأی دادن، 28 نفر بقيه به مرحله دوّم انتخابات كشيده شدند كه در اينجا نام بعضی از سرشناسان آنها و تعداد آرائشان آورده می‌شود.
1. از روحانيونِ مبارز سيدمحمود دعايی، عبدالله نوری و مجيد انصاری به ترتيب 35/10، 98/9 و 86/8 درصد كل آراء واجدين شرايط رأی دادن.
2. از روحانيتِ مبارز ناطق نوری، علی‌اكبر ترابی و محسن مجتهد شبستری به ترتيب 5/19، 19/15 و 91/11 درصد كل آراء واجدين شرايط رأی دادن.
3. از مؤتلفة اسلامی، عسگراولادی مسلمان، علينقی خاموشی و اسدالله بادامچيان به ترتيب 2/8، 2/6 و 5 درصد كل آراء واجدين شرايط رأی دادن.
4. ائتلاف گروههای موسوم به خط امام (شامل وزراء سابق، نمايندگان مجلس، كارگزاران، مجاهدين انقلاب اسلامی و...) ابوالقاسم سرحدی‌زاده، بهزاد نبوی و محمد سلامتی به ترتيب 11، 5/9 و 3 درصد كل آراء واجدين شرايط رأی دادن.
 
ملاحظه می‌گردد جز ناطق نوری (5/19) بقية سردمدارانِ حكومتِ بين 3 تا 15درصد آرای مردم را به‌دست آوردند و نتايج نشان داد بيش از 80 درصد مردم به مجموعة حاكمان از هر جناح و طبقه ‌«نه‌» گفتند و اين واقعه حاكميت را به فكر چاره‌جويی انداخت و به اين ترتيب استراتژيست‌های نظامِ ولايی با سوار شدن بر جريان اصلاحاتی كه از بطن جامعه برخاسته بود قصة پرغصة ‌«اصلاحات‌» را عُلَم كردند تا چند صباحی ديگر نظام را سرپا نگهدارند. سالِ 76 وقتی به توصية جمعی از وابستگانِ نظام پس از نپذيرفته شدن ميرحسين موسوی، وقتی آقای خاتمی با شعارهايی از جمله مردمسالاری، قانونمداری و جامعة مدنی نامزدی رياست جمهوری را پذيرفت و در مقابلِ ناطق نوری قرار گرفت خوب می‌دانست در آن 19 سالِ سپری شده چه بر سر انقلاب و مردم و قانونِ اساسی آمده است. او از تمام حوادث از جمله وقايع سالِ 60 و شكنجه و كشتار بی‌رحمانه در زندانها و حادثة بی‌نظير و تاريخی 67 كه منجر به اعدام دسته‌جمعی زندانيانی شد كه دورة محكوميت خود را می‌گذراندند، بطور قطع اطلاع داشت، او مطمئناً از دستگيريهای سال 69 شخصيتهای سياسی تنها به جرم نوشتن يك نامة اعتراضی و تحت شكنجه قرار گرفتن آنها و داستان تهيه برنامة ‌«هويت‌» و توهين و تحقير روشنفكران و نويسندگان و انديشمندان در اين برنامه بی‌خبر نبود. آقای خاتمی نقش ولايت مطلقة فقيه در حاكميت و نظام و آنچه در مملكت اتفاق می‌افتاد را به خوبی می‌شناخت. او می‌دانست كارهايی نظير اشغال سفارت آمريكا كه منجر به عقد قرارداد الجزاير شد و ادامة جنگ پس از فتح خرمشهر و پذيرش قطعنامه در بدترين شرايط چه بر سرِ ملت ما آورده است. او متوجه بود وجود دو نيروی عظيم نظامی (ارتش و سپاه) چه مشكلاتی را به‌وجود آورده و می‌آورد. او از 8 سال دورانِ باصطلاح سازندگی و آنچه بر سرِ اقتصاد ملی آمد خوب اطلاع داشت. او بارها و بارها قانون اساسی را مطالعه كرده و بطور قطع می‌دانست جز چند اصل از جمله اصلِ پنجم و اصولِ وابسته به آن ديگر اصولِ قانونِ اساسی معطل و مغفول مانده است و بالاخره می‌ديد مردم دچار انفعال و بی‌تفاوتی شده‌اند و از نظام ولايی سرخورده‌اند و فساد، فحشاء، اختلاس، دزدی، لمپنيسم و تشكيل باندهای جنايت روزافزون و فقر اكثريت و اختلاف طبقاتی غيرقابل مهار و كنترل، سرعتِ فرار مغزها بی‌سابقه و دانشگاهها هر روز نابسامان‌تر و علم و عالم مهجورتر می‌گردد. در چنين شرايطی عده‌ای از سردمداران و سازندگان و بوجود آورندگان آنچه وجود داشت خاتمی را عُلَم كردند و طرحی نو درافكندند و استراتژی ‌«اصلاحات‌» را تنها و تنها با هدفِ حفظ نظام و طولانی كردن عمر آن مطرح كردند و موفق به دريافت 20 ميليون رأی ( در دورة اول) و 22 ميليون رأی (در دورة دوم) برای به مسندِ رياست جمهوری نشاندن خاتمی گرديدند و در اين فاصله بيش از دو سوم نمايندگان مجلس شورای دورة ششم را هم از دوستان و همفكران خود روانة مجلس نمودند و در حقيقت قوة مجريه و مقننه را در دست گرفتند.
اما امروز پس از سپری شدنِ بيش از 6 سال از انتخابِ آقای خاتمی در حالی كه ماههای پايانی دورة چهارسالة مجلسِ موسوم به مجلس اصلاحات را می‌گذرانيم در چه شرايطی هستيم؟ مردمِ ايران می‌دانند چه وقايعی در اين مدت اتفاق افتاده: دو لايحه‌ای كه آقای خاتمی به‌عنوان خواستهای حداقلی به مجلس داده بلاتكليف است، مجلس قادر به انجام كارهای اساسی در پيشبرد وعده‌های اصلاحی خود نشده، بگير و ببند روزنامه‌ها و نابسامانی وضع نشر و رسانه‌های نوشتاری در اوج است، دستگيری و آزار فعالان سياسی و فرهنگی، روزنامه‌نگاران و ديگر دگرانديشان، صدای خودی و غيرخودی را در آورده، شكنجه و كشتار زندانيان و آنچه اخيراً در زندانها به ويژه بر دانشجويان و ملی ـ مذهبی‌های اسير (عليجانی، صابر، رحمانی و طيراني) روا داشته شد بی‌سابقه يا كم‌سابقه بوده، فقر و بی‌عدالتی، فساد و فحشاء، اعتياد و بيكاری، ظلم و تبعيض و... بی‌داد می‌كند، وعده‌های آقای خاتمی و اصلاحاتی‌ها نه تنها عملی نشده كه مردمسالاری، قانونمداری، جامعه مدنی در بين مردم تبديل به يك شوخی شده بار ديگر يك فرصت تاريخی كه می‌توانست مردم را چندگام به سوی دموكراسی و عدالت پيش برد به وسيله آقای خاتمی و اطرافيانش از بين رفت. اميدها به نااميدی تبديل شد و چنان جامعه دچار انفعال گرديده كه شايد بتوان ادعا كرد در دهه‌های اخير بی‌سابقه بوده است و در اين ميان سكوتِ خاتمی و بی‌اعتنايی به رأی بيش از بيست ميليون مردمی كه صادقانه به او رأی دادند تا كمی از فشارهايی كه بر آنها وارد شده كاسته شود چنان مردم را سرخورده و كلافه كرده است كه بالاخره مدعيانِ اصلاحات از جمله استراتژيست‌های حاكميت را هم واداشت تا سكوت را بشكنند، يكی اعتراف كند ‌«اصلاحات آخرين نفس‌ها را می‌كشد‌»1 و ديگری نااميدانه جامعة امروز را دچار دو خصلت ‌«لمپنيسم‌» و ‌«شكست‌طلبی» معرفی كند و بی‌پروا اعلام نمايد كه ‌«اصلاحات مُرد، زنده باد اصلاحات‌»2 و برای اينكه چيزی گفته باشد و خود و دوستانش را از عذاب وجدان بزعم خود رهائی بخشد اضافه می‌كند ‌«استراتژی جديدی برای وضع جديد بريزيم و شروع كنيم بكار كردن، چرا؟ چون چاره‌ای نداريم، چون آلترناتيو كارنكردنِ ما آن دو حالتی است كه گفتيم، اگر كسی می‌خواهد به آن دو حالت دچار شود به همان سمت حركت كند‌»3 و ديگری بگويد ‌«جبهه دوّم خرداد از يك سال پيش به گِل نشست‌»4 سؤالِ اساسی از اين جماعت اين است كه تا كی می‌خواهيد عوامل اين ناكامی‌ها را از مردم پنهان كنيد؟ چرا اعلام نمی‌كنيد چه عامل يا عواملی موجب مرگ اصلاحات شده است؟ راستی ‌«استراتژی جديد‌» مورد نظر شما كدام است؟ وقتی می‌گوئيد ‌«بايد منتظر دفن مرده‌ای بود كه روی زمين افتاده است و بايد هرچه زودتر آن را كفن و دفن كرد و الاّ تعفن اين مرده همه را متأذی خواهد كرد‌»5 و وقتی دبيركل جبهه مشاركتِ ايرانِ اسلامی و نايب رئيس مجلس شورا و برادر رئيس‌جمهور می‌گويد ‌«ما يكی از رياكارترين حكومت‌ها را داريم» 6 اين گفته تا چه حد دامن كسانی كه بيش از 6 سال است از اصلاحات دم می‌زنند را می‌گيرد؟ اگر در اين كشور جز سه قوة (قضائيه، مجريه و مقننه) قوای ديگری حاكميت را در دست دارند، چرا با شهامت اعلام نمی‌كنيد و نمی‌گوييد ريشة بسياری از نابسامانيها و عامل اصلی مرگ اصلاحات در كجاست؟ شما با اعتقاد به ‌«نظامِ ولايی» و ‌«ولايت مطلقة فقيه‌» و التزام عملی به قانون اساسی چگونه می‌خواهيد اصلاحات در اصلاحات كنيد؟ با بودن عوامل مرگ اصلاحاتِ اول چه تضمينی برای استراتژی جديد وجود دارد كه دچار همان سرنوشت نشود. شما كه حاضر به نقد اعمال گذشته نظام و نقشی كه در مرگ اصلاحات داشته نيستيد؛ شما كه به علت بهره‌گيری از رانت‌های فرهنگی ـ سياسی و اقتصادی پس از پيروزی انقلاب خود را قادر به نقد گذشته نمی‌بينيد و وامدار نظامِ ولايی هستيد با كدام استراتژی جديد فرياد می‌زنيد ‌«زنده باد اصلاحات‌»، آری زنده‌باد اصلاحات، اما به‌دست چه كسانی و با كدام برنامه و با چه ضمانت اجرايي.
بس كنيد آنقدر نگوييد ‌«جناح راست‌» سدّ راهِ ما شد و نگذاشتند اصلاحات به نتيجه برسد مگر ضربه‌ای كه ملت به تماميت خواهان وارد كرد آنها را به گوشه‌ای نينداخت تا نفسهای آخر را بكشند و مگر ضعف و ترس و عملكرد بد خاتمی و دوم خرداديها و مجلس‌نشينان در مقابل قدرتهای مافوق قانون موجب نشد تا بار ديگر آنها جان گيرند و وارد صحنه شوند. آيا در آنچه می‌گوييد و می‌كنيد تضاد آشكار نمی‌بينيد؟ شما بارها از ناكارايی و وجود پارادوكس در قانونِ اساسی سخن گفته‌ايد اما باز هم می‌خواهيد با محور قراردادنِ قانون اساسی دورِ هم جمع شويد. مردم می‌دانند اين روزها با مطرح كردن استراتژی جديد و صحنه‌سازی و لولوكردنِ دشمنهای فرضی و اينكه استقلال و تماميت ارضی كشور درخطر است (غافل كه بزرگترين دشمن، اعمالِ خود شماست) می‌خواهيد بار ديگر مردم را به پای صندوقهای رأی بكشانيد و برای ‌«نظام ولايی» ‌«مشروعيت‌» بتراشيد تا چند صباحی ديگر به عمر حاكميت بيفزاييد. بدانيد مردم هشيارند و می‌دانند و به اين يقين رسيده‌اند كه حاكميت ايران يك مجموعه است كه در آن هر گروه و دسته و حزبی نقشی به عهده گرفته و همه در يك چيز مشتركند و آن رياكاری نسبت به مردم است كه خوشبختانه دبيركل بزرگترين حزب وابسته به دوّم خرداد به آن اعتراف كرد.
 
هموطنانِ آگاه، دانشگاهيان، آزادانديشان
با آغاز مهرماه و بازشدن دانشگاهها و مدارس و گرم شدن بحث انتخاباتِ مجلس هفتم دگربار نقش نسل جوان به ويژه دانشجويان و دانش‌آموزان و استادان و معلمان در تحولات كشور در محافل و مجالس مطرح می‌گردد از آنجا كه موضع‌گيری‌های اين فرهيختگان در سرنوشت و آيندة نظام اثر تعين‌كننده دارد شركت يا عدمِ شركت آنها در مسائل سياسی ـ اجتماعی می‌تواند فردای ايران را رقم بزند از ديگر سوی شاهديم حاكميت از صدر تا ذيل با تمام توان در كارند تا دگربار مردم را وجه‌المصالحه ادامة حاكميت خود قرار دهند و اين آهنگ را ساز كرده‌اند كه مردم به اسلام و انقلاب عشق می‌ورزند و چون ما مظهر اسلام و انقلاب هستيم به ما رأی خواهند داد و تأييدمان خواهند كرد. اگر ما نباشيم فاتحه استقلال و آزادی و تماميت ارضی ايران خوانده خواهد شد و بيگانگان بر اين سرزمين مسلط خواهند شد. هشيار باشيم كه اين رياكاران از يك سو با دستگيری دانشجويان و فعالين سياسی و زير شكنجه بردن آنها و تشكيل مصاحبه‌های ساختگی و نخ‌نماشده قصد فرافكنی بين دانشگاهيان و مردم را دارند و از ديگر سوی می‌خواهند از نقشی كه دانشجويان و دانشگاهيان در برنامه‌ريزی برای آينده می‌توانند داشته باشند بكاهند و با فريب مردم جمعی را به پای صندوقها بكشند و با سوءاستفاده و بزرگنمائی اين حضور ‌«مشروعيت‌» داخلی و خارجی برای نظام دست و پا كنند. و اين روزها كه همه دم از مردمسالاری می‌زنند و خود را دوستدار مردم اعلام می‌كنند بايد پرسيد چرا از مراجعه به آراء عمومی (رفراندوم) در مورد نظام ولايی تا اين حد وحشت دارند؟ و طرفداران همه پرسی را دشمنان مملكت و عواملِ بيگانه معرفی می‌كنند و اگر به راستی مردم طرفدار آنها هستند پس چه باك كه پس از گذشت ربع قرن از برپائی نظام ولايی نسلی كه در انتخابِ چنين نظامی دخالت نداشته نظام دلبخواه خود را برگزيند.
 
چه بايد كرد؟
در شرايطی كه از هر سو امواج فتنه ملت ما را در برگفته و كشتی ملك و ملت ميان طوفان حوادث در حالِ غرق شدن است و در روزهايی كه بسياری از نيروهای داخل و خارج حاكميت، انجمنهای اسلامی دانشگاهها، بعضی از شخصيتهای اصلاح‌طلب، اپوزيسيون خارجِ كشور، تعدادی از روحانيان و مراجع7 و بسياری از دلسوختگان به حالِ وطن شعار مراجعه به خرد جمعی و نظرخواهی از ملت را سر داده‌اند، بايد شرايطی فراهم گردد كه اقشار مختلف مردم،گروهها، احزاب، سازمانها و تشكل‌هايی كه مدعی مردم دوستی و مردم‌سالاری هستند از جمله جناح راست، دوم خرداديها، روحانيان، دانشگاهيان، دانش‌آموزان، معلمان، كشاورزان، كارگران، روزنامه‌نگاران و قلم زنان، نويسندگان، هنرمندان و همة كسانی كه شناسنامة ايرانی دارند بتوانند نظر خود را آزادانه بيان نمايند و برای تحقق اين امر روی انجام همه‌پرسی پافشاری كرده و آن را به حاكميت تحميل نمايند تا پيش از رأی‌گيری برای انتخاب نمايندگان مجلس هفتم روشن گردد آيا با ادامة كار ‌«نظام ولايی» موافق هستند يا نه. اگر قرار است مردم به داوطلبان نمايندگی مجلس كه بايد اعتقاد و التزام به ولايت مطلقه فقيه و قانون اساسی فعلی داشته باشند8 رأی دهند ابتدا بايد روشن گردد كه چند درصدِ مردم ‌«نظام ولايی» را قبول دارند. آنگاه در صورتی كه اكثريت به چنين نظامی رأی دادند انتخابات صورت گيرد. كارِ مراجعه به آرای عمومی (رفراندوم) می‌تواند و بايد زيرنظر مراجع بين‌المللی از جمله سازمان ملل متحد صورت گيرد و از آنجا كه ‌«ميزان رأی ملت است‌» اگر اكثريت مردم به ادامة كار نظام ولايی رأی دادند ‌«مشروعيت‌» و ‌«مقبوليت‌» نظام در نزد جهانيان و ملت ايران روشن می‌گردد در غير اين صورت مردم هستند كه در يك شرايط آزاد و بدونِ خشونت در مورد آيندة ايران و نظامِ دلخواه خود تصميم خواهند گرفت. اگر حاكميت به اين خواست قانونی و ملّی تن ندهد بايد در انتظار وقايع غيرقابل كنترل، شورشهای كور و خشونتِ بی‌پايان و دخالتِ بيگانگان و حوادثی كه استقلال و تماميت ارضی كشور را تهديد می‌كند باشد. مباد كه چنين شود.
اوّل مهرماه سالِ هشتاد و دو
1/7/82
 
----------------------
1ـ بهزاد نبوی ـ روزنامه‌ها
2ـ حجاريان ـ روزنامه‌ها
3ـ ياس نو ـ يكشنبه 23 شهريور 82
4ـ ياس نو دوشنبه 10 شهريور ـ مقاله حميدرضا جلائی‌پور (عاقبت جنبش دوّم خرداد)
5ـ حجاريان ـ روزنامه‌ها
6ـ محمدرضا خاتمی ـ روزنامه اعتماد ـ پنج‌شنبه 20 شهريور 82
7ـ آيت‌الله منتظری ـ روز چهارشنبه 26 شهريور 82 در اولين سخنرانی درسِ خارج فقه پس از 6 سال حصر با اشاره به سخنان آيت‌الله خمينی كه زمانی گفته بود مردم بايد حاكمان خود را تعيين كنند گفت: بايد در مورد اين مسئله رأی‌گيری شود.
8ـ اعلاميه وزارت كشور در مورد شرايط انتخاب‌شوندگان.





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de