‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز






بسم‌الحق
با نام آزادی و آگاهی و عدالت
 
دانشجو و دانشگاه در نظام‌های استبدادی 
 
دكتر محمد ملكي
دوشنبه ١٦ تير ١٣٨٢
طغيانِ دانشجويی پديده‌ای جهانی است ولی تجليات آن در كشورهای گوناگون و دانشگاه‌های مختلف، صورتهای متفاوت داشته است، پيدا كردنِ وجه مشترك اجتماعی برای نهضت امكان‌پذير نيست، ليكن بايد اذعان كرد كه آنچه افراد اين نسل را همه‌جا از لحاظِ روانی ممتاز می‌كند شجاعت محض اراده‌ای شگفت‌انگيز برای عمل و اطمينانی به همان ميزان اعجاب‌آور به امكانِ دگرگون‌سازيست.
هاتا آرنت، كتاب خشونت، ص 32
پنجاهمين سالگرد يورشِ «نظام شاهي» به دانشكده‌ی فنی
و چهارمين سالروز حمله‌ی «نظام ولائی‌» به كوی دانشگاه تهران را از ياد نبريم
 
در روزهايی كه ده‌ها دانشجو به «جرمِ» دانشجويی كردن در جای‌جای ايران به اسارت گرفته شده‌اند و تاوانِ آزادگی و دموكراسی‌خواهی را می‌پردازند تا در چهارمين سالگردِ حادثه‌ی نفرت‌انگيز كوی دانشگاه تهران و يورش مزدوران «نظام ولايي» به خوابگاه‌ها نتوانند با برافروختنِ شمع و بيرون ريختن بغض عليه تجاوزگران ياد و خاطره‌ی آن جنايت را در ذهن‌ها زنده كنند.
در روزهايی كه به پنجاهمين سالگرد هجومِ عواملِ «نظام شاهي» به دانشگاهِ تهران و دانشكده‌ی فنی نزديك می‌شويم بی‌مناسبت نمی‌دانم اين نيم قرن تاريخ كشورمان و برخورد دو نظام شاهی و ولايی را با دانشگاه و دانشجو به بحث و تحليل ـ هرچند فشرده ـ بنشينيم و به‌عنوانِ يك دانشگاهی كه شاهد بسياری از حوادثِ اين پنج دهه بوده ضمن گزارش وقايع با مراجعه به اسناد و مدارك و مشاهدات به پاره‌ای از چراها پيرامونِ وقايع اخير دانشگاه‌ها و موضع‌گيری‌های مقامات وابسته به نظام ولايی و حرف و حديثهايی كه اين روزها از زبان و قلم سردمدارانِ حاكميت می‌شنويم و می‌خوانيم پاسخ گويم و به اثبات اين امر پردازم كه در نظامهای استبدادی دانشجو بايد يا تسليم و فرمانبردار حاكميت باشد و يا منتظر توهين و اسارت و مرگ و انواعِ هزينه‌ها، ابتدا نگاه گذرايی بر آنچه طی نيم قرن بر دانشگاه تهران گذشته است می‌اندازيم.
مسعود حجازی در كتاب خاطرات خود (رويدادها و داوری‌ها) به بحث پيرامون واقعه‌ی 16 آذر سال 32 پرداخته می‌نويسد:
انتشار مذاكراتِ دادگاه نظامی و اهانت و آزار دكتر مصدق از طرفِ دستگاه كودتا هيجانات را افزايش داد و تب‌وتابِ حاكم بر محيط دانشگاهِ تهران را دو صد چندان كرد. روز شنبه 14 آذر ماه 1332 در راديو و روزنامه‌های عصر اعلام شد كه از امروز روابط سياسی بين ايران و انگليس برقرار گرديد.
روز يكشنبه 15 آذر تظاهراتِ متعددی در تمامِ دانشكده‌ها به‌خصوص دانشكده‌های فنی و علوم صورت گرفت. موضوع تظاهرات و شعارهای دانشجويان علاوه بر شعار «مصدق پيروز است» اعتراض به تجديد روابط ايران و انگليس بود.
در روز دوشنبه 16 آذر حدودِ ساعت 10 صبح يك گروه كماندو كه به مسلسل دستی مسلح بودند و لباس و قد و قامت و قيافه‌ی آنان از ساير نظاميان متمايز بود به دانشگاه تهران وارد شدند و يك‌راست به طرفِ دانشكده‌ی فنی رفتند، بعد از كودتای 28 مرداد دانشكده‌ی فنی مركز تظاهرات و تجمع دانشجويان بوده و درواقع دانشجويان دانشكده‌ی فنی رهبری مبارزات دانشگاه را عليه حكومت كودتا به‌دست گرفته بودند. بر اثر اين حمله‌ی غافلگيرانه، احمد قندچی، مهدی شريعت رضوی و مصطفی بزرگ‌نيا سه جوان بی‌گناه از طرفِ مأمورين كودتای 28 مرداد ناجوانمردانه به قتل رسيدند و نزديك به سی نفر از دانشجوان به‌شدت مجروح شدند. مأمورين بعداً در همان روز بيش از سی تن از دانشجويان را از ساير دانشكده‌ها به‌خصوص دانشكده‌ی علوم دستگير كردند. (ص 156 تا 158)
و سيد حميد روحانی مدافع پروپا قرصِ نظامِ ولايی در وقايع‌نگاری سالِ 1341 و حمله به دانشگاه تهران می‌نويسد:
در سر درِ دانشگاه تهران نوشته‌ای آويزان شده بود كه در آن اين شعار جلب توجه می‌كرد: «دانشجويان، با اصلاحات موافقند اما حكومتِ ديكتاتوری برايشان قابل تحمل نيست.»
عده‌ای از چاقوكشانِ سازمانِ ضدامنيت در همين روز (4 بهمن 1341) درحالی‌كه سرتيپ حكيمی (مسئول انتظامات دانشگاه تهران) در پيشاپيش آنها حركت می‌كرد با شعار جاويد شاه به دانشگاه يورش بردند پلاكاردی را كه دانشجويان بالای درب ورودی دانشگاه نصب كرده بودند پايين كشيده آتش زدند. آنگاه به دانشكده‌ها ريخته وسايل علمی آزمايشگاه‌ها را در هم شكستند و دانشجويانی را كه در كلاسها بودند به چوب بستند و به‌شدت مجروح ساختند. بنابر اعلاميه‌ی دانشجويان دانشگاه بر اثر اين حمله تمامِ سرسراهای دانشكده‌ی پزشكی، فنی و علوم «از خون پر شده بود» و اين تراژدی خونين حدودِ ساعت 2 آن روز پايان پذيرفت و آدم‌كشانِ (ساواك) درحالی‌كه عكسی از شاه در پيشاپيش خود حمل می‌كردند دانشگاه را ترك كردند.
كتاب بررسی و تحليلی از نهضت امام خمينی، ص 244 و 245.
آنچه ذكر شد، دو نمونه از حملات بسياری بود، كه از سوی نظام شاهی، عليه دانشجويان و دانشگاه طی ربع قرن (1332ـ1357) به‌وقوع پيوست. اما در ربع قرن پس از سقوط نظام شاهی و برپايی نظام ولايی بر دانشگاه‌ها و به‌عنوان نمونه دانشگاه تهران چه گذشت؟
كمتر از يك‌سال پس از پيروزی انقلاب و بازگشايی دانشگاه‌ها و تشكيل شوراهای هماهنگی و شكست دانشجويان وابسته به حزب جمهوری و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی در انتخابات شوراها، توطئه‌ها و حادثه‌آفرينی عليه دانشگاه‌ها شروع شد و با فعاليت انجمنهای اسلامی دانشجويان (وابسته به حاكميت) و اعلام موجوديت جريانی به‌نام «تحكيم وحدتِ حوزه و دانشگاه» كه بعدها معروف به «تحكيم وحدت» شد و آغاز حمله به دانشجويان و استادان بالاخره در آبان ماه سال 58 حمله‌ی از پيش تدارك‌ديده‌شده‌ای از سوی گروه‌های غيردانشجو انجام شد و عده‌ای با شعار حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله به دانشكده‌ی فنی حمله كردند و پس از پاره كردن پوسترها و كتابها، تعدادی از دانشجويان را با چاقو و پنجه‌بوكس مجروح كردند. چند نفر از حمله‌كنندگان دستگير و تحويل سپاه شدند كه بلافاصله آزاد گرديدند و از همان روزها داستان گروهی به‌نام «لباس‌شخصی‌ها» مطرح شد.
و به اين ترتيب حمله‌های پراكنده آغاز شد تا منجر به حمله‌ی سياسی بزرگ به دانشگاه‌ها به‌نام انقلاب فرهنگی و اسلامی كردن دانشگاه‌ها گرديد.
و امروز پس از گذشت حدودِ ربع قرن از به‌قدرت رسيدن نظام ولايی جماعتِ «لباس‌شخصي» به‌عنوان يك عامل باز‌دارنده برای سركوب دگرانديشان مورد بهره‌گيری نظام قرار گرفته و می‌گيرد، چگونه؟ آنگونه كه دانشگاه‌ها را به بهانه‌ی اسلامی كردن به آتش و خون كشيدند و هزاران استاد و دانشجو را حذف و اخراج و زندانی يا به جوخه‌های اعدام سپردند، بهتر است چگونگی اين حمله را آنگونه كه مقامات رسمی نظام ولايی اعلام كردند بخوانيد، و توجه داشته باشيد برنامه‌ای كه اين روزها در حال اجرا است همان طرح برچيدن مراكز فعاليت سياسی دانشجويان دگر‌انديش و قلع و قم آنها با نام انقلاب فرهنگی دوم است و ديگر هيچ.
به‌دنبال مصوبه‌ی شورای انقلاب مبنی بر برچيدن مراكز فعاليت گروه‌های سياسی در دانشگاه‌ها گروه‌های مختلف دانشجويی از جمله انجمن دانشجويان مسلمان (مجاهدين) و دانشجويان دموكرات و انجمن اسلامی دانشگاه‌ها دفاتر خود را در دانشگاه تهران تخليه نمودند ولی سازمان دانشجويان پيشگام از همان ابتدای كار در اطلاعيه‌ای اعلام داشتند به‌هيچ‌وجه حاضر نيستند سنگر خود را در دانشگاه رها سازند. از عصر روز يكشنبه سی‌ويكم فروردين [فرصت شورای انقلاب تا پايان روز دوشنبه اول ارديبهشت بود] گروه‌هايی از پاسدارانِ انقلاب اسلامی و كميته‌های منطقه‌ی 8 به‌تدريج در خيابانهای 16 آذر و ديگر خيابانهای اطرافِ دانشگاه حضور يافتند. پاسداران كه اكثراً از كميته‌ها بودند تا ساعت 9 صبح روز دوشنبه هر لحظه بر تعدادشان افزوده می‌شد و در طلوع آفتاب دانشگاه تهران را شديداً به محاصره درآوردند. در خلالِ يكشنبه درگيری‌های پراكنده در اطرافِ دانشگاه تهران بين جناحهای مختلف به‌وقوع پيوست كه نتيجه‌ی اين درگيری‌ها جراحات سطحی بود فقط در يك مورد خانمی از ناحيه‌ی گلو شديداً زخمی شده بود كه به‌سرعت وی را به بيمارستان رساندند. با وجودی كه بنی‌صدر (رئيس‌جمهور) در پيام خود از تمامِ مردم و گروه‌ها خواسته بود كه از تجمع در اطرافِ دانشگاه خودداری كنند و خاطرنشان ساخته بود كه حمله به دانشگاه و دفاتر گروه‌ها به‌معنای تضيف دولتِ انقلاب و عملی ضدانقلابی است. كسی به حرف او گوش نداد.
دانشجويان پيشگام خود را آماده‌ی درگيری می‌كردند و هر لحظه بر تعدادشان افزوده می‌شد. درگيری اين گروه و مخالفين آنها ساعت 30/6 صبح آغاز گرديد كه تعدادی زخمی از طرفين بر جای گذاشت، در اين لحظه پاسداران شروع به تيراندازی هوايی نمودند و دانشجويانِ پيشگام نيز كه تا اين لحظه تا حدودی بدونِ حربه بودند خود را با چماق و سنگ مسلح نمودند و به مقابله پرداختند. اين درگيری‌ها به‌صورتِ موضعی تا ساعت يك‌ونيم بعد از ظهر ادامه يافت و حاصل اين زدوخوردِ 7 ساعته يك صد زخمی بود. در ساعت 30/1 بعدازظهر (دوشنبه) درگيری‌ها به اوج خود رسيد و در چند مرحله استفاده از سلاح گرم نيز مشاهده شد. بيشتر زدوخوردها به‌اين‌نحو بود كه دانشجويان پيشگام در داخلِ دانشگاه سنگر گرفته بودند و با پرتابِ سنگ به نزاع ادامه می‌دادند، گروه مخالف نيز اغلب به‌همين ترتيب عمل می‌كرد، افراد سپاه پاسداران با تيراندازی هوايی قصدِ آرام كردن محيط و خاتمه بخشيدن به نزاع را داشتند كه عملاً موفق نبودند. تعداد زخمی‌ها به سيصد نفر رسيده بود و دو نفر كشته بر جای ماند. تا ساعت 5 بعد از ظهر هنوز زدوخوردها ادامه داشت، النهايه از تب‌وتاب افتاده بود ساعتِ 6 بعد از ظهر به شدت نزاعها افزوده شد و صدای تيراندازی نيز از ميان منازعه‌كنندگان به‌گوش می‌رسيد. اين درگيری تا ساعت 8 بعد از ظهر ادامه داشت. دانشجويان پيشگام برای اجتناب از درگيری بيشتر اعلام كردند محل ساختمان پيشگام را ترك نموده و آن را به شورای دانشجويان و دانشگاهيان دانشگاه تهران واگذار می‌نمايند و از همه‌ی مردم مبارز تهران دعوت می‌كنند تا تصميم نهايی شورای دانشگاه از تجمع در محل ساختمان پيشگام خودداری نمايند. با وجود اين اطلاعيه‌ی پيشگام كه رهبری مخالفين را بر عهده داشت صبحِ روز سه‌شنبه نيز باز بسياری از گروه‌های مخالف هنوز در دانشگاه تجمع نمودند. ساعتِ 8 صبح (سه‌شنبه) ملاحظه می‌كنيم كه تيراندازی هوايی هنوز در سطح دانشگاه و اطراف آن به‌گوش می‌رسد ولی طبق آخرين گزارش كه بعد از ساعت 8 منتشر می‌گردد دانشگاه تهران كلاً در اختيار نيروهای جمهوری اسلامی درآمده است.
در خيابانهای انقلاب و قدس در صبحگاه چند تير شليك می‌شود و تعداد كشته‌شدگان دانشگاه به 5 نفر و تعداد زخميها به 700 نفر رسيده است. برخی گزارشات تعداد كشته‌شدگان را تا 14 نفر نيز ذكر كرده است.
كتاب غائله‌ی چهاردهم خرداد
ازانتشارات وزارت دادگستری جمهوری اسلامی، صص 290 تا 292
در اينجا چند سؤال قابل طرح است:
1. وقتی شورای انقلاب تا پايان روز دوشنبه اول ارديبهشت به گروه‌های سياسی فرصت داده بود چه‌كسانی از روز شنبه دانشگاه را به محاصره درآوردند و زدوخورد را شروع كردند؟
2. طبق همين گزارش رسمی و دقت روی آن روشن می‌گردد كه تنها افراد كميته‌ها و نيروهای انتظامی مسلح به سلاح گرم بوده‌اند و تيراندازی‌ها از سوی آنها صورت گرفته است.
3. هرگز نبايد نقش آنها كه آن روز به‌نام «حزب‌اللهي» و امروز با نام «لباس‌شخصی‌ها» حادثه می‌آفرينند و به دانشجويان دانشگاه‌ها حمله می‌كنند را از ياد برد.
 
***
و اما حادثه‌ی 18 تير 78 و حمله به كوی دانشگاه تهران از زبان شاهدان و خبرنگاران:
به‌دنبال توقيف روزنامه‌ی سلام، دانشجويان به راهپيمايی آرام و اعتراض‌آميزی دست زده ضمن آن خواستار رفع توقيف از روزنامه‌ی سلام و پيگيری افشاگری‌های مربوط به قتلهای زنجيره‌ای از سوی مطبوعاتِ مستقل شدند.
اعتراض دانشجويان هم‌زمان با برگزاری دعای كميل در مسجد كوی دانشگاه آغاز شد. اما حدودِ نيمه‌شب با تهاجم خشن افرادی كه به‌گفته‌ی شاهدانِ عينی بالغ بر چهل الی پنجاه نفر بودند روبرو شد و در اين درگيری، دانشجويان هدفِ حملات، پرتابِ سنگ، چوب و ضرباتِ مشت و لگد قرار گرفتند. شايان ذكر است در اين درگيری‌ها تعدادی از دانشجويان دستگير و به نقطه‌ی نامعلومی انتقال داده شدند، همچنين تعداد زيادی از دانشجويان مصدوم و مجروح گرديدند كه به بيمارستانها منتقل شدند و سپس از آنجا به بيمارستان نيروی انتظامی انتقال يافتند.
انحصارطلبانِ كوردل در پی اقدامی نسجنيده به خوابگاه دانشجويان حمله كرده و آنها را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند فقط به‌دليل اينكه آگاه و پرسشگر بودند. دانشجويانی كه سوگند خورده بودند از كنار بی‌عدالتی‌های اجتماعی به‌آسانی عبور نكنند در زير مشت و لگد «لباس‌شخصی‌ها» افتادند، تا پای جان كتك خوردند، ناسزا شنيدند، به‌عنوانِ قربانی از طبقات سوم و چهارم خوابگاه به پايين پرتاب شدند، در دالانهای مرگ مجروح شدند، به بند اسارت درآمدند، هتك حرمت شدند و شهيد شدند.
بررسی سير حوادث اسفباری كه بعد از تهاجم به كوی دانشگاه به‌وقوع پيوست می‌تواند تا حدودی مطلب را روشن‌تر سازد. همانطور كه همگان اطلاع دارند، هجوم نيروهای انتظامی و گروهِ فشار به كوی دانشگاه تهران نه‌تنها نتوانست اعتراضِ دانشجويان را سركوب كند بلكه اين اعتراضات در روزهای بعد رنگ و بوی ديگری به خود گرفته و تبديل به اعتراضِ تمامی اقشار گرديد. حادثه‌ی كوی دانشگاه اكنون پس از گذشتِ بيش از سه سال هنوز زنده است. جوانان و دانشجويان هر ساله با برپايی ياد آن واقعه‌ی جانگداز، به‌گونه‌ای با زخم‌خوردگان و مصدومات آن حادثه ابراز هم‌دردی می‌نمايند. اكنون عادلانه قضاوت كنيد آيا امنيت ملی ما به‌خاطر اعتراضِ دانشجويانِ به توقيف يك روزنامه متزلزل شد يا به‌دليل سركوب حق قانونی پرسشگری و اعتراض دانشجويان؟!
كتاب 18 تير گفته‌ها و ناگفته‌ها گردآورنده محسن حسنی‌فرد، صص 11 تا 25
در پی حادثه‌ی كوی دانشگاه تهران بر اثر فشار افكار عمومی حكومت مجبور شد چند نفری را به‌پای ميز محاكمه بكشاند از جمله فرهاد نظری فرمانده‌ی نيروی انتظامی تهران، او كه بارها در دادگاه علنی رسيدگی به پرونده‌ی كوی به حضور «لباس شخصی‌ها» در حادثه‌ی 18 تير كوی اشاره كرده بود در جايی می‌گويد:
بی‌سيم ما توسطِ لباس‌شخصی‌ها شنود می‌شد،‌ای كاش لباس‌شخصی‌ها هم محاكمه می‌شدند تا ببينيم اين آدمها به كجا وصل هستند.
گفته‌های فرهاد نظری در دادگاه
حال سؤال اساسی اين است كه راستی اين لباس‌شخصی‌ها چه‌كسانی هستند و از كجا دستور می‌گيرند؟
و درحالی‌كه دو ماه پس از حادثه‌ی كوی وزير اطلاعات گروه فشار را اقليتی تند و مهاجم اعلام می‌كند و می‌گويد:
سياست وزارت اطلاعات حذف تدريجی گروه‌هايی است كه خارج از نظام و حكومت عمل می‌كنند.
و همان موقع وكيل دانشجويان با ارائه‌ی دو حلقه‌ی فيلم ويدئويی به دادگاه اعلام می‌كند:
طبق تصاوير موجود در اين دو حلقه فيلم عده‌ای با لباس شخصی در وانتهای توری‌دار به محل حادثه می‌آيند و با سيخهای مخصوص افراد را مجروح می‌كنند، همچنين عده‌ای با داس و چوب، حيدرحيدركنان به دانشجويان حمله‌ور می‌شوند.
آرشيو مطبوعات
پس چگونه است كه دستور وزير اطلاعات برای حذف تدريجی لباس‌شخصی‌ها و گروه‌های فشار بعد از گذشت چهار سال از حادثه‌ی 18 تير 78 عملی نمی‌گردد؟ همين گروه مجدداً حوادث خرداد ماه سال 82 را در كوی دانشگاه تهران و خوابگاه دانشجويانِ علامه و … به‌وجود می‌آورند. لباس‌شخصی‌ها كه ده‌ها دانشجو را با قمه و اسلحه‌كشی مجروح يا دستگير و روانه‌ی زندانهايی كه هيچكس از محل آنها و چگونگی برخورد با زندانيان آگاه نيست می‌كنند از كجا و چه مقامی دستور می‌گيرند؟ و مسخره‌تر از همه اين ادعاست كه مقامات نيروی انتظامی، وزير كشور، وزير علوم، نمايندگان مجلس، رئيس‌جمهور و … می‌گويند نمی‌دانيم ريشه‌ی لباس‌شخصی‌ها در كجاست و از كجا تقويت و تغذيه می‌شوند!
 
دانشجويان عزيز، دانشگاهيان، مردم آگاه ايران؛
نظامهای استبدادی هرگز دانشگاه و دانشجويانِ نوانديش و ظلم‌ستيز را برنمی‌تابند. تاريخ بهترين گواه اين مدعاست، نظری به نهضت نيهيليسم و كشتار دانشجويان روسی، انقلاب 1848 فرانسه، قيام دانشجويان شانگهای (8ـ1927)، قيام دانشجويان پراگ (41 ـ 1940) و به مسلسل بستن آن توسط فاشيست‌های آلمانی، نهضت دانشجويان فرانسه(1968)، قيام دانشجويان چين و واقعه‌ی پكن و بالاخره حمله به دانشگاه تهران 16 آذر 1332 و حمله به كوی دانشگاه تهران 18 تير 1378 روشن كننده‌ی برخورد نظامهای استبدادی با دانشجويان دگر‌انديش است.
در اين نوشته تنها به آنچه بر سر دانشجويان و دانشگاه‌ها در دو نظام شاهی و ولايی طی پنجاه سال آمده به‌طور گذرا پرداختم. تا روشن گردد در برخورد با دانشجويان و دگرانديشان تفاوت چندانی بينِ نظام شاهی و نظام ولايی وجود ندارد.
و از ياد نبريم كه در روز 28 مردادِ سال 1332 وقتی جمعی چماق‌به‌دست سوار ماشينهای ارتشی فرياد «شاه‌شاه» می‌كردند و به خانه‌ی دكتر مصدق و مراكز ديگر حمله كردند و همه‌چيز را چپاول و نابود نمودند. نظام شاهی حمله‌كنندگان را «مردم ايران» و كودتا را «قيام ملي» نامگذاری كرد و مردمی را كه عليه كودتا به‌پا خاستند جمعی «اراذل و اوباشِ»، كمونيست و دشمن وطن و دين ناميد. و اين نوع قضاوت را هم در جريان يورش به دانشگاه(16 آذر 32) و هم در هجوم سالِ 41 و ديگر حملات شاهد بوده‌ايم آنچه در نظام شاهی اتفاق افتاد را با حمله به كوی دانشگاه (سال 78) و هجوم به خوابگاه دانشگاه علامه (خرداد 82) مقايسه كنيد تا اين حقيقت كاملاً روشن گردد كه تفاوتی بين برخورد نظامهای استبدادی چه شاهی و چه ولايی با دانشگاه و دانشجويان و مردم وجود ندارد. هر دو نظام،مردمی را كه به حاكميت معترض هستند «اراذل و اوباش» می‌نامند و حمله‌كنندگان به سرگردگی شعبان‌بی‌مخ‌ها و سعيد عسگرها را مردم وطن‌دوست و مدافع استقلال مملكت و مأمور شده از سوی خدا و يارِ حزب خدا (انصار حزب‌الله) معرفی می‌كنند و باز برای بهتر روشن شدن بعضی هم‌سويی‌های دو نظام به چند نكته اشاره می‌كنم:
- نظام پادشاهی سلطنت را موهبتی الهی می‌دانست كه از سوی مردم به شخص شاه تفويض شده و نظام ولائی ولی فقيه را نماينده‌ی خدا و نايب امام زمان می‌داند كه منصوب الهی است و مردم فقط می‌توانند اين انتصاب را تأييد كنند.
- شاه سايه خدا بر روی زمين است (السلطان ظل‌الله) و ولی فقيه آيت و نشانه خدا (آيت‌الله)
- نظامِ شاهی و نظامِ ولائی هر دو مادام‌العمر و ارثی است با اين تفاوت كه سلطنت در يك خانواده دست به دست ميشود و ولايت فقيه در طبقه‌ی فقيهان.
- در نظامِ شاهی، شاه مافوقِ قانون عمل می‌كند و در نظام ولائی ولی فقيه.
- در نظامِ شاهی معترضين اراذل و اوباش و وابستگان به ارتجاع سرخ و سياه هستند و در نظام ولائی اراذل و اوباش آلتِ دستِ دشمن، نوكر بيگانه و حزب‌الشيطان.
- هم در نظام شاهی و هم در نظامِ ولائی منتقد و دگر‌انديش متهم به براندازی و قيام‌كننده عليه امنيت ملی قلمداد می‌شود.
- در نظام شاهی مأمورين اطلاعاتی را «ساواكي» و دشمن خلق می‌ناميدند و در نظام ولائی آنها را «سرباز گمنام امام زمان» نام نهاده‌اند.
- در نظام شاهی آزار و اذيت زندانيان را «شكنجه» می‌گفتند و در نظام ولائی «تعزير».
- در نظام شاهی شكنجه‌گر جلاد بود و شيطان و در نظام ولائی مجری احكام خدا است و فرشته‌ی رحمت.
- و بالاخره در دو نظام بيشترين زندانيان سياسی ـ عقيدتی را دانشجويان و استادانِ دانشگاهها و فرهيختگان تشكيل می‌دهند.
- يك تفاوت اساسی بين دو نظام وجود دارد و آن اينكه نظام ولائی همه اعمال خود را با نام اسلام و اجرای احكام دين خدا انجام می‌دهد و خطر در همين جاست، امروز گريز از مذهب و نظام ولائی به جايی رسيده كه دانشجويان انجمن‌های اسلامی كه ظاهراً بايد طرفدار حكومتِ دينی و پيرو ولايت باشند در نامه‌ی مورخ شنبه 7 تير 1382 خطاب به آقای خاتمی خشم و نا‌رضايتی خود را نسبت به گردانندگان نظام چنين فرياد می‌كنند.
دستور فرمائيد اندكی بر وسعتِ زندانهای اين كشور بيافزايند تا ما و دوستانمان جای بيشتری در زندان برای زندگی داشته باشيم و اگر نمی‌توانيد بر وسعتِ زندانها بيافزائيد دانشگاهها را زندان كنيد كه امروز به تشخيص اربابان قدرت اين كشور بيش از دانشگاه به زندان محتاج است، بلكه در آن سوی ديوار‌های زندان بتوانيم با پاسداشت خاطره‌ی 18 تير‌ماه 78 مرحمی بر زخمهای التيام‌نا‌پذيرِمان بگذاريم.
قسمتی از نامه‌ی سر‌گشاده‌ی شورای تهران دفتر تحكيم وحدت به خاتمي
و حال بايد از سردمداران نظام ولائی پرسيد مگر نويسندگان نامه‌ی سر‌گشاده همان دانشجويانی نبودند كه با شور و شوق خاتمی را انتخاب كردند تا مردمسالاری و قانونمداری را به نظام ولائی بازگرداند پس چگونه و با چه جرأتی به خود اجازه می‌دهيد همه‌ی مردمی را كه برای پشتيبانی از فرزندانِ خود (دانشجويان) به خيابانها ريختند تا بار ديگر اعتراض به وضع موجود را ياد‌آور باشند «اراذل و اوباش» بناميد و مأمورين حكومت را به خانه‌های جمعی از نو‌انديشان دينی، نويسندگان و محققين كه كسی در پاكی، شرافت، تدين و صداقت و ايران‌دوستی آنها ترديد ندارد از جمله رضا عليجانی، تقی رحمانی، هدی صابر، امير طيرانی و ... روانه می‌كنيد تا پس از تخريب همه چيز و به يغما بردن وسائل و كتابها و نوشته‌ها، دستگير‌شدگان را به نقطه‌ی نا‌معلوم ببرند و بدون آنكه كسی بگويد دستگير‌كنندگان آنها چه كسانی هستند و آنها در كجا زندانی شده‌اند و با آنها چه رفتاری می‌شود تهمت اراذل و اوباش بودن را به آنها می‌زنيد، راستی اگر قصدتان از اين اعمال ايجاد رعب و وحشت و گرفتن اعترافات كذب زير شكنجه است. تا كی می‌خواهيد اين آزموده‌ی نا‌موفق را بيازمائيد چرا از سرنوشت همپالكی‌های خود چون صدام حسين عبرت نمی‌گيريد و نمی‌خواهيد پند پذيريد كه اگر «گارد شاهنشاهي» توانست سقوط نظام شاهی را مانع گردد، لباس‌شخصی‌ها و نيروهايی كه به آنها متكی هستيد هم هنگام واقعه می‌توانند كاری برای شما انجام دهند. فكر می‌كنيد مردم نمی‌دانند ريشه اين اعمال در كجاست و چه انديشه‌های غلطی در سر می‌پرورانيد و چه نقشه‌هايی برای دانشجويان و دانشگاهها كشيده‌ايد. أنقدر ناشيانه عمل می‌كنيد كه گاهی انسان فكر می‌كند اين دشمنانِ دوست‌نما، بالاخره نظام ولائی را به كجا سوق می‌دهند؟ يادتان نرود حسين شريعتمداری (معروف به برادر حسينِ توّاب‌ساز) كه خود را يكی از استراتژيست‌های نظام ولائی می‌داند و مسئوليت كيهان و نمايندگی ولی فقيه را در اين روزنامه دارد. چندی پيش افشاء كرد:
اگر قرار باشد كه دانشگاهها و مراكز آموزشِ عالی به پايگاهی برای پی‌گيری اهدافِ دشمنان تبديل شود با كدام منطق می‌توان در ضرورت پالايش و خانه‌تكانی اين كانون‌های حساس و سر‌نوشت‌ساز ترديد كرد؟ آيا ضرورتِ نهضتی شبيه انقلاب فرهنگی در سالهای نخستين بعد از پيروزی انقلاب احساس نمی‌شود؟ در آن هنگام نيز گروهك ضد‌انقلاب ـ كه امروز چهره و تابلوی ديگری دارند ـ مراكز دانشگاهی را تسخير كرده و ساز دشمنان را كوك می‌كردند و انقلاب فرهنگی كه با همت مسئولان دلسوز و قاطبه‌ی دانشجويان مسلمان و انقلابی صورت گرفت بساط آنها را برچيد.
حسين شريعتمداری، كيهان 30/8/81
و اگر امروز شاهديم عوامل نظامِ ولائی به دستگيری، شكنجه و حتی تهديد به اعدام مردم و ده‌ها دانشجويی كه گناهی جز نقد و اعتراض و دگر‌انديشی ندارند می‌پردازند و به خيال باطل خود می‌خواهند دستگيريها و كشتار‌های دهه‌ی شصت را تكرار كنند تا بتوانند بدون حضور دانشجويان و دانشگاهيان نقشه‌های خود را عملی سازند، غافل كه اگر در سال 1359 حدود دويست هزار دانشجو در دانشگاهها عرصه را بر حاكمان تنگ كرده بودند امروز حدود دو ميليون دانشجو در كشور وجود دارد كه بستن دانشگاهها به روی آنها به طور قطع نظام را با چالشهای بسيار بزرگی روبرو خواهد ساخت بنابراين بايد مطمئن باشند ديگر اين برنامه‌های شكست‌خورده و نخ‌نما شده نمی‌تواند موجب نجات آنها گردد و اين اعمال تنها می‌تواند نشان‌دهنده‌ی فاصله عميق حاكميت با مردم و عدم شناخت واقعيت‌های امروز ايران و جهان از سوی قدرت به دستان باشد، واقعيتی كه همه استبداديان در طولِ تاريخ از آن غافل بوده‌اند.
حال سخنی دارم با شخص جناب خامنه‌ای كه امروز رهبری نظام را در دست دارند و آن اينكه نمی‌دانم «عظمت» قدرت و حكومت با خاطرات گذشته شما چه كرده، آيا نويسنده‌ی اين سطور را در قبل از انقلاب و پس از آن از جمله در جرياناتِ انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاهها به بهانه‌ی اسلامی كردن آنها به خاطر می‌آوريد يا نه؟ آيا در خاطرِ مباركتان چيزی از بحث‌هايی كه در مورد هجوم سياسی به دانشگاهها و بستن اين مراكز و نتيجه انقلاب فرهنگی و اسلامی كردن دانشگاهها و عاقبت اخراج و حذف هزاران دانشجو و استاد و سپردن دانشگاهها به دست تعدادی از دانشجويانی كه خود را ذوب شده در نظام ولائی معرفی می‌كردند را در خاطرات گذشته خود داريد. حتماً يادتان نرفته بارها به شما پيشنهاد كردم در يك مصاحبه‌ی زنده و رو در روی تلويزيونی به گفتگو بنشينيم تا معلوم شود آن چنان انقلاب فرهنگی و اسلامی كردنِ دانشگاهها در دراز‌مدت چه ثمری به بار خواهد آورد و آيا وضع امروز دانشگاهها آن خاطرات را در شما زنده نمی‌كند؟ امروز، هم مجريان آن اعمال وجوددارند و هم مخالفين و نصيحت‌كنندگان. كداميك را دوستدار واقعی وطن و آزادی و عدالت می‌شناسيد؟ راستی چه تفاوتی بين رفتار نظام شاهی و نظام ولائی با مردم و دانشجويان و مخالفين و دگر‌انديشان و نقد‌كنندگان وجود دارد؟ ممكن است بفرماييد تفاوت آنچه در نظام شاهی می‌گذشت با آنچه در نظام ولائی می‌گذرد اينست كه نظام شاهی نا‌حق بود و نظامِ ولائی بر‌حق.
 
جناب آقای خامنه‌ای
شما كه اهل تاريخ و مطالعه هستيد لطفاً بفرماييد كدام نظام استبدادی و فاشيستی را سراغ داريد كه خود را «نا‌حق» و مخالفينش را «بر‌حق» دانسته باشد. آيا نمرود و فرعون خود را بر حق نمی‌دانستند و ابراهيم و موسی را نا‌حق؟ آيا خلفای بنی‌اميه و بنی‌عباس، اسكندر، چنگيز، استالين، رضا خان، محمد رضا و هزاران مستبد ديگر در زمان قدرت خود را «نا‌حق» می‌دانستند، طبيعی است هر صاحب قدرت و بر مسند رياست نشسته خود و راه و روشش را حق و مخالفين را نا‌حق می‌داند. پس بپذيريد حق و نا‌حق بودنِ هر نظام را اعمال و رفتار آن نظام با مردم مشخص می‌كند.
 
جناب آقای خامنه‌ای
آيا صحيح است بفرماييد اگر محمد رضا مانع برگزاری مراسم 16 آذر از سوی دانشجويان می‌شد حق نداشت ولی اگر من همين كار را در مورد 18 تير 78 بكنم حق دارم، به نظر می‌رسد چنين قضاوتی و ادعايی با حق‌گويی و حق‌خواهی منافات دارد شما بار‌ها گفته‌ايد و ادعا كرده‌ايد علتِ حق بودنِ نظامتان اين است كه مردم آن را تأييد كرده و می‌كنند حال بهتر نيست برای اثبات موضوع و تو‌دهنی زدن به «دشمنان» و استكبار جهانی موافقت فرماييد پس از گذشت 14 سال از زعامتِ شما و 24 سال از به قدرت رسيدن «حكومت ديني» مردم در يك همه‌پرسی (رفراندومِ) آزاد و واقعی نظر خود را نسبت به «نظام ولائي» ابراز دارند تا دشمنان و به خصوص آمريكا كه مدعی هستند از خواستهای مردم حمايت می‌كنند بفهمند خواست و نظر مردم چيست؟ جناب آقای خامنه‌ای اينكار را هرچه زودتر انجام دهيد به نفع شماست چون ممكنست صدای انقلاب مردم به گوش شما هم دير برسد!
 
جناب آقای خامنه‌ای
نمی‌دانم عكس‌العمل جنابعالی و اطرافيانتان و قوه‌ی قضائيه در برابر اين «اظهار عقيده» چه خواهد بود امّا وابستگان به شما می‌توانند به «جرم» توهين به مقدسات و بر هم زدن امنيت ملی و تحريك مردم و كفر و زندقه بار ديگر اين ضعيف را به عنوان طاغی، باغی، مرتد، محارب، منافق و ... دستگير و شكنجه كنند با دست‌بند قپانی از سقف بياويزند، با كابل تمام بدنم را سياه كنند چشم راستم را هم مانند چشم چپ با كوبيدن مشت كور كنند، به بند چاقو‌كش‌ها و سارقين مسلح تبعيدم كنند، به جرم نگفتن آنچه آنها در مصاحبه می‌خواهند به سلولِ انفرادی بند 209 تبعيدم كنند به زندان 59 عشرت‌آباد به سلولهای 5/1 در 8/1 متر بيافكنند و بالاخره 7 سال زندانم را به حبس ابد يا اعدام تبديل كنند. اما مطمئن باشند پس از مرگ هم از خاكِ گورم شميم عشق، عشقِ به وطن و مردم، عشقِ به آزادی و عدالت بر‌خواهد خواست و بر سنگِ گورم روزی خواهند نوشت:
ای راهيانِ اين ره،‌ای بر «اَمَل» سواران // اينجا غنوده مردی از نسلِ سربداران

و اما دردِ دلی با دانشجويانی كه هميشه قربانيان نظامهای استبدادی بوده‌اند و هستند.
دانشجويان، دانشگاهيان، عزيزانم
از شما می‌خواهم بار ديگر اين جملات را كه نشانگر برنامه‌ريزيهای جناح قدرت‌طلب برای آينده دانشگاههاست و از سوی حسين شريعتمداری نماينده ولی فقيه در كيهان اعلام شده مطالعه فرماييد:
آيا ضرورتِ نهضتی شبيه انقلاب فرهنگی در سالهای نخستين بعد از پيروزی انقلاب احساس نمی‌شود؟ در آن هنگام نيز گروهك ضد‌انقلاب ـ كه امروز چهره و تابلوی ديگری دارند ـ مراكز دانشگاهی را تسخير كرده و ساز دشمنان را كوك می‌كردند و انقلاب فرهنگی كه با همتِ مسئولان دلسوز و قاطعه‌ی دانشجويان مسلمان و انقلابی صورت گرفت بساط آنها را برچيد.
 
دانشجويان عزيز؛ آيا به‌نظر شما آن گروهك ضدانقلاب كه امروز چهره و تابلوی ديگر دارند جز دانشجويانی كه خط خود را از حاكميت جدا كرده و روش مستقلی در پيش گرفته‌اند و راه دموكراسی‌خواهی را می‌پيمايند چه گروهی می‌تواند باشد؟ و به‌ياد بياوريد ماجرای هجوم سياسی به دانشگاه‌ها با نام انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه‌ها و اخراج و به‌زندان انداختن جمع كثيری از دانشجويان و استادان در دهه‌ی شصت و متوقف كردن جنبش دانشجويی و سكوت 15 ساله‌ی دانشجويان به‌نفع نظام ولائی و پس از آن 6 سال فريب دانشجويان با نام اصلاحات و دل بستن به اصلاحاتی‌های درون و برون نظام را كه منجر به وضع فعلی شد. فراموش نكنيد در نظامهای استبدادی اگر دانشجويی در خدمتِ نظام نباشد ديگر جايش نه دانشگاه كه در زندان خواهد بود و اگر می‌بينيد اين روزها فعالين دانشجويی زندانها را پر كرده‌اند و حاكميت خواب دومين «انقلاب فرهنگي» را می‌بيند هشيار باشيد كه در اين شرايط دانشجويان و دانشگاهيان رسالت مهمی را بر دوش دارند زيرا تنها راهِ تحكيم دموكراسی و مردم‌سالاری و قانون‌مداری پرداخت هزينه‌هايی است كه امروز جمعی از دوستان شما در زندانها می‌پردازند و پدران و مادران و برادران و خواهرهای شما در دهه‌های گذشته هزينه‌های سنگين‌تری را پرداخته‌اند و اين امانت امروز به‌دست شما سپرده شده. مطمئن باشيد آنگونه كه نظام شاهی نتوانست صدای اعتراض دانشجويان را در سالگردهای 16 آذر خاموش كند نظام ولايی نيز موفق به پاك كردن و كم‌رنگ كردن خاطره‌ی 18 تير 78 نخواهد شد. شما دانشجويان بايد از گذشته تجربه بياموزيد و دنباله‌رو و وسيله‌ای در دست حكام و احزاب و دسته‌ها و گروهها نباشيد. بايد دانشگاهها و جنبش دانشجويی تبديل به مراكز انديشه‌سازی و برنامه‌ريزی برای ساختن جامعه‌ای آباد و آزاد و دموكراتيك گردد. نقش دانشگاهيان را در تحولاتِ نيم‌قرن اخير بويژه نهضت ملی شدن صنعت نفت و پيروزی انقلاب از ياد نبريد زيرا آينده‌سازان واقعی شما هستيد و كارتان جز فراگيری علم، نقد حكومت و مبارزه به خاطر آزادی و عدالت می‌باشد.
عزيزان من؛ حال كه حاكميت با هر نوع تظاهرات دانشجويی حتی در داخل دانشگاه‌ها مخالفت می‌كند و كوی دانشگاه تهران را به روی دانشجويان می‌بندد تا به خيال خود ياد اين روز را از خاطره‌ها بزدايد بياييم همگی در شب و روز 18 تير در كوچه و خيابان و خانه و هرجا كه امكان دارد شمعی برافروزيم و ياد و خاطره‌ی هزاران عزيز چون قندچی شريعت‌رضوی و بزرگ‌نيا و ابراهيم‌نژاد را كه طی نيم قرن در دفاع از آزادی و عدالت و دموكراسی‌خواهی جان باختند بيش از پيش گرامی داريم.
پيروز و موفق باشيد ـ 16/4/82
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de