| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
من بيانيه سوم خرداد را نيز
امضا میکنم
سخنی با امضاکنندگان بيانيه سوم خرداد
۱۳۸۰
مجيد عبدالرحيمپور پنجشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۲ در تاريخ 25 ارديبهشت 1382 بيانيهای تحت عنوان «برای اتحاد جمهوريخواهان ايران» با امضا حدود 160 نفر از جمهوريخواهان ايران منتشر شد. اين بيانيه با استقبال طيفهای گوناگون و وسيعی ازآزاديخواهان که از يکسو مخالف حکومت دينی ، مسلکی و موروثی از جمله جمهوری اسلامی وسلطنت و از سوی ديگر خواهان ومدافع آزادی و دموکراسی درشکل جمهوری لائيک هستند مواجه شد. تا کنون بيش از 900 نفر از فعالين سياسی و فرهنگی جامعه ايران آنرا امضا کردهاند. قبل از آن در تاريخ 3 خرداد 1380 ، بيانيهای با همان مضمون و تحت عنوان «جمهوری اسلامی ، جمهوری لائيک و جايگاه ما» با امضای حدود 180 نفر منتشر شده بود. منتشرکنندگان بيانيه «برای اتحاد...» بلافاصله بعداز انتشارآن به تدارک کنفرانس يا اجلاس عمومی برخواستند ولی منتشرکنندگان بيانيه 3 خرداد 1380 ، متاسفانه به هر دليل (البته از نظر من بخطا) تا سمينار 5 ژوئيه 2003 در پاريس ، بر خورد فعالی با بيانيه خود نکردند. بعداز سمينار نيز هنوز اعلام نکردهاند که چه میخواهند بکنند. اکنون اين سوالات در برابر امضاکنندگان بيانيه سوم خرداد قرار دارد که آيا بيانيه برای بحث و تبادل نظر آشکار، در برون و درون کشور ، برای تدقيق ، ترميم ، تکميل و تصحيح منتشر شده است يا يک متن نهائی است؟ اگر متن نهائی است برای انجام چه کاری و يا تاسيس چه چيزی - حزب ، سازمان ، جبهه يا جنبش - منتشر شده است؟ و اگر متن نهائی نيست چرا هنگام انتشار بيانيه در دو سال قبل و يا قبل از برگذاری سمينار در 5 ژوئيه و نيز بعد از سمينار، از ديگر آزاديخواهان نخواستند و نمیخواهند تا با ارسال پيشنهادات خود ، بيانيه را تدقيق ، ترميم ، تکميل و تصحيح کنند؟ اگر بيانيه متن نهائی نيست، چگونه باچه مکانيسمی و درکجا و کی میخواهد نهائی بشود؟ مشکل چيست و کجاست؟ و مهمتر از همه اينکه آيا بيانيه از نظر امضاکنندگان آن ، همچنان معتبر است؟ نظر براينکه بيانيه سوم خرداد 1380 ، دوسال بعداز انتشار ، همراه با گزارشی از سمينار 5 ژوئيه مجددا منتشر شده است من اصل را براين میگذارم که اين بيانيه ، از نظر امضا کنندگان آن همجنان معتبر است. و با چنين برداشتی انتظارات و انتقادات خودرا با امضاکنندگان آن درميان میگذارم. در بخش پايانی بيانيه اعلام شده است که: «خواست و آرزوی مشترک امضا کنندگان اين بيانيه آن است که طيف گستردهای از آزاديخواهان، از افقها و خاستگاهای گوناگون، پيرامون اين اصول و مواضع گردهم آيند...». بنظر ميرسد تنظيم کنندگان بيانيه در اين قسمت منظورشان را بدقت و بدرستی تنظيم نکردهاند. فکر میکنم اگر دوستان و رفقا علاوه بر چنين آرزوئی ، بحث و تبادل نظر و دريافت پيشنهادات تدقيقی و تکميلی و تصحيحی و پشتيبانی از بيانيه و برگزاری سمينار و کنفرانس حول آنرا نيز آرزو و اعلام میکردند بهتر بود. اين اولين کمبود بيانيه و حرکت دوستان و رفقا است. دوما"، روشن نيست که اگر تعدادی از آزاديخواهان جمهوری خواه با اکثر اصول و مواضع بيانيه موافق وبا برخی از موارد آن مخالف باشند چه بايد بکنند؟ آيا بايد تا زمان پذيرش همه اصول و مواضع بيانيه 3 خرداد وانطباق کامل خود با آن ، پشت در بمانند و منتظر کارت ورودی بشوند؟ به چه دليل؟ آيا بنظر امضاکنندگان بيانيه اين درست است که آزاديخواهان جمهوری طلب بخاطر نداشتن کارت ورودی ، خودشان مستقلا بيانيهای بنويسند و گروهی درست کنند و آرزو کننند که ديگر آزاديخواهان از جمله امضاکنندگان بيانيه 3 خرداد، پيرامون اصول ومواضع موردنظر آنها، گردهم آيند؟ راستی اگر پارهای از نظرات و مواضع بخشی از امضا کنندگان بيانيه 3 خرداد در پروسه کارها و سمينارها ، دچار تغيير شد و در برخی موارد مهم با بيانيه و بايکديگر اختلاف پيدا کردند چه برخوردی باهم خواهند کرد؟ آيا هر کدام يک بيانيه ديگری خواهند نوشت و صف خودرا جدا خواهند کرد و دايره جديدی ايجاد خواهند کرد؟ آيا اکثريت امضاکنندگان بيانيه عذراقليت يا افليتها را محترمانه يا غير محترمانه خواهد خواست؟ اگرجواب مثبت است به چه دليل؟ واگر جواب منفی است و آنها عليرغم داشتن چنين اختلافی همچنان میتوانند دريک صف و دايره بمانند برای چه از همين حالا با افرادی نظير آنها ، وارد همکاری سياسی و فعاليت مشترک برای برگزاری کنفرانسی متشکل از نيرهای لائيک -دموکوکراتيک جمهوريخواه نمیشويد؟ آيا امضا کنندگان بيانيه 3خرداد، برای امضا کردن بيانيه توسط ديگران ، به لحاظ منطقی و عقلانی میتوانند اين شرط را در برابر آنها بگذارند که نظر و تحليل و سياست آنها، نبايد بعداز امضا کردن تغييرکند؟ آياامضاکنندگان بيانيه 3خرداد راهی بجزخواست وآرزوی مشترک، برای گردآمدن طيفهای گستردهتر ازخودشان تعبيه کرده اند؟ آيا در سمينار 5 ژوئيه راهکار هائی برای گردآمدن آزاديخواهان گستردهتر از شرکت کنندگان در سمينار در نظر گرفته شده است؟ اگر جواب مثبت است چه راهکارهائی و چرا درنشريات اعلام نمیشود؟ آيا درونی است؟ اگر درونی است چرادرونی است؟ اگر سميناربه هيچ راهکاری نرسيده است چرااعلام نمیشود؟ مگر مشکل شما مشکل همگانی نيست؟ من فکر میکنم هست و چون مشکل همگانی است پس بايد باهمگان درميان گذاشت. بوجود آوردن جانشين دموکراتيک در گرو اتحاد گسترده جمهوريخواهان دموکرات است! دربند4 بيانيه 3خرداد نوشته شده است: «برچيده شدن بساط حکومت خودکامهی دينی ، درگرو پديد آوردن جانشينی دموکراتيک است». بنظرمی رسد امضاکنندگان بيانيه منظورشان را در اين بند بدرستی فرموله نکرهاند. من فکر میکنم آنها واقف براين هستند که برچيده شدن بساط حکومت خودکامه دينی درگرو پديد آوردن جانشين دموکراتيک نيست. اولا ممکن است ، بساط حکومت خودکامه دينی ، قبل از پديد آمدن جانشين دموکراتيک ، توسط جانشين خودکامه غير دينی و غير دموکراتيک ديگری برچيده شود. ناديده گرفتن چنين امکانی درمحاسبات استراتژيک سياسی خطاست. مگر بساط خيلی ازحکومتهای خودکامه توسط جانشينهای خودکامه ديگر، از جمله حکومت خودکامه شاه توسط نيروی خودکامه آخوندها، دولت خودکامه طالبان ودولت خودکامه صدام توسط دولت خودکامه بوش برچيده نشد؟ ثانيا ممکن است جانشين دموکراتيک پديد بيايد ولی نتواند بساط حکومت خودکامه را برچيند. فکر میکنم منظوردوستان ورفقا اين بوده است که برای برچيده شدن بساط حکومت خودکامه دينی و استقرار دموکراسی بجای آن ، پديد آوردن جانشين دموکراتيک امری ضرور و الزامی است. من مطمئن هستم که امضا کنندگان بيانيه 3 خرداد براهميت«پديد آوردن جانشين دموکراتيک» و بر نقش آلترناتيو دموکراتيک درمبارزه با حکومت خودکامه دينی ، واقف هستند. وچون واقف هستند قاعدتا بايد به اين سوال پاسخ بدهند که آيا با 179 امضا برپای يک بيانيه و گذاشتن سمينار با حدود 160 نفر کارت دار ، با 900 امضا بر پای بيانيه ديگر وتشکيل يک کنفرانس ونيزبا امضاهای کمتر برپای منشورهای ديگر و ايجاد دايرهای کوچک و بزرگ بی رابطه و ناهماهنگ و حتی دربرابر هم ، میتوان جانشين دموکراتيک پديد آورد و بساط خودکامه حکومت دينی را در جهت استقرار دموکراسی برچيد؟! تشکيل گروها و سمينارها و کنفرانسهای خودی وغير خودی اما متشکل از نيروهای لائيک –دموکراتيک جمهوريخواه و کوشش درجهت حفظ و تثبيت آنها در دايرههای بسته ، راهِ پديد آوردن جانشين دموکراتيک نيست. راه ايجاد جانشين دموکراتيک ، باز کردن درهای بسته و کوچک نيروهای لائيک –دموکراتيک جمهوريخواه به روی يکديگر است. گروها ودواير کوچک وبزرگ جمهوريخواه لائيک – دموکراتيکِ بی ارتباط و ناهماهنگ باهم ، چنانچه درمبارزه درراه استقرار دموکراسی درشکل جمهوری لائيک جدی و صادق باشند ، بعداز مدتی فعاليت، اين سوال را دربرابرخود قرار خواهند داد که باديگر گروهای لائيک – دموکراتيک جمهوريخواه چه بايد بکنيم؟ آنگاه بحثهاو کارهائی که امروز بايد انجام بگير د آنروز انجام خواهد گرفت. اما باتاخير و انتقاد از خودکه چرا ديروز انجام نداديم؟ يادمان باشد که امضاکنندگان بيانيه 3 خرداد و بيانيه «برای اتحاد جمهوريخواهان...» 10 سال پيش حاضر نبودند در کنار هم پای چنين بيانيه هائی را امضا کنند. بسياری از امضاکنندگان هردو بيانيه بخاطر اختلافاتی که سر اين مسائل و مواضع در حزب و سازمان خود با يکديگر داشتند از هم جدا شدند. همان آدمها که ديروز دريک سازمان و يک حزب نمیتوانستند همديگر را بفهمند و نمیتوانستند زبان مشترک پيدا کنند امروز يکديگر را میفهمند و زبان مشترک پيداکردهاند وبيانيه مشترک نيز دادهاند. همانها که ديروز ميزشان را جدا کردند و هرکدام به راه کاملا «درست» و «اصولی» و مناسبترين راه و... رفتند ، امروز بعداز پيمودن راهای دراز و سياحتهای فراوان ، بلاخره ره بسوی هم گشودهاند و درصدد دادن بيانيه مشترک و همکاری و... هستند. مگر چنين ادمهائی در سمينار 5 ژوئيه 2003 کم بودند؟ آيا ما باداشتن چنين تجارب سنگين و سهمگين که برای بدست آوردنش نيرو و انرژیهای فراوان و چه بسا اضافی از دست دادهايم ، قادرهستيم آنها را تکرار نکنيم؟ آيا ما قادريم حتی يک قدم دورتر را متصورشويم؟ مگر احزاب و سازمانهای گوناگون جمهوريخواه دچار همين مشکل نبودند؟ مگر احزاب و سازمانهای جمهوری خواه با ترديد و تعلل و ندانم کاريهای خود در جهت همکاری و اتحاد، زمينه را برای پيدايش بيانيههای گوناگون با امضای منفردين فراهم نکردند؟ اگرما واقعا درصدد پديد آوردن جانشين دموکراتيک در برابر حکومت خودکامه حاکم بر سرنوشت مردم و کشور ايران هستيم ، قبل ازهمه بايد بتوانيم گروهای کوچک و بزرگ گوناگون را که از يک سو مخالف حکومت دينی و موروثی و از سوی ديگر مدافع دموکراسی درشکل جمهوری لائيک هستند ، تحت يک نهاد و تشکل دموکراتيک گردهم بياوريم. اگر هدف سياسی و قصد و تصميم نهائی ما ، ايجاد جنبش دموکراتيک جمهوريخواه ، گسترش و مردمی کردن آن ، فرابردن آن تا آلترناتيو دموکراتيک و هدايت و رهبری آن تا برقراری دموکراسی درشکل جمهوری لائيک بجای حکومت دينی است ، پس تقسيم جمهوريخواهان دموکرات به گروها و دستههای بيشتر ، خلاف آن و نقض غرض است. اين تقسيم بنديها را برعهده کسانی بگذاريد که از متشکل و متحد شدن جمهوريخواهان دموکرات ايران دربرابر حکومت خودکامه دينی درجهت پديد آوردن جانشين دموکراتيک هراس دارند وآنرا مغاير منافع ومصالح خود میدانند.. هنر وخلاقيت امضاکنندگان بيانيههای 3 خرداد و بيانيه «برای اتحاد...» در اين لحظه مشخص اين است که بتوانند حداکثر نيروی چمهوريخواه دموکرات را حول اهداف مشترک گرد هم آورند. مضمون بيانيه 3 خرداد و بيانيه «برای اتحاد...» و چند بيانيه ديگر حمهوريخواهی وترکيب امضاکنندگان آنها ، نشان میدهد که درمجموع دارای چنين ظرفيتی هستند. بايد از اين همسوئی و از اين لحظه و فرصت تاريخی پديد آمده ، حداکثر استفاده را برای گردآوردن وهماهنگ کردن حداکثرنيروهای جمهوريخواه دموکرت بعمل بياوريم. روشهائی که بشيوه شمشيری ، جمهوريخواهان دموکرات را به سرنگون طلبان و اصلاح طلبان تقسيم کرده و درصدد ايجاد گروها و تشکلهای جداازهم است ، روشهای سازنده اپوزسيون دموکرات حکومت خودکامه دينی نيست. ما نمیتوانيم از يکسو جمهوريخواهان لائيک – دموکراتيک و مخالف حکومتهای دينی و موروثی را به جمهوريخواهان اصلاح طلب و سرنگون طلب تقسيم کنيم و انرژی خود و ديگرجمهوريخواهان را صرف اين قبيل مسايل کنيم واز سوی ديگر جانشين دموکراتيک درشکل جمهوری لائيک ايجاد کنيم. اين شدنی نيست. علاوه برآن ، از منظر نگاه چامعه شناسی ، تقسيم نيروهای گوناگون جمهوری خواه به جمهوريخواهان سرنگون طلب و اصلاح طلب ، تهی از مضمون و بار اجتماعی و طبقاتی است. اين تقسيم بندی به لحاظ سياسی نيز در خدمت تثبيت پراکندگی نيروهايلائيک – دموکراتيک جمهوريخواه است. هدف را گم نکيم ، به استقبال پيکار زنان و مردان آزاديخواه برويم بيانيه 3 خرداد 1380 بدرستی تاکيد میکند که: «پيکار دموکراتيک زنان ومردان آزاديخواه ، جايگاه شايسته خودرادر جبهه يا جبهههای جدا از جبهه محافظه کاران واصلاح طلبان حاکم بازمی کنند». اگراين تحليل درست است که هست ، پس اين همه ترديد و تعلل و تاخيرو کندی در گردآمدن و گرآوردن نيروهائی که ازيک سو مخالف حکومت دينی و موروثی و از سوی ديگر خواهان ومدافع آزادی ، دموکراسی و عدالت و جمهوری لائيک هستند ناشی از چيست و برای چيست؟ مگر 900 و اندی امضاکننده بيانيه «برای اتحاد جمهوريخواهان ايران» بخشی از زنان ومردان آزاديخواه ايران نيستند؟ مگر امضاکنندگان بيانيه «برای اتحادجمهوريخواهان ايران» جدا از جبهه محافظه کاران واصلاح طلبان حاکم نيستند؟ مگر آنها درراه تحقق دموکراسی درشکل جمهوری لائيک مبارزه نمیکنند؟ چرااز آنها استقبال نمیشود؟ جرا به اين نيرو و سرمايه بزرگ آزادی و دموکراسی و عدات و جمهوری لائيک توجه نمیشود؟ شايد گفته شود هنوز مسايل و مشکلات و اختلافات بسيارند و نمیشود درجهت هماهنگی و برگزاری کنفرانس مشترک ميان امضاکنندگان دوبيانيه و بيانيههای مشابه رفت. اولا مشکلات و اختلافات موجود نبايد مانع حرکت ما درجهت هماهنگی شود. ثانيا درميان امضا کنندگان هردو بيانيه مسايل ومشکلات و اختلافات مشابه فراوان وجود دارد. ترکيب امضا کنندگان هردوبيانيه باصد زبان سخن میگويند وبرای شنيدن آن نيازی به گوشهای تيز نيست. ثالثاراهِ حلِ اختلافات ، جداکردن ميزها و راهها نيست بلکه تاکيد براشتراکات از يکسو و تلاش مشترک برای پيداکردن راههای منطقی و معقول براِی برخورد با مشکلات از سوی ديگر است. چهارم اينکه نبايد بخاطر مشکلات و اختلافات هرچند مهم ، هدف را گم کرد. کدام جنبش و جبهه واقعا دموکراتيک را سراغ داريد که نيروهای آن برسر مسايل بسيار مهم و حتی اصولی ، اختلافات بزرگ و کوچکی نداشته باشند؟ پنجم اينکه مگر ما میخواهيم وحدت کنيم و حزب واحدی درست کنيم؟ ومگر دردرون احزاب وسازمانهای واقعاموجود همين اخلتلافات وجود ندارد؟ آيا قرار است حزبی آهنين درست شود که همه اعضايش يکسان فکرکنند و از يک سياست و يک روش و يک رهبر تبعييْت کنند؟ مگر قرار است جانشينی متشکل از يک گرايش اجتماعی و فکری و سياسی درست شود؟ مضمون بيانيه سوم خرداد بيانگر يک گرايش اجتماعی و فکری و سياسی نيست. اين بيانيه به لحاظ اجتماعی واهداف سياسی ، بيانگر تمايلات و خواستهای آزاديخواهانه و دموکراتيک و عدالت جويانه اقشار و طبقات گوناگون و مختلف المنافع مدرن – دموکرات جامعه ايران است. و به اين لحاظ ، فرقی اساسی ميان اين بيانيه با بيانيه «برای اتحاد...» نيست. اگر اين برداشت از مضمون بيانيه 3 خرداد قابل قبول نيست آنگاه اين مطرح میشود که آيايکی از بيانيهها بيانگر تمايلات و گرايشات راست جامعه است و ديگری چپ جامعه؟ کدام يک چپ است وکدام راست؟ به چه دلايل؟ کدام مفاد بيانيهها ، اين تمايزات اجتماعی و طبقاتی را نشان میدهند؟. درها باز كنيد جايگاه هر دو بيانيه يكی است جوانان ، زنان ، معلمان ، کارگران ، کارمندان ، دانشگاهيان و ديگر شهروندان و افشار و طبقات مدرن – دموکراتيک ايران ، تحت فشارهای حکومت خودکامه دينی ، پنجه میسايند بر پنجرهها ، مشت میکوبند بر در ، دچار خفقانند ، خفقان ، می گويند ، ما بدنبال فضائی میگرديم ، تا درآنجا نفسی تازه کنيم ، درها را بازکنيد. اميدوارم شنيدن اين صداهای درون جامعه و ديدن و شنيدن بوی و صدای بمب و باروت و سرنيزه سربازان دولت خودکامه بوش در خانههای همسايگان افغانی و عراقی امان ، مطالعه بيانيههای «جمهوری اسلامی ، جمهوری لائيک و جايگاه ما» ، «برای اتحاد جمهوريخواهان ايران» و بيانيههای مشابه ونيز کنکاش در ترکيب امضا کنندگان آنها بتوانند ما را بسوی باز کردن پنجرهها و درهای بلند و بسته سمينارهاو کنفرانسها ، بروی يکديگر و بروی همه آنان که بدنبال فضائی میگردند سوق دهد. من اگر ايرادات و سوالاتی را در باره بيانيه 3 خرداد و حرکت امضاکنندگان آن مطرح کردم ومی کنم ، به هيجوجه از اهميت حرکت و تلاش امضا کنندگان بيانيه 3 خرداد 1380 در جهت هماهنگی و همگامی طيفهای گوناگون و متفاوت آزاديخواهان جمهوريخواه نمیکاهد. اتفاقا چون گرد آمدن طيفهای گوناگونی از آزاديخواهان حول بيانيه 3خرداد ، يکی از نشانهای مهم تغيير وتحول و نزديکی طيفهای گوناگون آزاديخواه کشور است ، من با علاقه و با دقت ، به بررسی و نقادی آن میپردازم. حضور گسترده نحل و گرايشات گوناگون و متفاوت اجتماعی و سياسی در ميان امضاکنندگان دو بيانيه ، و وجود اهداف سياسی و اجتماعی مشترک ميان آنها ، به حرکت جمهوريخواهان لائيک – دموکراتييک درجهت هماهنگی و اتحاد، کيفيت نوين و بی سابقهای بخشيده است. مطالعه و کنکاش در بند بند متن هردو بيانيه بخاطر موضع گيری نسبت به آنها البته دارای اهميت است ولی اهميت مطالعه و کنکاش در ترکيب امضا کنندگان بيانيهها کمتر از آن نيست. ترکيب امضا کنندگان هر دو بيانيه و مضامين مندرج در آنها نشانه مهمی از تاريخ و فرازهائی از جمهوريخواهی و چگونگی حرکت جمهوريخواهان ايران درسمت دموکراسی و آزادی و جمهوری لائيک است. اين مضامين و ترکيبها نشانههای مهمی از گسستن و فروپاشی هرچه بيشتر فکر وفرهنگ سنتی- دينی - استبدادی در جامعه ايران از يکسو و درونخيز و نهادی شدن هرچه بيشترفکر وفرهنگ آزادی ، دموکراسی و عدالت اجتماعی و سکولاريسم و جمهوری لائيک در آن از سوی ديگر است. صد سال تلاش و نبرد سنگين وسهمگين و خونين مدافعين آزادی و دموکراسی و سکولاريسم و جمهوريت عليه قدرت شاه و شيخ در ابعاد فکری ، فرهنگی و سياسی ببارمی نشيند. فدرت شاهی و شيخی دو ديو از يک تبارند. ديو پادشاهی درهم شکست و رفت و زمينه را برای شکست ديوديگر فراهم کرد. حکومت خودکامه دينی نيز خواهد رفت. جايگاه امضاکنندگان بيانيه 3 خرداد «جمهوری لائيک ، جمهوری اسلامی و جايگاه ما» و بيانيه «برای اتحاد جمهوريخواهان ايران» ، جايگاه ديوان و حکومتهای خودکامه نيست. آنها مخالف قدرت شاهی و شيخی هستند و برای دستيابی به دموکراسی درشکل جمهوری لائيک مبارزه میکنند. برگرفتن دموکراسی از ميان دو ديو تاريحا شکل گرفته کار آسانی نبود و نيست ، با هو وجنجال بدست نمیآيد ، با درست کردن دستههای کوچک بی ارتباط و ناهماهنگ با يکديگر به دست نمیآيد ، به درايت وکاردانی و سياست و اتحاد وسيع و گسترده آزاديخواهان جمهوريخواه و به مبارزه همسو و هماهنگ آنها نيازدارد. من بر اين ارزيابی هستم که اگر امضا کنندگان بيانيه 3 خرداد1380 پاريس ، يک ماه قبل از انتشار بيانيه «برای اتحادجمهوريخواهان ايران» ، بيانيه خودرا بشيوه دموکراتيک و باقصد برگزاری کنفرانس ، به بجث و تبادل نظر عمومی میگذاشتند ، با استقبالی مشابه استقبال از «برای اتحاد جمهوريخواهان...» مواجه میشد. چرا که جايگاه امضا کنندگان اين دو بيانيه يکی است. جايگاه يکی پادشاهی و ديگری آخوندی نيست. هردو مخالف حکومت دينی و موروثی و هردو مدافع آزادی ، عدالت ، اعلاميه جهانی حقوق بشر، برابری حقوق زن ومرد...و دموکراسی درشکل جمهوری لائيک هستند. اين موارد برای اتحاد سياسی پايهایترين اصول و هدف هستند. يکی آمريکائی و ديگری اروپائی نيست هردو مدافع منافع ملی مردم ايران و هردو مخالف دخالت نظامی ديگردولتها در تعيين سرنوشت مردم و کشور ايران هستند. تعدادی از امضاکنندگان بيانيه 3خرداد ، بيانيه «برای اتحاد...» را نيز امضا کردهاند چراکه اين بيانيه ، خواهان دموکراسی در شکل جمهوری لائيک و پای بند به اعلاميه جهانی حقوق بشر وووو است و هرگو.نه حکومت موروثی و دينی و مسلکی را بی اعتبار اعلام کرده است. بيانيه 3خرداد اعلام کرده است: «هدف اصلی تحول آيندهی جامعه ايران ، دستيابی به دموکراسی است.... ب) مناسبترين شکل حکومت برای پی ريزی و پاسداری اين تحول دموکراتيک ، استقراريک جمهوری لائيک مبتنی بر تکثر بينشها و روشها ست که پايبند موازين جهانی حقوق بشر ، رعايت شان و حيثيت ذاتی انسان ، آزادی عقايد واديان ، برابری حقوق زن ومرد ، تامين عدالت اجتماعی و حقوق اقليتهای ملی و قومی درايران باشد» امضا کنندگان اين بيانيه بدين طريق جايگاه خودرامشخص کرده است. امضا کنندگان بيانيه «برای اتحاد...» تمامی مضامين فوق را در بيانيه ديگری امضا کرده ودر همانجا قراردارند که بيانيه 3 خرداديها قراردارد. من آرزو میکنم و اميدوارم امضاکنندگان اين دو بيانيه به استقبال يکديگر بروند و کنفرانس وسيع وواحدی را برای تاسيس يک نهاد و پايه گذاری جنبش دموکراتيک تدارک ببينند. کنفرانسی که بزودی توسط امضا کنندگان بيانيه «برای اتحاد...» برگزار خواهند شد ، مختص يک طيف خاصی ازآزاديخواهان جمهوريخواه نيست. کسانی که چنين فکر میکنند و اين گونه تبليغ میکنند که گويا کنفرانس آتی ، کنفرانس يک طيف خاصی از جمهوريخواهان است يا اطلاع ازاصل مساله ندارند ويا دچارپيشداوری و اشتباه هستند. دو سال پيش ، در تاريخ 3 خرداد 1380 در بيانيه «جمهوری اسلامی ، جمهوری لائيک و جايگاه ما» 179نفر از آزاديخواهان ايران از طيفهای گوناگون ، بطورآشکار آرزو کردند که کاش طيف وسيعی ازآزاديخواهان حول اهداف واصول بيانيه گردهم آيند. حال ، بيش از 900 نفر از آزاديخواهان از طيفهای گوناگون ومتفاوت حول چنين اهداف و اصولی اما با نام ديگر گرد آمدهاند و بخش اصلی ومهم آرزوی آنهارا جامه عمل پوشيدهاند. آيا اتفاق ميمونی رخ داده يا نامبارک؟ آيا اين حرکت گامی بلند بجلووسازنده و خوشحال کننده است يا عقب گرد و مخرب و نااميد کننده؟ اگر درراستای اهداف بيانيه 3 خردا و درجهت تحقق آرزوی امضا کنندگان آن است چرا استقبال نمیشود؟ مشکل کجاست؟ ترديد و تعلل و تاخير ناشی از چيست؟ و تاکی؟ مگر اولين وپايهایترين شرط اتحاد نيروهای گوناگون سياسی ، وجود اهداف عمده مشترک سياسی و پارهای از اهداف اجتماعی مشترک نيست؟.مگر اهداف اعلام شده بيانيه 3 خرداد در بيانيه «برای اتحاد...» تامين نشده است؟ اين دو بيانيه نه تنها دراهداف عمده سياسی و حتی اجتماعی مضمون واحدی دارند بلکه از جمهوری اسلامی و قانون اساسی نطز ارزيابی واحدی ارائه کردهاند. در بند 1 بيانيه 3 خرداد آمده است: «... جمهوری اسلامی، به رغم نياز مبرم جامعه و برخلاف خواست اکثريت مردم ، از دست زدن به اصلاحات سياسی در ساختار قدرت و پذيرش حاکميت مردم ناتوان است. سرشت ، بافت و کارکرد اين نظام ، مبتنی بر قانون اساسی و نهادهايی است که خود بزرگترين موانع تحقق مردم سالاری (دموکراسی) در ايران هستند». در بيانيه «برای اتحاد...» آمده است: «ساختار سياسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی که دين و دولت را درهم آميخته و برپايه تبعيض ميان شهروندان بناشده است ، نمیتواند مبنای تدوين قوانين وتنظيم مناسبات اجتماعی به شيوهای امروزی و مردمسالارانه باشد». يکی میگويد «ناتوان است» و ديگری میگويد «نمی تواند». مگر اين تحليل و اين شناخت از جمهوری اسلامی و قانون اساسی دارای مضمون و معنای واحد و يکی از مهمترين پارامترها و پايههای تدوين سياست راهبردی نيست؟. اين بيانيه هاو امضا کنندگان آنها براساس چنيين شناخت و تحليلی از قانون اساسی و جمهوری اسلامی وکار کرد آنهاست که ، دموکراسی و مناسبترين شکل آن يعنی جمهوری لائيک را هدف اصلی مبارزات خود اعلام کرده و درجهت تحفف آن مبارزه میکنند. اين مبارزات را با کوشش خود درجهت اتحاد آزاديخواهان جمهوريخواه پاس بداريم. من بيانيه سوم خرداد را نيزامضا میکنم نظر برانچه که فوقا مشروح افتاد ، من بعنوان يکی از امضا کنندگان بيانيه «برای اتحاد جمهوريخواهان ايران» ، بخاطر اتحاد گستردهتر جمهوريخواهان لائيک – دموکرلاتيک ايران ، ضمن حفظ حق ارائه پيشنهادات تدقيقی ، تکميلی و تصحيحی روی بيانيه سوم خرداد و نيز حق شرکت در تصميم گيری نهائی روی آن ، بيانيه سوم خرداد رانيز امضا میکنم. من بيانيه «برای اتحاد جمهوريخواهان ايران» را نيز به همين شيوه امضا کردهام. از جمهوريخواهان دموکراتيک ايران و از امضا کنندگان هردو بيانيه انتظار اين است که برای اتحاد گستردهتر جمهوريخواهان دموکرات ايران ، هردو بيانيه را امضاکنند. جمهوری خواهان دموکرات با گذاشتن اامضاهای خود بر پای اين دو بيانيه ، میتوانند ديوارهای موجود اما فرسوده و متعلق به گذشته را ازميان بردارند و جنبش جمهوری خواهی را به فراز بالاتری ببرند. جوانان ، زنان ، کارگران ، معلمان ، کارمندان ، دانشگاهيان و ديگر شهروندان واقشار و طبقات مدرن – دموکرات جامعه ، دنبال فضائی میگردند. ما تنها بااتحاد گسترده خود میتوانيم ، صدای مشترکمان را بگوش آنها برسانيم و درساختن فضای جديد شرکت کنيم. مجيد عبدالرحيمپور 2003 09 03 |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |