‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





نيمه پرليوان
• اين كه حق حاكميت و آزادی انتخاب سرنوشت برای هر ملتی امری واجب و محفوظ است شكی نيست ولی وقتی اين ملت از هر گونه اعمال نظر محروم هستند و كشور تنها از طريق يك حزب آن هم به شكل استبدادی اداره ميشود آيا باز هم ميتوان صحبت از استقلال و حق حاكميت مردمی زد؟
 
 
شاهرخ مهدوی (دانشجو ـ از تهران)
چهارشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۲

نگاهی به مقالات چند ماه اخير نشان ميدهد طيفی از روشنفكران و روزنامه‌نگاران ما در صف مخالفان حمله نظامی امريكا به عرق و عملكرد واشنگتن در خاورميانه هستند. بديهی است هيچ انسان آزاده به استقبال جنگ نمی‌رود و در واقع جنگ در ميان هر قوم و جريان فكری امری مضموم و ناپسنديده است چرا كه جنگ علاوه بر كشتار افراد غير نظامی و خرابی امور زير بنايی و نيز آواره شدن ميليونها انسان و هزينه‌ها‌ی متداول جنگ برای مدت طولانی ساختار اجتماعی كشور مورد تهاجم قرار گرفته را تحت تاثير قرار ميدهد. بنابراين در اين كه ذات جنگ امری ناپسند است هيچ جای شكی نيست و آرزوی هر انسان وارسته آن است كه صلح در همه جهان سايه خود را بگستراند و تمامی ملل از هر قوم نژاد و دينی آزاد در كنار هم زندگی كنند اما اين تنها زمانی امكان پذير است كه اثری از حكومتهای استبدادی وجود نداشته باشد اما در حال حاضر مخالفان جنگ ابتدا بايد به اين پرسش پاسخ دهند كه مخالف جنگ امريكا با كدامين كشورها هستند آيا اين هجوم نظامی به يك كشور دموكراتيك و آزاد صورت گرفته آيا اين كشور ابتدای يترين اصول دموكراسی را مورد توجه قرار داده است؟
اين كه حق حاكميت و آزادی انتخاب سرنوشت برای هر ملتی امری واجب و محفوظ است شكی نيست ولی وقتی اين ملت از هر گونه اعمال نظر محروم هستند و كشور تنها از طريق يك حزب آن هم به شكل استبدادی اداره ميشود آيا باز هم ميتوان صحبت از استقلال و حق حاكميت مردمی زد؟
چگونه ميتوان از مخالفت با جنگ دم زد و هر گونه اقدام نظامی را نفی كرد در حالی كه افراد ديكتاتور با تكيه بر منابع مالی خدادادی ملت خويش به حكومت جابرانه خود ادامه ميدهند؟
آيا ميتوان با پند و نصيحت مستبدان را به رعايت اصول اوليه حقوق بشر واداشت؟
مهمترين استدلال مخالفان جنگ اين است كه امريكا با اين هجوم نظامی اصول بين المللی را نقض كرده است و همچون يك ابرقدرت لجام گسيخته بدون رعايت اصول بين المللی دست به حمله نظامی زده است
آيا اين طيف از مخالفان جنگ هرگز به اين پرسش انديشيده‌اند كه چگونه ميتوان يك كشور ياغی كه خود به كوچكتری اصول بين المللی متعهد و پاسخ گو نيست واداشت تا ملزم به تعهدات خود به جهانيان باشد؟
حقيقت امر اين است كه اصولا حكام مستبد هرگز به چهارچوب كشور خود قانع نيستند و همواره در حال بحران افرينی در انسوی مرزهای خود مشغول می‌باشند و از هر وسيله برای ميل به اهداف شوم خود استفاده ميكنند از جمله حمايت از تروريسم و گروههای تروريستی در جهان تنها اين حكام مستبد هستند كه حامی اصلی تروريسم می‌باشند.حكام ياغی و سركش دو برنامه عمده برای كشور داری خود دارند.
الف: ايجاد فضای هراس و خفقان در داخل كشور و حذف هر گونه صدای مخالف و استفاده از ثروتهای خدادادی كشورشان در راستای اهداف شوم خود و تحكيم پايه‌های حكومت جابرانه خويش.
ب: در بعد بين المللی زير پا نهادن اصول اوليه روابط بين الملل و گسترش سيطرهء استبدادی خود خارج از مرزهای رسمی از طريق حمايت از تروريسم.
نمونه بارز اين گفته حكومت استبدادی صدام حسين است از خاطر نمی‌بريم كه در بغداد و بصره دهها كمربند انتحاری برای استفاده در عمليات ضد مردم اسرائيل كشف شد. اين امر نشان ميدهد كه حكومت بغداد از حاميان اصلی حملات انتحاری فلسطينيان بوده است. حكومت صدام حسين در اوج فشارهای اقتصادی و فقر جانفرسای ملت عراق ميليونها دلار در اختيار گروههای تروريستی فلسطيتی قرار ميداد.
در برابر اين حكام مستبد داخلی و سركش بين المللی كه برای ادامه حكومت جابرانه خود همواره در ارزوی دستيابی به سلاحهای كشتار جمعی هستند آيا ميتوان با پند و نصيحت جهان را از بروز يك فاجعه هولناك محفوظ داشت ؟
انان كه امروز در برابر تصميم امريكا برای خلع سلاح كردن كشورهای ياغی به خشم می‌ايند چرا ان زمانی كه صدام حسين تنها با يك اشاره هزاران كرد بی‌گناه را به اغوش مرگ سپرد و صدها جوان ايرانی را برای هميشه از زندگی سالم محروم كرد بر اشفته نشدند و دست به راهپيمای ميليونی نزدند.
آيا ضمانتی هست كه فردا حاكم مستبد ديگر هوس نمايش قدرت نكند؟
البته نبايد فراموش كرد كه نمی‌توان با حمايت از استعمار به جنگ استبداد رفت. چرا كه استعمار مقدمه حضور استبداد است و عواقب ان زيان بار‌تر از يك حاكم مستبد است و هرگز ملتی كه كه دارای پيشينه تاريخی است و بر فرهنگ خود عشق می‌ورزد و برای ذره‌ای از خاك وطن خود حاضر است زندگی خود را فدا كند در هيچ شرايطی سلطه استعمارگران را قبول نخواهد كرد. چه بسا ظلم و ستم حاكم ستمگرقابل قبول‌تر از سلطه بيگانگان باشد.
مخالفين حمله امريكا به عراق و سياستهای امريكا در خاورميانه با تكيه براين اصل مهم بر اين باورندكه امريكا قصدی جز استعمار كشورهای منطقه و غارت منابع نفتی انها ندارد.
آيا به راستی امريكا از روی كشور گشايی و بازگشت به عصر استعمارگری و تنها از روی هوس ابرقدرتی غارت نفت منطقه به عراق حمله كرد؟
آيا تا به امروز امريكا نتوانسته سياستهای اقتصادی خود را در خاورميانه اجرا كند ؟ مگر با وجود حاكمانی كه برای بقای خود حاضر به دادن هر نوع امتيازهستند و تنها در برابر يك ضمانت امريكا حاضر هستند منابع نفتی خود را پيشكش كنند لشكر كشی نظامی امريكا با ان همه مخارج متداول امری عقلانی است ؟ امريكا تنها برای جنگ با عراق و مسائل بعد از ان مبلغ هفتاد و پنج ميليارد دلار اختصاص داده است اين در حاليست كه صنعت نفت عراق در حال نيمه ويرانی به سر ميبرد و برای باز سازی ان سالها وقت لازم است و از سوی ديگر درامدهای عراق در بهترين شرايط حتی كفاف بازسازی امور زير بنايی ان را نميدهد از سوی ديگر مردم عراق وارث ميلياردها دلار بدهی دولت بعث به ديگر كشورها هستند. علاوه بر ان عراق ميلياردها دلار غرامت بابت جنگ به دو كشور ايران و كويت بدهكار است. بنابراين كشور عراق سالها نيازمند كمك و حمايت مالی و اقتصادی دولت امريكا است.
از بعد مسائل داخلی و نحو عملكرد امريكا خبرها ميتواند شاهدی بر اين موضوع باشد كه امريكا نه تنها در انديشه استعمار عراق نيست بلكه به دنبال نهادينه كردن انديشه دموكراسی در ان كشور است.
آيا به فكر خوشبينانه‌ترين تحليلگران خطور كرده بود كه زمانی حكم اعدام ، آن هم در كشور همچون عراق منحل شود؟ و يا اينكه پس از چندين دهه كمونيستهای عراقی روز كارگر را جشن بگيرند و حزب كمونيست دفتر خود را در بغداد بازگشايی كند و روزنامه مستقل منتشر نمايد. هنگامی كه حزبی مانند حزب كمونيست با تمامی اختلافات ايدئولوژی با امريكا دارای اين چنين ازادی عمل است اينده يگرجريانات سياسی مشخص است. در همين بغداد هنگامی كه عده‌ای معدود با تحريكات عوامل خارجی به طرف امريكائيان سنگ پرتاپ می‌كردنند كوچكترين واكنش از طرف سربازان امريكا صورت نگرفت.
امروز شركتها وكمپانيهای امريكايی با همكاری متخصصان عراقی به سرعت به كار بازسازی عراق مشغول شده‌اند.
كدامين كشور استعمارگر در طول تاريخ اين گونه عمل كرده است كه اينك عده‌ی روشنفكر و روزنامه نگار در حال نبش قبر تاريخ هستند.
در عرصه بين المللی تنها كشوری موفق است كه در بعد داخلی از استعدادهای بالفعل خويش استفاده كند و استعدادهای بالقوه خودرا پرورش دهدو در بعد خارجی از فرصتهای طلايی برای ترقی سطح كشور در ساختار نظام بين المللی استفاده كند. بديهی است كه حكام جمهوری اسلامی توجهی به استعدادهای داخلی ندارند و در بعد خارجی دست بيضايی در به هدر دادان فرصتهای طلايی دارند. اما جای افسوس است كه عده‌ای از روشنفكران ما به جای استفاده از فرصتها جهت ترقی ايران و نهادينه كردن انديشه دموكراسی در حال حل تئوريهای توطئه هستند. اين در حالی است كه سالها دوره اين باورها و خيالهای باطل به سر امده است. اين دسته از روشنفكران ما بايد جوابگوی نسل اينده باشند.
شايد با از دست دادن اين فرصت تاريخی هرگز شرايطی برای نجات ايران و رسيدن به يك جامعه ازاد و دموكراتيك به دست نيايد.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de