[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





كيفيت زندگی و انقلاب ديجيتال
(بخش اول)

 
 
دکتر شهيندخت خوارزمی
سه‌شنبه ٢ ارديبهشت ١٣٨٢
 
پيش درآمد
اين مقاله سعي دارد، بحث كيفيت زندگي را با توجه به تجربه هاي موجود جهان معرفي كند. در تهيه آن، رهيافت نظري اعمال نشده است به اين معنا كه كيفيت زندگي در چارچوب تئوري هاي موجود تبيين نشده است. هدف اصلي مقاله، ايجاد حساسيت و آشنا ساختن خوانندگان با ابعاد مفهومي و تجربي موضوع است.
مقاله شامل سه بخش اصلي است.
 
• در بخش اول نخست شرايط عمومي جهان و وضعيتي كه به شكل گيري پاراديم هاي جديد انجاميده است مورد بحث قرار مي گيرد. سپس انقلاب ديجيتال با تاكيد بر شكاف ديجيتال معرفي مي شود.
• در بخش دوم مفاهيم و تعاريف كيفيت زندگي ارائه شده و با معرفي مهم ترين شاخص هاي كيفيت زندگي، چند نمونه از تجربه هاي جهاني در زمينه استفاده از اين شاخص ها براي سياست گذاري و برنامه ريزي توسعه ملي و محلي ارائه مي شود.
• بخش سوم، نگاه كوتاهي دارد به بحث ايران با توجه به الزامات عصر ديجيتال و كيفيت زندگي.


بخش اول:
نگاهی به اوضاع كنونی و انقلاب ديجيتال
 
جهان وارد عصر تازه‌اي شده است. از نيمه هاي دوم قرن بيستم ، پايان عمر عصر صنعتي آغاز شد. تحولات پرشتاب علمي – تكنولوژيكي موتور محرك اين تحول بوده است. نخست ، با ورود كامپيوتر به سپهر فني زندگي دگرگون شد. سپس با هم گرايي امواج تحول حوزه اطلاعات و ارتباطات، كامپيوتر ها به كمك تكنولوژي هاي ارتباطي از جمله تلفن به هم وصل شدند و چندي بعد قابليت هاي اين دو تكنولوژي هاي پرتوان با توانمندي هاي تكنولوژي تلويزيون تركيب شد و باعث پيدايش عظيم ترين ماشين مصنوع دست انسان گرديد، يعني شبكه جهاني ارتباطات و اطلاعات به هم پيوسته اي كه نماد آشكار و آشناي آن اينترنت است و به سرعت و پرتوان دارد همه ابعاد زندگي بشر را دگرگون مي سازد. اين جريان تحول پرشتاب حول محور تكنولوژي ديجيتال ، باز هم شتاب يافته و راه را براي ورود به عصر ديجيتال هموار ساخته است كه همراه است با فرصت ها و چالش ها ، اميدها و بيم هايي بي‌سابقه.
وقتي تحولات شتاب مي گيرند ، برپديده ها پيچيدگي و ابهام حاكم مي شود و سيستم ها از حالت تعادل خارج مي شوند و وضعيت بحراني شده و ديگر قانون مندي مرسوم بر پديده ها حاكم نيست. عصر ديجيتال ، عصري است بحران خيز و پرآشوب . دستاوردهاي بشر در عرصه مادي سريعتر از توانايي انسان و نظام هاي اجتماعي مخلوق انسان ، براي انطباق خلاق با اين دستاوردها حركت مي كند. انسان از آفريده هاي خودش عقب مي ماند و آشفته و سردرگم نه حال را درك مي كند و نه مي تواند به گذشته پناه برد و نه قادر است آينده را پيش بيني كند. حالت آشفتگي و سردرگمي تعادل ذهني را به هم مي ريزد. اما ، ذهن انسان ذاتا" گرايش دارد به تعادل جويي و گريزان بودن از آشفتگي و آشوب. انسان مي خواهد در دنياي بي نظمي ، نظمي بجويد ، در فضاي پرابهام به درك روشني دست يابد و در شرايطي كه پيش بيني آينده دشوار است ، آينده مطلوب خود را رقم زند. فضيلت هاي وجودي انسان كه عبارتند از خردورزي ، خودآگاهي ، تامل و بازپس نگري ، تفكر انتزاعي ، تجسم و تخيل ، خلاقيت و نوآوري، يادگيري ، و انطباق خلاق با شرايط پرتحول ، همگي فعال مي شوند و انسان فرزانه به سرعت در مي يابد كه راه حل مسئله ، نه در پناه جستن به گذشته أي است كه از دست رفته و نه توقف درحال به شيوه اي سرگردان و درمانده ، بلكه ادامه راه است با نگاهي استراتژيست و آينده ساز همراه با عزمي راسخ براي انتخاب خردمندانه مسير حركت و غايت مطلوبي كه به كيفيت زندگي اش آسيب نرساند. اين گونه است كه در عصر ديجيتال رهيافت ها و رهيافت هاي اميدبخشي شكل مي گيرد كه هريك به گونه‌اي بازتابي است از فضائل انساني كه تجهيز شده اند تا اشتباهات گذشتگان را جبران كنند. اشتباهاتي كه هزينه هاي سنگيني برجامعه بشري تحميل كرده است و كيفيت زندگي انسان معاصر را تنزل داده است. پيش از معرفي مهمترين رهيافت هاي مثبت و سرنوشت ساز اخير، نگاهي خواهيم داشت به پي آمدهاي آشكار اين اشتباهات.
بحران زيست بومي و زيست محيطي به معناي ناديده گرفتن اين واقعيت كه انسان جزيي است از طبيعت كه معرف كل هستي است و نظامي است به هم پيوسته با اجزايي كه رابطه‌اي سيستميك با هم دارند و اگر تعادل اين نظام مختل شود ، به كل سيستم و اجزاي آن آسيب هاي جدي وارد خواهد شد. اشتباه بشر در ناديده گرفتن اين اصل در فعاليت‌هاي اقتصادي باعث شده كه آسيب‌هاي زير بروز كند:

• برهم خوردن تعادل جوّ و بروز تغييرات ناگهاني آب و هوايي ناشي از آثار گرم خانه‌اي ، نازك شدن و ازبين رفتن لايه اوزون و امثال آن.
• از بين رفتن بسياري از گونه هاي جانوري وگياهي.
• نابودي جنگل ها .
• آلودگي هوا و آب و خاك و طبيعت به طور كلي.
• به تحليل رفتن منابع طبيعي احياء ناپذير (سوخت هاي فسيلي و مواد معدني)
 
بحران بازارهاي مالي: مي گويند در جهان پيشرفته ، بازارهاي مالي به كازينويي تبديل شده اند جهاني كه روزانه 5/1 تريليون دلار در آن معامله صورت مي گيرد. (Henderson, 1999) . خدمات مالي در اقتصادهاي پيشرفته 9 برابر رشد داشته است و از راه داد و ستد پول ، سريع تر از فعاليت هاي ديگر مي توان پول دار شد. اين كازينو ، نقدينگي و پس اندازهاي كوچك و بزرگ مردم عادي و حتي بازنشستگان را مي بلعد. آسيب پذيري آن در نوسانات بحران زاي بازار بورس نيويورك پس از حادثه 11 سپتامبر به خوبي آشكار شد و نيز آثار گسترده آن بر اقتصاد جهاني همه را نگران كرده است. جهان كنوني تحت سلطه شبكه‌اي از دولت هاي بزرگ ، شركت هاي جهاني و نهادهاي سرمايه گذار و البته كازينوي جهاني قرار دارد كه با منطقي كار مي‌كنند كه جهان را به وضعيت كنوني كشانده است. انفجار بمب در كلوپ هاي تفريحي جزيره بالي در اندونزي كه بيش از دويست نفر كشته بر جاي گذاشت و گروگان گيري در آمفي تآتر مسكو توسط شورشيان چچن و البته حادثه 11 سپتامبر و حوادث ديگري كه شايد در پيش باشد ، واكنش‌ها و هشدارهايي است درباره خطرناك شدن اوضاع جهان و به بي خردانه بودن منطق حاكم اشاره مي كند. جهان به نگاه كاملا" متفاوتي نياز دارد .
 
بحران هاي سياسي كه ماهيت فرهنگي دارند. حادثه 11 سپتامبر نقطه عطفي به شمار مي آيد در تاريخ بين الملل و هشداري است به كشورهاي پرقدرت از جمله آمريكا و بيانگر اين واقعيت است كه هر گاه بنيان تصميم گيري به ويژه در تصميم هايي با آثار جهاني ، نگاه سيستميك و كل نگر نباشد و جوامع كره زمين را عناصر يك سيستم جهاني تلقي نكند ، هزينه هاي سنگيني خواهد پرداخت . در هيچ سيستمي يك عنصر و يا معدودي از عناصر نمي تواند به قيمت عقب ماندگي عناصر ديگر رشد كند و آن سيستم در كل متعادل بماند. نابرابري ، تعادل سيستم را به هم مي زند و بقاي آن را به خطر مي اندازد. حل بحران سياسي معاصر در گرو وجود رهبراني است جهاني كه خردورز باشند و با كل نگري سيستميك – اكولوژيك و از روي تدبير براي خروج از بن بست هاي كنوني راه حل درازمدت بيابند. رهبران كنوني جهان پيشرفته ، سيستم جهاني را در جهت معكوس هدايت مي كنند و نمونه‌اي ارائه مي دهند متضاد اين الگوي آرماني. در جهان امروز كه رهبران كشورهاي بزرگ ، مشروعيت جهاني خود را به سرعت از دست مي دهند، خلاء رهبري سياه چال هايي را پديد آورده است كه بيش از هرچيز نيروي حياتي خود جوامع پيشرفته را به درون خود مي‌بلعد.
 
بحران هاي فرهنگي – اجتماعي كه در سطوح مختلف بازتاب دارد، از جمله در سطح بين المللي تقابل اسلام – مسيحيت كه بيشتر از جانب منافع مستقري هدايت مي شود كه در پي منافع كوتاه مدت هستند و به نجات جامعه بشري از بن بست هاي كنوني نمي انديشند . در سطح فردي اين بحران به بهترين وجه خود را در روان آشفته و احساس بيقراري و احساس عدم امنيت دروني و ناامني محيطي انسان معاصر متجلي ساخته است. در بيرون ، گروه هاي انساني به جان هم افتاده اند و در درون انسان با خود منازعه اي تلخ را به پيش مي برد.
مردمان مرفه و پيشرفته براي نخستين بار با انسان هاي نادار و عقب مانده به درك مشتركي رسيده اند و هر دو دردمند و نگران از خود مي پرسند اين همه هياهو از براي چيست ؟ چرا كار به اين جا كشيده است؟ غايت زندگي چيست؟ نيويوركي مرفه و موفقي كه تا قبل از 11 سپتامبر آهنگ پرشتاب. زندگي روزانه به او فرصتي براي ايستادن و از دور به خود نگريستن را نمي داده است ، با مشاهده فروريختن دو برج تجارت جهاني در برابر چشمانش كه همواره نماد قدرت پايدار تجاري و رهبري اقتصادي جهان بوده است و ناپديدشدن چند هزار افراد موفق و پرتحرك مانند خودش ، ناگهان مجبور شده با نگاهي تازه و با فاصله و متفاوت به خودش بنگرد و از خود سوال كند ، معناي اين زندگي چيست ، اين همه تلاش و كوشش كه حاصل آن در يك آن به باد مي رود ، چه فايده اي دارد؟ سرنوشت من دست كيست؟ و سرنوشت من در كجا هدايت مي شود ؟ و ناگهان حس مي كند دشمناني دارد ، قوي تر از رهبرانش ، دشمناني نامريي و ناشناخته كه مجبور است آن ها را بشناسد و انگيزه هاي آن ها را درك كند. ناگهان زندگي رنگي دگر مي يابد ، ماجراهاي پس از 11 سپتامبر ، در سرزمين‌هاي پررونق اروپا نيز واكنش مشابهي ايجاد كرده است . حال و هواي ديگري بر زندگي مردمان پرنخوت و آسوده و بي خيال بخش هاي پيشرفته جهان حاكم شده است. در هر دو بخش، مرفه و نادار ، مردم حساس شده اند به اشتباهاتي كه در گذشته روي داده است. ولي رهبران، ترجيح مي دهند به راه خود ادامه دهند.
 
افزون برآن، دستاوردهاي انقلاب ديجيتال همراه با پيشرفت هاي ساير حوزه هاي علوم و تكنولوژي ، شكاف هاي تازه اي را پديده آورده است و بر نابرابري هاي گذشته عمق بخشيده است . شكاف ديجيتال ، شكاف تكنولوژي ، شكاف دانايي و شكاف ژنتيك باعث شده كه يك بخش از جهان به سرعت به پيش برود و بخش ديگر عقب بماند. شايد ريشه اصلي بحران هاي سياسي و فرهنگي – اجتماعي در بروز همين شكاف هاي روزافزون باشد. بخشي از جهان به دلايل بسيار توانسته است با ايجاد زيرساخت ها ، بنيان ها و ظرفيت هاي لازم در زمينه علم و تكنولوژي به طور مستمر پيشرفت كند، به گونه اي كه سهم عمده را در بازارهاي توليد و مصرف تكنولوژي، پيشرفته به خود اختصاص داده و در ضمن از توانايي بالايي براي جذب اين پيشرفت ها در حل مسائل و توسعه قابليت ها و ظرفيت سازي برخوردار شده است. درنتيجه ، سريع تر و بهتر ثروت توليد مي كند و دانايي هاي پيشرفته را در خدمت توليد ثروت به كار گرفته است. به عكس ، باقيمانده جهان نه سهمي دارد از بازارهاي خلق علم و تكنولوژي و نه توانايي آن را دارد كه دانايي هاي موجود پيشرفته ديگران را جذب كند و از آن براي حل مسائل و توسعه قابليت هاي خود بهره بگيرد. بد نيست در اين جا نگاه كوتاهي داشته باشيم به شكاف ديجيتال كه موضوع بحث مقاله حاضر است .
 
شكاف ديجيتال
شكاف ديجيتال فاصله روزافزون كشورهاي توسعه نيافته از كشورهاي توسعه يافته است در دسترسي به تكنولوژي هاي ديجيتال و استفاده از اين تكنولوژي ها براي بهبود بهره وري و كارآيي فرايندها ، فعاليت ها ، سيستم ها و كارها در همه بخش هاي زندگي ، در سطح خرد و كلان و نيز به كارگيري آن در ايجاد زيرساخت مناسب براي مشاركت فعال در توليد دانش و تكنولوژي ديجيتال و مصرف ابزار و كالاها و خدمات ديجيتال . اين شكاف با شاخص هاي متفاوتي سنجيده مي شود ، از جمله دسترسي به تكنولوژي هاي اطلاعات و ارتباطات (ICT) مانند تلفن ، تلفن سيار و اينترنت و پخش ماهواره أي برنامه هاي راديويي و تلويزيوني . جامع ترين شاخصي كه براي مقايسه كشورها و شناخت اين شكاف ارائه شده ، شاخصي است كه بانك جهاني ارائه داده است (گزارش ISI ، 2001) . بانك جهاني شاخصي به نام ISI يعني شاخص جامعه اطلاعاتي ، (Information Society Index) تعريف كرده كه شامل 23 متغير است. اين متغيرها معرف چهار زيرساخت به شرح زيرند كه توانايي شهروندان هر كشوري را براي مبادله اطلاعات در داخل و خارج از كشور مي سنجند:
 
1- زيرساخت كامپيوتر
• سرانه PC نصب شده
• تعداد PC حمل شده برحسب خانوار
• PC هاي حمل شده تجاري و دولتي / برحسب نيروي كار حرفه‌اي
• PC هاي حمل شده آموزشي / برحسب دانشجو و استاد
• درصد PC هاي شبكه شده
• مخارج نرم افزار / سخت افزار
 
2- زيرساخت ارتباطات
• حجم تجارت الكترونيكي
• تعداد كاربران خانگي اينترنت
• تعداد كاربران اينترنت در كسب و كار
• تعداد كاربران اينترنت در سازمان هاي آموزشي
 
3- زيرساخت ارتباطات
• تعداد خطوط تلفن / خانوار
• هزينه تلفن هاي داخلي
• سرانه مالكيت گيرنده تلويزيون
• سرانه مالكيت گيرنده راديو
• سرانه مالكيت دسنتگاه نمابر
• سرانه مالكيت تلفن سيار
• مشتركان تلويزيون سيمي
 
4- زيرساخت اجتماعي
• تعداد دانش آموزان متوسطه.
• تعداد دانش آموزان دبيرستان.
• نرخ خواندن روزنامه.
• آزادي مطبوعات.
• آزادي هاي مدني.
 
براساس اين متغيرها ، كشورهاي جهان به 5 گروه به شرح زير رتبه بندي شده اند:
 
گروه اول: اين گزارش آنان را Skaters ناميده است به معناي كشورهايي كه با اسكيت ، تند و پرشتاب در مسير عصر ديجيتال به راه افتاده اند. اين كشورها در موقعيتي قوي براي بهره گيري از مواهب انقلاب ديجيتال قرار دارند ، زيرا زيرساخت پيشرفته‌اي در هر چهار حوزه اطلاعات ، اينترنت ، ارتباطات و اجتماعي برپا داشته اند. در اين گروه به ترتيب سوئد (رتبه اول) ، نروژ ، فنلاند ، آمريكا ، دانمارك ، انگلستان ، سويس ، استراليا ، سنگاپور ، هلند ، ژاپن ، كانادا ، آلمان ، اتريش و هنگ كنگ قرار دارند. در اين كشورها ، بخش ICT خصوصي شده است و رقابت موجود باعث كاهش قيمت و امكان بهتر دسترسي به اينترنت و خدمات IT شده است.
 
گروه دوم: اين گروه Striders نام دارند، به معناي كساني كه با گام هاي بلند و موثر در راه ديجيتالي شدن حركت مي كنند. كشورهاي اين گروه هدفمند و با برنامه وارد عصر اطلاعات شده اند و بخش مهمي از زيرساخت لازم را ايجاد كرده اند. كشورهاي زير به ترتيب در اين گروه جاي مي گيرند. زلاندنو ، بلژيك ، تايوان ، كره جنوبي ، ايرلند ، فرانسه ، اسرائيل ، ايتاليا ، اسپانيا ، پرتقال ، يونان و چك.
اين كشورها درجهت رفع موانع اين حركت گام برداشته اند. از جمله ، در دهه گذشته بخش مهمي از صنعت اطلاعات و ارتباطات خود را خصوصي كرده اند.
 
گروه سوم: دوندگان پرسرعت (Sprinters) در اين گروه قرار دارند كه باتوجه به فشارهاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي كه تجربه مي كنند ، اولويت هاي خود را تغيير داده‌اند و با تمام نيرو سعي دارند راه را براي ديجيتالي شدن هموار سازند. اعضاي اين گروه عبارتند از : امارات ، مجارستان ، لهستان ، آرژانتين ، مالزي ، شيلي ، بلغارستان ، روماني ، كاستاريكا ، پاناما ، آفريقاي جنوبي ، ونزوئلا ، روسيه ، تركيه ، مكزيك و اكوادور .
در مجموع اين سه گروه يك سوم كشورهاي جهان را تشكيل مي دهند.
 
گروه چهارم: كشورهاي اين گروه تفريح كنان (Strollers) به راه افتاده اند. در بخش مهمي از اعضاي اين گروه ، محدوديت منابع مالي و جمعيت زياد باعث شده كه حركت آنان پايدار و استوار نباشد. عربستان سعودي ، برزيل ، كلمبيا ، تايلند ، فيليپين ، پرو ، اردن ، مصر ، چين ، اندونزي ، هند و پاكستان در اين گروه قرار دارند.
البته كشورهاي چين و اندونزي و هند درسال هاي اخير براي ايجاد جامعه اطلاعاتي سرمايه گذاري سنگيني انجام داده اند ، ولي به دليل خصوصي نشدن بخش مهمي از ICT، در اين كشورها رقابت هنوز ضعيف است .
گروه پنجم: در كل ، 55 كشور جهان وارد عصر ديجيتال شده اند. ولي 150 كشور ديگر تازه‌واردان اين جريان هستند (Starters ) . در اين كشورها ، هنوز زيرساخت لازم براي بهره برداري از عصر ديجيتال ايجاد نشده است . اين گروه 40 درصد از جمعيت جهان و 4 درصد از GDP جهاني را تشكيل مي دهند و سهم آنان از مخارج جهاني ICT كمتر از 1 درصد است. فاصله اين گروه با 4 گروه ديگر است كه شكاف ديجيتال را پديد آورده است . 55 كشور 4 گروه اول ، 97 درصد GDP جهاني و 99 درصد مخارج ICT را دارند. نكته جالب آن كه امارات متحد درسال‌هاي اخير با نرخ رشد 20 درصد در زمينه ICT از همه كشورها از نظر رشد جلو افتاده است.
 
سطح ديگري از شكاف ديجيتال نيز در درون كشورها وجود دارد. در همه كشورها ، بخش هائي از مردم سريعتر و بهتر از ديگران از دستاوردهاي تكنولوژي ديجيتال استفاده مي كنند و به سرعت درحال پيشرفت اند.
 
در آخرين گزارش HDI (گزارش 2002) نيز شكاف ديجيتال آشكار است. در نروژ كه در سال 2002 مقام اول جهان را در شاخص HDI كسب كرده است ، به ازاي هر هزار نفر جمعيت 532 تلفن و 751 تلفن سيار و 101 ميزبان (host) اينترنت وجود داشته است. اين رقم براي ايران كه در ميان 173 كشور رتبه 97 ام را در HDI دارد ، به ازاي هر هزار نفر جمعيت 149 تلفن و 15 مشترك تلفن سيار، براي ايران ، آمار رسمي مربوط به اينترنت موجود نيست ولي گفته مي شود كه در ايران 2 ميليون نفر كار بر اينترنت وجود دارد كه حدود 5/3 درصد جمعيت را در بر مي گيرد. اين رقم براي آمريكا ، طبق "گزارش اينترنت" ، دانشگاه UCLA ((UCLA Internet Report، كه دسامبر 2002 منتشر شــــده، 75 درصــد جمعيت آمريكا و طبــق گــزارش فوريـــه 2002 وزارت بازرگانـــي اين كشـــور (A Nation Online , 2002) براي سال 2000، 47 درصد بوده است.

هستند كشورهاي بسياري كه كاربران اينترنت آنان سهمي كمتر از 03/0 درصد جمعيت را دارند و بخش هاي مهمي از مردم جهان نه تنها به تلفن سيار بلكه به تلفن معمولي نيز دسترسي ندارند. با توجه به نقش روزافزون ICT در توليد ثروت و توسعه اقتصادي، طبيعي است كه كشورهاي داراي پايين ترين رتبه در شاخص ISI و يا هر شاخص ديگري مربوط به عملكرد ديجيتال ، در عملكرد اقتصادي نيز در جهان رتبه هاي پاييني را داشته باشند.

معناي واقعي انقلاب ديجيتال با نگاهي به تاريخ بهتر درك مي شود. در اقتصاد كهن در قرن 19 منبع ثروت زمين بود و ثروتمندترين كشورهاي قرن 19 ، كشورهايي بودند كه يا خود غني ترين منابع طبيعي و زمين هاي حاصل خيز را دراختيار داشتند و يا از طريق استعمار و شيوه‌هاي ديگر به منابع سرشار كشورهاي ديگر چنگ انداختند. در سطح خرد نيز ، طبق گزارش مجله فورچون ، اول ژانويه 1900 ، ده شركت بزرگ ،ايالات متحده ، شركت هايي بودند كه در زمينه نفت و فولاد و شكر و تنباكو و سرب و گاز و ذغال سنگ و چرم و لاستيك فعاليت داشتند و تنها GE (جنرال الكتريك) بود كه موضوع فعاليت اش در زمينه منابع طبيعي نبود.

به گفته لستر تارو ، امروزه منبع جديد ثروت نيروي فكري است و به همين دليل ميكروسافت در آغاز سال 2000 با ارزش ترين شركت قلمداد مي شود. بازار بورس ، ارزش دارايي آن را نيم تريليون دلار يعني 500 ميليارد دلار برآورد كرده است. و اين درحالي است كه ارزش دارايي هاي فيزيكي ميكروسافت يعني ساختمان و تجهيزات و مبلمان و امثال آن به سختي به 10 ميليارد دلار مي رسد ! دارايي هاي سرنوشت ساز ميكروسافت كه ارزشي معادل 490 ميليارد دلار خلق كرده اند عبارتند از سرمايه هاي دانايي و سرمايه هاي فكري ، توانايي رهبري ، مالكيت معنوي ، ظرفيت سازماني ، دانايي جمعي كاركنان ، رابطه با تامين كنندگان ، شهرت نزد مشتريان و كنترل سيستم هاي عملياتي PC و امثال آن . اينان دارايي هايي هستند ناملموس كه در عصر حاضر ثروت آفرين اند. هرساله ميكروسافت براي حفظ پيشگامي خود ، 3 ميليارد دلار صرف ROD مي كند و سخت مي كوشد بهترين مغزها را جذب كند . انقلاب ديجيتال اين گونه قاعده بازي را تغيير داده است.

باتوجه به تاثير گسترده و عميق انقلاب ديجيتال برهمه حوزه هاي زندگي فردي و جمعي ، از جمله ، تجارت ، كار ، توليد ، اوقات فراغت ، آموزش ، خريد ، فروش ، توزيع ، جنگ ، مناسبات اجتماعي ، پژوهش و يادگيري و اصولا" همه فعاليت هاي اجتماعي ، جا دارد كه بحث كيفيت زندگي به طور جدي در اين چارچوب با طرح اين سوال ها مطرح شود كه آيا در عصر حاضر بدون بهره گيري از مواهب جامعه اطلاعاتي مي توان براي زندگي مردم شرايطي را فراهم آورد كه در شأن زندگي انسان باشد ؟ به بياني ديگر ، كيفيت زندگي بدون بهره گيري از مواهب علمي – تكنولوژيكي موجود چگونه قابل تامين است ؟ در زندگي نا امن شده و بحران زده و پرآشوب كنوني ، آيا مي توان شرايط مناسب‌تري براي زندگي انسان فراهم آورد ، شرايطي كه در آن انسان ها ضمن بهره مند شدن از رفاه مادي و مواهب پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيك احساس كنند كه در محيطي امن و ايمن زندگي مي كنند و در درون احساس آرامش دارند؟ و آيا به ويژه براي دانشگران، احساس آرامش و لذت از زندگي بدون همگامي با اين پيشرفت ها عملي است؟

جالب است كه در رتبه بندي اخير CNN كشورهاي نروژ و سوئد و كانادا به عنوان بهترين مكان‌ها براي زندگي انتخاب شده اند. اين سه كشور در دستاوردهاي ديجيتال رتبه هاي بالايي دارند ولي در بحران هاي اخير هيچ كدام كانون حمله هاي تروريستي نبوده اند و سياست هاي بين المللي و خارجي آنان خشم و نفرت گروه هايي را تحريك نكرده است؟ چـــرا؟
در پايان اين بخش بد نيست با رهيافت هاي اميد بخشي كه در حال رشد است آشنا شويم.
 
 
رهيافت‌هاي اميد بخش
در دو دهه اخير رهيافت هايي شكل گرفته است كه هواخواهان پرقدرت زيادي را به خود جلب كرده است كه در سطح جهاني پرانرژي و مصمم به پيش مي رانند و با استفاده از هر وسيله اي از جمله اينترنت ، شبكه هاي پرقدرتي از گروه هاي فشار را تشكيل داده اند كه مي توان اميد داشت ، كه نهادهاي مهم از جمله IMF، WTO، بانك جهاني، اجلاس سران و نيز فرآيندهاي مهم تصميم سازي و سياست گذاري جهان را در جهت منافع عمومي جامعه بشري هدايت كنند. مهم ترين اين حركت ها به اين شرح است:
 
• رهيافت اقتصاد نوين، اين رهيافت در چارچوب الزامات عصر ديجيتال سعي دارد، مفاهيم، اصول و قاعده بازي اقتصاد را از نو و در چارچوب ملاحظات زيست بومي، اكولوژيكي و انساني- اجتماعي تعريف كند.
• رهيافت اقتصاد زيست بومي (Eco-Economics و Bio-Economics)
• راه اندازي موسسات كارگزاري بورس سبز و اخلاقي كه در آن سهام شركت هايي عرضه مي‌شود كه در زمينه هاي اخلاقي و زيست محيطي كارنامه درخشاني دارند و نيز پيدايش موسساتي كه سعي دارند عملكرد حكومت ها را با توجه به معيارهاي اجتماعي و زيست محيطي و حقوق بشر و دموكراسي و كيفيت زندگي ارزيابي كنند و نتايج اين ارزيابي را در معرض داوري افكار عمومي ملي و جهاني قرار دهند.
• رواج برچسب هاي زيستبومي بركالاهاي مصرفي مانند Blue Angel در آلمان و Green Seal در آمريكا كه معرف توليد كالاهايي است كه در آن ملاحظات زيست بومي رعايت شده است و يا استانداردهاي جديدتر اجتماعي مانند CEP SA8000 كه استاندارد نيروي كار است.
• جنبش هايي كه وظيفه خود را آگاه سازي مردم درباره خلاف كاري هاي شركت هاي بزرگ در زمينه كار كودكان ، دستمزدهاي استثماري ، دفن پسمانده هاي اتمي در اعماق اقيانوس ، آلودگي جو ، و امثال آن تعريف كرده اند.
• طرفداران استراتژي هاي برد – برد در اقتصاد ، تجارت و سياست كه سعي دارند نسبت به منافع نسل هاي آينده و الزامات توسعه پايدار حساسيت ايجاد كنند.
• گروه هاي فشاري كه خواهان اصلاح معماري مالي جهان از طريق انقلاب حسابداري و تعيين متغيرهاي محاسبه ماليات بردرآمد هستند و مي گويند حسابرسي اجتماعي ، اخلاقي و زيست محيطي بايد اشاعه يابد ، اينان سعي دارند با هدف ازبين بردن نابرابري هاي موجود و جلب توجه سياست گذاران به نيازهاي 2 ميليارد نفر انساني كه در جهان زير خط فقر به سر مي برند و حفظ محيط زيست، نحوه محاسبه حساب هاي ملي و شركتي و نيز محاسبات ماليات بردرآمد را متحول سازند و متغيرهاي ديگري را جايگزين كنند.
• انفجار تشكل هاي مردمي در چارچوب NGO ها و گروه هاي مدني (CSO ها) در سرتاسر جهان كه بسياري از آنان شبكه هاي بين المللي تشكيل داده و سخت مي كوشند مردم را در تعيين سرنوشت خود مشاركت دهند و رهبران و سازمان ها و نهادهاي بين المللي را وا دارند فلسفه ها و سياست ها و مكانيسم هاي خود را در جهت تامين منافع عمومي جامعه بشري اصلاح كنند.
• حساسيت جهاني به بحث كيفيت زندگي و استفاده از آن در برنامه ريزي توسعه ملي و محلي.
• روي آوردن مردم در كشورهاي پيشرفته به الگوهاي جديد زندگي كه بيشتر مبتني است بر وقت آزاد بيشتر ، درآمد كمتر ، زندگي در مناطق روستايي آرام تر و ارزان تري كه آهنگ زندگي در آن كندتر است و روي آوردن به محله هايي كه در آن روابط افراد با هم گرم و صميمانه و نزديك و غم خوارانه است ، و مردم از محصولات سبز استفاده مي كنند. و در واقع قيامي است برعليه الگوي مسلط موجود. درآمريكا اين افراد كه شمارشان به سرعت در حال افزايش است ، 28 درصد از شهرونــدان آمريكايي را در بر مي گيــرند. (Henderson , 1999)

از طريق حركت هايي در اين سطح است كه مردم همه جا از جمله ايران به حقوق خود آگاه مي شوند، به ويژه حقوقي كه در عصر ديجيتال براي ايرانيان، بيشتر مطرح است از جمله:
 
• حق همگامي با پيشرفت هاي علمي- تكنولوژيكي جهان
• حق دانستن كه الزام شفافيت را به همراه مي آورد.
• حق برقراري ارتباط با كساني كه فرد نياز دارد در سطح محلي، ملي، و بين المللي با آن ها ارتباط برقرار كند.
• حق برخورداري از حكومت پاسخگو، نهادها و سازمان هاي پاسخگو و رهبران و مديران پاسخگو در برابر مردم
• حق اظهار نظر و مشاركت در فرايندهاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي
• حق توسعه و برخورداري از مواهب توسعه پايدار و توسعه انساني و پيشرفت مستمر
• حق داشتن نظام حاكميتي كه به تنوع فرهنگي و تنوع زيستي جامعه حساس باشد و آن ها را سرمايه تلقي كند.
• حق برخورداري از نظام حاكميتي كه به نسل هاي آينده توجه داشته و منابع طبيعي جامعه را به گونه اي اداره كند كه حق اين نسل ها ضايع نشود.
• حق برخورداري از نظام حاكميتي كه حساسيت زيست محيطي به ويژه در سياست گذاري اقتصادي داشته باشد و اين حساسيت جدي باشد نه شعاري
• حق برخورداري از نظام مديريت كلان جامعه كه مديران آن از شايستگي هاي حرفه اي لازم براي تضمين كيفيت بهتر همه چيز و در همه ابعاد زندگي، برخوردار باشند و بتوانند شكاف هاي موجود ايران را با جهان پيشرفته هرچه سريعتر پر كنند.
• حق برخورداري از مواهب دموكراسي
• حق برخورداري از مواهب علوم و تكنولوژي هاي نوين به ويژه تكنولوژي هاي ديجيتال
• و سرانجام حق برخورداري از زندگي خوب و بهبود مستمر كيفيت زندگي

در جهاني كه مهم ترين مسئله مردمان كشورهاي پيشرفته آن، امنيت و ايمني فيزيكي است و تروريسم كه معلول عملكرد نادرست سياست هاي كلان دولت هاي بي خرد اين كشورهاست، به دغدغه اصلي مردم و دولت تبديل شده است، براي ايران شايد كيفيت زندگي مردم در گرو داشتن رابطه اي خردمندانه، سنجيده و كم مخاطره با همسايگان و قدرت هاي اصلي و تشكل هاي منطقه اي و قاره اي و حاكميت نظام شايستگي در سطح مديريت كلان باشد. كيفيت زندگي در ايران بهبود نخواهد يافت، اگر مردم نگران آن باشند كه روابط با جهان براساس مصالح ملي تنظيم نمي شود و جهان و مردم ايران هر دو نمي دانند كه اين روابط به كدام سمت و سو در حركت است. در جهاني كه بر آن ابهام و عدم ايقان روزافزون حاكم است، كيفيت زندگي زماني بهبود مي يابد كه مردم بدانند رهبران جامعه شايستگي و توانايي مديريت شرايط پرابهام را دارند و از فرصت ها در جهت منافع ملي به خوبي استفاده مي كنند و ديگر نگران نيستند كه ايران همچنان سرزمين فرصت هاي از دست رفته تلقي شود.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de