| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
در دفاع از دين تاريخی دين به مثابه يك گفتگوی بی پايان • در شرايطی كه چرخ گوشت جهانی شدن به هيچ
لقمهای رحم نخواهد كرد و همه چيز و همه كس را به كام خود خواهد برد، بر افراشتن
پرچم سفيد صلح، برابری و برادری و پس زدن تمامی گرايشهای بنيادگرا و ايدئولوژيك كه
بر خواسته از پندارهی دين ذاتی هستند و هيمهی اصلی كشمكشهای مذهبی و دينی
میباشند و مايه و پايهی بسياری از تبه كاریهای بشری را رقم زدهاند، تنها راهی
است كه میتواند به نجات هويت ملی - دينی و ادامهی حيات تاريخی ما
بينجامد.
دكتر اكبر كرمی b_karami@parsimail.com جمعه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۲ ١) شايد در اين زمانهی ناجور و روزگار غريب - كه جانان پاكی چون دكتر آغاجری و اكبر گنجی به جرم آزادی انديشی و آزادانديشی به زندان شدهاند و برزگران خشونت و توهين و بندگان عفريت طرد، حذف و ترور با به نمايش گذاشتن دندانهای نيش و پنجههای خونين خويش جان پاك آغاجری را به قربانگاه میبرند و اميد بسيار بستهاند كه با القای فضای رعب و وحشت اين نسل به پا خواسته برای به چنگ آوردن آزادی و احقاق حقوق اساسی خويش را به عقب نشينی وادارند ، پرداختن به نقد انديشههای فاخر آغاجری (در سخنرانی نا تمام دكتر علی شريعتی و پروتستانيسم اسلامی) و گنجی (در مانيفست جمهوری خواهی) بی موقع و زايد به نظر برسد، اما از آن جا كه بايد آموخت به جای قربانی كردن انسانها به قربانی كردن انديشهها تن در داد، همچنين از آن جا كه همهی تلاش آن جانان پاك در پی نزديك شدن به حقيقت است نه به كرسی نشاندن اين يا آن حرف و بالاخره از آن جا كه قهرمانانی چون آغاجری و گنجی آيينههای بلند و فاخری هستند كه يك قوم، ملت و تمدن میتواند در آنها به تماشای خويش بنشيند و با افتخار و مباهات احساس بودن را تجربه كند، پرداختن انتقادی به انديشههای آنان ضرورتی دو چندان پيدا میكند. به باور من چنانچه در اين زمينه سهل انگاری و غفلت صورت بگيرد، هيچ بعيد نيست كه تراژدی ديگری رقم بخورد و دير نباشد كه اين ملت در انتظار قهرمانانی ديگر به سر ببرد تا بتواند شكستن اسطوره، پندار و پادانديشهای ديگری را به جشن بنشيند. از اين رو با ستايش بیكران خويش كه نثار آن دو بزرگ و انديشههای والايشان میكنم، به خود اجازه میدهم كه به نقد يكی از كليدیترين انگارههای آنان بنشينم. ۲) دكتر آغاجری در آن سخنرانی - حالا ديگر مشهور (۱) خود به تفكيك دين تاريخی و دين ذاتی دست يازيدهاند. مراد وی از دين تاريخی ظاهرا" مجموعهای از انگارهها، قرائتها و انديشههايی است كه در قرون و اعصار گذشته تجربه و به كار بسته شده است. به باور وی، اسلام تاريخی برآمده از استنباطها، فهمها و سنتهای نسلهای گذشته میباشد، در حالی كه دين ذاتی برآمده از مراجعهی مستقيم به متن (قرآن) است. به باور من تفكيك فوق نه ممكن است و نه مطلوب. ۱-۲) اگر به پيروی از جان لاك وحی را به وحی اصلی - انطباع اوليهای كه خداوند، بی واسطه، آن را در ذهن يك انسان ايجاد میكند. (۲) - و وحی نقلی - انطباعاتی كه در قالب كلمات و شيوههای متعارف ابلاغ انديشه، به ديگران انتقال میيابند(۳) - تقسيم كنيم، چنانچه مراد از دين ذاتی، دينی باشد كه منطبق بر، يا برآمده از وحی اصلی است، چنين دينی دست نايافتنی و چنين ادعايی غير قابل تحقيق و دفاع خواهد بود. پی بردن به تجربهی شخصی پيامبر و درك وحی، عندالله، آن گونه كه بر پيامبر الهام و خطاب شد يا هجوم آورد، برای آدمی ممكن نيست، آدمی تنها میتواند از طريق گزارش و دعوت شخص پيامبر (وحی نقلی) در تجربهی نبوی وی شريك شده و از آن ذلال ناب حظی ببرد. وحی اصلی تجربهايست منحصر به فرد و غير قابل انتقال، از اين رو هيچ قرائتی از دين نمیتواند مدعی اين همانی يا حداقل - همپوشانی كامل با وحی اصلی باشد(۴). ۲-۲) ممكن است مراد از دين ذاتی، انگاره يا قرائتی از دين باشد كه با گزارش اوليهی تجربهی وحيانی پيامبر (وحی نقلی) درجهی بالايی از اين همانی يا همپوشانی داشته باشد. برای روشن شدن بحث، بايد به يك پرسش بزرگ پاسخ گفت و آن اين كه، آيا دين، چيزی جدای از تاريخ دين است؟ به عبارت ديگر وقتی از دين صحبت میكنيم - فارغ از اين كه چه مقطعی از تاريخ اسلام در نظر باشد آيا ابژهای ديگری غير از تاريخ اسلام در دست میباشد؟ امروزه شناخت شناسی مدرن روشن كرده است كه با يك ذهن خالی نمیتوان به مشاهدهی يك پديده نشست. يعنی تمامی مشاهدات ما مبتنی بر انگارهها، پيش ذهنها، پيش فرضها و آموختههای ما هستند، يعنی ما همواره با عينكهايی منحصر به فر د، ناگريز و ناگزير به مشاهده دست میزنيم(۵). در اين صورت يافتههای ما همواره آغشته به داشتههای ما هستند و با فتههای ذهنی ما محصول مشترك عين و ذهن. اگر چنين رهيافتی را بپذيريم، روشن است كه يافتههای دينی نيز در بهترين حالت، محصول مشترك ذهن (دادههای بيرون دينی) و عين (متن، تاريخ دين) میباشند. (۶) به عبارت ديگر حظ ما از دين، همواره محدود به قرائتهای دينی خواهد بود و در اين صورت، اگرچه امكان مراجعه به متن و تاريخ اديان همواره موجود است، ولی از آن جا كه در مورد المانهای عرضی و ذاتی، ثابت و متغير، ناسخ و منسوخ، شان نزول، سنت، تاريخ، صرف و نحو، بازیهای زبانی و... هيچگونه امكان هم نظری و وفاق فراهم نيست و در بسياری از موارد در حوزهی درون ديني(بين مذاهب) و حوزهی بين الاديانی (بين دينها) عملا" به تكافوی ادله رسيده ايم، بنابر اين تقدير آدمی ايجاب میكند كه به فهم خويش و قرائتهای دينی خود بسنده كرده و با پرهيز از انگارههايی چون حقيقت دين، دين اصيل، دين ماهوی، دين ناب يا دين ذاتی، كوره راههای انحصار گرايی را نپيمايد. پذيرش چنين رويكردی، حسن ديگری نيز میتواند داشته باشد و آن اين كه، ما را از راهبرد مسلط يك بام و دو هوا نجات میدهد. مطابق چنين راهبردی ما عادت كردهايم در تحليل و نقد انگارهها، اديان يا مذاهب رقيب، مشرب آنها را عين تاريخ آنها قلمداد كنيم و با نقد تاريخی آنها، همه چيز را به حساب مذهب و دين آنان بگذاريم، در حالی كه در نقد مشرب و مذهب خويش همواره فرياد بر میآوريم كه اشتباه مرا به پای مكتبم نگذاريد. واقعيت آن است كه ما در قضاوتهای درون دينی خويش هيچ مبنا و محك مشترك، ثابت و جهان شمولی برای داوری نداريم (۷)، در واقع هر معيار و مبنايی، خود، پيش فرض و پيش نياز مراجعه به متن و يا دين میباشد كه داوری و قضاوت در مورد آن به هيچ وجه نمیتواند در حوزهی درون دين انجام بگيرد. به نظر میرسد هرگونه تحول و توسعهای در يافتههای برون دينی، خود به خود به تحول و توسعهی يافتهها و انگارههای درون دينی منجر میگردد. به عبارت ديگر، هر نسلی متناسب با هويت تاريخی، فرهنگی و اجتماعی خويش به متون دينی مراجعه خواهد كرد و طبعا" دريافتهای خاص خود را نيز خواهد داشت. بنابر اين ما همواره با طيفی از قرائتهای دينی مواجه خواهيم بود كه اگرچه همگی برآمده از دين هستند (دين تاريخی) ولی هيچ يك عين دين (دين ذاتی) نمیتوانند باشند (۸). ۳) به باور من تفكيك عناصر سازندهی دين (تاريخ دين) به عرضی و ذاتی يا ثابت و متغير، غير قابل دفاع خواهد بود. ۱-۳) هر انگارهای برای چنين تفكيكی، خود يكی از قرائتهای موجود دينی است و نمیتواند مورد اقبال و وفاق تمامی قرائتها موجود و ممكن باشد. ۲-۳) هر انگارهای برای چنين تفكيكی از لوازم و پيش نيازها اطلاعاتی خاصی تشكيل شده است كه الزاما" میبايست سيال، تاريخمند و غير قابل تصلب باشند. ۳-۳) اگرچه ممكن است بتوان در يك قرائت خاص به تفكيك نسبیای از مفاهيم و عناصر ذاتی و عرضی دين دست يازيد، ولی چنين تفكيكی الزاما" در قرائتهای رقيب (ديگر) قابليت كاربرد نخواهد داشت. ۴-۳) ادعای بازگشت و مراجعه به متن (قرآن) - بدون نياز به تاريخ - نه مطلوب است و نه ممكن. واقعيت آن است كه درك هر متنی بدون مراجعه به ساير متون انضمامی غير ممكن است، چرا كه متون به گونهای تو در تو به يكديگر پيوند خوردهاند. ۴) برگذشتن از دين ذاتی و بسنده كردن به دين تاريخی و قرائتهای دينی میتواند پی آمدها و نتايج ميمون و قابل توجهای داشته باشد و بسياری از نگرانیها را كاهش دهد. برای مثال اكبر گنجی در مانيفست جمهوری خواهی خويش با جسارت و شجاعت توصيف ناپذيری به نقد منصفانهی يكی از قرائتهای دينی نشسته است و به خوبی توانسته است نشان دهد كه آن قرائت كه از قضا پارادايم مشهور و غالب در فضای ذهنی حوزهی معاصر است نمیتواند با پيش نيازها و انگارههای پروژه و پروسهی آزادی خواهی، دمكراسی و حقوق بشر هماهنگ گردد. به عبارت ديگر وی میگويد دين اسلام (به باور وی) يا تصوير رايج و غالب دين اسلام در حوزهها (به باور من) با مبانی و لوازم اعلاميهی جهانی حقوق بشر، دمكراسی و آزادی سازگار نيست و نمیتواند شرايط همزيستی مسالمت آميز و برابر شهروندان از يك سو و مسلمانان با ديگران را از ديگر سوی فراهم كند. به باور من، گنجی نيز با تصور امكان وجود و همچنين امكان دست يابی به دين ذاتی در دام تراژدی فوق گرفتار آمده و در نهايت به امتناع اسلام و دمكراسی رای داده است. درست است كه دمكراسی دينی، آزادی مشروع و حقوق بشر اسلامی نوزادهايی ناقص الخلقهاند و امكان ادامهی حيات طبيعی نخواهند داشت. درست است كه برخی از قرائتهای دينی و تصاوير مذهبی آن چنان صلب و سنگی هستند كه توان و امكان هم جوشی و هم نشينی با بسياری از پديدههای مدرن را ندارند. درست است كه بسياری از اين قرائتهای صلب و سنگی در حوزههای دينی، غالب و چيره هستند و با پمپاژ خشونت، تعصب و عدم تحمل به جامعه، هزينههای بسياری را به ملت تحميل كرده اند، اما اين بدان معنا نيست كه نتوان قرائتی از دين برساخت (دين حداقلی) كه بتواند در كنار دمكراسی، حقوق بشر و آزادی بنشيند. گنجی در مانيفست جمهوری خواهی خويش میگويد: به گمان برخی با نظريهی مرگ مولف، ديگر جايی برای غرض شارع باقی نمیماند و از طرف ديگر، رويكرد هرمنوتيكی، هر فهم، روايت، قرائت و برداشتی از متون مقدس را مجاز و ممكن مینمايد. بر اين مبنا برخی از نوانديشان دينی، با توسل به هرمنوتيك، از دل دين، دمكراسی، پلوراليسم، جامعهی مدنی، تساهل، تسامح، رواداری و حقوق بشر را بيرون میآورند. وی در ادامه میگويد: نه بر دانش هرمنوتيك هرج و مرج مطلق حاكم است و نه ساختار متن هر تفسيری را ممكن میسازد. كتاب و سنت قطعی با ليبرال دمكراسی و سوسيال دمكراسی تعارض دارد. چنان تفاسيری را بر نمیتابد. چون اكبر گنجی از كنار نظريهی "مرگ مولف" گذشته است، من نيز به آن به گونهی تفضيلی نمیپردازم و تنها به اين نكته اشاره میكنم كه درست است شارع غرضی داشته است، اما گفتمان غرض شارع ذاتا" نمیتواند يك گفتمان متناهی (كسی نمیتواند مدعی حرف آخر باشد) باشد، از اين رو همواره امكان طرح ديدگاههای تازه وجود دارد. در مورد هرمنوتيك، اگرچه با گنجی موافق هستم و من نيز بر اين باورم كه بر دانش هرمنوتيك هرج و مرج حاكم نيست، اما اين به آن معنا نيست كه بتوان محدودهی پيوستار تاويل و تفسير را برای هميشه و برای همه علامت گذاری كرد. به ويژه بايد توجه داشت كه پيش فرض ايمانی عدم وجود خطا در متن، همهی بن بستها را خواهد شكست. گنجی وقتی از سنت قطعی سخن میگويد، به خوبی انگارهی دين ذاتی را در باور خويش به نمايش میگذارد و از همين روست كه پاورچين پاورچين از كنار اين سوال میگذرد كه چگونه و چه كسی میتواند مدعی دست يافتن به سنت قطعی باشد؟ اسلام يك مفهوم و نام انتزاعی است كه بر تعداد نامحدودی از قرائتهای موجود و ممكن از تاريخ دين اشاره دارد. در بر گيرندهی همهی آنها هست ولی در عين حال محدود به هيچ يك از آنها نيست. در ساحت بيرون دينی و در سايهی شناخت شناسی مدرن و پسامدرن ديريست كه جستجوی نابها، قطعیها، مطلقها و اصيلها به كنار گذاشته شده است. آن چه امروز مبنای داوری انديشهها، انگارهها و تفسيرهای گوناگون است پسند مردم است كه بر محصولات برآمده از اين انديشهها، انگارهها و تفسيرها - كه در سوپر ماركت اجتماع عرضه میشود - توجه دارد. همچنان كه در عرصهی سياست (قرارداد اجتماعی) و اخلاق(۹) (توافق بين اتيكها مختلف و متكثر) همه چيز به پسند مردم احاله میگردد، در عرصهی انديشه و دين نيز آن چه تعيين كننده است، قانون عرضه و تقاضاست. ۵) داوری در مورد مبانی دين مثل وحی، نبوت، متن و... اگرچه از لحاظ عقلانی ممكن و در ساحتی خارج از حوزهی ايمان قابل پی گيری و دسترسی است، اما درجهی صدق و يا ابطال پذيری چنين قضاوتهايی هيچگاه نمیتواند از مرتبهی تصديقات و تصورات عقلانی محض كه پايه و مايهی علوم فرادينی را تشكيل میدهد فراتر رود، از اين رو يافتههای عقلانی و علمی همواره بر يافتههای دينی احاطه داشته و محيط خواهند بود (۱۰). پيش فرض ايمانی عدم امكان خطا در دين در كنار آموزههای نو، همواره امكان قرائتهای نو از دين (دين تاريخی به روز) را ممكن بلكه ضروری مینمايد. عبور كردن از دغدغهی دين ذاتی و برگذشتن از توهم دين ماهوی نه تنها يك گزينهی ناگزير شناخت شناسی كه يك ضرورت تاريخی است و در شرايطی كه چرخ گوشت جهانی شدن به هيچ لقمهای رحم نخواهد كرد و همه چيز و همه كس را به كام خود خواهد برد، بر افراشتن پرچم سفيد صلح، برابری و برادری و پس زدن تمامی گرايشهای بنيادگرا و ايدئولوژيك كه بر خواسته از پندارهی دين ذاتی هستند و هيمهی اصلی تمام كشمكشهای مذهبی و دينی میباشند و مايه و پايهی بسياری از تبه كاریهای بشری را رقم زدهاند، تنها راهی است كه میتواند به نجات هويت ملی - دينی و ادامهی حيات تاريخی ما بينجامد. بدون گذشتن از پندارهی دين ذاتی، امكان رسيدن به پلوراليسم - در عرصهی دين و سياست - ، رواداری - در عرصههای مختلف اجتماعی، سياسی، فرهنگی، هنری و تاريخی - وفاداری به مبانی اعلاميهی جهانی حقوق بشر و جدايی نهاد دين از نهاد دولت و قدرت كه از لوازم اصلی و بنيانی رسيدن به توسعهای پايدار و متوازن هستند منتفی و يا حداقل بسيار مشكل، خطر خيز و توام با عوارض جانبی بسيار خواهد بود. دين تاريخی اشاره به فرايندی است برآمده از نقد تركيبی (قياسی - استقرايی)، كه خود محصول دو پروژهی موازی و مكمل كالبد شكافی رتروسپكتيو (گذشته نگر) و پروسپكتيو (آينده نگر) دين میباشد. بسنده كردن به دين تاريخی و رضايت دادن به رضای سرنوشت، نشستن بر سر سفرهای است كه تا ابد باز خواهد بود، وارد شدن در دريايی است كه بی كرانه است و آغاز كردن گفتگويی است كه بی پايان خواهد بود. دين به مثابه يك گفتگوی بی پايان، لب انگارهی دين تاريخی است كه از آن دفاع شد. كرامت بخشيدن به آدمی و حرمت نهادن به پسند و خواستش، رضايت دادن به رضای او، اميد بستن به عقل سيال جمعی و انرژی بی پايان وی در جستجوی معنا و ايمان داشتن به نيروی شگرف فرزانگی آدميزاد كه همواره در لحظات خطر و بحران به گزينش نجات بخش و اميد آفرين دست يازيده است، همه و همه از پی آمدهای بسنده كردن به دين تاريخی است. دين تاريخی تقدير و سرنوشت ماست و به قول مارگوت بيكل: به سرنوشت اگر ايمان داشته باشيم/ همين دم خوشبختی فرا میرسد. --------------- ۱) به سهم خود از غوغاسالارانی كه به مشهور شدن اين سخنرانی كمك كردند، تشكر میكنم. ۲) جان لاك، در باب ايمان و عقل و ساحتهای متمايز انها، ترجمهی مصطفی ملكيان در كتاب سيری در سپهر جان، نشر نگاه معاصر، چاپ اول، ۱۳۸۱. ۳) همان. ۴) چنين ادعاهايی از نظر آسيب شناسی اديان به ايدئولوژيزه شدن اديان و بنيادگرايی مذهبی میانجامد. در بنياد گرايی مذهبی، اگرچه شعار اصلی بازگشت به اصل و ذات دين است ولی در عمل همواره به قرائتهای متقدم و اوليه (برشی از تاريخ) از دين اشاره میگردد. بنيادگرايی در واقع نوعی سلفی گری و گذشته گرايی (نوعی نقد قياسی) است. تجربه وحيانی پيامبر تجربه ايست منحصر به فرد و غير قابل انتقال كه حظ ما از آن نقل شيرين به اندازه كاسهی سرمان و بهرهی ما از آن چشمهی نوشين به قدر پيالهی خيالمان خواهد بود. و ايدئولوژيزه كردن دين نيز نوعی خيالبافی فيلسوفانه و فرار به جلو (نوعی نقد استقرايی) و هر دو واكنشهايی دفاعی اما عجولانه نسبت به شرايط نا مطلوب موجود هستند و نبايد فراموش كرد كه اين دو پديده و فرايند مسئول و متهم اصلی بسياری از تبه كاریهايی هستند كه به نام دين رقم خورده و هزينههای بسياری را به مومنان و بشريت تحميل كردهاند كه خود از دلايل اصلی دين گريزی آدميان در زمانهی ما هستند. ۵) اگر چه برای ذهن آدمی محدوديتی نمیتوان تصور كرد، يا به عبارت ديگر ذهن نامتناهی است و تمامی گسترهی جهان و تاريخ را میتواند در خود جای دهد و هر نوع هويتی برايش ممكن است، اما بايد دقت كرد كه ذهن اين يا آن فرد خاص كه در يك محيط اجتماعی و فرهنگی خاص قرار گرفته است نمیتواند هر هويتی را اخذ كند. ذهن فردی انسان محدوديتهای تاريخی و اجتماعی شخص را میپذيرد، اما ذهنيت كلی آدمی محدوديت پذير نيست. ۶) مطابق با تئوری برايند اطلاعات الف) آدمی مجموعهای از اطلاعات است ب) در برخورد با اطلاعات جديد آدمی در گرفتن يا نگرفتن اطلاعات آزاد نيست و گرفتن يا نگرفتن اطلاعات به كمپليانس و پذيرش برآيند اطلاعات سازندهی فرد مربوط است كه قهری و جبری میباشد. ج) تمامی رفتارهای آدمی (حتی رفتارهای خلاقانه و جهشهای اطلاعاتی) در جهت برآيند اطلاعات سازندهی اوست. ۷) حتی اگر چنين وفاق و هم نظریای صورت گرفته (در برخی از مقاطع تاريخی) باشد و يا صورت بگيرد، هيچ الزامی در كار نيست كه چنين هم نظری و وفاقی ابدی باشد. يعنی همواره امكان انشعاب و انشقاق وجود دارد. ۸) آنان كه از بازگشت به متن (قرآن) دفاع میكنند(دين ذاتی) و بر اين توهم هستند كه بازگشت به قرآن میتواند به پايان اختلافها و انشعابها كمك كند، به دلايل متعددی به خطا رفتهاند كه يكی از آنها خود قرآن است. وقتی از قرآن صحبت میكنيم، جدای از فرايندهای تاويل و همچنين روايتهايی كه دال بر امكان تحريف در متن قرآن است، فراموش میكنيم كه قرآن خود پديدهای تاريخی است (گرد آوری قرآن، افراد گرد آورنده، زمان گرد آوری، ايدهها و باورهای موجود و موثر در گردآوری، كتابت قرآن، خوانش قرآن، تئوریهای زبانی - آگاهانه و ناآگاهانه- دخيل در نحوهی گردآوری و كتابت و قرائت و... همه و همه، مسائل مهمی هستند كه يافتههای جديد در مورد آنها میتواند به انگارههای تازهای بينجامد) و اگرچه امروز، بسياری از مسلمانان در مورد اصل آن هم نظری دارند، ولی امكان پيدايش باورهای نادر در مورد آن و تبديل شدن ندرت به كثرت عقلا" محال نيست. ۹) اخلاق moral در دنيای مدرن و پيش مدرن مجموعهای از بايدها و نبايدهاست كه از بيرون به انسانها ارايه و تحميل میگردد و انسان اخلاقی انسانی است كه خود را در اين چارچوبها جای دهد و خود را به اندازهی آن جارجوبها بتراشد، در حالی كه در دنيای پسا مدرن اخلاق ethic امری نيست كه از بيرون به انسانها تحميل يا القا بگردد، اتيك مجموعهای از بايدها و نبايدهاست كه هر كس در درون خود حس ميكند، برای خود برمی سازد يا برمی گزيند. ۱۰) يك خطای شناختشناسی شايع به عدم درك و پذيرش رهيافت فوق میانجامد. ابتدا به خطا، بين وحی (دين) و علوم دينی (دريافتهای آدمی از وحی) رابطهی اين همانی برقرار ميگردد و سپس وحی با علم (دريافتهای آدمی از طبيعت و... ) مورد مقايسه قرار میگيرد. بايد توجه داشت كه اولا" دريافتهای آدمی از وحی عين وحی نيست و ثانيا" اگر بتوان مقايسهای انجام داد بايد اين مقايسه بين دريافتهای آدمی از طبيعت (كتاب بزرگ خداوند) و دريافتهايش از وحی (كتاب كوچك خداوند) صورت بگيرد. در اين صورت مشخص است كه دريافتهای آدمی از دو منبع متفاوت مورد توجه و مقايسه قرار گرفته است و نه دريافتها آدمی با دستورات خداوند و پيامبر. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |