| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
درام خودسوزی مجاهدين
• انسان ذوب شده در يک مذهب و آئين که آتش
در جان خود مياندازد ، به آسانی ميتواند به خاطر همان مذهب و آئين، هستی ميليونها
انسان ديگر را نيز به آتش کشد
• سازمان مجاهدين در بيست سال گذشته تاريک انديشی و خرافهی پرستش رجوی و سازماندهی شبه فاشيستی در پيکره تشکيلات خود را رواج داده است هدايت
سلطانزاده
دوشنبه ٢ تير ١٣٨٢ خودسوزی اعضای سازمان مجاهدين در پاريس و لندن ، به دنبال حمله خشن پليس فرانسه به آنان مستقل از اينکه نيات دولت فرانسه در اين حمله چه بوده است و يا اينکه تضعيف آنان به نفع و يا ضرر چه گروهی تمام شود ، خود درخور توجهی جدی است. طبعا مجاهدين ابزار ديگری برای نشان دادن اعتراض خود داشتند و برای آنان بکارگيری برجستهترين حقوق دانان برای دفاع از حقوق خود کار دشواری نبود. ليکن اين توسل به خودسوزی ، که نميتواند بدون تاييد و يا تشويق ضمنی رهبری مجاهدين باشد، علامت نمادی بسياری از چيزها است. هشداری است به همه ماها، به همه سازمانها و گروههای سياسی از هر طيف و رنگی ، که چگونه يک سازمان و يا يک فرد با انحلال خود در يک مذهب و ايدئولوژی به حد فرقهای شيطان پرست تنزل پيدا میکند. خطر در همين جاست. انسان ذوب شده در يک مذهب و آئين که آتش در جان خود مياندازد ، به آسانی ميتواند به خاطر همان مذهب و آئين، هستی ميليونها انسان ديگر را نيز به آتش کشد. برای او مرز ممنوعهای وجود ندارد. ممکن است پارهای اين را اقدامی شجاعانه و ظرفيت جانبازی تلقی کنند که به آسانی در هر انسانی نتوان يافت. در اين نکته درجهای از حقيقت وجود دارد که حقيقتی بزرگتر را پنهان ميسازد ، و آن اينست که چگونه انسان هويت خود را از دست میدهد و با حل شدن در ادراکی وهم آلود که آنرا حقيقتی مطلق ميپندارد، از ديدن حقايق واقعی باز ميماند و خود به کوری مطلق ميرسد. شجاعت از آن انسان آگاه است و نه بردهای مطيع. سازمان مجاهدين از بيست و چند سال قبل به اين سو، به عنوان يک سازمان سياسی گام به گام خود را سوزانده بود و خودسوزی پارهای از افراد آن، فرجام تلخ راهی است که اين سازمان و رهبری آن در طی دو دهه طی کرده است. از خرداد ١٣٦٠ به اين سو، رهبری سازمان مجاهدين بجای باز بينی راه خطا آمييز خود و پذيرش انتقاد پارهای از اعضاء و هواداران و يا فعالين سياسی خارج از تشکيلات خود، سعی در بی خطا جلوه دادن خود کرد. کوچکترين انتقادی با داغ تکفير «بريده» و «عامل جمهوری اسلامي» و القاب همرديف آن پس رانده شد. از آنرو، هر شکستی پيشاپيش در حکم يک پيروزی بود و هر خطائی بهترين کردار سياسی ممکن در هر مقطع مشخصی از زمان. اخراج آنان از فرانسه بمثابه يک «پرواز تاريخي» به همجواری ميهن و به سلاخی فرستادن سرخپوستوار گروه وسيعی از کادرها و هواداران خود به عنوان «عمليات فروغ جاويدان» جلوه داده شد و بی اخلاقيهای شخص رجوی به مثابه يک «انقلاب ايدئولوژيک» و رهائی زنان. دنيائی ماليخوليائی شکل گرفت که در آن هيچکس خود نبود. رهبری مجاهدين هرگز کوچکترين انتقادی از اين عمليات جنون آميز خود نکرد و به قول حافظ: پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد انتقاد همزاد آدمی و بيانگر گوهر خرد اوست در بازبينی رخدادها و راهی که طی کرده است تا در مسير پر سنگلاخ زندگی از افتادن در چالهای ديگر حذر کند. زمانی که دريچه داوری خرد و روشنائی انديشه بسته شد، دنيای تاريک وهم و خرافه شکل ميبندد. در چنين دنيای مسخ شده ای، تنها ارواح شرير و شياطين ميتوانند حکم برانند و نياز به موجوداتی مسخ شده در اطراف دارند. شمای فکری ايکه خود را بدان آويزان کردهاند اهميت تعيين کنندهای در جوهره آن ندارد و ممکن است خود را به صورت پرستش يک مذهب، يک سازمان و يا يک فرد و يا انديشهای عرفی خود را نمايان سازد. اين ديگر نه رابطهای بين انسانها که رابطه شيطان و شيطان زدگان است. از اين نظر ، درام خودسوزی مجاهدين دنيای ديگری را به نمايش ميگذارد ، دنيای تاريکی که کرم ابريشم ذره ذره در اطراف خود ميبافد و فرجام آنرا از پيش ميتوان دريافت. راستی چه تفاوتی هست بين اين اقدام خودسوزی و اقدام دارو دستههای شيطان پرست در آمريکا که بر پايه تصوری خرافاتی که کالسکهای از کهکشان برآمده و آنان را به سوی جاودانگی خواهد برد ، به فرمان رهبری زهر به همديگر و حتی کودکان خود داده و قتل عامی جمعی را به جان ميخرند؟ چه تفاوتی هست بين ديويد کوروش شيطان پرست و رهبری سازمان مجاهدين که برای در رفتن از مهلکه ، به آسانی به تجويز جنايتی پرداخته است؟ اين مراسم قربانی دارو دسته شيطان پرست است که کوری خرد را در جنايتی خوفناک به تماشا نشسته است. اين هراس و هشداری است به همه سازمانها که چگونه از افراد خود ميتوانند بردگانی مسخ شده بسازند که با اشاره رهبری سر بر ديوار کوبند. سازمان مجاهدين در بيست سال گذشته تاريک انديشی و خرافه پرستش رجوی و سازماندهی شبه فاشيستی در پيکره تشکيلات خود را رواج داده است. اگر رواج شعار «امام امت» و «امت امام» از سوی حزب الليها ، از نظر روانشناسی سياسی آغازی بود بر شکل گيری يک دولت توتاليتر در ايران که خمينی بارها آنرا به صورت رابطه گله و چوپان ترسيم کرده بود، شعار «رجوی ايران» و «ايران رجوي» نيز تقليد مضحکه واری بود از همان شعار حزب الله. اين رابطه خوفناک ، يک انسان را از هويت آدمی خود خالی ميسازد و آنرا به صورت رابطه برده و برده دار و شيطان و شيطان پرست در مياورد. اين دنيای ماليخوليائی همواره در کمين ما نشسته است. گوته در بستر مرگ ميگفت روشنائی بيشتر ، روشنائی بيشتر! کاش روشنائی خرد ، پرتوی بر اين رابطه خوفناک و وهم آلود میانداخت! دور است ره چشمه در اين باديه هشدار / تا غول بيابان نفريبد به سرابت! هدايت سلطانزاده |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |