‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





اتحاد بعنوان اهرم فعاليت‌های اجتماعی و شناخت آن
  • عدم اتحاد و اتفاق ناشي از مشكلات اجتماعي است نه بالعكس!
  • حل موضوع همكاري ها و در نهايت اتحاد ، به شناخت موقعيت گروهها در طيف همكاري ها و مطالعه در نظراتشان نيازمند است تا به پند و موعظه براي تشكيل وحدت! ... از اتحاد افسانه نسازيم دنبال انواع همكاري ها باشيم ، دنبال شناخت نظر هاي يكديگر و همكاري بر اساس اين شناختها باشيم تا بر صرف شعار بدنبال اتحاد صوري روان شويم
     
    دكتر محسن قائم مقام
    Mgam22@aol.com
  • پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۲
     
    مقدمه: اوضاع نابسامان ايران و آشفتگي شرايط منطقه اي و بين المللي ، بخصوص در اين دو سه سال اخير ، بحق انتظارات عميقي را در مبارزين راه آزادي ايران ، براي ايجاد يك قدرت و توان بيشتري در ميان خود براي مبارزه ، بوجود آورده است. مطالعه‌ي اين احساس و انتظارات ، توقعات و كار آئي راه حل هاي ارائه شده براي ايجاد توان بيشتر ، از راه سازماني ، نياز عاجل امروز مبارزين را ميسازد. عنوان اتحاد هميشه بصورت يك راه حل نهائي و توانمند براي حل تمام مشكلات سياسي و اجتماعي يك جامعه ارائه شده است. وقتي در جامعه مشكلات فراوان است و تفرق فكري و عملي مابين فعالين امور رو بتزايد نهاده است هميشه اين فكر پيش ميايد كه اگر اتحاد ميان افراد جامعه صورت پذيرد تمام مشكلات مرتفع خواهد شد. گوئي مشكلات بدليل عدم اتفاق و اتحاد در كار ها ايجاد شده است. در حاليكه عدم اتحاد و اتفاق در عمل نتيجه و برآيند مشكلات جامعه است نه بالعكس. ما بر روي يك برنامه ، يك حركت و در راستاي انجام امور اجتماعي و سياسي تصميم به اتحاد ميگيريم. و لذا آنچه ما را بهم پيوند ميدهد نزديكي فكري ، تشابه و تطابق هدف هاي ما است و اتحاد وسيله اي ميشود براي انجام آن مواردي كه بر روي آن توافق و هم رائي داريم. لذا اگر اتحاد يا توافقي صورت نپذيرفت مسوولش بيشتر از اينكه كم كاري و يا ناآگاهي ما از منافع اتحاد و اتفاق باشد ، شرايطي استكه اين جدائي را در مرحله‌ي نخست ايجاد كرده است و يا به كاستي هاي آن دامن زده است. و لذا بجاي ملامت خويش و رهروان از عدم اتحاد ، بايد پيدايش عدم اتحاد يا عدم توافق را ريشه يابي كرد و شناخت و سپس دنبال چاره جوئي برآمد. پايه و دليل همه‌ي گرفتاري هاي موجود را نتيجه‌ي عدم آگاهي مبارزين به شناخت فوائد اتحاد دانستن و ملامت فعالين به كم كاري ، خود رائي ، عدم كوشش جهت انجام اتحاد ، و يا بدلائل شبيه ، خود عدم آگاهي به ريشه هاي مسائل جامعه و شناخت علل پيدايش پديده هاي اجتماعي است. اعلام اين حقيقت مسووليت مبارزين اجتماعي را در فعاليت هرچه بيشتر در پي گيري پروسه‌ي اتحاد كم نميكند بلكه تنها مارا از يكسويه ديدن مسائل باز ميدارد.
    قرن هاست كه افراد بشر را بخوب شدن و خوب بودن موعظه كرده اند و فوائد نيك انديشيدن و نيك بودن را بازگفته اند. اگر اشكال كار تنها در شنودن موعظه و كوشش در بكار بستن آن بود ، اموري كه قرنهاست موعظه ميشود تا بامروز ميبايست به پايان نيكوئي رسيده باشد. اينكه بسياري از مسائل اخلاقي هنوز بعد از قرنها لاينحل مانده خود نشان ميدهد كه پند و موعظه جوابگوي مسائل نيستند. بيدار ساختن و راهنمائي همراه با چاره انديشي و راه جوئي با پند و موعظه اي كه قرنها روشنفكران جامعه عليه آن داد سخن داده اند متفاوت است. پند و نصيحت جايگاه اخلاقي و مقام عملي در راستاي روانشناسي ، خود را همچنان خواهند داشت ، بشرطي كه توان و محدوديت هاي آنرا بشناسيم و آنرا داروي همه‌ي درد هاي اخلاقي و غير اخلاقي جامعه نشماريم. لذا بايد اتحاد را از حالت افسانه‌اي‌اش بيرون آورد تا صورت واقعي خود را پيدا نمايد و به علل پيدايش پديده هاي اجتماعي و علل ريشه اي مسائل درگير در جامعه بيشتر توجه داشت تا توسل به پند و موعظه براي حل مسائل در گير جامعه.
     
    اتحاد بعنوان يك اهرم: هم پيش برنده و هم باز دارنده
    بدون ترديد انجام يك اتحاد حركتهاي اجتماعي را تسريع مينمايد و بسياري از كارهائي كه انجامش نشدني مانده است را به پاياني ميرساند. و باز بدون ترديد در اين مرحله از مبارزه ما به يك وحدت بزرگ نيروهاي درگير مبارزات ملي و دمكراتيك نيازمنديم كه بتوانيم به بهترين شكلي از مبارزات ملت ايران در درون كشور پشتيباني نمائيم. در پي ريزي اتحاد بايد بهمه‌ي جوانب توجه داشت و بهمه چيز انديشيد ، تا اتحاد همانطور كه انتظار برآنست ، در خدمت همه‌ي مردم و جامعه باشد. چه ، بسادگي اتحاد ميتواند خلاف منافع ملي و مردمي درآيد. چنانكه گاه اتحاد در حاليكه نتيجه‌ي موثر خود را در حل و انجام قسمتي از مسائل و مشكلات اجتماعي نشان ميدهد ، ميتواند در خدمت طرد و يا تضعيف بخشي از جامعه نيز قرار گيرد. بطور مثال اتحاد سبب پيروزي انقلاب بهمن شد. ولي پس از انقلاب اتحاد گروه قدرتمندي از مسلمانان همراه با پشتيباناني از روشنفكران غير مذهبي ، سبب فلج شدن نيروهاي مترقي جامعه و محروميت زنان از حقوق سياسي و اجتماعي شان گرديد. اتحاد ميتواند با سركوب افكار و انديشه هائي كه اكثريت متحد و يا اقليت نيرومند با آن مخالف اند ، ايجاد يكنوع ديكتاتوري در جمع يا حركت نمايد. هر حركتي و بيان هر موضع بيرون از نظر اكثريت ميتواند برچسب ضد اتحاد بخود بگيرد. باين دليل بايد در پايه ريزي اتحاد بسيار انديشيد تا در عمل بتوان يك اتحاد منطقي و سنجيده بوجود آورد. باز بهين دليل است كه از اتحاد نبايد افسانه ساخت. بايد آنرا شناخت ، شرايط آنرا سنجيد و آگاهانه و مدبرانه با توجه به منافع جمع و حقوق افراد و گروههاي در اقليت آنرا پي ريزي كرد! و در آن صورت است كه به پيروزي ، دوام و منافع حاصله‌ي اجتماعي اتحاد ميتوان چشم داشت!
     
    طيف هاي همكاري هاي اجتماعي و سياسي
    اين امر آشكاري است كه هيچ كار اجتماعي بدون تشريك مساعي و همكاري جمعي عملي نيست. اصولا اجتماعات بشري بر اساس تشريك مساعي جمعي بنا نهاده شده است. قوانين و قرار داد هاي اجتماعي كه از وجدان انسانها سرچشمه گرفته اند يك نوع توافق جمع را براي اداره‌ي اجتماع بوجود آورده اند. كه اين خود يكنوع اتحاد فكري اجتماعي است كه طي قرون متمادي شكل گرفته و مورد قبول همه‌ي آحاد جامعه در آمده است. براي سلامت اتحاد بايد كاري كرد كه اتحاد ها بر اساس توافق جمع باشد تا تحميل گروهي بهر عنوان بر گروه ديگر. و نيز آگاهانه حقوق اقليت را محفوظ داشت. تنها‌ «يك صدائي‌» بيان كننده‌ي محتوي يك اتحاد نميتواند باشد. چه ، يك صدائي ميتواند حاصل خاموش كردن صداهاي ديگر باشد. تنها در شرايط دوستي ، صميميت و فضائي سالم ، آزاد و خالي از هر شكل زورگوئي ميتوان اتحادي پرتوان و اميدوار كننده را بوجود آورد. بنا را بايد بر توافق جمعي قرار داد تا تحميل نظرات گروهي و دسته اي بهر شكل و بهر عنوان. و توافق جمعي را بر اساس دوستي و صميميت بنيان نهاد. و هنگامي كه اتحاد بتواند همكاري و پيوستن همه‌ي گروه هاي گوناگون را در خود جاي دهد و يا به آن نزديك گردد ميتوان به موفقيت نهائي آن اميدوار بود. و اين است راه ساختن يك اتحاد دير پا! نزديك ساختن افكار و نظرات ، بطوركلي و در سطح وسيع ، تا مرحله‌ي يك اتحاد كامل ، محصول سالها همكاري و همفكري است. چه ، انجام اتحاد در قالب فرمان نيست كه كسي يا گروهي بايد آنرا صادر نمايد و بقيه بدنبال آن روان گردند. و يا يك آئين مذهبي يا غسل تعميد نيست كه باانجام آن پاكي روح پيدا شود و همه در جمع متحدين در يك بدن بصورت پاك و منزه در كنار هم قرار گيرند. ما با انسانها سر و كار داريم و بايد برايشان آزادي انديشه ، آزادي راٴي و آزادي انتخاب قائل باشيم. و در چنين صورتي يك اتحاد با معني و با روح صميميت نياز به آشنائي بسيار از يكديگر را دارد كه در كوتاه مدت بدست نمي آيد. لذا براي همكاري هاي سياسي و اجتماعي ، براه هاي ديگري ، سواي اتحاد كامل ، ميتوان توسل جست و براساس آنها همكاري ها را بوجود آورد. و در ادامه‌ي اين پروسه است كه ميتوانيم باتحاد كامل نائل آئيم. در اين جا از صور طيف هاي مختلف همكاري ، كه اتحاد در يك قطب آن قرار ميگيرد ، از: ائتلاف ، جبهه‌ي مشترك ، داشتن برنامه هاي مشترك ، اتحاد عمل يا همكاري در عمل ، همصدائي ، همكاري هاي فكري و بسياري ديگر از برنامه‌ي هائي كه يك نوع همكاري عملي و فكري در گروهها را ايجاد مينمايد ، ميتوان نام برد. و در همه حال قدم اول شناخت و سپس كوشش در نزديك ساختن افكار و نظرات مختلف افراد يا گروههائي كه بگونه اي بهم پيوسته اند و يا در عمل معيني شركت دارند بايد باشد. بعبارتي ، بخصوص در برنامه هاي بهم پيوستن ، نزديكي فكري شرط موفقيت هر نوع همكاري است. و در برنامه هاي موضعي آشنائي و اعتماد متقابل از يكديگر ضامن پيروزي برنامه هاي معين شده است. اگر از جمهوريخواهان بخواهيم مثال بياوريم. بهترين نوع همكاري يك نوع ائتلاف گروههاي مختلف جمهوريخواهي است. ائتلاف باين معني است كه گروهها لزوما هويت خود را از دست نميدهند. بلكه با حفظ سازمانهاي خود وارد يكنوع اتحاد عمل ميشوند كه بتدريج با نزديك ساختن هر چه بيشتر نظرهايشان نسبت به مواضع مختلفي كه دارا هستند گرايش و نزديكي جمعي ايشان بيشتر ميشود و بر توانشان افزوده ميگردد.
    اين هشدار كه مكرر شنيده ميشود كه دشمن در روبروي شما جبهه گرفته است و وقتي براي اين حرف ها نداريد و لذا بخاطر مردم ، بخاطر نجات مملكت ، بخاطر جانهائيكه در زير چكمه‌ي استبداد از ميان ميرود متحد شويد ، شبيه قسم دادن افراد و سازمانهاست. همانطور كه در بالا گفتيم با قسم دادن يا قسم خوردن نميتوان به اتحاد رسيد. دليل عدم اتحاد ناآگاهي افراد و سازمانها به حساس بودن وضع و لزوم اتحاد باهم نمي باشد ، بلكه موضوع در ارتباط با آشنائي به نظرات و خواسته هاي گروه ها از يكديگر است و ريشه هاي اجتماعي دارد. بايد پايه هاي اجتماعي عدم اتحاد را شناخت. بايد بدنبال نزديك ساخن نظرات افراد و گروه ها رفت. بايد شوراِئي را ساخت كه در آن افراد از گروههاي مختلف حضور داشته باشند و صميمانه با هم صحبت نمايند و در پي آن باشند كه افكار و گوشه هاي مختلف نظرهاي يكديگر را بشناسند. و در آن هنگام است كه ميتوانند بميزان و نسبت همكاري هاي با يكديگر آگاهي يابند. حل موضوع همكاري ها و در نهايت اتحاد به شناخت موقعيت گروهها در طيف همكاري ها و مطالعه در نظراتشان نيازمند است تا به پند و موعظه براي تشكيل وحدت! و قبول ضرورت يك دوره نشستهاي صميمانه و دوستانه و شناختن نظرهاي يكديگر ميتواند كليد همكاريهاي در فضاي محبت و دوستي باشد. لذا از سردمداران و علاقمندان گروههاي مختلف جمهوريخواه بايد خواست كه ترتيب و برقراري اين نشست ها ، سخنراني ها ، كنفرانس ها و سمينار ها را هر چه بيشتر توسعه دهند. راه آشنائي با افكار و نظرات يكديگر كه پايه‌ي هر گونه وحدتي است در همين آشنائي هاي نظري از يكديگر پيدا ميشود و شكل ميگيرد. و بلاخره نبايد هراسيد كه احيانا همه در زير يك چتر فكري يا نظري نتوانند گرد هم آيند. بلكه بايد كوشيد كه با چنان گروههائي به اشكال ديگري تماس و ارتباط حاصل نمود و در جستجو و چاره جوئي از راه ها و اشكال ديگري براي همكاري با آن گروه ها برآمد. بايد دنبال شناخت همه‌ي جوانب بود.
    در خاتمه باز ياد آور ميشوم كه از اتحاد افسانه نسازيم دنبال انواع همكاري ها باشيم ، دنبال شناخت نظر هاي يكديگر و همكاري بر اساس اين شناختها باشيم تا بر صرف شعار بدنبال اتحاد صوري روان شويم. و يا آنقدر شكل اتحاد را در ذهن خود مشكل نمائيم تا هرگز نتوانيم بان برسيم. بيشتر از اينكه بانديشيم كه ديگران چه خواهند گفت و چه فكر ميكنند و دنبال شناخت انتظار ديگران باشيم بيائيم در فضائي دوستانه و صميمانه يكديگر را بهتر بشناسيم ، چه كليد اتحاد و موفقيت در شناخت درست از يكديگر و تحليل صحيح از شرايط مبارزه است. پيش بسوي همصدائي و هم راٴئي و هماهنگي و بالاخره يك اتحاد صميمانه و ديرپا در خدمت مبارازت مردم شريف ايران براي برقراري آزادي و مردمسالاري در ايران!
     
    دكتر محسن قائم مقام _ نيويورك _ ١٥ اوت ٢٠٠٣





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de