‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





پيش بسوی يك اتحاد منطقی ، فراگير و ديرپا
خوشبختانه اين بار كسی زير درخت سيب ننشسته است!
  • در يك اتحاد منطقی ، متحدين برای تعقيب يك هدف مشترك ، نه تنها آرزوهای مشترك و نه تنها هدفهای مشتركی را دنبال ميكنند بلكه راهشان و وسائلی كه آنها را بسوی هدف ميبرد نيز بايد مشترك باشد
  • جمهوريخواهان اگر خوب عمل نمايند متحدين فراوانی در داخل و خارج از كشور دارند. دگرانديشان كه اكثريت مبارزين داخل و خارج از كشور را تشكيل ميدهند طبيعی‌‌ترين متحدين جمهوريخواهان ميباشند. جمهوريخواهان بجای انتخاب وصله‌های ناجور بهتر است بدنبال متحدين واقعی و طبيعی خود باشند
  •  
     
    محسن قائم مقام
    mgg19@Columbia.edu
    جمعه ٢٧ تير ۱۳۸۲

    مبارزات مردم ايران و در صف اول آن مبارزات دانشجوئی برای كسب آزادی و استقرار دمكراسی در ايران به مرز‌های جديدی از مبارزه رسيده است. اگر چه امروز تنها دانشجويان بصورت نيروی پيشاهنگ مبارزه در صحنه مبارزه ديده ميشوند ولی آگاهی مردم بجان آمدن مردم از اين حكومت ستمگر و چپاولگر ، و بلاخره آمادگی ذهنی و روحی ايشان بخوبی آشكار است. شركت ٢٢ مليون رای دهنده برای برقراری آزادی ، بقول آقای سروش قيام آرام مردم ايران عليه استبداد دينی ، و در صدر آن عليه ولايت فقيه ، بنام پشتيبانی از آقای خاتمی در شش سال پيش ، و عدم شركت ٨٠ درصد ايشان در انتخابات سال پيش ، شاهد حضور چشمگير ايشان در اين مبارزه بزرگ مردمی و ميهنی بود. در چنين شرايطی وحدت و يگپارچگی نخستين شرط پيروزی نهائی مبارزه است.
    در بحث زير موضوع وحدت را در پروسه مبارزاتی بررسی ميكنيم.
     
    ١_ وحدت منطقی:
    وحدتی كه در ميان آزاديخواهان و طرفداران استقرار حكومت مردمسالاری و دمكراسی بايد بوجود آيد بايد يك وحدت منطقی باشد. چنين وحدتی يك وحدت مذهبی نيست كه با يك حكم و يا فتوای مذهبی صورت پذيرد. و يا يك سير عارفانه نيست كه در يك لحظه و درخلصه‌ای ملكوتی شكل بگيرد. و يا يك وحدت ناشی از قدرت نظامی نيست كه ، آدم‌هائيكه بقول برنارد شا قدم‌هايشانرا بايد با طبل ميزان كنند ، برای همه تصميم اتحاد بگيرند. و بالاخره اين اتحادی نيست كه بدنبال شعارهای توخالی مشتی سياست‌پيشه صورت ميگيرد. بلكه اين اتحادی است كه ناشی از نياز واقعی به يگانگی و وحدت و بخاطر انجام هدفی روشن و مشترك صورت ميپذيرد و آنها كه در اين اتحاد شركت دارند نه تنها باهم احساس همدلی ميكنند بلكه خواسته‌هايشان و نيازهايشان در تضاد باهم نيست. همدلی ايشان تنها بخاطر درد مشترك نيست بلكه فرای درد مشترك ، آمال و آرزوهای مشترك نيز دارند. بطور مثال در يك حكومت ديكتاتوری يك انسان آزاده و از سوی ديگر فرد متجاوزی از دوران پيشين كه مال و منالی اندوخته بوده و ديكتاتور اموال او را برای خود ضبط كرده است هردو درد مشترك دارند ، هر دو مورد اجحاف قرار گرفته‌اند ، هردو احتمالا زندان و شكنجه شده‌اند ، هر دو از هر گونه حقوقی محروم مانده‌اند ولی طبيعتا آمال و آرزوهای مشترك نميتوانند داشته باشند. در اينجا از حقوق قانونی هر دو بايد دفاع شود ولی آن دو در يك اتحاد برای هدفی والا نمی‌توانند با يكديگر متحد شوند! لذا ، در يك اتحاد منطقی ، متحدين برای تعقيب يك هدف مشترك ، نه تنها آرزوهای مشترك و نه تنها هدفهای مشتركی را دنبال ميكنند بلكه راهشان و وسائلی كه آنها را بسوی هدف ميبرد نيز بايد مشترك باشد. اين را ميگوئيم اتحاد منطقی ، اتحادی ناشی از خواستها و احيانا آرزو‌های مشترك و در راهی مشترك و با وسائلی مشترك برای رسيدن بان هدفها. زنده‌ياد خليل ملكی هميشه ميگفت ما بايد اول وارد راهی شويم و بعد دستهايمانرا بهم بدهيم و جلو رويم ، اين نميشود كه ابتدا دستهايمانرا بهم بدهيم و بعد وارد راهی شويم! لذا در اين مرحله بايد هدف را مشخص كرد ، راه را جست ، وسيله را شناخت ، و سپس بدنبال متحدين مبارزه شتافت! اينست راهی برای برقراری اتحادی منطقی!

    ٢ _ ملزومات يك اتحاد ملی:
    با توجه به بحث اتحاد منطقی در بالا ، برای يك وحدت ملی ، برای بسيج عليه ديكتاتوری ، بايد دوستان خودمانرا بشناسيم. بايد خواستها و آرزوهای آينده متحدين خود را بدانيم و بايد شناخت لازم از راه و وسائل مورد انتخاب متحدين خود را داشته باشيم. باز از خليل ملكی ، آموزگار بزرگ نسلی از جوانان ايران ، نقل ميكنم كه ميگفت تا كاری انجام نگرفته است تكرار مطلب عنوان تكراری را بخود نميگيرد. و لذا بدنباله مطالبی كه در مقاله پيش نوشتم (آيا با هر وسيله‌ای بهدف ميتوان رسيد؟) بايد اينجا اضافه كنم كه هدف از وسيله جدا نيست و با وسيله بد به هدف خوب نميتوان رسيد! در موضوع هدف و وسيله ، كدام اول و كدام دوم ندارد ، بلكه هردو آنها در يك فرايند جای دارند ، و نتيجه برآيند عملكرد هدف و وسيله در يك فرايند مشترك است. لذا يك جمهوريخواه و يك سلطنت طلب هردو ميتوانند با ديكتاتوری مبارزه كنند ولی هر دو لزوما نميتوانند راه و وسيله يكسانی برای رسيدن به هدف داشته باشند. برای رسيدن به دمكراسی ، اگر احيانا درك هردو نيز از موضوع يكسان باشد ، وسيله سلطنت و جمهوريت از هم جداست و باهم متفاوت است ، آنهم در كشوری مانند ايران با قرنها تجربه سلطنت ، سلاطين و شاهان! عنوان كردن دمكراسی ، مردمسالاری و حكومت مردم را همه بر زبان ميرانند. نگاه كنيد بخطبه‌های آقای خامنه‌ای كه رژيم را حكومت مردم ميداند. مهم آنستكه آيا اين گويندگان كلمات دلنشين ، پای‌بند به گفته‌های خويش ميباشند؟ چگونه اين مطلب را بايد دريافت؟ بايد گفت كه اين امر تنها از راه شناسائی فرد يا گروه قابل تشخيص است. و گذشته يك فرد يا گروه تا خلاف آن ثابت نشده باشد عامل اصلی شناسائی اوست. يك اتحاد نميتواند بر مبنای شعار ، فتوا ، فشار و زور ، احساس عارفانه و شاعرانه و يا منكوب كردن مخالفين آن عقيده باشد. چه يك اتحاد تنها از راه آزادی رای ، در محيطی آزاد و خالی از فشار و زور و ارعاب ، و صفای باطن حاصل ميشود. لذا سعی كنيم تا اين محيط را ، محيط صميميت و دوستی ، محيط آزادی انديشه ، محيط يگانگی و برادری نمائيم. تا بتوانيم در آن محيط دوستان خودمان را بشناسيم. اتحاد خلق الساعه نيست. اتحاد محصول يك پروسه دراز مدت است. در ٢٣ سال گذشته آزاديخواهان ايران يك لحظه نيز ستمی كه در گذشته بر آنها رفته است را از خاطر نبرده‌اند. و اينست دليل آنكه چرا در اين زمان طولانی متحد نشده‌اند. حالا چرا از ما ميخواهيد كه با مبلغين ستمكاران متحد شويم؟ و چرا از ايشان هرگز در علن و خفا سوال نميكنيد كه چرا گذشته را ، با نهايت صراحت و با شرح جزئيات آن محكوم نميكند؟ آيا اينكار دليل بر اين نميشود كه روند گذشته مورد قبول ايشان است؟ و در اين حال آيا شعار فرار از جواب: امروز فقط اتحاد! معنی نميخواهيم گذشته را محكوم كنيم را نميدهد؟ آيا ميخواهيد همان روندی را داشته باشيد كه امروز آنرا محكومش نميكنيد؟ لذا از ملزومات،  اتحاد صراحت در بيان واقعيات است. چه در مورد بالا تنها بااستفاده از عدم صراحت ، از جنايات حكومت گذشته پرده پوشی ميشود. ما برای پيروزی به اتحاد بزرگی از مخالفين رژيم نيازمنديم. ولی اين حقيقت دليل بر اين نميشود كه بهر قيمتی با هر گروهی اتحاد كنيم. لذا از ملزومات اتحاد انتخاب صحيح متحدين است. اينكه در ايران سلطنت طلب وجود دارد حرفی نيست ولی اينكه چرا در ايران مساله سلطنت باين صورت كه در خارج از كشور طرح است طرح نيست بايد گفت كه محيط مبارزه در اينجا چنين ايجاب كرده و در آنجا بشكل ديگری. شايد در آنجا غارتگران فراری ثروتهای ملی از جمله خود خانواده پهلوی جلويشان نيست تا يادآور چپاولگری‌ها در رژيم گذشته باشند! صحبت بليونها دلار غارت ثروت ملی است! آيا انتظار هست كه نسيان از گذشته شامل اموال عمومی و ثروت ملی نيز باشند؟ از ملزومات اتحاد شايستگی متحد است. آْنقدر در مملكت شاهان و در بالا و پائين اورنگ شاهی مردم را قرن‌ها غارت كرده‌اند كه گاه مردم ، بر حسب اثر تكرار و عادت ، غارت ثروت‌های ملی را جزئی از ساختمان مملكتی در زمان شاهان بحساب مياورند و برايشان قابل تحمل ميگردد! در اينجا شعر محكم و بيان واقع ملك الشعرای بهار ، كه وضع دوران پهلوی‌ها را بيان ميكند ، و تداعی اوضاع اين دورانها ميشود: به كجا شكوه توان برد كه در كشور ما دزدی و بيشرفی همچو نظام اجباريست!
    در واقع مردم ما بسيار آگاهانه ناظر بر واقعيات امر بوده‌اند. و بخصوص به موارد دزدی از ثروتهای ملی پراهميت ميداده‌اند. محبوبيت رجال سياسی ما بيشتر روی صداقت و امانت‌داری ايشان بوده است. مردم رجال پاكيزه و منزه را برهبری بر ميگزيدند. من نميخواهم آقای رضا پهلوی پاسخگوی گناهان دوران پهلوی باشد و هرگز خيال ندارم كه ايشانرا آنقدر هل بدهيم كه از آن سر بام بيافتند. ولی دوستانيكه پيشنهاد ائتلاف با سلطنت‌طلبان را ميدهند باين سوالها چگونه جواب دارند؟ سلطنت‌طلبان كه گروهی در قالب حزب ندارند كه بدقت بدانيد چه كسانی هستند. آنهاهی را كه در جامعه خارج از كشور ميشناسيم كه زندگی عادی دارند اغلب مردمان خوبی هستند. بسياری از آنها دوستان ما ميباشند. صحبت بر سر آنهائيست كه ثروتهای ملی را از مملكت بيرون آورده‌اند و احيانا شريك جرم حكومت گذشته‌اند. هم اكنون بعضی از ايشان كنترل راديو تلويزيون‌ها را در دست گرفته‌اند و توسط افراد بدنامی به دكتر مصدق كه مورد احترام همه ايرانيان است و حتی آقای رضا پهلوی هم به نيكی از ايشان ياد كرده‌اند ، فحاشی ميكنند ، و كس ديگری هم از ايشان اعتراضی به اين امر ندارد. اگر هر دو گروه يك سياست نداشته باشند ولی جمع سياست مورد اجرا مورد قبولشان است. وقتی بخواهند برنامه بد گوئی را پايان دهندكاملا ميتوانند آنرا عملی سازند. فی‌المثل. وقتی خواستند يكی از آنها عليه حشمت‌الله‌ تبرزدی چيزی نگويد ، آن گوينده بدگو ساكت شد و گفت نميتوانم چيزی بگويم چون دهانم را بسته‌اند! ولی در مورد دكتر مصدق دستوری برای خاموشی نداده‌اند! اتحاد با آن دسته‌ای انجام ميگيرد كه كنترل ثروت و قدرت را در جمع سلطنت طلبان در دست دارند. شما بايد با اين دسته اتحاد كنيد نه با مردم عادی كه اغلب بر حسب عادت سلطنت‌طلب باقی مانده‌اند و يا زندگی بهتری در آنزمان داشته‌اند! ائتلاف با دسته قدرتمند سلطنت طلبان ، آنهم در شرايطی كه ما سازمان درستی برای خودمان نساخته‌ايم يعنی تحويل همه امكانات ما به آندسته از سلطنت طلبان كه همه امكانات مالی و قدرت را در اختيار دارند تا رخسار نادرست خود را در پشت چهره‌های مردمی پاكيزه و درست از گروههای وابسته به مردم بپوشانند. از ملزومات اتحاد آنست كه خود را نفريبيم و ياد اين شعر با معنی باشيم كه: اگر كوتهی پای چوبين مبند _ كه در چشم طفلان نمائی بلند! و باز سعی نمائيم كه هرگز با اعتبار خود در ميان مردم برای آنها كه اعتباری ندارند اعتبار نخريم. چه ، تنها اعتبار خود را از دست ميدهيم! اگر روزی قوی شديم و توانستيم كنترل صحنه سياست را در دست داشته باشيم آنوقت ميانديشيم كه چه گونه از اين نيرو‌ها برای پيشبرد مبارزات ملت ايران احيانا بصورت يك نوع همكاری در مواقعی معين استفاده كنيم. زنده ياد دكتر محمدعلی خنجی ، از رهبران جبهه ملی ايران ، در ١٥ خرداد ١٣٤٢ گفت «ما (جبهه ملی) بهتر است ٢٠ سال صبر كنيم و با آخوند‌ها متحد نشويم!» حالا بايد گفت ما بهتر است سالها صبر كنيم و با اين سلطنت طلبان وحدت نكنيم! توضيحات مقاله قبل در اين زمينه را تكرار نميكنم.
     
    ٣_ خوشبختانه اين بار كسی در زير درخت سيب ننشسته است!
    اينكه رهبری مبارزه در حال حاضر كجاست و كيست و يا اينكه كجا بايد باشد و يا كه بايد باشد قسمتی از موضوع بحث روز در خارج از كشور است. درست است كه اگر شخصی احيانا در زير درخت سيب نشسته باشد سرعت حركت مبارزه و شكل گيری آن بمراتب شتاب بيشتری خواهد داشت. ولی تجربه گذشته ما آنست كه زمام امور را بدست چنان آدمی سپردن خالی از خطرات آتی نيست. آقای خمينی هم هر چه شما دوست داشتيد فرمودند و قول دادند كه به قم بروند و دنبال درس و مدرسه را بگيرند. هنوز عده‌ای از دوستان صاحب نظر مذهبی من بر اين عقيده‌اند كه ايشان واقعا ميخواستند كه در قم بمانند و اين ما بوديم كه دنبال ايشان رفتيم و ايشانرا به تهران و سياست برگردانديم! همه دنبال تجديد خاطره انقلاب مشروطه بودند كه علما به مساجد و مدارس دينی باز گردند. كه طور ديگری شد! بهر حال امروز كسی در زير درخت سيب ننشسته است! صحبت از اين ميشود كه ايرانی‌ها منتظر چنان آدمی نشسته‌اند. و چنين فرهنگی دارند كه منتظر بمانند تا شخصی ، بقول فروغ فرخزاد ، كه مثل هيچكس نيست ، مثل يحيی نيست..... ، ظهور كند و آسمانرا و زمين را نورانی گرداند. ولی ديديم كه در دوم خرداد ، شش سال پيش ، كه اين مردم ، قيام آرام خود را نمودند و رهبری مشخصی هم نداشتند. و حتی وقتی آقای خاتمی راهش از مردم جدا شد تنهايش گذاشتند و براه خود ادامه دادند. لذا جلوی چشم خود ديديم كه حركت مردم حتما نياز بكسی كه در زير درخت سيب نشسته باشد ندارد! البته برای جلو رفتن جنبش به رهبری نياز دارد ولی اين رهبری را مردم در طول مبارزه خود خواهند ساخت. رهبری در مبارزه ساخته ميشود. بهترين نوع رهبری يك رهبری دسته جمعی است كه حركت را هدايت كند و برای هر كار از جمله رياست جمهوری كانديدا تعيين نمايد! حركت‌های اجتماعی ميتوانند رهبری خود را بسازند و در تاريخ معاصر ايران بكرات اين رهبری دسته جمعی ديده شده است. از جمله در جبهه ملی ايران از شخصيت استثنائی دكتر مصدق كه بگذريم در حركت جبهه ملی رهبران بسياری ساخته شدند كه اغلب مورد حمايت عامه مردم قرار گرفتند. جبهه ملی همچنان برهبری دسته جمعی و شورائی ادامه داد. شخصيت‌هائی مانند دكتر شايگان ، دكتر صديقی دكتر سنجابی و يا الهيار صالح مورد اعتماد كامل مردم بودند. بيشتر ايشان در طول مبارزه ساخته شدند ولی هيچكدام در زير درخت سيب ننشسته بودند! اگر شرايط لازمی پيش ميامد ميتوانستند با يك رهبری دسته جمعی حركت‌های ملی را رهبری كنند. حزب توده را در نظر آوريم. اگر موضوع شوروی و سياست دنباله‌روی را برای لحظه‌ای كنار بگذاريم آنها هم يك رهبری دسته جمعی داشتند نه يك فرد واحد و در جلو همه. موصوع بحث از سازمان حزبی و مسائل مربوطه را بوقت ديگری موكول ميكنيم. تنها اين افسانه كه مردم تنها به رهبران بزرگ و در جلو همه ، برای پيروزی جنبش نيازمندند مورد صحبت ماست و در اينجا خواستيم نشان دهيم كه بدون مردان استثنائی هم حركت‌های اجتماعی جلو خواهد رفت و پيروز خواهد شد. و مردان استثنائی هميشه راه درست را نه پيموده‌اند. و انيكه امروزه جريانات اجتماعی ، بدون مردی با ستاره‌ای تابناك در پيشانی ، در حال حركت است. و بلاخره هر كس را هم نمی‌توانند در زير درخت سيب بنشانند!
     
    ٤_ همه «آقايان» درخدمت: امروز فقط اتحاد
    روشنفكران هميشه در خدمت مردم نبوده اند. تاريخ كشور ما و جهان روشنفكران بسياری را در خدمت هر نوع حكومت يا ايده ضد مردمی ديده و می‌بيند. روشنفكرانی كه در خدمت حكومتهای ديكتاتوری تاريخ نظير شوروی ، آلمان و بسياری ديگر عمل كردند را تاريخ از ياد نبرده است و در تاريخ خودمان ، روشنفكرانی كه در خدمت ديكتاتوری پهلوی‌ها درآمدند كه در پيشاپيش آنان توده‌ای‌های بنام بودند ، كه عليرغم خواست توده سازنده حزب توده ايران ، كه همواره عليه ديكتاتور‌ها و ديكتاتوری بودند ، با عنوان وزارت يا معاون وزارت خريداری شده بودند ، در ياد همه ما هست! صحبت امروز همه دوستانيكه ائتلاف با سلطنت طلبان را مطرح مينمايند به «امروز فقط اتحاد» منتهی ميشود. يكی از آنها ميگويد روضه خوانی ٢٨ مرداد بس است (نگاه كنيد به مقاله مستند آقای حاج سيد جوادی _ ائتلاف علنی يا افتضاح عملی). من نميدانم چرا ما هنوز روضه خوانی شمر و يزيد (ديكتاتور‌های مذهبی و غير مذهبی) را بايد بكنيم ، و اين قسمت از بقول ايشان روضه خوانی مورد تائيد ايشان هست اما تنها صحبت امام حسين (دكتر مصدق و ٢٨ مرداد) را ، بقول ايشان در اين تعزيه خوانی يا روضه خوانی ، بايد سانسور نمائيم؟ زهی روشنفكری كه امروز داعيه نجات مردم تحت سلطه ديكتاتوری را هم دارد و شرح تاريخ مبارزاتی ملتش را روضه خوانی توصيف ميكند! آن يكی نامه الكترونيكی ميفرستد و شفاها اصرار باين ميكند كه من ضدسلطنت هستم و هيچ كدام از آنها را كه از ايشان در صحنه هستند قبول ندازم و عليه آقای رضاپهلوی صحبت ميكند ولی در نزد عموم و تلويزيونی كه بايران پخش ميشود ميگويد همه بايد متحد شويم ، بايد با سلطنت طلبان در اين زمان متحد شويم (همه با هم!). ميفرمايند با ديكتاتوری شاه مبارزه كرده‌اند ولی صلاح ميدانند كه امروز از ديكتاتوری شاه صحبتی نشود. خاطره «كور شيد ، دور شيد» كريم شيره‌ای در زمان ناصرالدين شاه را زنده ميكند! چون هنوز موضوع سلطنتی است! معلوم نيست كه با اجازه كی و با كدام منطق ميخواهند جمهوريخواهان را در برابر سلطنت طلبان خفه كنيد كه گذشته خودشان را بطاق نسيان بسپارند؟ اين فراموشی از گذشته بسود كيست؟ بسود جمهوری خواهان دمكرات است و يا سلطنت طلبان با همه سوابق ديكتاتوری ايشان؟ واضح است كه در اين معامه تنها آنهائيكه هيچگاه آزمون احترام به دمكراسی رادر عمل نداده‌اند و برای پيش برد خواسته‌هايشان تنها راهشان اينست كه از واقعيات ، يعنی پنجاه سال ديكتاتوری پهلوی‌ها ، صحبتی بميان نياوريم! سود خواهند برد!
     
    ٥_ آيا در زير علم آقای رضا پهلوی بايد باقی ماند؟
    ما كه امروز در ميان خودمان (جمهوريخواهان) هنوز در خم كوچه اول اتحاد يا ائتلافيم ، طرح اتحاد يا اتتلاف با سلطنت طلبان بهر صورت ما را در اختيار كامل ايشان قرار ميدهد. جدای اين
    گفتگو در اصل مطلب ، يادآوری اين واقعيت كه در تجربه چند سال گذشته ، هر بار برای برنامه‌هائی محدود و تاكتيكی خواستيم با سلطنت‌طلبان برنامه‌ای مشترك بگذاريم ، مغبون از كار درآمديم. برای برنامه فروهر‌ها بما گفتند كه صحبت در طول برنامه را تقسيم ميكنيم و در عمل همه صحبت را از آن خود كردند و ما را حاشيه‌نشين برنامه نمودند! ما فكر ميكرديم كه با اين اشتراك عمل ، ولو برای ساعتی ، ما حق استفاده از راديو ٢٤ ساعته را خواهيم داشت. ولی در عمل ، آنها كه پيشوايانشان شكنجه‌گر فروهر‌ها بودند و جوانی فروهر را در زندان و با شكنجه همراه كردند، شدند مجری اصلی برنامه فروهرها! آنها دنبال دوباره نويسی تاريخ‌اند. يادبود ١٦ آذر را ميگذارند بدون آنكه بگويند قاتل سه شهيد دانشجو كه بود ، يكی از تلويزيونهای سلطنت‌طلب آنرا كار توده‌ايها اعلام ميكرد ، يادش رفته بود كه يكی از شهدای دانشجوئی آنروز بزرگ‌نيا ، توده‌ای بود! تلويزيون ديگری ٢٨ مرداد را كار انگليسها اعلام ميكرد. صرف نظر از آنهمه وقايع تاريخی كه شاهد ماهيت سلطنت در ايران است ، و با وجود اينهمه نعل وارونه زدن ايشان ، باز روشنفكران ، باصطلاح خيرخواه مردم ايران ، در چنين شرايطی كه ما دنبال تبادل نظر فكری در ميان جمهوريخواهان هستيم ، فتوی به ائتلاف باسلطنت طلبان را ميدهند! و برايشان مهم نيست كه در تظاهراتی كه آنها برنامه‌ريزی و فعاليت نموده‌اند ، مثل ١٨ تير چند روز پيش ، عكس آقای رضا پهلوی را بحركت در آورند. و روشنفكران متعهد برای حفظ قول خويش در مورد سكوت در برابر تاريخ ، حمل عكس مصدق را در عمل منع نمايند! اينست معنی امروز فقط اتحاد: خود را فراموش كنيد و فقط بما بپيونديد! بعبارتی ميراث يك قرن مبارزه برای آزاديخواهی و مردمسالاری را بفراموشی بسپاريد!
     
    ٦_ قدم اول ساختن خودمان بايد باشد!
    جمهوريخواهان اگر خوب عمل نمايند متحدين فراوانی در جمع داخل و خارج از كشور دارند. دگرانديشان كه اكثريت مبارزين داخل و خارج از كشور را تشكيل ميدهند طبيعی‌‌ترين متحدين جمهوريخواهان ميباشند. جمهوريخواهان بجای انتخاب وصله‌های ناجور بهتر است بدنبال متحدين واقعی و طبيعی خود باشند. در درجه اول بايد صف يا صف‌های خود را يكدست نمايند. اينگونه بحث‌ها ما را به شناخت از خود و شناخت از يكديگركه از اولين ملزومات اتحاد است ميگشاند. برای آشنائی بيشتر و راه جوئی يك راه حل اينست كه كميته‌ای از افرادی از دسته‌های مختلف جمهوريخواهی تشكيل شود و وظيفه هماهنگی مابين گروههای مختلف جمهوريخواه را بعهده گيرد و راه را برای ائتلاف اين گروه‌ها باز نمايند.
    ما در اين مرحله از كار بيشتر از هر چيز به شناسائی از خود و ديگران نيازمنديم. اگر چه اين پروسه وقت گير است ولی چاره‌ای بجز گذار از اين منزل نيست. ما بايد دژی برای مبارزه با ديكتاتور‌ها بسازيم و در عين حال مواظب باشيم كه ديكتاتور ديگری را از پنجره وارد جمع ما نكنند!
     
    با آرزوی پيروزی مردم ايران در مبارزه برای برقراری مردمسالاری در ايران!
    محسن قائم مقام _ ١٤ ژوئن ٢٠٠٣
     





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de