| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
سخنی با دکتر سروش
مهدی فتاپور fatapour@gmx.de در نشريه ايران امروز چند روز قبل مقالهای از آقای دکتر سروش در توضيح مواضع ايشان در جريان انقلاب فرهنگی و مخالفتشان با بسته شدن دانشگاهها و تصفيه دانشجويان منتشر گرديد. ايشان در اين مقاله در عين حال عواملی را در رابطه با دلايل آغاز اين حرکت مطرح نمودهاند. از آنجا که نگارنده در آنزمان مسئوليت سازمانهای پيشگام را عهده دار بود توضيحاتی را در اين رابطه ضرور ميدانم. آقای سروش مينويسند مسئول آنچه رخ داد "نه فقط حکومت که گروههای مسلحی بودند که در دانشگاهها در کمين حکومت نشسته بودند و حاضر به ترک آنجا نبودند". اين اتهاميست که بارها و بارها توسط کيهاننويسان در توجيه فجايعی که در آن دوره در دانشگاهها رخ داد بکار گرفته شده. در دانشگاهها نه سلاحی وجود داشت و نه نيروی مسلحی ميتوانست وجود داشته باشد. آنچه موجب يورش بدانشگاهها شد ، آن بود که هواداران حکومت اسلامی که در درون جامعه اکثريت قاطع داشتند در دانشگاهها اقليتی ضعيف بودند. در انتخابات انجمنهای دانشجويی، نمايندگان انجمنهای اسلامی کمتر از يک سوم آرا را بخود اختصاص داده و بيش از دو سوم دانشجويان با روندهای حاکم بر کشور مخالف بودند. آنچه يورشگران را به هجوم به دانشگاهها و بستن دانشگاهها ترغيب ميکرد نه نيروی مسلح فرضی در دانشگاهها، بلکه عدم پذيرش برتری مخالفين بود. آنچه دشمنی آنان را با دانشجويان پيشگام موجب ميشد نفوذ و توان پيشگاميها بود. در روز يورش بدانشگاه دو ملاقات با مسئولين کشور صورت گرفت. صبح آنروز من باتفاق فرخ نگهدار با رييس جمهور بنیصدر ديدار داشتيم و بعد از ظهر آنروز باتفاق رضی تابان با حبيبی نماينده دولت. در هيچيک از اين ديدارها کوچکترين سخنی راجع به سلاح و نيروی مسلح مطرح نشد. آقای بنی صدر از توطئه وسيعی که در شرف تکوين است سخن گفته و طرح کرد که قصد آنان از اين يورش تنها بستن دفاتر دانشجويان نيست و ميخواهند اين يورش را در دانشگاه و خارج از دانشگاه ادامه دهند. او از ما خواست که در جهت تخليه دفاتر اقدام کرده و دانشگاه را تخليه کنيم. او مطرح کرد که درگيری دانشجويان با مهاجمين علاوه بر آنکه ميتواند به کشته شدن جمع کثيری از دانشجويان بيانجامد، منجر به گسترش جو تشنج در جامعه شده و امکانات مهاجمين را برای پيشبرد برنامههايشان افزايش خواهد داد. ما سخنان ايشان را تاييد کرده و در اين راستا اقدام کرديم. تصميم دانشجويان به تخليه دفاتر و اقدام آنان در اين راستا مانع از يورش مهاجمين به دانشجويان نگرديد و در اين تهاجم تعداد کثيری از دانشجويان مجروح و چند تن کشته شدند. وجود نيروی مسلح و سلاح در حدی بیپايه و غيرقابل پذيرش بود که سرکوبگرانی که در طرح اتهامات دروغين هيچ پروايی نداشته و ندارند، از يافتن سلاح در دانشگاه سخنی نگفتند. در مناظره تلويزيونی که چند روز پس از تهاجم برگزار شد، نمايندگان انجمنهای اسلامی نه تنها بر وجود نيروی مسلح در دانشگاهها تاکيد نکردند بلکه در برابر پرسش فواد تابان نماينده دانشجويان پيشگام وجود هر گونه طرحی در زمينه تصفيه و يا بستن موقت دانشگاهها را تکذيب کردند. عدم تاييد گفتمان و نحوه مبارزه جريانهای سياسی آنروز نبايد ارايه تصويری غير واقعی از حوادث را موجب گردد و ابعاد فاجعه آميز اقدامات مستبدين حاکم بر جامعه ما را کمرنگ سازد. تعطيل دانشگاهها، تصفيه گسترده دانشجويان و اعمال جو رعب و وحشت بر دانشگاهها از صفحات ننگين تاريخ معاصر کشور ماست. دانشگاهها به اين دليل مورد تهاجم قرار نگرفت که نيروی مسلح يا سلاح در آنجا وجود داشت بلکه به اين دليل مورد تعرض قرار گرفت که اکثريت دانشجويان مخالف روندهای حاکم بر جامعه بوده و با زبان و قلم خويش اين مخالفت را در اشکال راديکال خود ابراز ميکردند. مهاجمين با تصفيه گسترده دانشگاهها ظاهرا به هدف خود دست يافتند و دانشگاهها يک دهه در خاموشی فرو رفت اما، اعتراضات دانشجويان در خفا بيان شد و رهبران محافظ کار پس از يک دهه دريافتند که در عمق جامعه بزرگترين شکست را متحمل شدهاند. سرکوب و رعب و وحشت نه تنها مانع ازرويگردانی جوانان و دانشجويان از ارزشهای مورد تاييد محافظهکاران نگرديد بلکه به نفی راديکالتر اين ارزشها انجاميد، تا آنجا که هيچگاه چه قبل از انقلاب و چه در سالهای اول انقلاب ارزشهای مورد تاييد جوانان تا اين حد از ارزشهای مورد تاييد محافظهکاران حاکم فاصله نداشته است. آقای سروش از شما و آندسته از همفکران شما که به استبداد حاکم تمکين نکرده و شجاعانه مخالفت خود را ابراز ميکنيد، انتظار ميرود که در برخورد با وقايع سالهای دهه 60 به تکرار سخنان مستبدين مبادرت ننماييد. بالاخص آنکه اين وقايع هنوز به تاريخ بدل نگرديده و کسانی از مسببين اصلی فجايع آنزمان امروز نيز در قدرتند و اگر امکان مييافتند از تکرار آنچه در سال 59 در دانشگاهها عمل کردند ابايی نداشتند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |