| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
پيرامون همکاری روشنفکران
دينگرا و عرفی
در جبهه فراگير دمکراسی • برای پيشبرد حرکت اصلاحات در ايران و
خروج از بن بست کنونی ، نيروهای روشنفکر دينی و سکولار میبايد در کنار يکديگر به
سازماندهی نيروهای متعلق به خود اقدام نموده و با توجه به نيروی متشکل متعلق به
جبهه فراگير دمکراسی خواهی به عبور از اين مرحله موفق
گردند
رضا فانی يزدی rezafani@yahoo.com يکشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۲ مطلب حاضر پاسخی است به سوال پيرامون همکاری روشنفکران و سياستمداران دينگرا و عرفی که از طرف دوستان سايت تحکيم دمکراسی مطرح شده است. تاريخ معاصر ايران شاهدی است بر حضور دو گروه عمده از روشنفکران دينی و عرفی که گاه در کنار و گاه دور از همديگر در عرصه فعاليتهای فکری تلاشهای بس گرانبها و جاودان به يادگار گذاشتهاند. حضور افرادی چون جمال الدين اسد آبادی، احمد کسروی، نفيسی، تقی زاده، ملک المتکلمين، محمد علی فروغی، دهخدا، جلال آل احمد، دکتر علی شريعتی، احسان طبری، مرتضی راوندی، و غيره در تاريخ معاصر ايران نشان بر آن است که نمیتوان هيچ کدام از اين دو گروه را در عرصه فکر و خرد ايرانيان ناديده گرفته و يا جانشين و جايگزين ديگری نمود. در عرصه فعاليتهای سياسی نيز حداقل در دوران معاصر هميشه اين دو گروه عمده روشنفکران دينی و عرفی جای شايستهای را در مبارزات ضد استعماری، ضد استبدادی به خود اختصاص دادهاند.گر چه کم و بيش در برخی از مقاطع تاريخی نزديکیهای بين اين دو گروه ايجاد شده است اما متاسفانه پس از پيروزی انقلاب و تحميل ايدئولوژی دينی در تمامی عرصههای فکر و خرد اجتماعی از جمله سياست، و عدم تحمل دگر انديشان از جانب دينگرايان، به ويژه دينگرايان حکومتی، فاصلهای بس عميق بين اين دو گروه ايجاد شد. بخش عمده روشنفکران دينی پس از انقلاب ١٣٥٧ با توجه به غرور و کبر بر آمده از قدرت انقلاب خود را به تمامی در مقابله و خصومت و سرکوبی روشنفکران عرفی گذاشت و بر اين باور شد که به تنهايی قادر است که جامعه را به پيش برده و را ه حلهای اسلامی را نسخه بی بديل مشکلات اجتماعی پنداشت. سرکوب دگر انديشان، انحصار و تسلط کامل انديشه دينی و عدم توجه به خرد و تعقل به عنوان ارزشهای غربی و غير الهی، نهايتا جامعه را دچار رکود فکری که محصول آن بن بست اجتماعی کنونی است، فرو غلتانيد. تلاش و مطالعه، نيت خوب و انديشه منصف، برای برون رفت از بحران و فائق آمدن بر مشکلات اجتماع، بخشی از روشنفکران دينی درون حاکميت را که به اصلاح طلبان مشهورند به اين نتيجه رسانيد که نمیتوان با انديشه دينی به تمامی مشکلات جوابگو بود. در ميان آنها از خروج کامل دين از عرصه سياست گرفته تا آشتی روشنفکران دينی و عرفی و آشتی علم و دين همه وجود دارد. بحث امروز همه آنها اين است که چگونه میتوان با روشنفکران عرفی همکاری نمود، و از کجا و از چه بايد آغاز کرد. بحث اين مقاله بيشتر جنبه همکاری سياسی اين دو گروه را مورد نظر دارد. نگاهی به انتخابات رياست جمهوری آقای خاتمی ورای بيشتر از بيست ميليون به ايشان در گذشتهای نه چندان دور نشان داد که گاه در عرصه سياسی بدون اينکه از قبل قرارداد يا مذاکرهای بين نمايندگان سياسی گروههای مختلف اجتماعی صورت گرفته باشد، تودههای مردم با توجه به منافع مشترک در حرکات معينی در کنار يکديگر به عمل مشترک مبادرت مینمايند. حمايت روشنفکران غير دينی يا عرفی از جريان اصلاحات و محافل اصلاح طلب در حاکميت نشان از آن است که حرکتهای اصلاح طلبانه، پروسه دمکراسی در ايران، سالم سازی فضای سياسی و مقابله با اقتدارو انحصار گروهی، فصل مشترکی است در تامين منافع هر دو گروه روشنفکران دينی و عرفی در جامعه ما. گرچه اصلاح طلبان درون حاکميت به دلايل گوناگون تاکنون بطور رسمی و آشکارا به اين حمايت لبيک لازم را نگفتهاند ولی در ناگفتههای خود از آن استقبال نموده و آن را تشويق و ترغيب مینمايند. همکاری مشترک گرچه امری حياتی و ضروری در مرحله کنونی برای برون رفت از بحران جامعه ماست اما میبايد که رسما در چهارچوبهای معين پذيرفته شده از جانب هر دو گروه به عمل سياسی روزمره در زندگی سياسی ما مبدل گردد. روشنفکران عرفی و سکولار مدتهاست که با حمايت رسمی و همه جانبه از اصلاح طلبان درون حاکميت بروشنی و شفافيت تمام مواضع جديد خود را بيان داشته و بهای آن را نيز با گسستن از جريانات ضد اصلاحات پرداخت نمودهاند. گرچه جبهه روشنفکران عرفی هم چون اصلاح طلبان داخل حاکميت از يکپارچگی معينی برخوردار نيست، اما گروهها و شخصيتهای متعلق به اين جبهه چه به صورت گروهی و چه فردی با تمام سرمايه سياسی و احترام اجتماعی خود در جهت هماهنگی هرچه بيشتر و وحدت عمل سياسی در عرصههای معين سياست به تلاش خود در نزديکی با روشنفکران دينی تلاش نمودهاند. حمايت از شرکت در انتخابات دورههای مختلف، ايجاد فضای سالم سياسی و برگزاری سمينارهای بحث و گفتگو، دعوت از شخصيتهای اصلاح طلب به خارج از کشور و تلاش در جهت فضای تفاهم و همکاری مشترک، حمايت در محافل و مجامع بين المللی از حرکت اصلاحات در ايران و متمايز نمودن چهرههای اصلی اصلاحات در ايران در محافل بين المللی و کسب اعتبار و حيثيت سياسی برای آنها، و ساير تلاشها همه نشان از آن است که از طرف روشنفکران سکولار مدتهاست که چنين حرکتی آغاز گرديده و نياز به آن درک شده است. اما سوال اساسی اين است که آيا اين همکاری بدون پاسخ مثبت و فعاليت عملی مشخص از جانب اصلاح طلبان درون حاکميت يا به بيان ديگر روشنفکران دينی داخل و خارج از حاکميت محصول خواهد شد، يا خير. متاسفانه تلاش از جانب روشنفکران دينی در اين رابطه بسيار کمرنگ و ترديد آميز بوده است. بحثهای خودی و غير خودی که سالها روشنفکران دينی در آن گير کرده بوند و هنوز بخشی از آنها به تمامی از آن خارج نشدهاند، درک نادرست آنها از حمايت ميليونی مردم و از جمله حمايت نيروهای سکولار در داخل از پروسه اصلاحات و حمايت محافل و مجامع بين المللی از پروسه اصلاحات و شخصيتهای اصلاح طلب در خارج کشور روشنفکران دينی را دچار دو درک نادرست نمود. ١- رسالت رهبری جامعه به آنها واگذارشده است. ٢- آنها قادرند به تنهايی اين رسالت را پيش برده و اعتماد مردم و حمايت نيروهای سياسی از آنها بلاشرط است. بر اساس چنين درکی اصلاح طلبان به نتايج نادرستی در سياست ورزی روزانه خود رسيدند. ١- طلب کردن حق انحصاری در قدرت و جايگزينی در تمام هيرارشی حاکميت بر نيروهای اقتدارگرا ٢- بی توجهی مطلق به نيروهای اپوزيسيون داخل و خارج از کشور بدون در نظر گرفتن حمايت همه جانبه آنها از اصلاح طلبان تحليل نادرست اصلاح طلبان از ٢٠ ميليون آراء انتخاباتی آقای خاتمی و عدم تشخيص ميليونها رای مخالف اقتدارگرايان که تعلق به اصلاح طلبان نداشت ولی به حساب آنها واريز گرديد نيز به نادرستی تحليل و درک اصلاح طلبان و موضع گيریهای آنها کمک شايانی نمود. انتخابات شوراها، عدم شرکت و استقبال مردم از شرکت در انتخابات، هشداری است به اطلاح طلبان داخل حاکميت که حمايت مردم و روشنفکران سکولار را نمیتوان برای هميشه برايگان در اختيار داشت. برای پيشبرد حرکت اصلاحات در ايران و خروج از بن بست کنونی نيروهای روشنفکر دينی و سکولار میبايد با پرداخت بهای لازم در کنار يکديگر به سازماندهی نيروهای متعلق به خود اقدام نموده و با توجه به نيروی متشکل متعلق به جبهه فراگير دمکراسی خواهی به عبور از اين مرحله موفق گردند. شفافيت مواضع سياسی اصلاح طلبان در ايران در موارد زير مهمترين عامل موفقيت در ايجاد چنين همکاری میباشد. ١- بيان صريح آنها در شناسايی نيروهای سکولار غير ديني ٢- ابتکار و شهامت در دعوت به همکاریهای سياسی و اجتماعي ٣- دفاع از حقوق سياسی واجتماعی و شهروندی روشنفکران غير ديني ٤- صراحت در بيان و حمايت از شکل حکومت غير دينی و نقطه پايان گذاشتن به تلقيق دين و سياست و مفاهيمی از قبيل مردم سالاری ديني ٥- استفاده از تمامی امکانات و اهرمهای سياسی و حکومتی برای ايجاد فضای سالم فعاليت سياسی برای روشنفکران غير دينی به عنوان شرکاء آينده خود در ساختمان يک جامعه دمکراتيک و مردم سالار بر مبنای خرد اجتماعي ٦- قطع اميد از اقتدارگرايان و معاملات پشت پرده و رعايت شفافيت کامل در مذاکرات سياسی با اقتدارگرايان داخل حاکميت ٧- عدم استفاده ابزاری از جريانات سکولار خارج و داخل کشور در معاملات سياسی. درک و اقدام عملی در اجرای اين موارد بهترين تضمين برای فعاليت مشترک آينده سياسی روشنفکران دينی و عرفی است و حمايت ميليونی مردم و اعتماد عمومی را جلب نموده و همکاری و حضور فعال تودههای متعلق به اين گرايشات در عرصه اجتماع را تضمين مینمايد. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |