‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




برای آنها كه زنده‌اند
  • خبر دريافت جايزه صلح نوبل توسط شيرين عبادی نشانه شكست تمام تلاش‌های يك ايدئولوژی حكومتی و يك شيوه تفكر برای انكار ملتی است كه نمی‌خواهد زنده نباشد. ملتی كه می‌خواهد وجودش را به رخ حكومتی بكشاند كه جز با تحقير مردم و انكار آنان راهی برای ادامه ماندنش ندارد. ملتی كه هست، زندگی را دوست دارد، شادی را می‌خواهد، خنديدن را بلد است، و حاضر نيست به عنوان رعايای يك مشت عقب مانده تروريست شناخته شود. ملت ما زنده است و شاد است و می‌خواهد زنده بماند. خدا را شكر می‌كنيم كه نوبل صلح را نمی‌شود با پول نفت خريد و به‌ هاشمی رفسنجانی داد.

    سيد ابراهيم نبوی
  • يكشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۲
     
    شنيدن خبر دريافت جايزه صلح نوبل توسط شيرين عبادی بانوی هموطن‌مان رنج مدتها طولانی را در من از بين برد. اكنون شادم و می‌دانم كه موجی از شادی در زنان بزرگ و انديشمند وطن من برخاسته است. موجی كه حاصل مقاومت نيمی از مردمان اين سرزمين در مقابل تحقيری است كه سالها وجود داشت و در اين سالهای نزديك بيشتر. بيش از هر چيز دريافت اين جايزه تصوير زنده و هميشه شاد مهرانگيز كار دوست و همراه شيرين عبادی را جلو چشمانم آورد. اين دو و در كنارشان بانوانی چون شهلا لاهيجی، نوشين احمدی خراسانی و بسياری ديگر در اين سالها تلاش كردند چراغ دفاع از حقوق انسانی را در سرزمينی كه مزد گوركن از ارزش آدمی بيشتر است روشن نگاه دارند. شايسته و ارزنده است اين خبر و افتخاری برای زنان يك نسل. كه اين جايزه فقط متعلق به اونيست، كه حاصل تمام سالهايی است كه زنانی چون شيرين عبادی تحقير زيستنی ناشايسته را در سرزمينی بزرگ و زنده تحمل كردند و می‌كنند و باز هم در آن سرزمين ستاره باران روشنی است، وگرنه چگونه می‌شد اين همه سياهی و تاريكی را تحمل كرد.

    واقعيت اينكه، در سرزمين من مردمانی فراوان و جوان با انگيزه زيستن و تنها زيستن به عنوان يك انسان در حال زندگی‌اند. آنان عليرغم تحقير و فشار تلاش می‌كنند تا وجود خودشان را به عنوان انسانهايی كه حق زيستن و آزادی فردی و آزادی نوع انتخاب زندگی دارند اثبات كنند. و اين آغاز جنگ است، چرا كه حكومت تماميت‌خواه در گام نخست خويش به انكار حق آدمی می‌پردازد. و همين كار را دشوار می‌كند. در اين شرايط است كه می‌شود فهميد ماندن در اين سرزمين و برای هر حق كوچك انسانی جنگيدن و خود را پشت كلمات بيهوده و بزرگ و ناممكن پنهان نكردن تا چه حد ضروری و دشوار است. می‌شود فهميد تاب آوردن مهرانگيز كار را در سلول انفرادی زندان اوين و سرطانی را به جان خريدن و ماندن تا لحظه آخر و يا تلاش نوشين احمدی خراسانی را برای هر شماره جنس دوم كه با رنج و مرارت فراوان منتشر شد. و تلاش بی وقفه شهلا لاهيجی را برای انتشار كتاب به عنوان زنی كه نه فقط از حق خود به عنوان يك زن، بلكه از حق خود به عنوان يك انسان انديشمند دفاع می‌كند و می‌شود فهميد تلاش دشوار گروهی كه سالها در دفتر كوچه بهار نشستند و شماره به شماره ماهنامه زنان را منتشر كردند و می‌شود فهميد تلاش دشوار و سنگين شادی صدر را برای نگاه داشتن و پر بار كردن وب سايت زنان در كشوری كه يك زن برای انجام هر كاری بايد چندين برابر يك مرد نيرو صرف كند.

    اما از سويی ديگر خبر دريافت جايزه صلح نوبل توسط شيرين عبادی نشانه شكست تمام تلاش‌های يك ايدئولوژی حكومتی و يك شيوه تفكر برای انكار ملتی است كه نمی‌خواهد زنده نباشد. ملتی كه می‌خواهد وجودش را به رخ حكومتی بكشاند كه جز با تحقير مردم و انكار آنان راهی برای ادامه ماندنش ندارد. ملتی كه هست، زندگی را دوست دارد، شادی را می‌خواهد، خنديدن را بلد است، و حاضر نيست به عنوان رعايای يك مشت عقب مانده تروريست شناخته شود. ملت ما زنده است و شاد است و می‌خواهد زنده بماند. خدا را شكر می‌كنيم كه نوبل صلح را نمی‌شود با پول نفت خريد و به‌ هاشمی رفسنجانی داد.

    روزی را به ياد می‌آورم كه مصاحبه بيست ساعته ام با مهرانگيز كار تمام شده بود و او كه بيمار و دردمند بود و ماندنش در ايران جز مرگ برايش چيزی نداشت از ايران رفت. در حالی كه دفتر حقوقی اش در خيابان نادرشاه مدتها تحت كنترل نيروهای امنيتی بود. و روزی را بخاطر می‌آورم كه مركز فرهنگی شهلا لاهيجی را به بهانه آنكه سيامك پورزند هفتاد و چند ساله اعترافاتی كرده است بستند و هر روز برای بازجويی‌های احمقانه به اين جا و آن جا احضارش كردند. و تمام روزهايی را به خاطر می‌آورم كه نوشين برای گرفتن مجوز وجود جنس دوم بايد آواره وزارت ارشاد می‌شد. و روزی را به خاطر می‌آورم كه شيرين عبادی بزرگ برای اينكه واقعيات اعمال كثيف گروههای فشار را عليه مردم ايران مطرح كرده بود زندانی شد و بخاطر دفاعش از حقوق زنان حتی تهديد به اعدام هم شد.

    امروز همه اين بانوان بزرگ شادند و به پهنای صورت شان می‌خندند و اين خنده بر آنان مبارك باد و در آن سوی ديوار كاش می‌شد دقيقا گفت كه كجای آنهايی كه جز زدن و گرفتن و زندانی كردن و فحاشی و تهمت زدن كاری بلد نيستند می‌سوزد. زياد عجله نكنيد.ما روزهای شاد را باز خواهيم ديد. و روزهای رنج خاطره خواهد شد و با باد خواهد رفت.
     
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de