‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




آمريكا در محاصره
هاشمی رفسنجانی: آمريكا در محاصره ايران است.
 
سيدابراهيم نبوی
www.nabavionline.com
جمعه ۲۱ شهريور ۱۳۸۲
 
 
در راستای اينكه ما در گذشته اينقدر ساده و پپه و منگل و خنگ خدا بوديم كه فكر میكرديم آمريكا ما را محاصره كرده است و چه بسا بارها شده بود كه فكر میكرديم چطور از اين محاصره فرار كنيم اما ديروز هاشمی رفسنجانی در كمال خونسردی اعلام كرد كه اين شايعات دروغ است و اين ما هستيم كه آمريكا را محاصره كرديم و عنقريب است كه نابودش كنيم. لذا بر اثر مقادير معتنابهی از مطالعات استراتژيك بر ما معلوم گشت كه اين محاصره كامل و درست بوده و احتمالا تا چند روز ديگر محاصره به نتيجه قطعی رسيده و ما موفق به نابودی استكبار جهانی و اعوان و انصارش خواهيم شد. و اما چگونه ما موفق شديم كه آمريكا را محاصره كنيم:
 
مرحله اول 1357: (اسب تروا) در اين مرحله ما فكر كرديم بايد آمريكا را از درون نابود كنيم. ما احتياج به يك ستون پنجم قوی داشتيم. گروهی پيشنهاد كردند انقلاب كنيم تا بهانه‌ای داشته باشيم كه با فرستادن گروهی عظيم از ايرانيان، مناطق نظامی دشمن مانند لس آنجلس، كاليفرنيا، سن خوزه (محل پياده نظام آمريكا) و برخی ديگر از ايالات را بگيريم. اين اتفاق رخ داد و باعث شد بيش از يك ميليون نفر از ستون پنجم ما در قلب آمريكا جا بگيرند. آنها در طول سالها از صبح كنسرت راه انداختند و زدند و رقصيدند و با خريد مغازه‌های نان بربری و رستوران و آبگوشت سرا‌های مختلف توانستند فرهنگ ايرانی را در آمريكا جا بيندازند و كار به جايی رسيد كه ديگر دشمن نمي تواند از روی لهجه هم ستون پنجم ما را شناسايی كند.
 
مرحله دوم 1360 تا 1380: (حلقه گمشده) در اين مرحله ما شروع به محاصره ژئوپلتيكي آمريكا كرديم. حكومت‌های آمريكای لاتين كاملا شبيه ما بودند، هم به لحاظ تعداد معتادان و شبكه قاچاق مواد مخدر و هم از نظر بيكاری و فقر و فحشا و خرتوخر بودن حكومت. همه چيز در اوج توافق بود. حتی كار به جايی رسيد كه ما ديديم ادبيات آنها هم كاملا شبيه حكومت ماست، يعنی رئاليسم جادويی كه در ادبيات آنها وجود داشت، عينا در حكومت ما هم وجود داشت. ما تصميم گرفتيم آن حكومتها را بخريم، اما سه مشكل داشتيم:
1) ما پول كافی نداشتيم
2) آنها قبلا خودشان را فروخته بودند
3) آنها بدون اينكه از ما پول بگيرند همان كارهايی را میكردند كه ما میخواستيم
به همين دليل ما پول‌هايمان را گذاشتيم توی جيب مان، اما از دو طريق محاصره آمريكا را كامل كرديم. يكی با فرستادن يك ستون پنجم قوی به كانادا (در اين مرحله برای اينكه دشمن شك نكند ما تمام پزشكان و تحصيلكرده‌ها و استادان دانشگاه را فرستاديم كانادا) كه تا عمق جبهه دشمن در آبشار نياگارا رفت و دوم رابطه عميق با فيدل كاسترو كه در همه موارد با ما هماهنگ بود، جز در امور منكراتی كه همين قلب ما را بدرد میآورد. در هر حال چند سال قبل بود كه امريكايی‌ها احساس كردند كه تحت محاصره ما هستند. معروف است كه يك شب وقتی كلينتون اين ماجرا را فهميد به مونيكا لوينسكی كه داشت سيگار برگ میكشيد، گفت: مونيك! اون پنجره رو ببند، كميته میآد ما رو میگيره!
 
مرحله سوم 1363 تا 1376: (آئين دوست‌يابی) در اين مرحله ما بايد فشار را بيشتر میكرديم. از دو راه استفاده كرديم كه چون هر دو راه مثل هم بود در حقيقت میشود گفت كه از يك راه استفاده كرديم. ما میخواستيم دوستانمان را وارد محاصره كنيم، اما وزارت نفت اعلام كرد كه ما امكان دوست يابی مان را از دست داده ايم، چون توليد و فروش نفت پائين آمده بود. از طرفی سوريه و ليبی و بوركينافاسو هم نه هواپيما داشتند و نه خلبان و نه فرودگاه و نه چيزهای ديگر، بنا بر اين تلاش كرديم از دشمن دشمنمان استفاده كنيم. اين يكي از ارزان ترين كارهای ما در سياست خارجی بود. اسامه بن لادن و القاعده، حزب بعث عراق و صدام حسين، حماس، حزب مير شيلی، جهاد اسلامی مصر، اخوان المسلمين ، حزب الدعوه و چند تشكيلات ديگر را فهرست كرديم، اما فهميديم خيلی از آنها وجود ندارند و خيلي از آنها با ما بيشتر مشكل دارند تا آمريكا. تا اين كه اولين ضربه توسط القاعده به برج‌های تجارت جهانی وارد شد و از آن طرفش خارج شد. حالا ديگر آمريكا كاملا در اختيار ما بود. در اين مرحله ما دو كار مهم كرديم. يكی اينكه برای قرار دادن آمريكا در تنگنای مالی و اقتصادی و ايجاد كمبود تلاش كرديم كليه كالاهای آمريكايی را بخريم كه خودشان هيچی نداشته باشند و از طرف ديگر از خدا خواستيم كه يك رئيس جمهور نصيب آمريكا كند كه حرف ما را درك كند و خدا هم احمق ترين رئيس جمهور تاريخ را نصيب آمريكا كرد.
 
مرحله چهارم 1379 تا 1382: (دشمن را از لانه خارج كنيد) طالبان، صدام حسين، القاعده و بسياری از حركت‌های سياسی راديكال در جهان در يك دوراهی مانده بودند، از يك طرف میخواستند ما را از بين ببرند و از طرف ديگر میخواستند آمريكا را از بين ببرند، ما داشتيم از بين میرفتيم و نيازی به زحمت آنها نبود. آنها تصميم گرفتند كه آمريكا را از بين ببرند. اما آنها امكان از بين بردن آمريكا را با اين فاصله طولانی نداشتند، ضمنا اگر میخواستند سربازانشان را مثلا حدود يك ميليون نفر را با سوئيس اير يا اير فرانس يا آليتاليا بفرستند آمريكا خيلی گران تمام میشد، چون هواپيما هم نداشتند، بنا بر اين به آمريكا گفتند: اهه كی! ما كه پول نداريم بياييم اونجا باهات بجنگيم، تو بيا اينجا با ما بجنگ. آمريكا وارد منطقه شد و اين چيزی بود كه ما سالها روی آن نقشه كشيده بوديم. وقتی محاصره ما در قاره آمريكا كامل شد، شروع به محاصره آمريكا در قاره آسيا كرديم.
 
مرحله پنجم 1381 تا 1382: (ضربه آخر يا بقول شكسپير فاينال كات) ما امروز آمريكا را در محاصره داريم. از شمال تركيه به عنوان حكومتی لائيك كه در واقع اسلامی است، ولی لائيك هم هست در حال جنگ با آمريكاست و همين موضوع باعث بحران ميان تركها و صهيونيست‌ها در سياست خارجی و پنتاگون شده است. كردها هم از سوی ديگر اگر چه روابط بسيار خوبی با آمريكا دارند در حقيقت بزرگترين ضربه را به اين كشور میزنند(دليل اين موضوع مهم نيست) از طرف ديگر حكومت سوريه در مرز ديگری با عراق آمريكا را محاصره كرده است. بشار اسد در يك نطق بسيار كوتاه(33 ثانيه) به عبدالحليم خدام گفته است: حليم جون! من فعلا كوتاه میآم ولی بعد از اينكه آقا هاشمی فرمودن شورت ننه بوش رو بادبون میكنم (كه قرار است از اين تكنولوژی بعدا برای كنترل كانال سوئز استفاده شود). از سوی ديگر اردن نيز در محاصره آمريكا نقش بسزايی دارد. در مذاكره ميان عبدالله (يكی از عبدالله ترين رهبران عرب) در تهران وی نشانه آشكاری از اين امر را بروز داد. وی در مذاكره با خاتمی گفت:
عبدالله: به نظرم میآد اين چايی خيلی پر رنگ هست، میتونين بگين عوضش كنن؟
خاتمی: بله حتما، آقای مسوول تشريفات! اينو عوض كن.
(به عبارت ديگر عبدالله معتقد بود بايد برای محاصره آمريكا از سيستم پراكنده و باز در مرز استفاده كرد نا از سيستم گشاد و بسته كه در اين مورد خاتمی نظر او را پذيرفت.)
از جانب ديگر عربستان سعودی نيز محاصره آمريكا را كامل میكند. آنها كه سالهاست با ايران توافق كامل دارند و قرار است برای نشان دادن حسن نيت خود خانواده بن لادن را غلفتی به ايران تسليم كنند تا ايران در مذاكرات در حال محاصره از آنها استفاده كند اخيرا مرز خود با عراق را بقدری محكم گرفته اند كه خطر پارگی آن بشدت وجود دارد. تنها راه باقی مانده برای آمريكايی‌ها ايران است كه چون بايد برای رسيدن به فرودگاه مهر آباد از رفسنجان عبور كنند خطر نابودی برای آنان وجود دارد.
 
آخرين مرحله: آمريكا در حال نابودی است، چرا كه:
1) در انزوای سياسی قرار گرفته است
2) دچار بحران اجتماعی است و نسل جوان آن در حال رشد هستند
3) بايد تكليف خود را با حقوق بشر روشن كند
4) بايد آزادی كافی به روشنفكران داده شود
5) بايد محافظه كاران آمريكايی اجازه بدهند تا تحولات اجتماعی و سياسی پيش برود
6) قاضی مرتضوی آمريكايی‌ها بايد بركنار شود.
و چند نكته ديگر
 
نتيجه گيری اخلاقی: در سياست رو خيلی مهم است و آدم بايد پررو باشد.
نتيجه گيری سياسی: دروغ را بايد آنقدر بزرگ گفت كه آدم فكر كند دارد حرف‌های هاشمی را میشنود. 





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de