‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




ايرانيان ديگری خواهند آمد
  • خبری کوتاه ساعت‌ها مرا سرگرم خويش کرده است. وکيل پينوشه ديکتاتور پيشين شيلي، وکالت سفير پيشين جمهوری اسلامي در آرژانتين را به عهده گرفته است. سفير پيشين در آرژانتين، به اتهام دست داشتن در انفجاری تروريستي، در انگلستان دستگير و زنداني شده است

  • هوشنگ دودانی
    http://rouzaneh.dowdani.net
    شنبه ۱٥ شهريور ۱۳۸۲ 

    در زندگي فردی آدمها گاه يک نگاه کوتاه، عشقي سوزان و ژرف را بروز مي دهد، و گاه تنها يک آه، کوهي از اندوه را. گويي در تاريخ و جامعه نيز چنين است. تنها يک رويداد، داستان سده ها را بازگو مي کند. و حادثه ای خرد خصلت نمای دوراني مي گردد، چنان که رازهای به دقت نهان شده را به يک باره برملا مي سازد. داستان وکيل پينوشه و و کالتش برای سفير سابق جمهوری اسلامي بي شک يکي از آن هاست.
     
    خبری کوتاه ساعت ها مرا سرگرم خويش کرده است. وکيل پينوشه ديکتاتور پيشين شيلي، وکالت سفير پيشين جمهوری اسلامي در آرژانتين را به عهده گرفته است. سفير پيشين در آرژانتين، به اتهام دست داشتن در انفجاری تروريستي، در انگلستان دستگير و زنداني شده است.
     
    شيلي و ايران را بسياری يادها به هم پيوند داده است. هفده سال پس از خانه نشين شدن دکتر مصدق با کودتای شاه، خودکامگي در کار کشورداری ايران در اوج خود بود که  در شيلي سالوادور آلنده در انتخابات رياست جمهوری پيروز شد. اقتصاد شيلي به مس وابسته بود، و شیلي بزرگترين توليد کننده و صادر کننده مس جهان بود، که آلنده روی کار آمد. او مانند مصدق که صنعت نفت ايران را ملي کرده بود، صنعت مس شيلي را ملي کرد. نگاه آمريکا به ايران دوخته شد. تجربه مصدق در شيلي نيز تکرار مي شد. اما ايران دارای معادن مس سرشاری است که تا به آن روز دست نخورده مانده بود. دولت آمريکا به تحريم اقتصادی شيلي دست زد، و نیاز به فشار چنداني نداشت که مس ايران را جانشين مس شيلي سازد. صنعت مس سرچشمه ما در ايران يادگار آن روزهاست.
     
    صنعت مس ايران با چنان سرعتي برپا شد که نه تنها در ايران، شايد در جهان هم بي مانند باشد. ايران سومين دارنده مس جهان بود. کوهستان های مرکز و جنوب خاوری ايران رنگ مس را هزاران سال بازتاب داده اند و برای کشف آن  نياز به کند و کاو فراوان نبود. دست به کار شدند، بدون کمترين بررسي پيشين. هدف آن بود که هر چه زودتر مس ايران تصفيه شده و به بازارهای جهان روانه گردد. پيچيده ترين ماشين آلات با سريعترين راه های ترابری روانه ايران شد. تاسيسات کارخانه ای با سرعت برپا مي شد. ساختمان ها بدون پي کني لازم و رعايت ساده ترين نکات ايمني ساخته مي شد. هدف توليد و صدور هرچه سريعتر بود و وقت پرداختن به توازن در کار تاسيسات و هماهنگي در ماشين آلات نبود. همين نبود توازن و هم آهنگي، بعدها هم همواره يکي از مشکلات صنعت مس سرچشمه باقي ماند.
     
    اگر مصدق بوسيله شاه به مجلس معرفي شده بود و با فرمان او نيز عزل شدني بود، آلنده با انتخاباتي دموکراتيک و بوسيله اکثريت مردم شيلي روی کار آمده بود. با همان ارزش هايي که دولت آمريکا خود را نماينده آن در جهان مي دانست. او را به سادگي مصدق نمي شد از ميان برداشت. ولي او مانند مصدق هم نبود. سوسياليست بود. دولت او در کنار ملي کردن صنعت مس، اصلاحات اجتماعي دامنه داری را هم در پيش گرفت، و همين بود که کار را دشوارتر کرده بود.
     
    هرگام در پيروزی آلنده پيامي بزرگ روانه آگاهي اجتماعي جهانيان مي کرد. روی کارآمدنش هم پیام را رسانده بود. جدال تاريخي دموکراسي و ديکتاتوری در ميان سوسياليست ها، که با روی کار آمدن بلشويک ها در روسيه به سود ديکتاتوری چرخيده بود.  بار ديگر جاني تازه يافته بود. لنين در جدال با سوسياليست های دموکرات، بي توجهي به دموکراسي پس از انقلاب اکتبر را «خصلت روسي» آن ناميده بود. اما پس از او هرگز هيچ دولت سوسياليستي با الگوی روسي، روی دموکراسي نديد، و توپ و تانک در خدمت دفاع از «خصلت روسي» در بيرون مرزهای روسيه هم به کار گرفته شد. روی کار آمدن آلنده سوسياليست های دموکرات را اميدوار کرده و به ارزش هاي عدالت اجتماعي و راه های رسيدن به آن فروغي نو افکنده بود. پس منتظر رسيدن مس ايران به بازارهای جهاني نماندند.  پينوشه ژنرال، سوگند وفاداری به مردم و برگزيدگانش را زير پا نهاد، و به تشويق و با پشتيباني دولت آمريکا کودتا کرد.
     
    آلنده برخلاف مصدق خود را تسليم کودتاگران نکرد. تفنگ به دست گرفت و از خود و پيماني که با مردم بسته بود، دفاع کرد. کاخ رياست جمهوری را بمباران کردند. آلنده جان سپرد. ديکتاتوری خون آشام به انتقام گيری از مردم پرداخت. هزاران نفر از مردم شيلي به خاک و خون غلتيدند. حکومت آلنده بيش از سه سال نپاييد. او که در سال 1970 روی کار آمده بود، در سال 1973 جان بر سر آرمان و پيمان خويش با مردم کشورش گذاشت. حکومت او حتي برای يک دوره قانونگذاری هم تحمل نشد. هنوز برج های دوقلوی نيویورک جنايتکارانه با خاک يکسان نشده بود، و سياستمداران آمريکايي بي اعتنا به درد و رنج مردمان، تنها به همسويي دولت ها با سياست خارجي آمريکا مي انديشيدند. ديکتاتوری خون ريز پينوشه هم تا نخستين سال دهه نود سده بيستم ميلادی بر سر کار بود. و پينوشه پس از آن هم با رفتن به مجلس سنا از مصونيت پارلماني برخوردار شد. تا اينکه برای معالجه بيماری از شيلي خارج شد و با شکايت بازماندگان قربانيان سالهای سياه ديکتاتوریش دستگير شد. به هنگام دستگيری پيرمردی فرتوت و از کارافتاده بود و بيش از بيست سال از خونريزی هايش گذشته بود که به سوی فرشته عدالت فراخوانده شد. مساله اصلي در پرونده اش آن شده بود که آیا توان جسماني شرکت در دادگاه را دارد. کهولت و از کار افتادگي مساله اصلی دادگاه شده بود. جهان حتي در برابر ديکتاتور خونريز هم به انسانيت خويش وفادار مانده بود. و ديکتاتور و وکيلانش برای فرار از عدالت به آن چنگ انداخته بودند. پس از آن هم ديکتاتور در بيرون خانه آنچنان وانمود کرد، که نای ايستادن در برابر قاضي را ندارد.
     
    ديکتاتوری پينوشه آزمايشگاهي بي مانند در اختيار آن دسته از اقتصاددانان گذاشت که همواره از مزاحمت های احتماعي و سياسي ناليده اند، و در بيست ساله اخير کشور ماهم پيروان بسيار داشته اند. ديکتاتور دست آنها را باز گذاشت. اما خصوصي کردن های بسيار، کاهش ماليات ها، برچيدن اتحاديه ها و حداقل دستمزدها، آزاد گذاشتن بازارهای مالي همراه با سرکوب و خفقان، نتوانست ميانگين رشد اقتصادی را در سالهای ديکتاتوری از ميانگين جهاني بالاتر ببرد. ميانگين دستمزدها را کاهش داد و جمعيت زير خط فقر را از 20 به 44 درصد رساند. تنها پس از برافتادن ديکتاتوری و آغاز زندگي دموکراتيک بود که اقتصاد شيلي روی رونق و ثبات ديد.
     
    پس از مصدق چرايي عدم مقاومت در برابر کودتا همچون خوره ای به جان جنبش مقاومت ايران افتاد و تا پنجاه سال پس از آن هم هنوز پاسخي روشن و پذيرفتني برای آزاديخواهان ايران يافته نشده است. اما پایمردی و پايداری آلنده و ايستادنش بر سر پيماني که با مردم بسته بود، آن چنان پاسخ قاطعي فراهم کرد که ميان آزادی و خودکامگي چيزی برای فريب مردم باقي نگذاشت. و امروزه مردم شيلي آزادی پس از بدسگال را تجربه مي کنند.
     
    از مصدق تا آلنده، از نفت تا مس، ايران و شيلي را در يادها پيوند داده بود و اين تنها يک روی سکه است. چه کسي مي توانست باور کند که بازيگری با جان انسان ها، در قمار فريب و ريا به نام ايمان مردمان، زمامداران کشور ما را بر سر چنين بازی هولناکي به نشاند، و آن روی سکه اينگونه رخ نمايد. و ترازوی عدالت آنها را به پای خود به جستحوی سرنوشت پينوشه وادارد. پينوشه و کساني که سفيران را به آدم کشي فرستادند سرنوشتي یکسان دارند، اما اينان شايد نتوانند با کهولت و از کارافتادگي از دست عدالت به انسانيت پناه برند. وکيل پينوشه در دادگاه کشوری ديگر، سفير پيشين جمهوری اسلامي در آرژانتين را، باز در کشوری ديگر وکالت مي کند. پينوشه و سفیر و وکيل مشترک آن ها آن روی ديگر سکه است. اين حق هر کسي است، که وکيل داشته باشد، و هر وکيلي را که خواست به وکالت خود بگمارد. اما مثلي آذربايجاني چه زيبا آزمون تاريخي نياکان را باز مي گويد: «کوزه خيللانار، قاپاغين تاپار» يعني کوزه غلت مي خورد، درش را مي يابد.
     
    سي سال پس از کودتا، امروزه کار به جايي رسيده است که حتي ژنرالهای پيشين نيز سکوت خود را مي شکنند و به جنايت هايي که کرده اند، اعتراف مي کنند. از قتلهای پنهان، از زنده به گوری در چاه ها، از انداختن پيکرهای بي جان قربانيان در درياچه ها سخن گفته مي شود. پيروان ديروزی ژنرال ها و رهروان راهشان نيز به محکوم کردن نقض حقوق بشر در سالهای ديکتاتوری مي پردازند.   
     
    اگرچه امروزه پرونده آدم کشي هاست که در دادگاه های کشورها، برای زمامداران ايراني باز مي شود. اگرچه مسوولين والامقام، برای فرار از دست قانون، نمي توانند پای از مرزهای کشور بيرون بگذارند.  و اگر چه جهان در وحشت دستيابي آدمکشان ايراني به سلاح های کشتار جمعي به سر مي برد. و اگرچه ننگ و خواری آنهايي که با زير پاگذاشتن آنچه که انساني است بر کشور فرمان رانده اند، نام و آوازه ايراني را در جهان آلوده است. اما هم فداکاری آلنده که الهامبخش آزاديخواهان و عدالت جویان است. و هم خواری پينوشه حتي در ميان پيروانش در کمتر از سي سال و در زمان زندگاني حويش، درس روزگاران را باز مي گويد، که ايرانيان ديگری خواهند آمد، ايرانياني که در کشتارهای مردمان دست نداشته اند. و از رفت و آمد در جهان و همراهي با جهانيان هراسي نخواهند داشت. و ايراني آباد و آزاد و رها از وحشت آدمکشان خواهند ساخت.
     
    در نگاهي کوتاه به گذشت سالها، یاد، نام، پايداری و وفاداری به پيمان آلنده اما هنوز مانند آن سالها شور عشق به آزادی، به آزادی تلاش برای عدالت را در سر زنده نگه مي دارد،  و با زبان نرودا هم ميهن شاعر او در خاطرم مي خواند: «همه چيز زنده است تا من زندگي کنم، بي آنکه به دوردست ها سفر کنم، همه چيز را مي توانم ديد». و اما چه هولناک است ديدن سرنوشت اين آقای خاتمي رييس جمهور برگزيده مردم ايران! اميد و اعتماد مردم و آرای آنها را در چه بازارچه ای بايد به حراج بگذارد! آيا دردی هم دارد و توان آهي برايش مانده است؟
     
    8 شهريور 82





    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de