‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





خداحافظ خاتمی، آدم خوب و رييس جمهور بی‌عرضه‌ی من!
• من برخلاف بقيه که می‌گويند نبايد به خاتمی فشار آورد، گناه دارد، آدم آرام و نجيبی است، به شما معترضم و انتظار و اعتراضم را به کسی که به نمايندگی خودم به آن صندلی نحس رساندم صدها هزار بار تکرار می‌کنم
 
حسين درخشان
http://i.hoder.com
يكشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۲

خاتمی در شرايطی که اين‌همه روزنامه‌نگار جوان زير گيوتين رفته‌اند، نه تنها هيچ اعتراض و اشاره‌ای به آنها نمی‌کند، بلکه باز دوباره برای هشتادهزارمين بار دارد اثبات می‌کند که آزادی به معنی اين نيست که «هر كس هر كاری كه خواست انجام دهد و هر چه خواست بگويد.» و برای بار پانصدهزارم اضافه می‌کند: ‌«كدام جامعه‌، دولت و ملتی می‌پذيرد كه چنين بی‌بندوباری و رهايی را به نام آزادی تحمل كند و اجازه دهد استقلال و تماميت ارضی به خطر افتد.»
آقای خاتمی،‌ کی را گول می‌زنيد؟ برای مردم شهر کابل که حرف نمی‌زنيد که ندانند در کشورهای ديگر چطور آزادی و قانون با هم می‌سازند. مردم ايران کور نبودند و ديدند که فيلمساز کله‌خر آمريکا در پربيننده‌ترين جشن سينمايی در تلويزيون رفت آن بالا و به رييس جمهور کشورش (که از نظر جهان‌بينی دست‌کمی از رهبران ايران ندارد) هر چه خواست گفت و هيچکس جرات نداشت به او دست بزند. و آن وقت در کشوری که شما رييس‌جمهورش هستيد، منتقد سينمايی را که در عمرش درباره‌ی چيزی جز فيلم ننوشته، بجرم داشتن فيلم‌ به زندان می‌اندازند و مجارات می‌کنند، و روزنامه‌نگار را به زندان می‌اندازند.
ما خر نيستيم و می‌فهميم آقای خاتمی که تعادل آزادی و قانون کار سختی است ولی خواهش می‌کنم جوری حرف نزنيد که انگار چيزی که در اين مملکت نگون‌بخت امروز پياده می‌شود نزديک‌تراست به ايده‌آل شما تا چيزی که ما در دنيا می‌بينيم.
من برخلاف بقيه که می‌گويند نبايد به خاتمی فشار آورد، گناه دارد، آدم آرام و نجيبی است، به شما معترضم و انتظار و اعتراضم را به کسی که به نمايندگی خودم به آن صندلی نحس رساندم صدها هزار بار تکرار می‌کنم. شما در مقابل ما مسووليت داريد و اين وظيفه بخاطر ناتوانی شخصی شما يا هر دليل ديگر از دوش شما ساقط نمی‌شود. درست همانطور که دلايل شخصی يک آتش‌نشان يا پليس برای انجام ندادن وظيفه‌اش هرگز موجه نيست.
جوانان ايران مرده‌اند آقای خاتمي. آن قدر از اول زندگی در اين حکومت اسلامی توی سرشان زده‌اند که ديگر هيچ آرمان و آرزويی ندارند. آن‌قدر سرشان را به لجن کرده و امثال شما هم آن را توجيه کرده‌اند که به اين لجن عادت کرده‌اند. خودم را می‌گويم. خوب می‌بينم که ظرف اين دوسال که در يک مملکت آزاد زندگی کرده‌ام، چه ‌بخش‌هايی از وجودم که مرده بود، بيدار شده است. من در ايران مرده ‌بودم، چون آرمان نداشتم و به همان لجنی که سرم را در آن کرده‌ بوديد راضی شده بودم و دم برنمی‌آوردم. حالا دارم می‌فهمم که جوانی که مثل پيرمردها فکر می‌کند و صبح تا شب می‌خواهد خودش را با وضعيت موجود تطبيق دهد --نه آن که آن را بر هم بزند-- يک پير بی‌خاصيت مرده است. شما خواسته يا ناخواسته،‌ از فرزندان خودتان پيرمرد و پيرزن ساخته‌ايد. خوشحاليد؟
من جوانم و بخاطر همين به لجنی که سال‌هاست تحويلم می‌دهيد، بدون توجه به دلايلش، و به جای تمام دوستان آرمان‌مرده‌ام، به وضعيت موجود پرخاش می‌کنم. راه حل هم برايش نمی‌دهم، چون وظيفه‌ی من نيست که اين کار را بکنم. ايران به اندازه‌ی کافی پير عاقل دارد لابد برای اين کارها.
آقای خاتمی، راحت بگويم، شما يک آدم دوست‌داشتنی ولی يک رييس‌جمهور بی‌عرضه‌ايد. برای همين رسما اعلام می‌کنم که امروز رای‌ام را از شما پس گرفتم. آقای خاتمی، شما ديگر رييس جمهور من نيستيد.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de