| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
نقش گروههای ذينفع (فشار) در صحنه سياسی
ايران
جعفر بهکيش
شنبه ۲۰ اريبهشت ۱۳۸۲ ششمين سالگرد پيروزی چشمگير محمد خاتمی در انتخابات رياست جمهوری خرداد هفتاد و شش نزديک است. در اين شش سال، هر چند دستاوردهای محمد خاتمی و جبهه دوم خرداد در بسياری موارد مايوس کننده بوده است. اما قدرت گرفتن جبهه دوم خرداد سبب گرديده تا گروههای ذينفع (فشار*) با شتابی رو به افزايش گسترش يابند. در اين مقاله سعی نگارنده بر اين است تا نشان دهد که يکی از مهمترين علل ناکامی خاتمی و جبهه دوم خرداد تفکری است که، به نقش فعال مردم در پروسه اصلاحات بی توجه و به ايجاد دمکراسی (در خوشبينانهترين قضاوت) از بالا تمايل داشته است. اين جبهه عمدتا و به ويژه پس از فاجعه کوی دانشگاه در سال هفتاد و هشت، از مهمترين امکانات خويش که اعمال فشار مردم بر نهادهای سياستگذار (شورای نگهبان، شورای مصلحت نظام و مجلس) در جامعه بود، دوری جست و بيشتر دل به سازشهای پشت پرده سپرد. *** در آستانه پيروزی خاتمی، بر خلاف کشورهای دمکراتيک که گروههای ذينفع (فشار) يکی از ارکان دمکراسی و يکی از مهمترين طرق اعمال نفوذ مردم در جريان سياستگذاری هستند، اقشار و طبقات مختلف رسما توسط نهادهای دولتی نمايندگی ميشدند و گروههای ذينفع مستقل کم شمار و غير منسجم بودند. در چنين صحنه ای، خاتمی به عنوان نماينده جبهه دوم خرداد و با شعار احيای فصل حقوق مردم در قانون اساسی به صحنه آمد. مردم در مخالفت با جناح راست و با اين اميد که شايد جنبش اصلاحات با همراهی بخشی از حاکميت بتواند، شرايط را در ايران متحول گرداند، با رای تاريخی خود به انحصار طلبی جناح راست نه گفتند و از خاتمی و شعارهای وی استقبال نمودند. دولت خاتمی و جبهه دوم خرداد که خواهان حل مشکلات از طريق "گفتمان" بودند، بی توجه به ضرورت وجود گروههای ذينفع (فشار) برای انجام موثر اين گفتگوها، عملا در اين عرصه نتوانستند موفقيتی را به دست آورند. اين عدم توجه، تا حدودی به اين نکته مربوط ميشد که، اعضاء تشکيل دهنده اين جبهه، نگران بودند تا با قدرت يافتن اين گروهها، از قدرت و نفوذ آنان کاسته شده و در نهايت به حذف آنان منجر گردد. به عنوان نمونه خانه کارگر به عنوان عضوی از جبهه دوم خرداد و با استفاده از امکانات خود در اين جبهه، به عنوان مانعی برای گسترش تشکلهای مستقل کارگری و حتی تشکلهای تحت حمايت ديگر احزاب اين جبهه عمل مينمايد. با استقرار دولت خاتمی، مردم، سرشار از انرژی بازيافته از پيروزی شگفت انگيز خويش، بر آن بودند تا در روند سياست گذاری موثر باشند. جوانان و دانشجويان به عنوان فعالترين بخش از حاميان خاتمی، با تلاشی گسترده پای به صحنه گذاردند. از همين رو، با توجه به عدم وجود تشکلی مستقل در ميان دانشجويان و انبوه خواستههای عاجل، دانشگاهها، به صحنه فعال اعمال فشار بر دولت خاتمی برای اتخاذ سياستهای راديکالتر وفشار بر جناح راست برای عقب نشاندن بيشتر از مواضع خويش، بدل گرديد. تظاهرات، متينگها و جلسات بحث و پرسش و پاسخ به دليل آنکه ميتوانست از چهارچوبههای رسمی دفتر تحکيم وحدت فراتر رود و شرايط مساعدی را برای طرح خواستهای دانشجويان به وجود آورد مورد استقبال گسترده قرار ميگرفت. اين فعاليتها عليرغم آنکه از همدردی مردم برخوردار بود، اما نميتوانست ارتباطی فعال با ديگر بخشهای جامعه برقرار نمايد. فقدان گروههای متشکل و مستقل در بين جوانان و دانشجويان از يک سو و نبود اين نهادها در ديگر بخشهای جامعه، اين ارتباط را بسيار دشوار نموده بود. به همين منظور دانشجويان و جوانان برای برقراری اين ارتباط فعال چارهای جز خارج شدن از ديوارهای دانشگاه نداشتند. در تير ماه هفتاد و هشت و آنگاه که دانشجويان به اين حمايت نيازی فوری داشتند، با خروج از دانشگاه، به رودرروئی سرنوشت ساز با راستگرايان کشانده شدند. گروههای ذينفع وابسته به دولت، از حمايت از دانشجويان سر باز زدند و نشان دادند که در لحظات حساس و سرنوشت ساز، به نهادهائی بی مصرف بدل ميگردند. از سوی ديگر، اقتصاد کشور که در دوران رياست جمهوری رفسنجانی با مشکلاتی متعدد دست به گريبان بود، مسئله معيشت کارگران و ديگر اقشار و طبقات کم در آمد را با مشکلی جدی مواجه نموده بود. جبهه دوم خرداد با ناديده گرفتن و حتی مقابله با هر گونه حرکتی برای تشکيل اتحاديههای مستقل کارگری، عملا خود را از اين امکان که مشکلات کارگری از طريقی نظامند حل گردد، محروم نمود. با گسترش اعتراضات و مشکلات کارگران و بی توجهی ارگانهای رسمی کارگری (خلنه کارگر و وزارت کار) به اين مشکلات، جبهه دوم خرداد به تدريج حمايت فعال بخش وسيعی از کارگران را از دست داد. در آن زمان، بسياری از فعالين کارگری با نگاهی بدبينانه به خانه کارگر، نتوانستند از حداقل امکاناتی که در اين تشکل وجود داشت استفاده نمايند (در مقايسه دانشجويان به گونهای موفقيت آميز توانسته بودند با اعمال فشار بر رهبری دفتر تحکيم وحدت، تا حدودی که چهارچوبه تنگ اين تشکل اجازه ميداد، از اين نهاد رسمی دانشجوئی به نفع جنبش خويش استفاده نمايد). هر چند اين نکته مسلم بود که اتحاديههای کارگری ميبايست تشکيل گردند، تا بتوانند، نيازها و خواستههای کارگران را فرموله کنند و از منافع آنان در مقابل کارفرمايان (دولت) حمايت نمايند. اما اين امکان وجود داشت که با شرکت فعال در مبارزات صنفی و انتخابات شوراهای کارخانه و با تحت فشار قرار دادن خانه کارگر، وزارت کار و راديکالهای جبهه دوم خرداد، گامهائی در جهت بهبود شرايط در واحدهای صنعتی برداشته شود (جنبش کارگری در برخی از کشورها نمونههای موفقيت آميز اين سياست را تجربه کرده بودند). به هر حال، به دليل فقدان اين تشکلها، هر خواست کارگران، به مبارزهای رو در رو منجر ميگرديد. کارگران نااميد از حل مشکلات خويش از طريق مذاکره، به تنها حربه ممکن که همان اعتصاب و تظاهرات و گاها اقداماتی شديدتر بود متوسل ميشدند. فرهنگيان نيز با مشکلات اقتصادی و شغلی متعدد روبرو بودند. اينان که به لحاظ سطح آموزش و فشارهائی که در تمام دوران پس از انقلاب اسلامی متحمل شده بودند، از مهمترين حاميان دولت خاتمی محسوب ميشدند، پس از گذشت چند سال و با توجه به ناديده گرفتن خواستهای آنان از جانب اين دولت، مجبور گرديدند تا اقدامات حادتر را مورد توجه قرار دهند. فاجعه آن بود که روزنامههای وابسته به جبهه دوم خرداد، بی توجه به مشکلاتی که تداوم آنان امکانپذير نبود، اين اقدامات را توطئه جناح راست برای بی ثبات کردن دولت ناميدند. حتی اگر اين ادعا نيز صحت داشت، هيچ کس به اين نکته ظريف توجه ننمود که چگونه جناح راست توانسته است فرهنگيان را متقاعد به اين کار نمايد؟ در هر حال، مبارزات معلمان با به دست آوردن برخی امتيازات موقتا فروکش کرد، اما اين مبارزه پايان نيافته و خوستههای متراکم شده فرهنگيان سبب خواهد گرديد تا اين مبارزات ادامه يابد (در همين روزها صحبت از اعتراضات ديگری از جانب فرهنگيان در ميان است) و با توجه به سطح آموزش، گستردگی و ترکيب فرهنگيان، مبارزات صنفی آنان، ميتواند با تقويت تشکلهای مستقل به يکی از مهمترين دستاوردهای جنبش اصلاحات بدل گردد. اگر چه، جبهه دوم خرداد پس از پيروزی در انتخابات مجلس زمنگير شد، اما کنشها و واکنشهای سياسی و مشکلات پيشاروی جنبش اصلاحات، بسياری از فعالين اجتماعی و سياسی ايران را متوجه اين مسئله نموده است که تشکيل نهادهای غير دولتی و تشکيل گروههای ذينفع (فشار) از اهميتی بسيار چشمگير در گسترش دمکراسی در ايران برخوردار است. گسترش دمکراسی در اين سالها امکان فعاليت نيروهای مستقل را فراهم آورده است. اين تلاشها سبب گرديده است تا بسياری از اين نهادها در ايران با ابتکار اين فعالين آغاز به کار نمايند. تشکلهای مستقل دانشجوئی اعلام موجوديت نمودهاند، تلاشهای گسترده برای گسترش تشکلهای مستقل کارگری در حال انجام است و موفقيتهائی در اين زمينه به دست آمده است. جنبش زنان، گروههای مدافع حقوق بشر و بسياری انجمنهای صنفی و تخصصی با ابتکار مردم تشکيل گرديده است. اين تشکلها در صورت قوام يافتن ميتوانند تاثيری تعيين کننده بر روند حوادث ايران داشته باشند. از سوی ديگر با قوام يافتن اين تشکلها، امکان اتحاد نيروهای دمکراتيک بيش از پيش افزايش خواهد يافت. فعالين سياسی و احتماعی در داخل و خارج کشور ميتوانند با حمايت و ارائه کمکهای لازم به اين نهادها، در جهت تقويت و کاربردی شدن اين گروهها بکوشند. به عنوان يک نمونه، برگزاری "سمينار جنبش کارگری در ايران، موانع و چشم اندازها" در ژوئن دو هزار و دو، در تورنتو کانادا که با حمايت اتحاديههای کارگری کانادا انجام گرديد، عليرغم آنکه، جای خالی بسياری از صاحبنظران جنبش کارگری ايران و حتی نمايندگان خانه کارگر در اين ميان خالی بود و بيشتر جنبهای سياسی به خود گرفته بود، اما تلاشی قابل تحسين برای آغاز راهی جديد در همکاری جنبش کارگری ايران و کشورهای دمکراتيک بود. با افزودن به بار علمی و تحقيقاتی در اين گونه سمينارها، ميتوان سطح دانش و آگاهی فعالين سياسی و صنفی ايران را از شرايط واقعا موجود افزايش داده و با فراهم نمودن شرايط برای آشنائی با تجربيات ديگر کشورها، راههای ممکن و عملی برای پيشبرد تشکلهای مستقل کشف گردد. اين تلاشها ميتواند با تشکيل گروههای کاری در عرصههای گوناگون در خارج و داخل کشور تقويت گردد. همچنين با حمايت از اين تشکلها اين امکان فراهم ميگردد تا دمکراسی در تمام نسوج جامعه ايرانی رسوخ نمايد. هيچ قدرت انحصاری نخواهد توانست با تهادهای ريشه دار صنفی و گروههای ذينفع (فشار) مقابله نمايد. اين نهادها به عنوان يکی از مهمترين ارکان دمکراسی، لازم است جای مناسب را در صحنه سياست سازی ايران پيدا نمايند. به همين دليل بسيج افراد و نهادهای ايرانی و بين المللی در دفاع از تلاشهای کارگران، معلمان، نويسندگان، دانشجويان، زنان و ديگر بخشهای اجتماعی سبب خواهد شد تا اين نهادها بتوانند در مقابل فشارهای نيروهای انحصار طلب و بی توجهی جبهه دوم خرداد به حيات و گسترش خويش ادامه دهند. جعفر بهکيش- سيزدهم ارديبهشت هشتاد و دو --------------- * عليرغم اينکه در ادبيات متداول ايران گروههای فشار به عنوان گروههای متشکل از عوامل سرکوب شناخته ميشوند، اين عنوان در ادبيات سياسی جهان دارای باری منفی نبوده و به هر تشکلی که با اعمال فشار بر نهادهای قانونگذاری يا مسئول، بر روند تصميم گيری آنان موثر ميگردند، گفته ميشود. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |