| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
زنی از همين خاك پر درد و رنج
رضا
باغبانی
يكشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۲ با سلام و درود و با عرض تبريك به تمامی قربانيان خشونت ، كودكان كار، زندانيان آزادی وجدان و بويژه زنان جهان و از همه بالاتر زنان و دختران روستايی و شهری و فرو دستان و بی سخنگويان ايران زمين كه زنی از همين خاك پر درد و رنج توانست ندای فرو خفته در گلوی تمامی آنان را از طريق پرداختن بخشی از سهم خود بپردازد. وی بعنوان يك انسان و يك شير زن و يك ايرانی و يك وكيل مدافع محصور در قوانين و رهبران و مجريان خشونت زده يا خشونتگرا و جامعهای مردسالار اين سهم را پرداخته است ، وكيل مدافعی كه با وجود همهی اين موانع و خطرات، تكليف خود را بعنوان يك وكيل با پرنسيپ ، با خود روشن نموده و تلاش نمود تا وظايف خود را بعنوان وكيل مردم در مقابل قدرت و آنهم قدرت لجام گسيخته – كه جسارت بيشتری میطلبد – ايفا نمايد. اميدوارم كه هيچ گاه ازين موفقيت خود مغرور نگردد و معلم هميشگی ما بماند كه: انسان تجسد وظيفه است. درود بر او و بر ناصر زرافشانها و مهرانگيز كارها و عبد الفتاح سلطانی (اين زحمتكش سابق بازار كه 3 سال قبل در مقابل تهديد مرتضوی حلقه بگوش ولايت قدرت، میگويد مرا تهديد نكن. من از حمالی و درس خواندن به وكالت رسيده ام. روزی كه اين شغل را از من بگيری ، همهی وسايل برای ادامه بكارم در بازار بعنوان حمال آماده است. مرا از چه میترساني؟) و امثال آنان درميان جامعهی وكلا و در ميان ايرانيان. درود بر او و بنيان گذاران جامعهی دفاع از حقوق بشر در ايران كه از ميان همين وكلای بحق مردم اند. وكلايی كه از وكالت فقط رفاه و همنشينی در كنار صاحبان نفوذ و قدرت و ثروت را نيندوختهاند بل، قدری هم در كنار تلاش برای خود، به انسان و حقوقش پرداختهاند كه اين تلاشها هنوز برای خودشان بايد اندك باشد و برای ما بس عظيم. پس باز هم درود بر او و آنان. درود بر او و تمامی شير زنان جوان و پيری كه در صحنههای مختلف و بويژه در مواقع هجوم خشونت برهنه، تن خود را سپر بلای پسران و برادران وجدانی خود ساختند و به ندای وجدان خود قدری پاسخ دادند و همهی كار را سهم شيرين خانمها و اكبر گنجیها و.... ندانستند و گوشهای از كار وجدانی را بعهده گرفتند و از فلسفهی "لنگش كن ، لنگش كن" سر باز زدند و عرق شرم - در خلوت تامل - بر چهرهی آنان كه ديدند و همه را تا آخر تحمل كردند، نشاندند. جای آن است كه مردم ، زنان ، دختران، روشنفكران درون و برون حكومتی وجوانان فرهيختهای كه راهی به برون رفت ازين رنج و حرمان ملی – منطقهای میجويند ، و بويژه وكلای مدافعی كه سوگند امانت داری حقوق مردم را خوردهاند وی و امثال وی را الگو قرار داده و با اين كار، قدری از بار سنگين كاهش رنج بشر ايرانی را بين خود تقسيم نموده و شانههای اين بزرگان را آماده برداشتن بارهايی جديدتر اما سبك تر بخواهند. چرا كه توقع برداشتن باری بزرگتر و يا حتی مشابه همين بارها نيز، نشانهی فرصت طلبی ضد اخلاقی و ضد توسعهی ملی است و عامل سخت تر شدن عرصه و بالا تر رفتن هزينهی عمل اجتماعی برای كنشگران با وجدان میباشد. باری، يك سخن: شيرين عبادی وسيله و ابزار سياست نيست. او متعلق به يك آرمان است. پس احترام به اين آرمان (حقوق فرودستان) و تاييد آن از سوی توی خواننده و ناظر آگاه و متعهد مايهی دلخوشی وی و اين احساس خواهد بود كه راهش راه درستی بوده و اثر خود را بر مردمان و مخاطبان همزبانش گذاشته است. پس چرا اين دست و آن دست كنيم. بهتر است تا دير نشده و همان بی سر وسامانی بزرگداشت شاملوی بزرگ گريبانگير بزرگان اين ملت نشده ، در بيرون و درون كشور دست بدست هم دهيم و قبل از هر كار به خانم عبادی برسانيم كه در بازگشت به ايران عجله نداشته باشد – كه قاضی مرتضویها هنوز بر مصدر قضاوت بلخاند و اوين هم هنوز در حال بچه كردن -. بگذارند همين بزرگان و دلسوزان برنامهای سازمان يافته برای استقبال ترتيب دهند كه البته میتواند به بزرگترين نمايش ابراز نظر مسالمت جويانهی حقوق بشری و پيام قدرت عشق و محبت به همگان از جمله اصحاب ثروت و قدرت و نانخوران آنان میتواند تبديل گردد. چه كسی فكر میكرد كه در ميانهی اين اوضاع واحوال كه همه چيز آقايان جور شده بود تا اگر لازم شد باهمهی قدرتهای جهانی بسازند، اما دهان دلسوزان و تقی رحمانیها و گنجیها و زرافشانها را دوخته باشند و خيال خود را تا ساليانی ديگر راحت كرده باشند ، پارامتر جديدی همچون شيرين عبادی (و نه آقاجری، كه آرزوی سلامت و آزادی وی را دارم) وارد صحنه شود. پارامتری كه شايد همهی معادلات را بهم ريزد و تمامی كنشگران نجات ايران زمين از زندانهای عقيده ، فقر ، فحشا ، ستم و جهل را مجبور سازد كه نقشه وضعيتی دوباره ترسيم كنند و بر روی آن تامل همگانی ورزند. خوشبختانه شيرين عبادی از طرف دولت و حاكميت نمیتواند مصادره شود و چنانچه اين كار انجام گيرد بايد پذيرفت كه دولت و حكومت بايد به انشقاق مطلق رسيده باشند تا اين چنين كنند. پس اختيار عمل فعلا در دستان مردم و فرهيختگان است. بگذار آن رفراندومی كه دوم خرداديان حكومتی بارها سبك و سنگينش كردند و نتوانستند بردارند يا نخواستند بردارند يا نگذاشتند كه بردارند ، بارها و بارها به نعمت وجودی گرانقدر چون شيرين خانم عبادی و يارانش در جمعيت دفاع از حقوق بشر در ايران و در مقابل ديدگان جهانی و نا باوران دقيانوسی داخلی و البته با مسالمت تمام آنرا تكرار كنند.(ناباورانی كه هنوز باور ندارند دنيا دارد مرزهايش فرو ميريزد و نمیشود از انرژی اتمی اش برای اسلام عزيز" قوه و رباط الخيل" ساخت اما از امواج آگاهیها و همدلیهای مردم دنيا در امان ماند.). به اميد به سخن در آمدن همهی بی سخنگويان و فرو دستان ايران زمين. رضا باغبانی 19/7/82 |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |