‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





گذشته چراغ راه آينده است
ملايان حاكم بخوانند و بدانند
• داستان لوتر و گسترش پروتستانتيسم در اروپای تحت حاكميت پاپ و كليسای كاتوليك، به رغم تمامی وجوه افتراق آن با حكومت اسلامی ايران و اصولا شرايط كاملا متفاوت منطقه‌ای و بين‌المللی، می‌تواند دست كم يك يادآوری تاريخی و دست بالا يك هشدار و درس عبرت برای حاكمان شريعتمدار كنونی ايران باشد
 
 
بابك جاودان خرد
يكشنبه ۱۵ تير ۱۳۸۲

چنانكه گفته‌اند و نوشته‌اند، گذشته چراغ راه آينده است، در پی جويی‌های خود به فصلی كوتاه از تاريخ اوايل سده شانزدهم اروپا و آغاز رستاخيز لوتری برخوردم كه مقارن بود با قرن دهم اسلامی و عروج صفويان شريعتمدار به اريكه قدرت در ايران. با خود انديشيدم كه ذكر اين رويداد نه چندان نامنتظر تاريخی، هم ميتواند درس عبرتی برای وارثان معمم اسماعيل صفوی باشد و هم پرسشی ناب برای پاسخگويی ، بحث و نقد توسط نويسندگان و تاريخ پژوهان گرانقدر كه:
"چگونه بود كه در يك دوره يكسان به لحاظ تاريخی، حكومت جهل و تاريك انديشی مذهبی در بخشی ازجهان - اروپا- روبه افول و فروپاشی گذاشت، اما در سوی ديگر يعنی ايران، آسيای صغير و خاورنزديك حكومت شريعتمداران و شريعت پناهان صفوی و عثمانی در دو جامه شيعه و سنی، نه فقط تحكيم و گسترش يافت، كه دستمايه شكل گيری و استقرار دولت- ملت ايران پس از 1000 سال و امپراطوری خلافتي- فقاهتی عثمانی قرار گرفت؟ به عبارت ديگر، چرا مسيحيت در اروپا لباس عافيت پوشيد و از خير حكومت توامان دنيوی و اخروی گذشت و اروپا به آن راه افتاد كه ديديم و می‌بينيم، اما اسلام شيعی (در ايران) و سنی (در عثمانی) تجديد حياتی تازه كرد و ما به اينجا رسيديم كه اكنون هستيم؟"
اما داستان لوتر و گسترش پروتستانتيسم در اروپای تحت حاكميت پاپ و كليسای كاتوليك، به رغم تمامی وجوه افتراق آن با حكومت اسلامی ايران و اصولا شرايط كاملا متفاوت منطقه‌ای و بين المللی، می‌تواند دست كم يك يادآوری تاريخی و دست بالا يك هشدار و درس عبرت برای حاكمان شريعتمدار كنونی ايران باشد. ملايان حاكم بدانند كه نه فقط شرايط امروزی مردم ايران در مبارزه با ارتجاع مذهبی حاكم به مراتب بهتر از مردم آن روز اروپاست، بلكه آنها يك عامل بسيار مهم ديگر كه آن روز نبود و امروز هست، يعنی حمايت افكار عمومی و حتا دولتهای قدرتمند بين المللی، را در كنار خود دارند. اروپاييان برای برچيدن حكومت دينی پاپ و دستگاه تفتيش عقايد او سی نسل مبارزه كردند، بدون آنكه حمايتی ولو ناچيز از خارج از حوزه‌ی تمدنی خود به دست آورند و بدتر اينكه ، زير فشار  روزافزون امپراتوری تازه نفس عثمانی از سمت خاور بودند كه ادعای تمام كردن كار ناتمام مانده‌ی خلفای صدر اسلام دراروپای مسيحی را داشتند. چنانكه در وفای به اين عهد دوبار در اوايل و اواسط همان قرن شانزدهم تا قلب اروپا پيش رفنتد و حتا شهر وين را محاصره كردند.
بنابراين اگر روحانيون حاكم بر ايران نمی‌خواهند به آنچه كه 470 سال پيش بر سر همتايان مسيحی شان بويژه در رم (بروزن قم؟) گذشت دچار شوند - كه شرح آن لختی ديگر داده خواهد شد - دست ازگمان بدارند و تا فقيه عاليقدر سابق، آيت الله العظمی منتظری، در قيد حيات است و به تير غيب دوستان حاج سعيد گرفتار نشده، رسما و از زبان ايشان ختم نظام ولايت فقيه (با استناد به كارنامه‌ی به شهادت آمار منفی آن) اعلام كنند تا آقايان فقها با سلام و صلوات و بدون رسوايی و خونريزی به جايی بازگردند كه به آن تعلق داشته و دارند و...
اما داستان چگونگی كوبيدن نخستين و شايد محكم ترين ميخ برتابوت حكومت پاپی دراوايل سده شانزدهم ميلادی:
همچنانكه می‌دانيم و می‌دانيد، اروپا در قرن شانزدهم يك نظام ملوك الطوايفی تمام عيار را تجربه می‌كرد كه رياست فائقه‌ی آن با كليسای كاتوليك و حاكم آن پاپ اعظم بود. پادشاهان و امرای هر كشور و ناحيه ضمن برخورداری از استقلال عمل داخلی درحيطه‌ی سرزمينی شان(كه به نوبه خود شامل دوك نشين‌ها و اميرنشين‌های ريز و درشت می‌شد) خودرا نماينده، سرسپرده و خراجگزار كليسای كاتوليك و شخص پاپ می‌دانستند.
با ظهور مارتين لوتر و گسترش نهضت پروتستانتيسم در آغاز قرن شانزدهم، اين پادشاهان و امرا نيز از امواج آن بركنار نماندند و هر كدام بنا به به موقعيت به آيين جديد پروتستان گرويدند و يا همان كاتوليك و سرسپرده‌ی پاپ و دستگاه عريض و طويلش باقی ماندند. در اين ميان جنگهای بيشماری نيز ميان آنها در می‌گرفت. يكی ازاين پادشاهان، كارل پنجم شاه آلمان و اسپانيا بود كه اجازه‌ی حكمرانی بر آلمان را در رقابت با فرانس اول پادشاه فرانسه، از پاپ به دست آورده بود. اما همين كه جنبش لوتری در آلمان پاگرفت و دو پادشاه به جنگ برآمدند، با آنكه لشگر فرانسه به سال 1525 ميلادی شكست خورد و جنگ خاتمه يافته تلقی می‌شد، لشگريان كارل كه در اين بين به لوتريسم گرويده بودند بدون جيره و مواجب و عليرغم خواست پادشاه خود به سوی رم سرازير شدند.اين سيل انسانی متشكل از مزدوران و پابرهنه‌ها، با نفرتی بی حد كه به مرز جنون مذهبی می‌رسيد، بزودی رم ثروتمند و پرنخوت را تسخير كرده و طی 10ماهی كه "قبله عالم" را در دست داشتند، چنان طومار قدرت و عظمت كليسا را درهم پيچيدند و ابهتی كه اروپاييان را طی هزار سال به زانو درآورده بود به خاك وخون كشيدند كه تاريخ نگاران امروزی حتا از اشاره به آن نيز ابا دارند.
پس از ده قرن كه عظمت كليسا و نخوت "پاسداران دين الهي" برجان و مال اروپاييان حكم می‌راند و با بيرحمی ثمره بيگاری مومنان را ربوده، از آنان به عنوان "گوشت دم توپ" در رقابت‌های قدرت طلبانه استفاده كرده بود، اينك زمان اتنقام فرارسيده بود.
هيچ چيز جلودار نفرت ويرانگر و انتقامجويی لجام گسيخته اين خيل پا برهنگان نبود. هفته‌ها قتل و غارت و شهوترانی، رم را درنورديد.(نمی دانم فيلمسازان ايتاليايی يا اصولا اروپايی فيلمی درباره‌ی اين رويداد تاريخی ساخته‌اند يا نه و اگر ساخته‌اند نام آن چه بوده است) مهاجمان دردرجه نخست به دنبال آن بودند كه هرآنچه راتابه حال به عنوان مقدس ترين مقدسات شناخته شده بود، بيالايند و متوليان سلطه كليسا ، از كشيش‌ها گرفته تا اسقفهايی كه تا ان زمان بوسيدن دستشان افتخار بود، تحقير كنند. توگويی اصرار داشتند طی چند هفته از همه‌ی نخوت و ظلمی كه حكومت كليسا در طول سی نسل به اروپاييان رواداشته بود، انتقام بگيرند. همه كليساها‌ی با شكوه رم به اصطبل بدل گشته، به عنوان فاحشه خانه و آبريزگاه مورد استفاده قرار ميگرفت. دختران و زنان مقامات مذهبی و اشراف و همچنين راهبه‌ها مورد تجاوز قرار گرفتند. چنانچه گريگوروويوس، وقايع نگارر می‌گزارش كرده، شورشيان عمد داشتند كه اين تجاوزات در محراب كليسا و درحضور پدران و برادران روحانی صورت گيرد. لشگريان آنقدر روحانيون و اشراف مذهبی را شكنجه می‌دادند تا آخرين پنهانگاه زنان و دارايی شان رافاش سازند. اسقفها و شاهزادگان با لگد به مزدوری و كارهای كثيف وادار می‌شدند و در قصرهای سابق خود مجبور می‌گشتند به عنوان خدمه آشپزخانه و اصطبل به خدمت مشغول شوند. شاهزاده خانم‌هايی كه به فاحشه بدل شده بودند، از فرط گرسنگی به باقيمانده غذای لشگريان هجوم می‌بردند.
تسخير رم توسط مزدوران لشگر كارل پنجم از ماه مه 1527 تا فوريه 1528، حدود 10 ماه به درازا كشيد و دراين مدت دماری از پاسداران كاتوليسيسم درآوردند كه پس ازآن هيچگاه نخوت و قدرت كليسا به پيش ازاين تاريخ نرسيد. نه تنها تسخير رم دراوان جنبش لوتری چنين ضربه‌ای بر "تقدس" اربابان كليسا وارد آورد، بلكه همه تهاجمات ديگر طی سه قرن بعد از آن نيز از چنين درونمايه‌ای برخوردار بود.
طرفه آنكه آخرين ميخ بر تابوت حكومت سياه روحانيون در اروپا را انقلاب كبير فرانسه زد، انقلابی كه فصلی نوين در تاريخ اروپا و جهان گشود و برای نخستين بار شعار آزادی، برابری، برادری را در اقصی نقاط جهان، بويژه كشور نوبنياد ايالات متحده، پراكند و منشا تغييرات بزرگی در جغرافيای سياسی دنيای قرن 19 و 20 شد.
اكنون يكبار ديگر اين پرسش را باهم مرور كنيم: گذشته چراغ راه آينده است؟





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de