‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





نخبگان فکری ايران و همه‌پرسی در سوئد
نقدی بر مقاله آقای محسن حيدريان
 
 
آتـانـاز وفـائی
چهار‌شنبه ۲٦ شهريور ۱۳۸۲
 
همه‌پرسی درباره پذيرش يا رد يورو (Euro) بعنوان واحد پول مشترک اروپايی در سوئد به پايان رسيد و بعد از ماه‌ها ‌کارزار انتخاباتی سرانجام مردم پيشنهاد جايگزينی کرون با يورو را رد کردند. پيروزی خٌرد کننده مخالفان که با نتيجه 56.1 در برابر 41.8 درصد (اختلافی نزديک به 15 درصد) بدست آمد چنان طنين روشن و مهيبی داشت که نه تنها جای کمترين شکی در نظر مردم درباره پيوستن سوئد به واحد مشترک پولی اروپا باقی نگذاشت بلکه بنا بر اعتقاد بسياری از مفسرين سياسی و حتی اعتراف نخست‌وزير سوئد (يوران پرشون) در اولين اظهارنظر بعداز معلوم شدن نتايج همه‌پرسی، دولت سوئد شايد مجبور شود که در سياست خود در زمينه پروژه بهم‌پيوستگی با اروپای واحد تجديدنظر نمايد.
اما آنچه در اين ميان برای نگارنده جالب و قابل توجه است، نحوه برخورد هر دو جناح (موافق و مخالف) چه قبل از همه‌پرسی و چه بعد از آن نسبت به آرا، نظريات، استدلالات رقيب و احترام به هويت و شخصيت مقابل و ارزش‌گذاری برابر رأی مردم جدای از تعلقات گروهی، قومی، طبقاتی و فکری بوده است. اين احترام و ارزش‌گذاری به جايگاه حريف به شوخی اگر بتوان گفت گاهی حتی تا آنجا پيش می‌رود که هيجان و جذابيتی را که معمولاً در ساير کشورها از يک انتخابات مهم می‌توان انتظار داشت از آن می‌گيرد و با معيار و محک ما ايرانيان بحث‌ها و مناظرات کسل‌کننده و بی‌روح جلوه می‌کنند. برای نگارنده همه‌پرسی اخير هم داشت دچار همين عارضه کسل‌کننده می‌گشت که با حضور برخی از هموطنان و سياسيون ايرانی در ميدان مناظره اندکی از لطف و جذابيت سياست جهان سومی به اين همه‌پرسی تزريق شد.
اشاره نگارنده به مطلب آقای محسن حيدريان با عنوان "هيج انسان و کشوری جزيره نيست" می‌باشد. بر خلاف اعلام همه گروه‌ها و احزاب شرکت کننده در همه‌پرسی مبنی بر قطع تمامی فعاليت‌های انتخاباتی و تبليغی از 10 سپتامبر 2003، مطلب آقای محسن حيدريان يک روز قبل از انتخابات (شنبه 13 سپتامبر) در سايت ايران امروز انتشار يافت که خود از اين منظر نيز سئوال برانگيز است.
ايشان در همان ابتدای مطلب که سعی در دسته‌بندی مخالفان و موافقان يورو دارند، تمامی ميوه‌های رسيده و درشت را سوا کرده و در سبد خود يعنی موافقان يورو قرار می‌دهند و پس‌مانده‌ها، لهيده‌ها و کال‌ها را در سبد حريف. می‌نويسند که: "بازيگران اصلی موافق يورو عبارتنداز رهبران احزاب سوسيال دمکراسی، مردم، دمکرات‌مسيحی، ميانه‌رو و نيز صنعت‌کاران، بازرگانان، صاحبان شرکت‌ها، بخش اصلی نخبگان فکری، آموزشی و رهبران اتحاديه‌های حقوق‌بگيران. بازيگران اصل مخالف يورو عبارتنداز رهبران احزاب چپ، مرکز، محيط‌زيست، (حزب نژادپرست) دمکرات‌های سوئد و نيز اقشار دهقانی، حاشيه‌نشين و بخشی از نمايندگان زنان شاغل در بخش دولتی." در جايی ديگر می‌نويسند: "دوران طولانی آرامش و رفاه همگانی نهادی شده در سوئد ..... زمينه‌ساز حفظ جزيره سوئد در بخش‌های قابل توجهی از اقشار سنتی سوئدی‌هاست." برای خواننده‌ای که نظارت دقيقی بر جريان امور همه‌پرسی در سوئد نداشته است و حال فرضاً می‌خواهد بر اساس اين دسته‌بندی در همه‌پرسی تعيين تکليف کرده و موضع "آری" يا "نه" را برگزيند کاملاً بديهی است که قرار گرفتن در کنار "نژادپرستان، اقشار دهقانی، حاشيه‌نشينان و اقشار سنتی" امری مذموم و غيرقابل پذيرش است. مگر اينکه خواننده مورد نظر خود به يکی از اين گروه‌ها تعلق داشته باشد.
با اين حساب از همان ابتدا تکليف مطلب آقای حيدريان معلوم است و خواننده تيزبين مابقی ماجرا را حدس می‌زند و بدون خواندن بقيه مطلب می‌داند که نويسنده (آقای حيدريان) لزوماً و حتماً دوشادوش "رهبران احزاب موافق" و دست در دست "نخبگان فکری، آموزشی و رهبران اتحاديه‌ها" در مقابل "نژادپرستان و اقشار دهقانی" صف بسته‌اند و با شعار "سوئد ثروتمند، اروپای آزاد، جهان فارغ از جنگ" به پای صندوق‌های رأی می‌روند. اما واقعيت همانطور که نتيجه همه‌پرسی يکشنبه 14 سپتامبر 2003 نشان داد غير از صحنه‌آرايی‌های آقای حيدريان است:
1 ـ آقای حيدريان معتقد است: "نظرسنجی‌های کنونی تعادل شکننده‌ای را ميان موافقان و مخالفان يورو پيش‌بينی می‌کنند .... و .... به احتمال قوی برنده رفراندوم 14 سپتامبر با اختلاف بسيار ناچيز 2 درصد يا حتی کمتر تعيين خواهد شد." (مقايسه کنيد با نتايج همه‌پرسی 56.1 خير، 42.8 آری!! بايد علم رياضيات را دوباره تعريف کرد).
تنها امر شکننده‌ای که شايد بتوان در پيش‌بينی‌های آقای حيدريان سراغ گرفت وضعيت جناح موافق پس از اعلام نتايج بود که به گفته بخش اصلی همان نخبگان فکری و مفسران سياسی صدای خُرد شدن و شکستن آن گوش فلک را کَر کرد.
2 ـ 56.1 درصد سوئدی‌ها از چپ‌ها، اقشار دهقانی، سبزها، نژادپرست‌ها، حاشيه‌نشين‌ها و اقشار سنتی تشکيل نشده‌اند. در واقع حزب نژادپرست دمکرات‌های سوئد بر اساس بررسی‌های گوناگون بيش از 700 عضو ندارد اما حزب ميانه رو که آقای حيدريان افتخار همراهی و هم‌رأيی آن را يدک می‌کشند از محافظه‌کارترين احزاب سوئدی است که اخيراً بر اساس يک برنامه جنجال‌برانگيز تلويزيونی (Uppdrag granskning) بخش قابل توجهی از نمايندگان و سخنگويان محلی آن دارای نظرات خارجی‌ستيزانه و تمايلات نژادپرستانه هستند. اين حزب در کنار حزب ديگر موافق يورو يعنی دمکرات‌ مسيحی در موارد بسياری و بر خلاف نظر گروه کثيری از نخبگان فکری سوئد از مخالفين شديد تصويب لوايح مترقی و دمکرات در ارتباط مثلاً با روابط هم‌جنس‌گرايان و ساير لوايح مربوط به آزادی‌های فردی شهروندان در سوئد بوده است. در حقيقت اگر کسی در جستجوی سخنگويان "اقشار سنتی و محافظه‌کاران ترسو" است می‌بايست به آدرس اين دو حزب مراجعه کند.
آنچه طی چند ماه کارزار انتخاباتی سوئد گذشت نشانگر آن است که امر پذيرش يا رد يورو در حقيقت پديده‌ای بود که بر خلاف ساير انتخابات در سوئد تقريباً مرز راست و چپ را بر هم زد و باعث بلوک‌بندی کاملاً جديدی در ميان احزاب و گروه‌ها و اقشار اجتماعی اين کشور گشت.
بر خلاف ادعای آقای حيدريان که مدعی دفاع اتحاديه‌های حقوق‌بگيران سوئد از يورو هستند، 2 اتحاديه بزرگ يعنی بخش حمل و نقل (ترانسپورت) و حقوق‌بگيران بخش بازار و خرده‌فروشی (Handels) از همان ابتدا مخالفت خود را با اين طرح اعلام کرده و از اعضای خود خواستند که در همه‌پرسی رأی منفی به صندوق بريزند. "نخبگان فکری"، محققين و مسئولين اقتصادی (از جمله رئيس بانک مرکزی)، اساتيد دانشگاهی، بخش وسيعی از دانشجويان و جوانان، نويسندگان و هنرمندان مشهور سوئد و حتی 3 تن از وزرای برجسته کابينه که البته هيچکدام نه دهقان می‌باشند و نه اعتقادی به انديشه‌های نژادپرستانه دارند نيز از جمله مخالفين تعويض واحد پول بوده‌اند. به شهادت و اعتراف خود نظرسازان و چهره‌های اصلی هر دو جناح، در هر دو طرف به اندازه کافی نخبگان فکری و متفکرين صاحب نام در دفاع و يا رد يورو وجود داشته است. بنابراين مصادره هر چه "خوب" به نفع خود و پس زدن هر چه "بد" به جانب حريف اگر از ناآگاهی نباشد، خبر از اخلاق دهقانی نويسنده مطلب می‌دهد که به شيوه روستائيان دهکده خود را مرکز پرگار جهان و باغچه خود را باغ ارم می‌انگارد و شهر نزديک را رباط خرابه‌ای می‌بيند و گردشگاه سرسبز آن را بيابان برهوت می‌خواند. گزينش دلبخواهانه آقای حيدريان از ميان نيروها و گروها اجتماعی سوئد بيش از آنکه با واقعيت سازگار باشد، بيشتر شبيه به مسابقه انتخاب دختر شايسته سال است. هر چه زيباروي، خوش‌پوش، رعنا، خوش آواز و کمان ابروست تعلق به گروه ايشان دارد و تمامی زشت‌رويان، گوژپشتان، لکنت‌زبانان و لوچ‌چشمان از آن حريف است.
اينجانب خودم به انتخابات يورو رأی مثبت داده‌ام. دليل اين انتخاب هر چه که باشد، استدلالات متناقض و آشفته‌ی آقای حيدريان يا عدم اشتغال بنده به کار کشاورزی يا حاشيه‌نشينی نبوده است. با اين وجود از ابتدا ضمن احترام به نظرات و استدلالات مخالفين که در مواردی هم بس نيرومند بوده است، هيچگاه با دید خُرد به آنان ننگريستم و همواره نظرم به شخص و جايگاه اجتماعی ـ سياسی او نبوده است. به قول معروف گفتار برايم مهم بوده و نه گوينده آن.
در جوامع باز و دمکراتيک که جايگاه اقشار و نيروهای اجتماعی و گزينش سياسی آنان امری ايستا و ابدی نيست، تحقير و خوارشماری رقيب در برخوردهای سياسی حتی اگر به شيوه نسبتاً زيرکانه آقای حيدريان باشد، نه تنها از جنبه اخلاقی امری ناپسند و گزينشی نامردمی‌ست، از نظر سياسی نابخردی گران و آشکاری محسوب می‌شود. چرا که در انتخابات بعدی و در جناح‌بندی‌های آينده اين امکان وجود دارد که رأی و نظر ايشان به دهاقين و حزب مثلاً سبزها يکسان از کار درآيد. همانطور که در همه‌پرسی اخير اتفاقاً و از بد حادثه من و ايشان در کنار رقصندگان کنفرانس مشهور برلين (حزب کمونيست کارگری ايران) رأی مشابهی به صندوق انداختيم.

آتـانـاز وفـائی
سـوئـد ـ 15 سپتامبر 2003





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de