‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ترس و تهديد، اتحاد و ائتلاف و منشور ٨١
سخنی دوستانه با آقای حسين باقرزاده
 
 
آشنا (لوس آنجلس ـ کاليفرنيا)
yekashena@hotmail.com
جمعه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۲
 
اگر بينی نابينا و چاه است
اگر آرام بنشينی خطا هست
(مولانا جلال الدين رومی)
 
• گذشته چراغ راه آينده است. البته اگر چراغ نفت داشته و روشن باشد. (سيد ابراهيم نبوی)
• اتحاد و ائتلاف "آري". اتحاد و ائتلاف با محتوای کنونی منشور ٨١ ، " نه" و هرگز.
• يک بار اشتباه کردن از نادانی است. همان اشتباه را دوباره انجام دادن، حماقت است. و من اين اشتباه را بر اثر نادانی خود ٢٥ سال پيش انجام دادم.

در چند ماه اخير بحث ضرورت يک "اتحاد و ائتلاف بزرگ" بر عليه مافيای قدرت و ثروت جمهوری اسلامی در بين روشنفکران و فعالان سياسی و مردم در داخل و بخصوص در خارج از کشور باز شده است. و همه جا بحث از "اتحاد و ائتلاف بزرگ" می‌کنند. در ضروت يک "اتحاد و ائتلاف بزرگ" جای هيچگونه شک و ترديدی بر هيچکس، از جمله من، وجود ندارد. ولی آنچه که مهم و حائز اهميت است اينکه اين اتحاد و ائتلاف می‌بايد دارای چه محتوائی بوده و چه بخشهائی از اپوزيسيون را در برميگيرد. به عبارت ديگر اين اتحاد می‌بايد بر مبنای "کيفيت" صورت پذيرد و يا "کميت". ناگفته پيداست که هر عقل سليمی خواهان هر دو در کنار هم است. در نيم قرن اخير ما ايرانيان تجربه دو " اتحاد وائتلاف بزرگ" "وحدت کلمه" و "همه باهم" سال ١٣٥٧ آقای خمينی و شورای ملی مقاومت سال ١٣٦٠ سازمان مجاهدين را پشت سر داريم. و همگان نتيجه آن را ديديم و می‌بينيم. آيا براستی به تجربه سومی بنام منشور ٨١ نياز است که در يابيم " کيفيت" مقامی والا‌تر از "کميت" دارد؟ آيا براستی " گذشته چراغ راه آينده است"؟ که البته هست، اما به قول طنز پرداز بی پروا ايران، آقای سيد ابراهيم نبوی، " البته اگر اين چراغ نفت داشته و روشن باشد. " نگارنده معتقد است که "کيفيت" نهايتا "کميت" را بدنبال خواهد داشت.
از زمانی که هموطن ارجمند و گرامی، آقای حسين باقرزاده، منشور ٨١ را در ٢٢ بهمن ١٣٨٢ برای عموم منتشر کرده است، و حتی پيشتر از آن (نگارنده نسخه‌ای از منشور را در سخنرانی ايشان بدعوت جبهه ملی ايران مورخه ١٠ دسامبر ٢٠٠٢ در لوس آنجلس دريافت داشتم)، ايشان به تبليغ آن پرداخته و سعی در متقاعد کردن ديگران برای پيوستن به اين منشور و ايجاد "اتحاد و ائتلاف بزرگ" نموده‌اند. کاری است بسيار بسيار پسنديده و قابل تحسين. اما اينکه اين نازنين در چند مقاله اخير خود متوسل به ايجاد ترس و در آخرين مقاله خود متوسل به تهديد شده اند، جای گله وشکايت را باز نمودند که مرا واداشت تا با ايشان گفتگوئی کوتاه و دوستانه داشته باشم.
 
ايجاد ترس و وحشت
آقای باقرزاده عزيز، شما می‌نويسيد "شواهدی در دست است که از موقعی که آقای رضا پهلوی با شعار دمکراسی وارد ميدان شده (و شعار سلطنت را به کناری گذاشته) هواداران بيشتری برای خود و (نظام سلطنت) جلب کرده است. يعنی او دارد بخشی از اين جمعيت نوسانی را به طرف خود می‌کشد. اين جمعيت نوسانی تنها در صورتی ممکن است به طرف يک گروه جمهوريخواه بيايند که آنان شعاری دمکراتيک‌تر و يا با محتوائی به لحاظ دمکراتيک عميقتر، به جامعه ايران عرضه کند."(١)
آنچه که گفتار شما القا می‌کند اينکه "آهای جمهوريخواهان بشتابيد که آقای رضا پهلوی و سلطنت طالبان قدرت و حکومت را دارند قبضه می‌کنند. و تنها راه رهايی پيوستن به منشور ٨١ است که دارای محتوائی دمکراتيک است."
عزيز جان، آيا نديديد و نمی‌بينيد که در تظاهرات دانشجويان و مردم در ايران، تظاهرکنندگان عکس‌های زنده ياد دکتر محمد مصدق را در دست دارند و حمل می‌کنند و نه عکس آقای رضا پهلوی را؟
آيا نديديد که در مرکز به اصطلاح سلطنت طلبان و آقای رضا پهلوی، يعنی لوس آنجلس، مردم در تظاهرات اين قماش شرکت نکرده، و در عوض حماسه گردهمائی ١٨ دسامبر ٢٠٠٢ را بر عليه قوانين ضد انسانی اداره مهاجرت را در همين شهر لوس آنجلس، می‌آفرينند؟. حماسه‌ای چنان با شکوه و عظيم که اداره مهاجرت را به عقب نشينی وادار کرد.
آيا به همين دلايل نيست که آقای رضا پهلوی از شعار سلطنت ، بطور موقت، دست برداشته است؟ چرا که ايشان به اين واقعيت دردناک (دردناک بزعم آقای رضا پهلوی و هواداران) پی برده‌اند که مردم خواهان جمهوری هستند؟ و شما و منشور ٨١ بر خلاف خواسته اين مردم حرکت می‌کنيد؟
حتی شما هم به اين امر کاملا واقف هستيد که می‌نويسيد: "مردم ايران از وجه جمهوريت شکايتی ندارند."(٢) با اين وجود از گنجاندن نظام جمهوری در منشور بر خلاف ميل مردم خوداری می‌فرمائيد. واز طرفی خود اعتراف داريد که دمکراسی ناب فقط در يک نظام جمهوری محقق می‌شود و می‌نويسيد: "پرچم دمکراسی به عقيده من متعلق به جمهوريخواهان است. يعنی دمکراسی ناب فقط در يک نظام جمهوری محقق ميشود، و جمهوری واقعی فقط می‌تواند دمکراتيک باشد."(٣) و مردم را در اين مورد تشويق می‌کنيد و می‌نويسيد: " چنين کسانی قاعدتا بايد برای تحقق دمکراسی در ايران مبارزه کنند و در عين حال جمهوری را به عنوان نظام مطلوب خود به جامعه عرضه کنند."(٤)
بنابراين هم وطن عزيز نگرانی شما چيست که از گنجاندن "نظام جمهوری در منشور خود داری می‌فرمائيد؟ مگر خود شما معتقد نيستيد که "دمکراسی ناب فقط در نظام جمهوری محقق می‌شود"؟ مگر خود شما از افراد نمی‌خواهيد که جمهوری را به عنوان نظام مطلوب خود عرضه کنند؟ کاری که من و امثال من در حال انجام آن هستيم. و خواهان کنجاندن آن به عنوان" نظام مطلوب" در منشور هستيم. (بعلاوه اصلاح بندهای ديگر)
شما تا بدانجا رفته‌ايد که پيشنهاد خانم آزاده سپهری را با اضافه کردن نظام جمهوری در کنار همين منشور کذايی و به رای گذاشتن آن خود داری می‌فرمائيد. راستی چرا؟ چرا از رای مردم می‌ترسيد؟
آيا حقيقت اين نيست که شما بدنبال جمعيت نيم درصدی سلطنت طلبان هستيد؟ بی پرده بگويم عزيز، کم کم دارم به اصل جمهوری خواهی شما شک می‌کنم.
شما می‌فرمائيد: "دمکراسی هدف است و جمهوری وسيله" (٥) با چه "وسيله"‌ای ميخواهيد به اين "هدف" خود برسيد؟ عزيز جان، برای رسيدن به "هدفی" (دمکراسی) هميشه به "وسيله"‌ای (جمهوری) احتياج است.
 
تهديد
شما می‌نويسيد: "اگر تحولات سريع داخلی و منطقه سرنوشت ديگری جز يک ايران دمکراتيک و مستقل را رقم بزند مسئوليت آن متوجه کسانی خواهد بود که به بهانه‌های مختلف در راه ايجاد يک ائتلاف ملی و دمکراتيک سنگ انداختند و يا قصور ورزيدند. " (٦)
عزيزجان، آيا بزعم شما عدول نکردن از جمهوريت و خواستار آن شدن در هر نوع اتحاد و ائتلافی "بهانه" و "سنگ انداختن" است؟
آيا بزعم شما خواستار شدن بيان روشن و صريح از بند‌های منشور شما "قصور ورزيدن" است؟
آيا فکر می‌کنيد با تهديد من و امثال من خواهيد توانست منشور را بقبولانيد؟
اگر امروز بدون داشتن قدرت اين چنين دست به تهديد می‌زنيد، فردا پس از رسيدن به قدرت چه خواهيد کرد؟
در جائی ديگر می‌فرمائيد:" بايد اولويت‌ها را شناخت، اصول ضروری را پذيرفت، دشمن اصلی را مشخص کرد، دعوا‌های ديروزين و فردائی را موقتا کنار گذاشت، اختلافات را عمده نکرد، فوريت زمانی را تشخيص داد، خطر تفرقه و تاخير را درک کرد و وارد عمل شد. "(٧)
وای بر من و ما! آيا صحبتهای شما، همانند نام خودم، آشنا نيست؟ البته من غلط ميکنم شما را با آقای خمينی مقايسه کنم، ولی اين صحبتهای شما را آقای خمينی ٢٥ سال پيش هم گفته بود.
آيا صحبتهای شما همانند آقای رضا پهلوی نيست که می‌گويد:"گذشته‌ها را بايد فراموش کرد" ، "اختلافات و سليقه‌ها را بايد کنار گذاشت. دشمن اصلی را بايد شناخت"؟ پس چرا امروز به سخنان آقای خمينی و رفتار و شيوه ديروز او انتقاد می‌کنيد؟
 اين "مسئوليت" تمام افراد است که خواهان روشن بودن آن چيزی را که امضاء می‌کنند باشند. و شما "مسئوليت" داريد که پاسخگو باشيد. که اگر اين افراد اين کار را نکنند "قصور ورزيده‌اند. " و اگر شما به خواسته‌های اين اکثريت احترام نگذاريد "مسئول" هستيد و "قصورورزيده ايد."
شما می‌نويسيد:" کوتاهی جمهوريخواهان در بدست گرفتن اين پرچم ممکن است عواقب استراتژيک دراز مدتی به دنبال داشته باشد."(٨)
با شما عزيز موافقم. و به همين دليل است که جمهوريخواهان ، از جمله خود من، ايرادات اين منشور را بر می‌شماريم و از امضاء آن خود داری ميکنيم.
شما می‌فرمائيد:" يکی از موفق‌ترين نتايج اين اقدامات منشور ٨١ بود که توانست مقبوليت نسبتا زيادی در داخل و خارج کشور پيدا کند."(٩)
و يا در جائی ديگر می‌نويسيد:" شايد بتوان اولين تلاش موفق در اين راه را منشور ٨١ دانست." (١٠) و يا می‌نويسيد: "استقبال کمی و کيفی وسيع از منشور در داخل و خارج کشور از آمادگی زياد فعالان سياسی برای پاسخ گوئی به ندا‌های اتحاد بر محور دمکراسی و صلح و حقوق بشر حکايت می‌کند. "(١١)
در مورد "استقبال کمی و کيفی وسيع"، "مقبوليت نسبتا زياد"، "تلاش موفق" صحبتی نمی‌کنم. خوانندگان اين نوشتار می‌توانند به سايت www.charter2003.org و به قسمت امضاء کنندگان مراجعه فرمايند و خود ببينيد چه استقبالی از آن شده و کدامين گروه، سازمان و احزاب سياسی آن را امضاء کرده‌اند.
 
صحبت من هم وطن عزيز اين است اگر معتقد هستيد که از منشور ٨١ اين چنين "استقبال کمی و کيفی وسيع" شده است. و مورد "مقبوليت نسبتا زياد" قرار گرفته است، پس دغدغه شما چيست که اين چنين دست به ايجاد ترس و تهديد، که در بالا ذکر شد، می‌زنيد؟ آيا واقعيت اين نيست که شما عزيز بدنبال "کميت" هستيد و "کيفيت" را فدای آن کرده‌ايد؟. آيا واقعيت اين نيست که اکثريت قريب بلاتفاق مردم چيزی فرای منشور ٨١ را خواستار هستند. و شما برخلاف اين خواسته حرکت و مقاومت می‌کنيد؟ آيا شما "مسئوليت" عدم اتحاد و ائتلاف را با وقعی ننهادن به اين خواسته‌های بر حق عهددار خواهيد شد؟
هموطن ارجمند و گرامی، آقای باقرزاده عزيز، آيا بهتر نيست بجای ايجاد ترس و تهديد ديگران برای "اتحاد و ائتلاف بزرگ" در پيوستن به منشور ٨١، اين منشور را، همانطور که انديشمندان و فعالان سياسی دلسوز گفته‌اند و نوشتند، اصلاح کنيد؟
در پايان در مورد سئوالی که در مقاله اخير خود تحت عنوان " ائتلاف آری يا نه؟ " مطرح فرموده بوديد، در پاسخ بايد بگويم: ائتلاف و اتحاد " آري" اما اتحاد و ائتلاف با منشور ٨١، با چنين محتوائی، "نه" و "هرگز. " و "مسئوليت" و تمام عواقب آن را هم می‌پذيرم. چرا که چنگ اول به از صلح آخر است. يک بار اشتباه کردن از نادانی است. همان اشتباه را دوباره انجام دادن، حماقت است. و من اين اشتباه را بر اثر نادانی خود ٢٥ سال پيش انجام دادم. 
 
----------------------------------
١- " در مورد جبهه دموکراسي" سه شنبه ٢٠ اسفند ١٣٨١، آرشيو سايت ايران امروز
٢-" ائتلاف حول محور دمکراسي- مسئله اين است" سه شنبه ٢٩ بهمن ١٣٨١، آرشيو سايت ايران امروز
٣-" در مورد جبهه دموکراسي" سه شنبه ٢٠ اسفند ١٣٨١، آرشيو سايت ايران امروز
٤-" در مورد جبهه دموکراسي" سه شنبه ٢٠ اسفند ١٣٨١، آرشيو سايت ايران امروز
٥-" ائتلاف حول محور دمکراسي- مسئله اين است" سه شنبه ٢٩ بهمن ١٣٨١، آرشيو سايت ايران امروز
٦- "ائتلاف آری يا نه؟ " سه شنبه ٩ ارديبهشت ١٣٨٢، آرشيو سايت ايران امروز
٧-" ائتلاف آری يا نه؟ " سه شنبه ٩ ارديبهشت ١٣٨٢، آرشيو سايت ايران امروز
٨-" در مورد جبهه دموکراسي" سه شنبه ٢٠ اسفند ١٣٨١، آرشيو سايت ايران امروز
٩-" ائتلاف آری يا نه؟ " سه شنبه ٩ ارديبهشت ١٣٨٢، آرشيو سايت ايران امروز
١٠-"طرح رفراندوم ساختار شکن" سه شنبه ٢ ارديبهشت ١٣٨٢، آرشيو ايران امروز
١١-"طرح رفراندوم ساختار شکن" سه شنبه ٢ ارديبهشت ١٣٨٢، آرشيو ايران امروز
 
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de